
ثمانه اکوان: دور جدید گفتوگوهای ایران و آمریکا در عمان در شرایطی آغاز شده که روابط ۲ طرف نه در وضعیت «انسداد کامل»، بلکه در آستانهای پرریسک میان مهار بحران و لغزش به سمت رویارویی قرار دارد. دور نخست مذاکرات که روز جمعه در مسقط برگزار شد، با ابهامات زیادی همراه بود و بیشتر از اینکه حامل پیشرفت ملموس باشد، واجد یک کارکرد کلیدی بود: بازتعریف میدان تقابل از فضای تهدید علنی نظامی به کانال گفتوگوی کنترلشده.
در این دور از مذاکرات، همانطور که انتظار میرفت، هیچیک از اختلافات بنیادین حل نشد و البته هنوز برای این کار بسیار زود است و ۲ طرف در حال سنجیدن میزان جدیت یکدیگر در مذاکرات هستند. در این شرایط، موضوع غنیسازی، دامنه رفع تحریمها و ترتیب گامها همچنان محل اختلاف است. با این حال، نفس ادامه گفتوگوها نشان داد ۲ طرف به این جمعبندی رسیدهاند که هزینه خروج کامل از دیپلماسی در این مقطع بیش از هزینه تداوم آن است. همین نکته باعث شده بسیاری از تحلیلگران غربی این مذاکرات را نه مسیر توافق، بلکه «سوپاپ اطمینانی» ارزیابی کنند که میتواند جلوی رویارویی نظامی را در منطقه بگیرد.
از منظر ایران، ورود به گفتوگوها نه به معنای عقبنشینی از خطوط قرمز، بلکه تلاشی برای کنترل محیط فشار است. تأکید رسمی تهران بر غیرقابل مذاکره بودن حق غنیسازی، همزمان با اعلام آمادگی برای اقدامات اعتمادساز محدود، نشاندهنده الگویی است که تحلیلگر خبرگزاری رویترز از آن با عنوان «معاملهای حداقلی، زمانساز و بدون هزینه راهبردی» نام میبرد.
در سوی مقابل، آمریکا نیز نشانهای از بازگشت به الگوی «توافق جامع» بروز نداده است. آنچه واشنگتن در این مرحله دنبال میکند، نه حل ریشهای پرونده ایران، بلکه جلوگیری از تشدید بحران در مقطعی است که همزمان با پروندههای فعال دیگری مانند اوکراین، غزه و رقابت با چین مواجه است.
در نهایت، دور نخست مذاکرات عمان را باید نه آغاز یک مسیر روشن، بلکه تعلیق موقت وضعیت خطرناک موجود دانست؛ تعلیقی که به ۲ طرف اجازه میدهد بدون تغییر بنیادین مواضع، از عبور ناخواسته از آستانه بحران جلوگیری کنند. همین منطق است که دور دوم مذاکرات را نیز بهشدت شکننده و وابسته به تحولات بیرونی کرده است.
به معنای دیگر مذاکرات و تهدیدات نظامی همزمان با آن را میتوان وارد شدن تهران و واشنگتن به یک دور جدید از بازی «چیکن گیم» تشبیه کرد.
* بازی شجاعت در میدان مذاکرات
«بازی مرغ»، «بازی شجاعت» یا Chicken Game یک مدل کلاسیک در نظریه بازیها در علم روابط بینالملل است که نشانمیدهد چگونه ۲ طرف در شرایط تنش و خطر، با ریسک و ترس متقابل مواجه میشوند و تصمیم اشتباه میتواند فاجعهآمیز باشد. ساختار بازی ساده است: ۲ طرف مانند اتومبیلهایی هستند که با سرعت بالا به سمت هم حرکت میکنند؛ اگر هر دو ادامه دهند، نتیجه نهایی تصادف شدید و فاجعهآمیز است. اگر یکی انحراف کند و دیگری ادامه دهد، بازنده کسی است که عقبنشینی کرده و طرف مقابل پیروز میشود. اگر هر دو منحرف شوند، هر دو جان سالم به در میبرند اما هیچ برنده قطعی وجود ندارد.
