۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۲:۵۹
نگاهی جامعه‌شناختی به 47 سال برگزاری راهپیمایی 22 بهمن

مهر انقلاب

گروه اندیشه: در عرصه جامعه‌شناسی سیاسی و مردم‌شناسی سیاسی، یکی از عناصر کلیدی که به مشروعیت و استحکام قدرت هر کشور کمک می‌کند، نمایش‌های عمومی حمایت مردمی به شمار می‌رود. این نمایش‌ها می‌تواند به صورت‌های گوناگونی ظاهر شود؛ از جمله تجمعات خیابانی و راهپیمایی‌های گسترده که نمادی از همبستگی جمعی است. در ایران هر ساله در شرایطی که جامعه با چالش‌های اقتصادی شدید روبه‌رو است، مشاهده می‌شود مردم همچنان با حضور چشمگیر خود در صحنه ظاهر می‌شوند. این نوع مشارکت فعال، به عنوان یک نشانه قوی عمل می‌کند که نشان‌دهنده پایبندی عمیق مردم به اصول حاکم و ساختار سیاسی موجود است و در واقع آن را به عنوان یک منبع قدرت پایدار تقویت می‌کند. 
حضور مردم در راهپیمایی ۲۲ بهمن که هر سال با شور و گستردگی در سراسر کشور تکرار می‌شود، پدیده‌ای ریشه‌دار است که ریشه در تاریخ انقلاب دارد اما آنچه آن را در هر دوره متمایز می‌کند، زمینه تهدیدهای خارجی و داخلی است؛ از جمله تحریم‌های اقتصادی سنگین، تلاش‌ها برای ایجاد ناآرامی و برنامه‌ریزی‌های هدفمند برای تضعیف ساختار جمهوری اسلامی. هدف اصلی این فشارها اغلب جلوگیری از چنین تجمعاتی است تا تصویری از انزوا و عدم حمایت مردمی ترسیم شود، با این حال، مردم با تکرار حضور پرشور خود، این تلاش‌ها را خنثی و این رفتار را به یک داده جامعه‌شناختی مهم تبدیل می‌کنند که بیانگر تعهد پایدار به آرمان‌های انقلابی و ارزش‌های نظام است. 
اگر این راهپیمایی را در بستر شرایط فعلی جامعه بررسی کنیم، از جمله بحران‌های اقتصادی جهانی که ایران را تحت تأثیر قرار داده و تنش‌های ژئوپلیتیک که بر منطقه سایه افکنده، سطح بالای مشارکت مردمی به یک پدیده شگفت‌انگیز تبدیل می‌شود که جنبه‌ای رازآلود به خود می‌گیرد. این الگو در طول ۴ دهه گذشته تکرار شده، از جمله در خود انقلاب اسلامی که به عنوان یک رویداد غیرمنتظره ظاهر شد؛ جایی که یک جنبش مبتنی بر باورهای دینی به تغییری اساسی منجر شد و پیش‌بینی‌های غربی‌ها را بر هم زد. همین عدم درک عمیق از ریشه‌های فرهنگی و اجتماعی ایران باعث شده تحلیلگران غربی در ارزیابی حوادث پس از انقلاب، به خطاهای محاسباتی دچار شوند. واقعیت نشان می‌دهد این حضور مردم ریشه در یک هویت جمعی دارد که حتی در شرایط سخت، پایدار می‌ماند.
* نماد تعهد جمعی
حضور گسترده در خیابان‌ها و راهپیمایی‌ها به عنوان یکی از برجسته‌ترین اشکال این مانورها، نمادی از تعهد جمعی است. این حضور پرتعداد، خودبه‌خود به یک مؤلفه کلیدی مشروعیت تبدیل می‌شود. تحلیل‌های میدانی جامعه‌شناسان ایرانی مانند عباس کاظمی یا پژوهش‌های مرکز آمار ایران روی نظرسنجی‌های پس از رویدادها آشکار می‌کند بیش از ۷۰ درصد شرکت‌کنندگان در این راهپیمایی‌ها به‌رغم اذعان به مشکلات اقتصادی، حمایت ایدئولوژیک خود را بر اساس ارزش‌های انقلابی و مقاومت در برابر فشارهای خارجی توجیه می‌کنند. در واقع وضعیت اقتصادی کشور با وجود ایجاد موج نارضایتی‌های روزمره، نتوانسته این مشارکت را به حاشیه براند. این قرینه‌های میدانی - از شمار بالای شرکت‌کنندگان تا تصاویر زنده از جمعیت‌های متراکم در میدان آزادی یا انقلاب - گزاره‌ای محکم می‌سازد مبنی بر اینکه بخش قابل توجهی از جامعه، نظام را به مثابه سنگر دفاع از استقلال ملی می‌نگرد و حمایت پایدار خود را در عمل نشان می‌دهد، حتی اگر شکاف‌های طبقاتی و نارضایتی‌های اقتصادی در لایه‌های زیرین جامعه همچنان زمزمه شود. این پویایی، قدرت نظام را در لایه‌ای عمیق‌تر از آمارهای اقتصادی تثبیت می‌کند و به آن اجازه می‌دهد در برابر چالش‌های جهانی، از موضع اقتدار داخلی سخن بگوید.
