خنده شادمانه عرقفروش چهارراه پهلوی!
عرقفروشی سر چهارراه پهلوی را همان جوانک کلهطاسی که همیشه پشت دستگاه و پشت دخل میایستاد و همانطور که حرف میزد و حساب میکرد، هی لبی به لیوان ویسکیاش میزد و با همه هم دوست بود و خوشوبش میکرد، میبینمش که یک دسته اسکناس دستش گرفته و دم عرقفروشی روی شیشهها و کرکره قراضه و دودزده ایستاده و هی داد میزند: «ببینین! دست به دخلم نزدهن. پول دخل رو ورنداشتن. خدایا! خدایا! نیگا کنین! همه پولام سر جاشه؛ ایناها! همهش هس!» روی شیشههای شکسته عرق و آبجو و ویسکی ایستاده و داد میزند و میخندد. انگار دیوانه شده. حالا آمده دم داروخانه. داروخانه سر چهارراه پهلوی، بین ۲ تا عرقفروشی است. یکی سر کنج که عمدهفروشی است و ۲ تا آن طرف که میخانه است و پیالهفروشی. دست به دستگیره داروخانه هم نخورده. داروخانه مثل دسته گل سر جایش ایستاده. حتی خط هم به شیشهاش کشیده نشده....
همه جا سرتاسر ایران امروز تعطیل شده. میگفتند مجسمه بانک ملی را هم پایین کشیدهاند. از شاه گذشتم و فردوسی را گرفتم و آمدم بالا.
سفارت انگلستان سوخته اما دست به مغازههای ۲ طرف خیابان نخورده. فرشفروشیها، این قالیچههای کوچک گرانقیمت که کافی است یک پاره آجر به شیشه زد و چنگ زد و یک قالیچه را برداشت و در رفت، سر جایش مثل کوه پابرجا مانده. از همه عجیبتر میدان فردوسی است. حالا میبینم که بانکها سوخته. سمت جنوب غربی ۲ طرف رادیوفروشی، بار است یا عرقفروشی است یا آبجوفروشی یا تریا. هر چه هست سراپا سوخته و ساختمان زغال شده ولی به رادیوفروشی دست نخورده، شیشه ویترینش سالمِ سالم است. کنارش سرکنج، قالیفروشی صحیح و سالم سر جایش ایستاده. آدم تعجب میکند! باورکردنی نیست.
محمود گلابدرهای/ لحظههای انقلاب
انتشارات مؤسسه کیهان/ صفحات 34 و 35
***
درباره شکنجهگاه کمیته مشترک شاه
بازداشتگاه کمیته مشترک ضدخرابکاری دارای چهار بند انفرادی با 86 سلول (2.5 در 1.5 متر) و ۲ بند عمومی با 18 سلول بزرگ با ظرفیت 200 نفر، محل اِعمال وحشیانهترین شکنجهها بود. سلولها و اتاقهای هر بند در راهرویی بود که در طول از هم جدا شده بود تا زندانیان نتوانند سلولهای روبهرو را ببینند. اختر رودباری میگوید: «گاهی ۳ سلول انفرادی (سلولهای کوچک 2 در یک متر) در کوچهای قرار داشت و وقتی ما میخواستیم به آنجا وارد شویم، ابتدا از جایی به اندازه یک در میگذشتیم. در آن کوچه با فاصله یک متر از دیوار بیرونی، ۳ سلول انفرادی قرار داشت. به نظر میرسید این سلولها حاصل تبدیل سلولهای جمعی به ۳ سلول است».
در ۳ طبقه ساختمان مدور بازداشتگاه کمیته، اتاقهای مخصوص بازجویان و شکنجهگران تعبیه شده بود. از جمله آنها «اتاق تمشیت» با «اتاق حسینی» بود که در آن متهم و زندانی تا سرحد مرگ شکنجه میشد تا اعتراف و اقرار کند. محوطه دوّار بازداشتگاه، با نردههایی حفاظبندی و محصور شده بود که در تمام قسمتهای آن حرف S دیده میشد تا متهم نتواند خود را از طبقات بالا به پایین بیندازد و خودکشی کند. زندانیان در بازداشتگاه کمیته به لحاظ استفاده از دستشویی و حمام در مضیقه بودند. دوشهای حمام در طبقه همکف قرار داشت. زخمها و جراحتهای ناشی از شکنجهها و ضربات شلاق در تنها بهداری کمیته به طرز نامطلوبی پانسمان میشد و پزشکیار کمسواد این بهداری برای کاهش دردهای زندانیان فقط به تجویز چند مسکن (نوالژین) و آسپرین اکتفا میکرد. آویزان کردن از سقف، دستبند قپانی، آویزان کردن صلیبی، شوک الکتریکی، آپولو، سوزاندن نقاط حساس بدن با فندک و شعله شمع، قفس هیتردار، صندلی هیتردار، باتوم برقی و از همه بالاتر شلاق با کابل برقی را میتوان از متداولترین شکنجههای جلادان و مأموران شکنجه کمیته مشترک برشمرد. از معروفترین شکنجهگران و بازجویان کمیته میتوان ناصر نوذری (رسولی)، محمدعلی شعبانی (حسینی)، منوچهر وظیفهخواه (منوچهری)، بهمن نادریپور (تهرانی)، فریدون توانگری (آرش)، زمانی (زمردی)، محمد تفضلی (ممد خوشگله)، مصطفی هیراد (مصطفوی) و... را نام برد. همچنین برخی زندانیان سیاسی کمیته عبارت بودند از: آیتالله خامنهای، محمدعلی رجایی، کاظم ذوالانوار، آیتالله قاضی طباطبایی، آیتالله اشرفی اصفهانی، آیتالله ربانی شیرازی، خسرو گلسرخی، دکتر علی شریعتی، مسعود رجوی، بهزاد نبوی، مصطفی جوانخوشدل، عزتالله شاهی، مهدی غیوران، مرضیه حدیدچی (دباغ)، رضوانه دباغ، عصمت باروتی، فاطمه (عفت) موسوی، زهرا جزایری، طاهره سجادی، اختر رودباری، فریده کمالوند، معصومه (مهین) محتاج، رقیه واثقی، وجیهه ملکی، اکرم شیخحسنی، فاطمه حسینی، وجیهه مرصوصی (همسر سعید حجاریان)...
این مکان مخوف، اکنون تبدیل به موزهای [موزه عبرت] شده که در آن گوشهای از سیاهیها، درندهخوییها و ظلم بیحد بازجویان و شکنجهگران در طرفی و نیز مقاومتها، حماسهها و ایستادگیها را در طرف دیگر به تصویر کشیده است.
محسن کاظمی/ خاطرات عزتشاهی
انتشارات سوره مهر - صفحات 196 و 197
گردآورنده، تقی دژاکام