این مدل کاملاً قابل تطبیق با شرایط فعلی ایران و آمریکا در خاورمیانه است. حضور گسترده نیروهای آمریکایی، تجهیزات پدافندی و ناوهای جنگی در خلیجفارس و اطراف ایران و همزمان ارتقای توان موشکی و پهپادی ایران، ۲ کشور را شبیه ۲ رانندهای کرده است که به سمت یکدیگر حرکت میکنند؛ ۲ طرف میدانند درگیری مستقیم نظامی میتواند فاجعهآمیز باشد اما عقبنشینی یا کوتاه آمدن میتواند وجهه و موقعیت راهبردی آنها را تضعیف کند. ایران و آمریکا هر کدام از ابزارها و تواناییهای خود برای ارسال سیگنال بازدارندگی استفاده میکنند؛ آمریکا با نمایش توان نظامی و حضور نیروهای آماده و ایران با افزایش توان موشکی، پهپادی و شبکههای متحدان منطقهای. این شرایط باعث میشود هر طرف انتظار واکنش طرف مقابل را داشته باشد و در عین حال تلاش کند از طریق تهدید یا نشانههای قدرت، طرف مقابل را مجبور به انحراف کند.
در چارچوب این نظریه، پیامد نهایی مذاکرات و یا تقابل نظامی به مهارت در مدیریت سیگنالها و ارزیابی توان و اراده طرف مقابل بستگی دارد. اگر ۲ طرف «ادامه دهند» و هیچیک کوتاه نیاید، درگیری گسترده یا تصادف نظامی محتمل میشود. اگر یکی از طرفین با درایت انحراف کند، از فاجعه جلوگیری میشود اما ممکن است هزینه سیاسی یا راهبردی متحمل شود.
* دیپلماسی زیر سایه بازدارندگی
اما چرا باید تهران و واشنگتن هر دو به سمت بازیای بروند که میدانند نتیجه برد- برد در آن احتمال بسیار ضعیفی دارد؟ همزمانی مذاکرات عمان با افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه، در نگاه نخست متناقض به نظر میرسد اما در واقع بازتاب الگوی مسلط سیاست خارجی آمریکا در بحرانهای پرریسک است؛ مذاکره در سایه بازدارندگی.
استقرار ناوهای هواپیمابر، تقویت سامانههای پدافند هوایی و افزایش آمادگی پایگاههای آمریکا در خاورمیانه، بیش از آنکه مقدمه جنگ باشد، تلاشی برای کنترل دامنه بحران و محدود کردن گزینههای طرف مقابل است. آنطور که ترامپ و متحدانش در رژیم صهیونیستی میخواهند وانمود کنند، این آرایش نظامی قرار است آرایشی جهت حمله گسترده به ایران باشد تا بلکه در نهایت نظام سیاسی در ایران تغییر کرده یا هزینههای مقاومت در برابر درخواستهای آمریکایی آنقدر از حیث هزینههای انسانی و مادی بالا رود که تسلیم گزینه کمهزینهتر و قابل اعتمادتری برای ایران شود. آرایش نظامی فعلی اما بر خلاف آنچه رسانههای آمریکایی و صهیونیستی سعی در القای آن دارند، شباهتی به الگوی پیش از جنگ عراق در ۲۰۰۳ ندارد؛ نه تمرکز نیروی زمینی، نه لجستیک اشغال و نه بسیج سیاسی برای تغییر رژیم در آن دیده نمیشود. آنچه دیده میشود، آرایش دفاعی - بازدارنده برای مدیریت سناریوهای بدبینانه است.
از نظر واشنگتن، این حضور نظامی ۳ کارکرد دارد: اول تهدید معتبری را روی میز مذاکرات با ایران میگذارد تا بلکه تهران را به قبول خواستههایش وادارد. کارکرد دوم حضور نظامی اما اطمینانبخش به متحدان منطقهای آمریکا بویژه اسرائیل است و در عین حال پیامی حمایتی برای کشورهای عرب منطقه دارد که میزبان پایگاههای آمریکا در خاک سرزمینیشان هستند. کارکرد سوم هم مهار واکنشهای احتمالی ایران در صورت شکست گفتوگوهاست.