* عمق پیوند جامعه با آرمان‌های انقلاب اسلامی
این الگوی پایدار، یک گزاره جامعه‌شناسانه محکم به شمار می‌رود که فراتر از آمارهای رسمی یا برآوردهای رسانه‌ای، نشان‌دهنده عمق پیوند بخش بزرگی از جامعه با آرمان‌های انقلاب و نظام است. تهدید خارجی به جای ایجاد ترس یا انفعال، به محرکی برای انسجام و بسیج تبدیل شده است. تحلیل‌های میدانی و گزارش‌های سال‌های اخیر، حاکی از آن است که تهدیدهای مستقیم - مانند اظهارات ترامپ در دوره بازگشت به قدرت - نه‌تنها مشارکت را کاهش نداد، بلکه حس مقاومت ملی را برانگیخت و منجر به حضور گسترده‌تر در شهرها و روستاها شد و میلیون‌ها نفر، به‌رغم همه دشواری‌ها، خیابان‌ها را پر کردند تا پیام وحدت و ایستادگی را به جهان مخابره کنند.
این پویایی، قدرت مشروعیت را در سطحی عمیق‌تر از ابزارهای تبلیغاتی نشان می‌دهد، زیرا مشارکت داوطلبانه در چنین شرایطی، بیانگر آن است که برای بسیاری از شهروندان، نظام جمهوری اسلامی نه صرفاً یک ساختار حکومتی، بلکه نمادی از استقلال، مقاومت در برابر سلطه خارجی و حفظ هویت جمعی است. حتی وقتی ناآرامی‌های پراکنده یا کمپین‌های رسانه‌ای مخالف تلاش می‌کنند این حضور را کمرنگ جلوه دهند، واقعیت میدانی - از تصاویر متراکم جمعیت در میدان آزادی تا گزارش‌های پوشش گسترده در بیش از هزار شهر و روستا - این ادعا را تأیید می‌کند که مردم همچنان پای ‌کار آرمان‌های انقلاب ایستاده‌اند. این تکرار سالانه، در برابر هر موج تهدید، به یک چرخه بازتولید مشروعیت تبدیل شده که دشمنان را ناامید و حامیان را امیدوار و ثابت می‌کند پایه‌های اجتماعی نظام در لایه‌های عمیق‌تر جامعه ریشه دوانده و با هر فشار خارجی، مقاوم‌تر می‌شود.
* چنین بسیج گسترده‌ای چگونه ممکن است؟
وقتی راهپیمایی ۲۲ بهمن را در بستر شرایط کنونی جامعه ایران قرار می‌دهیم، سطح حضور گسترده و پرشور مردم حیرت‌آور به نظر می‌رسد و این پدیده جنبه‌ای معماگونه پیدا می‌کند که چگونه چنین بسیج گسترده‌ای در دل بحران ممکن است؟
این الگو اما سابقه‌ای طولانی دارد و تنها به سال‌های اخیر محدود نمی‌شود؛ در تمام ۴ دهه گذشته، از پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷ تا امروز، رویدادهای مشابه بارها رخ داده‌اند. خود انقلاب ۵۷ یکی از شگفتی‌های بزرگ تاریخ معاصر بود؛ جایی که حرکتی ریشه‌دار در ارزش‌های دینی و مذهبی، برخلاف پیش‌بینی‌های رایج تحلیلگران سکولار و چپ‌گرا، به سرنگونی یک رژیم پادشاهی قدرتمند و حمایت‌شده از سوی غرب منجر شد. این واقعیت تاریخی، پایه‌ای برای درک پدیده‌های بعدی شد و نشان داد دین در جامعه ایران نه‌تنها عامل انفعال نیست، بلکه می‌تواند موتور محرک تغییر رادیکال باشد.
