19/بهمن/1404
|
00:11
مروری بر هفتمین روز جشنواره فیلم فجر

حمله فاشیست‌ها به سینما

حمله فاشیست‌ها به سینما

جمعه 17 بهمن‌ماه، هفتمین روز جشنواره فجر برای هنرمندان و اهالی رسانه، ششمین روز برای مردم تهران و دومین روز برای شهرستانی‌ها بود. در این روز 3 فیلم به نمایش درآمد؛ «حاشیه»، «پل» و «کافه سلطان». البته از فیلم «پل» حدود 2 ماه قبل در جشنواره جهانی فیلم فجر رونمایی شده بود و وقتی همان موقع از کارگردانش پرسیدند آیا بهتر نبود کارتان را در بخش ملی فجر رونمایی می‌کردید، گفت اینجا هم مخاطب جهانی داریم و پیام‌مان را درباره نوع نگاه خودمان به جنگ و صلح به همه دنیا می‌رسانیم.
به عبارتی او بنا به هر دلیلی با حضور در فجر بین‌الملل، قید حضور در فجر ملی را‌ زده بود چون به نظر می‌رسید قوانین چنین می‌گویند اما بعداً معلوم شد که می‌تواند در فجر ملی هم حضور داشته باشد. راستش هیچ‌کس از قوانین جشنواره‌های ما سر درنیاورده یا بهتر است بگوییم بیشتر از قوانین مدون و مشخص، این سلیقه‌های مدیریتی است که در این خصوص حرف اول و آخر را می‌زند. القصه! در روز هفتم، چراغ جشنواره را فیلم «حاشیه» روشن کرد که اثری از یک فیلم‌اولی بود و موضوع بکر و هیجان‌انگیزی داشت. قبلاً حاشیه شهر را در فیلم‌های کسانی مثل هومن سیدی یا سعید روستایی طوری دیده‌ایم که به منطقه تجمع زامبی‌ها شبیه است اما اینجا با اینکه همه چیز از عمیق‌ترین تنش‌ها آغاز می‌شود، بی‌آنکه فیلمساز در دام انسان‌دوستی‌های به اصطلاح سانتیمانتال بیفتد، موضع معقول‌تری نسبت به قضیه وجود دارد. «پل» هم فیلمی بود درباره پسر جوانی که همزمان با عملیات خیبر و تلاش رزمنده‌های ایرانی برای ساخت یک پل معلق ۱۵ کیلومتری، به منطقه می‌رود تا از برادرش خبری برای مادرش بیاورد. او با اینکه ترک‌زبان است، از کرج آمده و بعضی دوستان کرجی دیگرش لر یا با قومیت‌های دیگر هستند. این فیلم به مناسبت یادواره شهدای استان البرز ساخته شده است و این چندگانگی قومیت‌ها هم اشاره‌ای تلویحی به بافت شهر کرج دارد. غالب نگاه‌ها به این فیلم آن را اثری متوسط می‌دانست. در نهایت فیلم سوم شب هفتم به نام «کافه سلطان» اثری بود از مصطفی رزاق‌کریمی، مستندساز مشهوری که پس از چند دهه برای دومین بار یک فیلم بلند داستانی می‌ساخت و موضوع آن در حاشیه جنگ ۱۲ روزه روایت می‌شد. موجی که در چند روز گذشته جشنواره به راه افتاده بود و در آن عوامل سینما به ستاره‌های بازیگری بابت عدم حضورشان در جشنواره می‌تاختند، در روز هفتم هم ادامه داشت. واقعیت این است که بخشی از این اعتراض‌ها سیاسی نیست و مربوط به دیکتاتوری ستاره‌ها در ساختار سینمای ایران می‌شود که ۶۰ تا ۸۰ درصد پول فیلم‌ها صرف دستمزد چند بازیگر محدودشان می‌شود و تمام فهرست بلندبالای تیتراژ و همه تجهیزات و تدارکات، روی هم ۲۰ الی ۴۰ درصد سهم برده‌اند و البته وقتی به این وضعیت، اخلاق بد و توهین‌آمیز ستاره‌ها با سایر عوامل و همین‌طور رفتارهای شبه‌سیاسی و دردسرساز آنها را اضافه کنیم، بهتر متوجه خواهیم شد که چرا بدنه سینما علیه چهره‌های مشهور فعلی‌اش در حال شوریدن است. در نخستین نشست خبری روز هفتم جشنواره، محمد