به بیان دیگر، نیروهای آمریکایی ابزار «تصمیم برای جنگ» نیستند، بلکه ابزار جلوگیری از خروج بحران از کنترل هستند. ایران نیز این پیام را دریافت کرده و متقابلاً با نمایشهایی از آمادگی نظامی و توان بازدارنده خود واکنش نشان داده است. این واکنشها نه به قصد تحریک مستقیم، بلکه برای ارسال این سیگنال است که فشار نظامی یکطرفه نخواهد بود و هر سناریوی پرهزینه، دوطرفه خواهد شد. در چنین فضایی، گفتوگوها نه در خلأ، بلکه در میدان رقابت بازدارندگی شکل میگیرند. ۲ طرف تلاش میکنند بدون عبور از آستانه درگیری مستقیم، هزینههای شکست دیپلماسی را برای طرف مقابل برجسته کنند. همین منطق باعث شده نه مذاکره متوقف شود و نه آرایش نظامی کاهش یابد.
در مقابل ایران نیز با استفاده از تجربه جنگ 12 روزه، به تقویت قوای نظامی خود در داخل و خارج از کشور پرداخته است.
نتیجه این وضعیت، شکلگیری نوعی «تعادل ناپایدار» است: دیپلماسی ادامه دارد اما نه از موضع اعتماد و بازدارندگی تقویت میشود اما نه با هدف آغاز جنگ. این تعادل، شکننده و بهشدت وابسته به رفتار بازیگران ثالث و تحولات میدانی است؛ عاملی که دور دوم مذاکرات عمان را به یکی از حساسترین مقاطع تعامل تهران - واشنگتن در سالهای اخیر تبدیل میکند و اینجاست که نقش صهیونیستها و کشورهای همسایه ایران در منطقه پررنگتر از قبل میشود.
تحولات نظامی ایران پس از جنگ ۱۲ روزه در تابستان سال جاری باید به عنوان یک نقطه عطف در تحلیل توان دفاعی و بازدارندگی تهران در نظر گرفته شود. این درگیری موجب بازتوزیع و بازاندیشی قدرت نظامی ایران شد، به گونهای که تهران به سرعت به بازسازی و تقویت قابلیتهای تهاجمی و پدافندی خود پرداخت.
در حوزه توان موشکی و پهپادی، ایران طی سالهای اخیر بر توسعه سیستمهای برد متوسط تا بلند و پهپادهای تهاجمی و شناسایی تمرکز کرده است. گزارشهای تحلیلی نشان میدهد ایران برنامههای ساخت و تولید پهپادهای برد بالا با قابلیت حمل محموله قابل توجه را در پیش برده و در سال جاری تعداد قابل توجهی از پهپادهای پیشرفته را به خدمت گرفته است؛ همینطور موشکهای کروز و بالستیک با برد چند هزار کیلومتر در مجموعه توان بازدارندگی ایران قرار دارند.
در بخش سامانههای دفاع هوایی، ایران سیستمهایی نظیر «باور 373» را توسعه داده که در سطح پدافند ارتفاع بالا عمل میکند و به عنوان یک پاسخ بومی به تهدیدات هوایی طراحی شده است. این در حالی است که بخشهایی از تسلیحات قدیمیتر نیز در سیستمهای میانبرد و کوتاهبرد به روز شده و موشکهای میانبرد مانند «قاسم بصیر» با برد بیش از هزار کیلومتر معرفی شدهاند. رونمایی از موشک «خرمشهر 4» نیز بر میزان هراس صهیونیستها از تبعات وارد شدن آمریکا و این رژیم به جنگ با ایران افزوده است.
بازسازی و تقویت توان نظامی پس از جنگ ۱۲ روزه به ایران اجازه داده انعطافپذیری بیشتری در چانهزنی استراتژیک داشته باشد. به عبارت دیگر، تهران دیگر مانند گذشته صرفاً به شبکههای تسلیحاتی قدیمی متکی نیست و اکنون ترکیبی از فناوری بومی، ذخایر موشکی قابل توجه، توان پهپادی گسترده و شبکه متحدان منطقهای را در اختیار دارد که میتواند در هر سناریوی بحران نقش بازدارنده ایفا کند.