به همین دلیل، تحلیلگران غربی اغلب در فهم وضعیت ایران پس از انقلاب دچار خطاهای محاسباتی اساسی می‌شوند. آنها معمولاً بر عوامل اقتصادی، فشارهای خارجی و نارضایتی‌های اجتماعی تمرکز می‌کنند و انتظار دارند این فشارها به فروپاشی سریع منجر شود، در حالی که نادیده می‌گیرند لایه‌های عمیق‌تر هویتی، فرهنگی و ایدئولوژیک، جامعه را در لحظات بحرانی به سمت انسجام سوق می‌دهند.
حضور پرتعداد مردم در ۲۲ بهمن، در چنین زمینه‌ای، نه‌تنها یک مراسم تکراری، بلکه تکرار همان شگفتی اولیه انقلاب است؛ جایی که مردم، به‌رغم همه دشواری‌ها انتخاب می‌کنند پیام ایستادگی و وفاداری به آرمان‌های بنیادین را به جهان برسانند و این معما را برای ناظران خارجی پیچیده‌تر کنند. این پویایی، قدرت واقعی مشروعیت را در عمق جامعه نشان و توضیح می‌دهد چرا پیش‌بینی‌های سقوط مکرر تاکنون همگی غلط بوده‌اند.
* 22 بهمن؛ تداوم انقلاب
دکتر حسین کچویان به عنوان یکی از برجسته‌ترین جامعه‌شناسان ایرانی، در کتاب «کند و کاو در ماهیت معمایی ایران» - که در سال ۱۳۸۳ منتشر شد و بر پایه تأملات عمیق در جامعه‌شناسی سیاسی ایران و مواجهه با جهانی‌سازی و دموکراسی نوشته شده - چارچوب‌های نظری‌ای ارائه می‌کند که برای فهم پدیده راهپیمایی ۲۲ بهمن هر سال بسیار راهگشاست. او در این اثر و نوشته‌های مرتبط، بویژه در تحلیل‌هایی که بعدها در مقدمه کتاب‌هایی چون «جامعه‌شناسی راهپیمایی ۲۲ بهمن» گسترش یافت، بر این نکته تأکید دارد که حضور مردم در این راهپیمایی همیشه حالتی معمایی و غیرقابل پیش‌بینی داشته؛ جایی که جریان‌های مخالف یا حتی برخی تحلیلگران داخلی از ریزش بدنه اجتماعی انقلاب سخن می‌گویند و نگرانی‌هایی در میان نیروهای انقلابی شکل می‌گیرد مبنی بر اینکه امسال شاید جمعیت کمتری به خیابان بیاید اما واقعیت میدانی همواره خلاف این انتظار را نشان داده و حضور چشمگیر و پرشور مردم باعث شگفتی و تأمل شده است. این معما که ریشه در عمق هویتی و فرهنگی جامعه دارد، خاص شرایط امروز ایران نیست و در طول بیش از ۴ دهه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به عنوان یک الگوی پایدار تکرار شده و هر بار با شدت بیشتری خود را بازتولید کرده است.
کچویان برای توضیح این پایداری در برابر فشارهای طبیعی و ساختاری، به ۴ محدودیت اساسی اشاره می‌کند که هر انقلابی - بویژه انقلاب اسلامی - با آن روبه‌رو است. نخست، در شرایط عادی زندگی روزمره، بسیج اجتماعی در مقیاس ملی کاری بسیار دشوار است؛ مردم عمدتاً درگیر امور شخصی، خانواده و معیشت هستند و کمتر به سمت اقدامات جمعی کلان گرایش پیدا می‌کنند. دوم، پدیده «مرگ سیاست» رخ می‌دهد؛ یعنی با گذشت زمان و عادی‌سازی نظام، مردم به طور طبیعی تمایل دارند خود را از درگیری مستقیم با معادلات حاکمیتی دور نگه دارند، در انتخابات شرکت می‌کنند اما در بقیه موارد سعی می‌کنند سیاست را به حاشیه زندگی‌شان برانند و هرچه عمر نظام طولانی‌تر می‌شود، این سیاست‌زدایی عمیق‌تر می‌شود. سوم، بسیج‌های اجتماعی بزرگ معمولاً حول نیازهای روزمره و ملموس شکل می‌گیرد و بسیج در سطح ملی برای اهداف کلان، انتزاعی و ایدئولوژیک پایدار ماندن بسیار سخت است. چهارم، لغزش‌ها، انحرافات و کج‌روی‌های حاکمان - که بخشی طبیعی از پویایی سیاست در هر نظامی است - نارضایتی‌هایی ایجاد می‌کند که می‌تواند به فاصله‌گیری اجتماعی منجر شود.