علیزاده‌فرد، کارگردان فیلم «حاشیه» در این باره گفت: «باید کسانی را متهم کنیم که وقتی در ایران بودند، فیلم‌ها و سکانس‌های شعاری می‌ساختند و بازی می‌کردند». او اضافه کرد: «عده‌ای را داریم که فاشیست رسانه‌ای هستند و روی هنرمندان به خاطر یک گردهمایی هنری در کشورمان، عملیات تروریستی انجام می‌دهند». در نشست دوم هم پدرام کریمی، نویسنده فیلم «پل» گفت: «ایران عزیز ما با موشک و بمب از بین نمی‌رود اما اگر فرهنگ و هنرش آسیب ببیند از بین می‌رود». محمدرضا شریفی‌نیا اما در سومین نشست که برای «کافه سلطان» برگزار شد، سوءتفاهمات را به واژه «جشن» در عبارت جشنواره ربط داد و سعی کرد وسط ماجرا را بگیرد. او حتی گفت بازیگرانی که نیامده‌اند ترسو نیستند، بلکه تحت تاثیر اندوه مردم قرار گرفته‌اند. مشخص است که مقدار زیادی از این دعوا مربوط به داخل خانواده سینما می‌شود و تمام صنوف در یک سو و بازیگران مشهور در سوی دیگر ایستاده‌اند و موضع‌گیری محمدرضا شریفی‌نیا هم به همین جهت چنین بود. در این میان نکته جالب دیگر در روز هفتم رونمایی از بازی مهران احمدی در فیلم «حاشیه» بود که با سرمایه‌گذاری نهادهای انقلابی مثل سازمان‌های اوج و سوره ساخته شده است. او در روزهای اخیر ویدئویی بیرون داد و به مهدویان بابت حرف‌هایش تاخت اما حالا مشخص شد که خودش در چنین فیلمی بازی کرده و دستمزدش را هم گرفته است. وقتی در این باره از یوسف منصوری، تهیه‌کننده فیلم «حاشیه» پرسیده شد، او به یک پاسخ 2 کلمه‌ای طعنه‌آمیز و معنادار اکتفا کرد و گفت: «همش نزنیم!»

گفت‌وگو با محمد علیزاده‌فرد کارگردان فیلم «حاشیه»
وام از تجربه زیسته‌ام

میلاد جلیل‌زاده: هر صحبتی که درباره کلیشه‌شکنی در سینمای ایران و گسترش دایره قصه‌ها می‌شود، فراتر از تنوع ژانر باید به تنوع موضوعات و تنوع زاویه‌های دید هم توجه داشته باشد. ما معمولا در سینمای‌مان وقتی سراغ موضوعات اجتماعی رفته‌ایم، یا جایی که به آن نگاه می‌شده طبقه متوسط مرکزنشین بوده یا اگر هم به شهرستان‌ها و یا حاشیه شهرها نگاهی انداخته شده، از زاویه دید همین طبقه بوده است. درباره سایر تقسیم‌بندی‌های اجتماعی هم این یکجانبه‌گرایی را می‌توان دید. مثلاً فیلم‌های روز اجتماعی ایران، عموماً از زاویه نگاه قشر مذهبی و سنتی جامعه به جهان و موضوعات آن نگاه نمی‌کنند یا بعضی از طیف‌های دیگر جامعه در داستان‌ها دیده نمی‌شوند اما فیلم «حاشیه»، توانسته هم آن موضوعات دور مانده از نظر را بیابد، هم طرز نگاه کردن به آنها را وسعت بخشد و هم در دام نوعی یکجانبه‌گرایی دیگر که متضاد با یکجانبه‌گرایی‌های قبلی بود نیفتد. ماجرا درباره خانواده‌ای است که به دلیل مشکلات اقتصادی ناچار می‌شوند به حاشیه شهر بروند و در آنجا سکونت کنند. جایی که معمولاً ناامن و پر از اراذل و اوباش شناخته می‌شود و اتفاقاً در بدو ورود این خانواده به آن محل هم به همین دلیل مشکلاتی برای‌شان ایجاد می‌شود. نکته جالب اینجاست که پدر این خانواده یک روحانی جوان است اما معمولاً لباس روحانیت بر تن نمی‌کند و اطرافیانش متوجه نمی‌شوند که شغل او چیست. او حتی وقتی در اداره آگاهی برای شکایت رفته و مامور آنجا از او شغلش را