۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۷:۴۴

به عبارت دیگران

خمینی جگر دارد این ‌هوا

[با جلال] رفتیم قم. سر یک‌کوچه‌ نگه داشت و 2 تا کتابش را برداشت: غربزدگی توی یک ‌دستش بود و یک کتاب دیگر توی دست دیگرش. گفتیم: «کجا‌ داری می‌روی؟» گفت: «صدایش را درنیاورید، دارم می‌روم پیش خمینی!»
- بعد از ۱۵ خرداد بود؟
بله توی آن اوضاع! گفتیم «آنجا چرا؟» گفت: «بعداً می‌گویم.» خلاصه توی ماشین منتظر ماندیم. بعد از چند دقیقه‌ای آل‌احمد آمد. دیدیم یک کتابش را این‌طرفی پرت کرد، یکی را آن ‌طرفی. گفتیم: «پس چه شد؟» فریاد زد: «آی! خمینی جگر دارد این هوا!» دستش را به اندازه یک هندوانه باز کرد و: «مصدق جگر دارد این‌قدر!» و به اندازه یک ارزن را نشان داد.
محمود گلابدره‌ای/ مگر روشنفکر بود که بترسد؟
کتاب ‌ماه یادآور- شماره سوم، شهریور، مهر و آبان‌ماه ۱۳۸۷ - صفحه ۷۴

***
شرح منظومه
[برای امام خمینی]

دل این سوره فجر
پشت این صبحِ مبین
به تفاسیر نگاه تو اگر گرم نبود
شب ظلمانی یخبندان را
هیچ از قالب تکرار زدن شرم نبود
**
آه‌ ای عالِم ربانی عشق!
در کتابی ابدی
شرح منظومه بیداری ما را بنویس
سیدحسن حسینی/ گنجشک و جبرئیل
نشر افق - صفحات 81  و 82

***
ماجرای قهر 3 ‌ماهه دعایی با امام خمینی

هنگامی که بدن بدیع‌زادگان را زیر شکنجه اطو کشیده ‌‏و نخاع او را سوزاندند و او را شهید کردند، برای مبارزان آن ‌‌زمان، دوره بسیار وحشتناکی پیش آمده بود. سازمان [مجاهدین خلق] از من خواست تا نزد‎ ‏امام بروم و نامه یا حکمی در محکوم کردن جنایت‌های رژیم علیه این ‌‌‌‏گروه بگیرم. من یک ‌شب نزد امام رفتم و حدود یک‌ ساعت با شور و ‌‏هیجان صحبت کردم و در نهایت بغض گلویم را گرفت و 5 دقیقه با‌‎ ‏صدای بلند گریه کردم و نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. سپس از امام ‌‎ ‌‏درخواست کردم تا تفقدی کنند. گفتم: ما شما را عنصری مسؤولیت‌پذیر ‎ ‌‏می‌دانیم، الان جوان‌های ما را به جرم مسلمان بودن و فعالیت مذهبی‌‎ ‏کردن به این نحو شکنجه می‌کنند و می‌کشند و شما حاضر نیستید سخنی ‌‏بگویید؟! 
امام فرمودند: من به اسم حاضر نیستم از هیچ‌کس نام ببرم و ‌‎ ‌‏به ‌صورت کلی، شکنجه‌ها و بیدادگری‌های رژیم شاه را محکوم می‌کنم.‏ وقتی من این روحیه و این مقاومت آهنین امام را‌‎ ‏دیدم، بریدم و 3-2 ماه قهر کردم. حتی آن مرحمتی را‌‎ ‏که ماهانه می‌دادند، نگرفتم. البته ‌‌‏بعد از 3 ماه، خدمت‌شان رفتم و عذرخواهی کردم و امام هم با‌‎ ‏بزرگواری‌‎ ‏پذیرفتند. تا‌‎ ‏اینکه خودم در درون سازمان به این نتیجه رسیدم که اینها‌‎ ‏نسبت به مسائل و مبانی مذهبی، آن پایبندی و اعتقاد اولیه را‌‎ ‏که ابراز ‌‎ ‌‏می‌کردند، ندارند. در نتیجه از سازمان بریدم و اعلام کردم و رسما‌‎ً به آنها‌‎ ‏گفتم که من عضو نیستم و عضویتم را‌‎ ‏رسما‌‎ً پس گرفتم و دیگر هم عضو ‌‎ ‌‏سازمان نشدم.‏
سیدمحمود دعایی/ خاطرات
انتشارات مؤسسه اطلاعات

***
قرارداد ننگینی که 970 قرارداد دیگر را در پی داشت

قرارداد همکاری ایران و آمریکا که سال ۱۹۵۹ در آنکارا به امضای نمایندگان مختار دولت ایران و ایالات متحده آمریکا رسیده بود، [بعد از انقلاب اسلامی ایران] لغو شد. این قرارداد اسارت‌بار که ۲۰ سال تمام به ملت ما تحمیل شده بود، استقلال و تمامیت ارضی ما را به هیچ گرفته و کشور ما را صد درصد وابسته و متکی به ایالات متحده کرده بود. بر اساس این قرارداد بود که دولت آمریکا ۹۷۰ قرارداد ننگین دیگر را به ما تحمیل کرد. قرارداد نکبت‌بار ایران و آمریکا که سایه شوم آن ۲۰ سال تمام بر سر ملت ایران سنگینی می‌کرد، بالاخره با قاطعیت و پافشاری رهبر [کبیر] انقلاب از اعتبار ساقط شد و رهایی ملت ایران را از زنجیرهای استعمار و استثمار تضمین کرد. این قرارداد که در ۶ ماده تهیه و تنظیم شده بود، تمام اهرم‌های اقتصادی، سیاسی و نظامی کشور را در دست امپریالیسم آمریکا قرار داده و ایران را صد درصد وابسته به این امپریالیسم جهانخوار کرده بود. مفاد این قرارداد کثیف که هرگز برای ملت ایران فاش نشده بود و در میان اسناد فوق‌العاده محرمانه وزارت امور خارجه نگهداری می‌شد، نخستین بار توسط روزنامه اطلاعات در تاریخ چهارم تیرماه سال جاری فاش شد و متن کامل آن در اختیار ملت ایران قرار گرفت. اکنون ملت ایران با خواندن آن به هدف‌های شوم این جهانخوار بزرگ بیشتر پی ببرند و ببینند که سیاستگذاران آمریکا چه خواب وحشتناک و هول‌انگیزی را برای ملت‌های ستم‌کشیده جهان دیده بودند و باز هم دست از توطئه‌گری‌ها و دسیسه‌چینی‌های خود در کشورهای دیگر برنمی‌دارند.
اسکندر دلدم
اسرار جاسوسی آمریکا در ایران
(چاپ اول، تهران: مؤسسه مطبوعاتی عطایی، بهمن‌ماه ۱۳۵۸)
صفحات ۹۴ تا ۹۶

گردآورنده، تقی دژاکام

ارسال نظر
captcha