با وجود این ۴ محدودیت جدی که در تئوری‌های کلاسیک جامعه‌شناسی انقلاب به عنوان عوامل فرسایشی مشروعیت شناخته می‌شوند، راهپیمایی ۲۲ بهمن نه‌تنها دوام آورده، بلکه از لحاظ کمی و کیفی گسترش یافته و همچنان تعلق خاطر عمیق به انقلاب در بدنه اجتماعی حفظ شده است. این تداوم، نشان‌دهنده آن است که انقلاب اسلامی توانسته خود را فراتر از محدودیت‌های معمول بازتولید کند؛ جایی که نسل‌های جدید، در امتداد شهدای اولیه مانند شهید همدانی، شهدایی چون شهید حججی، شهید آرمان علی‌وردی و شهید عجمیان را پرورش داده‌اند و این زنجیره قطع‌نشده باقی مانده است. این انتقال نسل به نسل، گواهی بر آن است که انقلاب یک رویداد تاریخی گذشته نیست، بلکه یک فرآیند زنده و پویاست که در لحظات کلیدی مانند ۲۲ بهمن، دوباره خود را به عنوان تکرار سالانه انقلاب اولیه نشان می‌دهد. تحلیل کچویان این معما را حل نمی‌کند، بلکه آن را به عنوان ویژگی ذاتی و قدرتمند جامعه ایرانی برجسته می‌کند؛ جامعه‌ای که در برابر فشارها همچنان ظرفیت بسیج برای آرمان‌های کلان را حفظ و این حضور را به نمادی از مقاومت هویتی و مشروعیت عمیق تبدیل کرده است. این دیدگاه توضیح می‌دهد چرا پیش‌بینی‌های ریزش یا فروپاشی بارها ناکام و چرا ۲۲ بهمن همچنان یکی از قوی‌ترین نشانه‌های پیوند پایدار مردم با انقلاب باقی مانده است.
* ویژگی‌های خاص و به ‌ظاهر متناقض جامعه
ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که کچویان در کتاب «کندوکاو در ماهیت معمایی ایران» می‌کوشد ویژگی‌های خاص و به ‌ظاهر متناقض جامعه و سیاست در ایران را توضیح دهد. کچویان ایران را جامعه‌ای «معمایی» می‌داند، زیرا بسیاری از چارچوب‌های نظری رایج در علوم اجتماعی و نظریه‌های دموکراسی و گذار سیاسی، توان توضیح دقیق رفتار سیاسی و اجتماعی آن را ندارند. از نگاه او، تلاش‌های فکری و سیاسی‌ای که در این دوره با الهام از الگوهای لیبرال و سکولار غربی برای تفسیر یا تغییر جامعه ایران شد، غالباً از درک ریشه‌های تاریخی، فرهنگی و دینی جامعه ایران ناتوان بود و به همین دلیل با واقعیت اجتماعی ایران اصطکاک پیدا کرد.
در این چارچوب، کچویان انقلاب اسلامی را نه یک رخداد صرفاً تاریخی و پایان‌یافته، بلکه پدیده‌ای زنده و مستمر تلقی می‌کند که همچنان در عرصه اجتماعی و سیاسی ایران حضور دارد و خود را بازتولید می‌کند. از نظر او، فهم سیاست در ایران بدون توجه به این تداوم انقلابی ممکن نیست. بر خلاف دیدگاهی که انقلاب را امری متعلق به گذشته می‌داند و معتقد است جامعه ایران وارد مرحله‌ای «پس از انقلاب» شده است، کچویان استدلال می‌کند بسیاری از کنش‌ها، منازعات و مشارکت‌های سیاسی در ایران همچنان در نسبت با انقلاب معنا می‌یابد.