می‌پرسد، حرفه خود را تدریس معرفی می‌کند و به طلبه بودنش اشاره‌ای ندارد. «حاشیه» یک درام اجتماعی، معمایی و بسیار پرهیجان است و در کنار اینها، آموزه‌های اجتماعی و انسانی قابل توجهی دارد. سیدهادی کاظمی که به عنوان یک بازیگر طنز شناخته شده است، در اینجا نه‌تنها نخستین نقش جدی کارنامه‌اش را بازی کرده، بلکه در قالب نقشی قرار گرفته که بسیاری از بازیگران جدی هم آن را تجربه نکرده‌اند؛ نقش یک روحانی جوان. ان‌شاءالله برای بسیاری از مخاطبان اتفاقی عجیب به نظر برسد اما واقعیت این است که سیدهادی کاظمی، فرزند یک روحانی معمم جاافتاده است و شاید یکی از بهترین گزینه‌ها برای بازی کردن چنین نقشی به ‌حساب می‌آمد. مهران احمدی، سجاد بابایی، ونوس کانلی، میترا رفیع، جواد قامتی، محمود نظرعلیان، محمد موحدنیا، حسین شهبازی و آندیا عبدالرضایی از دیگر بازیگران فیلم حاشیه هستند. محمد علیزاده‌فرد که در چهل‌وچهارمین جشنواره ملی فیلم فجر با نخستین فیلم سینمایی خود حضور دارد، تجربه‌های زیادی را در فیلم کوتاه در کارنامه‌اش ثبت کرده بود. او سال ۱۴۰۲ با فیلم کوتاه «شریف» سیمرغ فجر را آن خود کرد و سال‌هاست به عنوان مدرس سینما در انجمن سینمای جوانان ایران فعالیت دارد. در ادامه گفت‌وگوی «وطن امروز» با کارگردان فیلم «حاشیه» آمده و در پیوست آن گفت‌وگوی کوتاه‌تری از محمد موحدنیا که یکی از بازیگران این فیلم است اضافه شده تا شاید توضیحات او بتواند اندکی از حال و هوای پشت صحنه را توضیح دهد. 

***

* «حاشیه» چه ویژگی‌هایی برای مخاطب سینما دارد و طرح چه مضمونی در ساخت آن مدنظرتان بود؟ 
این فیلم دارای داستانی است که مردم می‌توانند آن را لمس کنند و تلاش کردم معما و تعلیق بخش قابل اتکای آن باشد. «حاشیه» درباره خانواده‌ای است که به واسطه اتفاقی ناگهانی که در زندگی آنها رخ می‌دهد - یک پرداخت مالی سنگین و ناگهانی به گردن‌شان می‌افتد، به همین دلیل طبقه اجتماعی‌شان تنزل پیدا می‌کند - ناچار می‌شوند برای ادامه زندگی به حاشیه شهر بروند. در حقیقت قصه از همین جا شروع می‌شود و آنها در آنجا با مشکلاتی روبه‌رو می‌شوند که زندگی‌شان را به چالش می‌کشد. در حقیقت این فیلم یک درام اجتماعی است.
* آیا ایده فیلم از تجربه‌های شخصی‌تان هم وام گرفته است؟
هر فیلمی که توسط یک کارگردان ساخته می‌شود خواسته یا ناخواسته محصول تجربه زیسته او، فیلم‌هایی که دیده و کتاب‌هایی که خوانده، آموزشی که دیده و حتی نوع زندگی‌اش است. بنابراین هر فیلم کارگردان اگر اقتباس یا ملهم از اثری دیگر نباشد، قطعا از زندگی خود او وام گرفته شده است. ایده این فیلم، هم بر اساس تجربه‌های زیستی خودم بود و هم برگرفته از پرونده‌های جنایی که طی یکی دو دهه اخیر در حواشی شهرهای ایران رخ داده است. البته باید تاکید کنم این قصه بر اساس پرونده خاصی نیست اما از جراید الهام گرفته است. من در دوران نوجوانی چند سالی در فضای پایین شهر و نزدیک به حاشیه زندگی کردم. چیزهایی را که آنجا دیدم و اتفاقاتی را که شاهدش بودم، در خرده‌داستان‌ها و فضاسازی این قصه آوردم و این تجربه کمک کرد تا بهتر به برخی چیزها بپردازم و تصویر باورپذیرتری از آنان ارائه دهم.