با این ساختار جدید، ایران قادر است واکنشهای محدود و دقیق در برابر تهدیدات متصور را مدیریت کند، بدون نیاز به درگیری گسترده مستقیم که این خود یکی از مهمترین متغیرهای استراتژیک در تحلیل آینده مذاکرات و تعامل با آمریکا محسوب میشود.
* بازی نتانیاهو با ذهن ترامپ
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی در آستانه دور دوم گفتوگوها به واشنگتن سفر میکند تا درباره ایران با رئیسجمهور آمریکا گفتوگو کند. هدف رسمی این سفر به گفته رسانههای منطقهای، بررسی وضعیت مذاکرات و فشار برای سختتر شدن مواضع آمریکا در مقابل ایران عنوان شده است. تحلیل رسانههای منطقهای در آستانه این سفر نشان میدهد صهیونیستها از این نگرانند که ادامه مذاکرات میان تهران و واشنگتن ممکن است به نوعی «طناب نجات» برای ایران تعبیر شود و توان هستهای و حتی ظرفیت موشکی آن را بازسازی کند که از منظر امنیت رژیم صهیونیستی قابل قبول نیست.
در همین چارچوب، رسانههای دیگر اشاره کردهاند اسرائیل تلاش میکند موضوعات فراتر از هستهای مثل برنامه موشکی ایران و حمایت تهران از گروههای متحد خود در لبنان و یمن را به میز مذاکرات بکشاند؛ موضوعاتی که ایران آن را «خط قرمز دفاعی» میخواند و مذاکرات را مختل میکند.
این تقابل منافع باعث شده سفر نتانیاهو به واشنگتن همزمان 2 پیام را برای آمریکا منتقل کند: از یک سو، تقویت رابطه امنیتی با ایرانستیزان و از سوی دیگر، فشار برای جلوگیری از هرگونه انعطافی که ممکن است ایران را توانمندتر کند.
موضوعی که ممکن است نتانیاهو در دیدار با ترامپ دوباره تکرار کند، بحث حمله محدود و حساب شده به اهدافی در داخل ایران است که بتواند توان موشکی کشورمان را بشدت تضعیف کند. این همان برنامهای است که باعث شد آمریکا وسوسه شود در اوج مذاکرات هستهای در تابستان سال جاری به ایران حمله نظامی کند، زیرا ایران درگیر در جنگی جدی با رژیم صهیونیستی بود. نتانیاهو در آن زمان ترامپ با متقاعد کرده بود آمریکا با واکنش جدی مواجه نمیشود و ایران به دلیل تضعیف شدن ساختار گروههای مقاومت بویژه در لبنان و سوریه، توان هر گونه آسیب رساندن به اهداف آمریکایی یا حتی اسرائیل در منطقه را از دست داده و بشدت ضعیف شده است. گزاره «ضعیف شدن ایران» آنقدر در ذهن مقامات صهیونیستی و آمریکایی قوی بود که حتی گمان نمیکردند ایران بتواند یا بخواهد حملاتی تلافیجویانه را علیه سرزمینهای اشغالی در جنگ 12 روزه انجام دهد و با ادامه یافتن موشکباران تلآویو، در نهایت مجبور به درخواست آتشبس از تهران شدند. برخی منابع آگاه نزدیک به نتانیاهو این روزها به رسانهها میگویند او این بار نیز با برنامهای ویژه برای درگیر کردن آمریکا در جنگ با ایران - البته این بار علیه برنامه موشکی کشورمان - راهی واشنگتن شده است اما این گزاره هم اینک دیگر در ذهن بسیاری از تحلیلگران روابط بینالملل به گزارهای غلط تبدیل شدهاست.