لذا راهپیمایی ۲۲ بهمن در این تحلیل جایگاهی محوری دارد. کچویان این رخداد را صرفاً یک مراسم نمادین یا جشن سالگرد پیروزی نمی‌داند، بلکه آن را نوعی بازنمایی سالانه انقلاب اسلامی می‌داند. به باور او، ۲۲ بهمن هر سال صحنه‌ای است که در آن نسبت مردم با انقلاب و نظام سیاسی بار دیگر در عرصه عمومی به نمایش گذاشته می‌شود. حضور مردم در این راهپیمایی، از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، به ‌منزله نوعی آزمون اجتماعی برای سنجش تداوم مشروعیت و سرمایه اجتماعی انقلاب تلقی می‌شود. به این معنا، انقلاب اسلامی در این روز به شکلی نمادین «تکرار» و بازتأیید می‌شود.
کچویان تأکید می‌کند اهمیت راهپیمایی ۲۲ بهمن دقیقاً در همین ویژگی است که آن را از بسیاری مناسبت‌های رسمی و دولتی متمایز می‌کند. این راهپیمایی کنشی اجتماعی است که معنا و وزن سیاسی خود را از حضور یا عدم حضور مردم می‌گیرد. از این رو، هر ساله ۲۲ بهمن می‌تواند نشانه‌ای از نسبت مردم با آرمان‌های انقلاب تلقی شود. در نگاه او، این حضور مردمی پاسخی اجتماعی به فشارهای بیرونی، بحران‌های درونی و گفتمان‌هایی است که پایان انقلاب یا بی‌اعتباری آن را تبلیغ می‌کنند.
در مجموع، تحلیل کچویان از راهپیمایی ۲۲ بهمن در امتداد نگاه کلی او به جامعه ایران قرار دارد؛ نگاهی که ایران را جامعه‌ای می‌بیند که هنوز در متن تجربه انقلابی خود زندگی می‌کند. از این منظر، ۲۲ بهمن یک خاطره تاریخی نیست، بلکه یک کنش سیاسی - اجتماعی زنده است که هر ساله امکان بازتعریف رابطه میان مردم، انقلاب و نظام سیاسی را فراهم می‌آورد و همین امر، بخشی از «ماهیت معمایی» ایران را توضیح می‌دهد.
* 22 بهمن؛ صحنه مردم‌سالاری
برای برخی، وابستگی اعتبار انقلاب به راهپیمایی سالانه ۲۲ بهمن ممکن است نقطه ضعفی بزرگ به نظر برسد، گویی که نظام با این رویداد سالانه قمار می‌کند و اگر حضور کمرنگ شود، پایه‌های مشروعیتش لرزان خواهد شد اما این دیدگاه سطحی و واقعیت عمیق‌تر از آن است. آنچه رخ می‌دهد، نمونه‌ای برجسته از «مردم‌سالاری» به شمار می‌رود؛ جایی که انقلاب و نیروهای حامی‌اش آگاهانه خود را به سرمایه اجتماعی واقعی تکیه می‌دهند و هر سال در عرصه عمومی خیابان‌ها و سیاست خیابانی، خود را دوباره به آزمون می‌گذارند. این رویکرد، برخلاف ساختارهای کنش طبیعی که معمولاً بر اساس منافع فردی، محاسبات هزینه-فایده و... شکل می‌گیرد، از منطق متفاوتی پیروی می‌کند و نمی‌توان آن را با الگوهای عادی بسیج اجتماعی توضیح داد.
این شور و اشتیاق پایدار، ریشه در مبانی ذهنی و هویتی دارد که مدام بازتولید می‌شود و محدود به یک نسل خاص نمانده است. انقلاب اسلامی در این چارچوب، صرفاً یک خاطره تاریخی یا رویدادی متوقف در گذشته نیست، بلکه یک فرآیند زنده و جاری باقی مانده که پیوند مردم با آن، از جنس اتصال انفسی و درونی است؛ یعنی چیزی فراتر از تعهد ایدئولوژیک بیرونی، بلکه بخشی از هویت شخصی و جمعی افراد که در لحظات کلیدی مانند ۲۲ بهمن، دوباره فعال و نمایان می‌شود. این اتصال انفسی توضیح می‌دهد چرا حتی در شرایط سخت، بخش قابل توجهی از جامعه همچنان این روز را به فرصتی برای ابراز وفاداری و مقاومت تبدیل می‌کند.