* آیا این فیلم هم روندی شبیه به سایر آثار اجتماعی دهه اخیر دارد؟
تمام تلاشم را کردم که این قصه به سمت کلیشه نرود و شبیه فیلم‌های دیگر نشود. اتفاقی که رقم خورد این بود که منظر روایت و شخصیتی که برای داستان‌مان انتخاب کردیم شبیه چیزهایی نبود که در چنین فیلم‌هایی به آن پرداخته شده است. منظر روایت و جایی که قصه را روایت می‌کنیم صرف یک خانواده پایین شهر و مافیای مواد مخدر و از این دست موضوعات نیست.
* چقدر در به تصویر کشیدن این نوع زندگی‌ به واقعیت نزدیک شده‌اید؟
«حاشیه» داستانی است که مردم بتوانند آن را لمس کنند و تلاش کردم معما و تعلیق بخش قابل اتکایی در آن باشد تا مخاطب همراهی بیشتری با قصه داشته باشد. در سال‌های اخیر فیلمسازان موفقی چون سعید روستایی، هومن سیدی و محمد کارت در این فضاها ورود کرده‌اند اما هر کدام روایت و نوع نگاه خودشان را به پایین شهر داشتند ولی ما تلاش کردیم تا روایتی که از این فضا به مخاطب ارائه می‌دهیم نسبت به دیگران متفاوت باشد.
* بخشی از کار شما به منطبق کردن شخصیت‌هایی برمی‌گردد که در اصل متعلق به حاشیه شهر نیستند اما مجبورند خود را با آنجا وفق دهند؛ قصد شما پرداختن به حاشیه از چشم‌انداز آدم‌های بیرون از آن بود؟
دقیقا! نکته برجسته این کار این است که شخصیت‌های اصلی قصه ما از بدنه و فضای حاشیه شهر نیستند، بلکه شبیه به بسیاری از طبقه متوسط هستند که به جبر روزگار ناگهان وارد آن فضا شده و با چالش‌هایش روبه‌رو می‌شوند. البته که این حاشیه‌نشینی دیگر صرف گروهی خاص نیست. اگر کسی روزی به من می‌گفت حاشیه‌نشین خواهی شد می‌خندیدم اما با وضعیت اقتصادی امروز و شکاف اقتصادی‌ای که بغل گوش همه ما هست، یک اتفاق پیش‌بینی نشده که شرایط مالی را دگرگون کند، می‌تواند ما را به حاشیه‌نشینی پرتاب کند؛ دقیقا شرایطی که برای آدم‌های این قصه رقم می‌خورد.
* حاشیه شهر جایی است که انگار توافقی بین خیلی از لایه‌های اجتماع برای ندیدن آن و فراموش کردن اینکه اساسا وجود دارد، شکل گرفته است؛ وقتی سراغ چنین محیطی می‌روید، چالش‌هایی هم پیش روی شما قرار می‌گیرند؟
چالش مهم در ساخت آثاری از این دست این است که چون با آسیب‌های اجتماعی سروکار دارد طبعا با پلیس و فضاهای اینچنینی هم تلاقی پیدا می‌کند اما همکاری‌ها در این حوزه مطلوب نیست. من فضای معمایی- پلیسی در تولید فیلم و طی طریق در این مسیر را دوست دارم، بنابراین ناگزیر کارم با فضای پلیسی ارتباط می‌یابد و تنها امیدواری‌ام این است که کمی نگاه و همراهی متولیان امر بیشتر شود و سعه‌صدرشان افزایش یابد. امیدوارم بگذارند آدم‌ها حرف‌های‌شان را در قالب آثار نگارشی و نمایشی و هنر بزنند، چراکه محدود کردن فضا به نفع هیچ‌کس نیست. امیدوارم فضا هر روز بهتر شود و فیلمسازان به گونه‌ای که دوست دارند حرف بزنند و فیلم بسازند.
* این موارد احتمالا برای فیلمسازان جوان دردسرهای بیشتری هم درست می‌کند...
شاید سخت‌ترین اتفاق در تجربه‌های اول فیلمسازی جلب اعتماد تهیه‌کننده یا مجموعه‌هایی است که مجاب شوند این توانمندی و قابلیت در کارگردان و فیلمنامه وجود دارد که به اثری خوب تبدیل شود و تقریبا همه این چالش را در ابتدای کار خود دارند. من هم در این مسیر با چالش‌هایی روبه‌رو بودم و خداوند و همراهی دوستان کمک کرد از آن عبور کنم. قبل از اینکه وارد مرحله تولید شویم، تمام تلاش خود را کردیم فیلمنامه را به نقطه مطلوب خود برسانیم و تا چند روز مانده به ضبط هم بازنویسی‌ها همچنان ادامه داشت و نهایتاً به نسخه فعلی رسیدیم. فیلمنامه اساسا همیشه برای من اهمیت زیادی داشته است که اگر روایت برای مخاطب جذاب نباشد و با آن ارتباط نگیرد هرچقدر در دیگر عناصر بصری خوب عمل کنیم، چون قصه مخاطب را جذب نکرده است، باز هم فیلمی موفق نخواهیم داشت. بنابراین بازنویسی و بهبود متن پیش از تولید ضرورت دارد و ما در فیلم «حاشیه» به این اصل توجه جدی داشتیم. همچنین تصویرها به واسطه همکاری سابق من با محمدرضا سجادیان در مقام فیلمبردار، تعامل خوبی را شکل داد که توانستم ذهنیت خود را بخوبی به او منتقل کنم و فهم درستی بین ما شکل بگیرد. به طور کلی گروه تولید حاشیه همگی سعی کردند بهترین نسخه خود را ارائه دهند. 
* احتمالا اگر کسی با ایده‌ای مثل فیلم شما مواجه می‌شد، برای ایفای نقش‌های آن به گروهی از نابازیگران فکر می‌کرد اما شما این کار را نکردید؛ چطور به چنین تصمیمی رسیدید؟
کار کردن با بازیگرانی حرفه‌ای که تجربه زیادی در سینما و تلویزیون دارند کار را قطعا ساده‌تر می‌کند. با توانمندی و تجربه بازیگران این حضور بسیار کمک‌کننده بود. کاراکترها بخوبی اجرا می‌شدند و جدا از این بازیگران بسیار همراه هم بودند و فضای صمیمانه‌ای در پشت صحنه کار شکل گرفت که طبیعتا مقابل دوربین هم انتقال می‌یافت.
* تجربه ایفای نقشی جدی برای هادی کاظمی به نظر می‌رسد برای نخستین بار است در قاب سینما اتفاق می‌افتد و آن هم در نقشی مربوط به حرفه‌ و گروهی خاص. تجارب قبلی او در ژانر کمدی آیا ریسکی برای انتخاب او در این نقش محسوب نمی‌شد؟
این فیلم جزو نخستین تجربه‌های هادی کاظمی در ژانر غیرکمدی بود. قبل از فیلمبرداری مطمئن بودم که او از پس این نقش بخوبی برمی‌آید؛ چراکه بازیگرانی که معمولا کمدی کار می‌کنند و می‌توانند از مخاطب خنده و با او ارتباط بگیرند، کار سختی را پیش می‌برند و بازیگران خوبی هستند. بنابراین انتخاب هادی کاظمی برای نقش اصلی مرد فیلم انتخاب متفاوتی بود که من را به عنوان کارگردان بسیار از خروجی کار راضی کرده است.
* هر قدر طی سال‌های اخیر پیش رفته‌ایم، گویا جشنواره فیلم فجر بیشتر به عنوان نقطه‌ای عطف در کارنامه کاری فیلم‌اولی‌ها محسوب می‌شود. به این معنا که هر فیلمساز مسیر متفاوتی را بعد از حضور در این رویداد طی می‌کند و البته همه فیلم‌اولی‌ها از نخستین اثرشان در فجر رونمایی نمی‌شود. آیا واقعا حضور در فجر امتیاز ویژه‌ای برای ورود به سینماست؟
جشنواره فیلم فجر همواره ویترین سینمای ایران بوده، هست و خواهد بود و قطعا برای همه فیلمسازان حضور در این رویداد مهم است. اینکه فیلم من برای نخستین بار در مهم‌ترین رویداد سینمایی کشور به نمایش درمی‌آید با مخاطبان اهل فن و خاص سینما مواجه شود و اهالی رسانه و منتقدان و فیلمسازان درباره اثر صحبت کنند، قطعا باعث پیشرفت من فیلمساز خواهد شد. امیدوارم در رویداد امسال هم نظیر سال‌های گذشته شور و رونق وجود داشته باشد تا به واسطه این بازخوردها و واکنش‌ها نسبت به فیلم‌های‌مان شناخت درستی پیدا کنیم. این رویداد علاوه بر این در شناساندن فیلمسازان به مخاطب عام نیز همواره موفق بوده است و اساسا به واسطه این حضور در جشنواره بوده است که امروز خیلی از سینماگران توسط مردم شناخته می‌شوند. بنابراین واقعا در ادامه مسیر کارگردان‌ها تاثیر جشنواره فجر غیرقابل انکار است.