این تداوم، نشان‌دهنده آن است که انقلاب توانسته لایه‌های عمیق‌تری از تعلق خاطر را در جامعه حفظ کند؛ تعلقی که نسل به نسل منتقل می‌شود. بنابراین گره زدن اعتبار به این مانور مردمی، نه مخاطره، بلکه استراتژی هوشمندانه‌ای است برای بازتولید مداوم مشروعیت از پایین به بالا؛ جایی که مردم نه به عنوان تماشاگر، بلکه به عنوان بازیگر اصلی، هر سال انقلاب را دوباره زنده و آن را از یک رویداد گذشته به واقعیتی پویا و معاصر تبدیل می‌کنند. این جسارت در تکیه بر مردم، قدرت واقعی نظام را در عمق جامعه نشان و توضیح می‌دهد چرا به‌رغم همه پیش‌بینی‌های فروپاشی، این پیوند انفسی همچنان پایدار و بازتولیدکننده باقی مانده است.
* انقلاب اسلامی، نتیجه خودآگاهی الهی
شهید مطهری انقلاب اسلامی را نتیجه نوعی خودآگاهی الهی می‌داند که از اعماق فطرت انسانی سرچشمه می‌گیرد و بر پایه آرمان‌های ذاتی و جاودانه بشر بنا شده است. این خودآگاهی که ریشه در ضمیر باطن دارد و با تذکر پیامبرانه بیدار می‌شود، باعث می‌شود انقلاب کهنه و تکراری نشود و همیشه تازه و پویا بماند. این کلید فهم عمیق انقلاب اسلامی است، زیرا حرکت آن را نه صرفاً یک تغییر سیاسی یا اجتماعی، بلکه یک بیداری معنوی و بازگشت به خویشتن الهی توصیف می‌کند که فراتر از شرایط زمانی و مکانی عمل می‌کند. در تعابیر شهید آوینی نیز این نگاه اشراقی برجسته است. او انقلاب را دارای روح جمعی مشترکی می‌بیند که در آن، ملت ایران به عنوان یک واحد هویتی واحد، در مسیر بازگشت به خویشتن اصیل و الهی گام برمی‌دارد و این روح جمعی، پیوندی عمیق میان افراد ایجاد می‌کند که بسیج‌های مردمی را توضیح می‌دهد.
با این دستگاه مفهومی که ریشه در بعد معنوی و فطری دارد، نمی‌توان حرکت‌های مردمی پس از انقلاب - از جمله راهپیمایی‌های ۲۲ بهمن - را با ابزارهای تحلیلی سکولار توضیح داد، زیرا این ابزارها عمدتاً بر منافع و محاسبات مادی تمرکز دارند و لایه‌های عمیق‌تر هویتی و الهی را نادیده می‌گیرند. انقلاب اسلامی در این چارچوب، چیزی بیش از یک نظام سیاسی است؛ در واقع بخشی از هویت ملی شده که مقام معظم رهبری آن را در ۳ بخش عقبه تاریخی، اسلامی و انقلابی توصیف می‌کنند. این سه‌گانه، هویت جمعی ایرانیان را شکل داده و انقلاب را به عنصری جدایی‌ناپذیر از «منِ جمعی» تبدیل کرده است؛ جایی که افراد با آن همزاد‌پنداری می‌کنند، آن را بخشی از وجود خود می‌دانند و در لحظات کلیدی مانند ۲۲ بهمن، این همزاد‌پنداری به حضور گسترده و پرشور منجر می‌شود.
این ویژگی، انقلاب اسلامی را از بسیاری نظام‌های سیاسی دیگر متمایز می‌کند، زیرا کمتر نظامی توانسته تا این حد به سطح هویتی و انفسی مردم نفوذ کند و خود را در عمق وجود جمعی رسوب دهد. در حالی که در نظام‌های سکولار یا ایدئولوژیک دیگر، مشروعیت اغلب بر پایه عملکرد اقتصادی، امنیت یا قرارداد اجتماعی استوار است و با گذر زمان فرسوده می‌شود، انقلاب اسلامی به دلیل این اتصال هویتی، در برابر فرسایش مقاوم مانده و هر سال در ۲۲ بهمن، این رسوب هویتی دوباره فعال می‌شود. بنابراین حضور مردم در این روز، نه یک وظیفه تحمیلی یا محاسباتی، بلکه ابراز طبیعی این «منِ جمعی» است که انقلاب را بخشی از خویشتن می‌بیند و با شرکت در آن، هویت خود را بازتولید و تقویت می‌کند.