یادداشت محمد  موحدنیا، بازیگر نقش منصور در فیلم «حاشیه»
نتیجه اعتماد به جسارت فیلم‌اولی‌ها

من بدون آشنایی قبلی با محمد علیزاده‌فرد، با‌ شناختی که از کارهای قبلی او بویژه فیلم‌های کوتاهش داشتم، از همان ابتدا وقتی با پیشنهاد حضور در این کار مواجه شدم، به نتیجه کار امیدوار بودم. در حقیقت قبل از این هم همواره علاقه‌مند به همکاری با ایشان بودم تا اینکه تجربه فیلم «حاشیه» رقم خورد و اینجا هم از همان مراحل ابتدایی پیش‌تولید، این نقش برای من در نظر گرفته شده بود و جلسات متعددی درباره آن گفت‌وگو داشتیم. در نهایت با اعتماد متقابل، به این جمع‌بندی رسیدیم که همکاری شکل بگیرد و این اعتماد برای من بسیار ارزشمند بود. معمولاً فیلم‌اولی‌ها با جسارت بیشتری وارد فضای فیلم‌سازی می‌شوند و کمتر دچار محافظه‌کاری هستند. این ویژگی در این پروژه هم کاملاً مشهود بود. محمد علیزاده‌فرد به‌عنوان کارگردان، اشراف کاملی به اثر داشت و دقیقاً می‌دانست چه می‌خواهد. از همان زمان خواندن فیلمنامه، مشخص بود که دکوپاژ و تصویر نهایی صحنه‌ها در ذهنش شکل گرفته و این موضوع برای من به‌ عنوان بازیگر، اطمینان‌بخش بود. وقتی بازیگر احساس کند می‌تواند به نگاه کارگردان تکیه کند، با آرامش بیشتری نقش را می‌پذیرد و خود را به روند کار می‌سپارد. کاراکتر «منصور» که نقش آن را من بازی کردم، برای خودم بسیار ملموس و واقعی بود، به ‌گونه‌ای که احساس می‌کردم او را از قبل می‌شناسم. این شخصیت شباهت‌هایی به نمونه‌های واقعی داشت و در قصه، فردی منفور است. پرداخت چنین کاراکتری برایم چالش‌برانگیز و در عین حال جذاب بود و امیدوارم در خروجی نهایی، این ویژگی‌ها به‌درستی منتقل شده باشد. در نهایت تجربه شخصی من در این پروژه هم چیز جالبی بود. شاید از پیش به این موضوع فکر نکرده بودم اما در جریان فیلمبرداری، مفهوم «انعطاف» در بازیگری برایم پررنگ‌تر شد. با وجود اینکه نقش من کوتاه بود و تنها چند روز در پروژه حضور داشتم اما فضای کار آنقدر سالم و مثبت بود که این تجربه برایم بسیار خوشایند شد. حتی در شرایط سخت فیلمبرداری، از جمله سرمای جاده چالوس، گروه با حال خوب و همدلی کار را پیش می‌برد. در ضمن همکاری با بازیگران شناخته‌شده‌ای چون آقای هادی کاظمی، خانم میترا رفیع و سجاد بابایی بسیار حرفه‌ای و دلنشین بود. همه بازیگران کاملاً در اختیار پروژه بودند و برخلاف برخی تجربه‌ها که در آنها حاشیه و نارضایتی وجود دارد، در این کار فضای همکاری و همراهی حاکم بود. با وجود اینکه من در روزهای پایانی فیلمبرداری به گروه اضافه شدم، انتظار خستگی و تنش داشتم اما همه عوامل با همان انرژی روزهای ابتدایی کار می‌کردند.

ارسال نظر