این تداوم، دقیقاً همان چیزی است که شهید مطهری و شهید آوینی توصیف می‌کنند؛ یک خودآگاهی الهی که از فطرت سرچشمه می‌گیرد، روح جمعی را زنده نگه می‌دارد و انقلاب را به عنوان بخشی از هویت ملی، همیشه جاری و پویا می‌کند. کمتر نظامی چنین پیوندی را تجربه کرده و توانسته خود را به این عمق در هویت جمعی مردم رسوب دهد. این است که ۲۲ بهمن نه‌تنها یک مراسم، بلکه تکرار سالانه این اتصال انفسی و هویتی باقی می‌ماند و قدرت واقعی انقلاب را در لایه‌های عمیق جامعه نشان می‌دهد.
* جامعه چگونه فکر می‌کند؟
در میان اصحاب علوم انسانی، پرسش مرکزی همیشه این بوده که زیر پوست جامعه چه می‌گذرد و لایه‌های پنهان افکار، احساسات و تعهدات جمعی چگونه شکل می‌گیرد؛ جایی که نظرسنجی‌های آماری، مصاحبه‌های فردی یا مشاهدات شخصی اغلب ناکافی یا گمراه‌کننده به نظر می‌رسد، زیرا این ابزارها معمولاً سطحی عمل می‌کنند و نمی‌توانند عمق اقدامات جمعی، همبستگی‌های ناگهانی یا مقاومت‌های ریشه‌دار را ثبت کنند. رهبر انقلاب اسلامی بارها تأکید کرده‌اند برای شناخت واقعی باطن جامعه ایران باید به اجتماعات عظیم و ابراجتماعات - مانند تشییع پیکر شهید سلیمانی در دی‌ماه ۱۳۹۸ - رجوع کرد؛ جایی که میلیون‌ها نفر در تهران، کرمان و دیگر شهرها گرد آمدند؛ تراکمی چنان شدید که گزارش‌ها از حضور میلیونی حکایت داشت و این حضور بیش از هر نظرسنجی یا تحلیل نخبگانی، نشان‌دهنده لایه‌های عمیق تعلق خاطر، غرور ملی و حس همبستگی بود.
لذا راهپیمایی ۲۲ بهمن را می‌توان به عنوان یکی از این واقعیت‌های عظیم اجتماعی و به تعبیری «اجتماع روایت‌شکن» توصیف کرد؛ رویدادی که هر سال در برابر جنگ‌های روایتی شدید - از کمپین‌های رسانه‌ای خارجی برای برجسته‌سازی نارضایتی‌ها تا روایت‌های داخلی از ریزش پایگاه اجتماعی - ایستاده و با حضور گسترده مردم، بسیاری از این کج‌روایت‌ها را پوچ می‌کند و نشان می‌دهد گفتمان انقلاب پس از گذشت ۴۷ سال همچنان توانسته بدنه اجتماعی خود را استوار و محکم نگه دارد.
این پایداری، فراتر از آمارهای رسمی یا برآوردهای رسانه‌ای، بیانگر سرمایه اجتماعی وفاداری است که کمتر نظامی به چنین عمقی دست یافته؛ سرمایه‌ای که ریشه در هویت جمعی، اتصال انفسی به آرمان‌های فطری و خودآگاهی الهی دارد و در لحظات کلیدی مانند ۲۲ بهمن، دوباره فعال می‌شود. خوشا به حال نظامی که تا این اندازه بر پایه چنین سرمایه‌ای بنا شده و هر سال خود را در عرصه خیابان به محک می‌گذارد؛ جایی که حضور مردم ابراز طبیعی این پیوند عمیق است و روایت‌های مخالف را - چه از بیرون و چه از درون - بی‌اعتبار می‌کند. این اجتماع روایت‌شکن، دقیقاً همان چیزی است که علوم انسانی برای فهم باطن جامعه نیاز دارد؛ یک واقعیت میدانی عظیم که آمارها و تحلیل‌های انتزاعی را پشت سر می‌گذارد و حقیقت زنده جامعه را آشکار می‌کند.

ارسال نظر
captcha
پربیننده