* آمادگی کامل جبهه مقاومت
بررسی مورد به مورد نشان میدهد ایران نهتنها در حوزه دفاعی و تجهیزات آفندی و پدافندی، در حال بازآرایی توان نظامی خود است، بلکه در حوزه منطقهای نیز متحدانش نه در دوره افول، بلکه در دوره بازتعریف نقش و نوع تحرکات خود در منطقه هستند و این بار آمادهتر از قبل پا به میدان مقابله با صهیونیستها یا آمریکاییها میگذارند. این شبکه متحدان منطقهای با فشارهای متنوع داخلی و خارجی روبهرو شده و در برخی حوزهها تحت فشار قابل توجهی قرار دارد اما همچنان خطری بالقوه علیه دشمن صهیونیستی است. در عراق، وضعیت نیروهای سیاسی و نظامی نزدیک به ایران شاهد پیچیدگیهای جدیای بود اما یکدست شدن تقریبی گروههای سیاسی شیعه در شکلدهی به دولت آینده عراق، تأثیری جدی بر نوع رفتار این کشور در مقابل آمریکا و صهیونیستها دارد. یمن نیز از روزهای ابتدایی مطرح شدن تهدید نظامی آمریکا علیه ایران بارها اعلام کرده خود را بخشی از حوزه مقاومت در برابر صهیونیستها و آمریکا میداند و اگر حملهای به ایران شود، دوباره فعالیتهای خود علیه اهداف آمریکایی - صهیونیستی در دریای سرخ را ادامه خواهد داد.
در لبنان نیز وضعیت حزبالله به عنوان یکی از متحدان اصلی ایران، تحت تأثیر تحولات داخلی و منطقهای قرار دارد اما شکست آمریکا و اسرائیل در پیاده کردن پروژه خلع سلاح حزبالله نشان داد این گروه در حال بازآرایی توان خود در داخل این کشور بوده و ضمن بازتعریف نقش خود در تحولات منطقهای، به سمت توانمندسازی نظامی خود برای زدن ضربات جدی و انجام عملیاتهای نظامی نامتقارن به دشمن میرود.
تحلیل کلان حکایت از آن دارد شبکه متحدان ایران بعد از جنگ با صهیونیستها در لبنان و درگیر شدن با آمریکاییها در یمن، نه در موضع ضعف، بلکه در موضع بازآرایی توان نظامی و آفندی خود در منطقه است و این خطری جدی برای نیروهایی است که بخواهند منطقه را با حمله به ایران به آشوب بکشانند.
* کشورهای منطقه در بیم و هراس
عامل دیگری که به محاسبات آمریکا در هرگونه حمله نظامی به ایران وارد شده و این روزها نقش پررنگی در پیشبرد مذاکرات تهران - واشنگتن دارد، نقش کشورهای منطقه است. بسیاری از کشورهای عرب منطقه که از متحدان آمریکا نیز به حساب میآیند از 2 جهت بیم و هراسهایی درباره شکلگیری تقابل نظامی آمریکا با ایران دارند. آنها از یک سو معتقدند در صورت حمله به ایران، ممکن است تهران پایگاههای آمریکا در این کشورها را هدف قرار دهد یا زیرساختهای انتقال نفت به خارج از خلیجفارس را فلج کند یا اینکه در مقابل، در صورتی که ایران در رویارویی نظامی بشدت ضعیف شده یا در سناریوی بسیار بعید، به سمت فروپاشی سیستم سیاسی برود، در نهایت فردا نوبت آنها خواهد بود که شاهد فتنههای سیاسی و آشوبهای ساخت آمریکا و صهیونیستها در داخل کشورشان باشند. عربستان، ترکیه، امارات و حتی اردن و مصر از کشورهایی هستند که بشدت از این مساله واهمه دارند که شاید بعد از سوریه، نوبت آنها باشد که به سیبل حملات صهیونیستها تبدیل شوند. بر همین اساس است که دیپلماسی این کشورها در بحران میان تهران - واشنگتن بشدت فعال است و خواهان حضور در مذاکرات برای به ثمر رساندن آن هستند.
* چرا آمریکا فعلاً عجلهای برای معامله با ایران ندارد؟
با وجود آغاز دور جدید گفتوگوها در عمان، به نظر میرسد آمریکاییها چندان عجلهای برای رسیدن به نتیجه نهایی و معامله با ایران ندارند. این بار ترامپ ضربالاجلی برای مذاکرهکنندگان مطرح نکرده است و خودش هم گفته چندان عجلهای در این کار ندارد. نخستین دلیل از نظر تحلیلگران آمریکایی این است که ترامپ به دنبال آرایش کامل نظامی در منطقه در جهت حمایت از متحدانش در صورت حمله به ایران است و برخی دیگر نیز مشغلههای کاری و سیاسی داخل آمریکا در حوزه سیاست خارجی و سیاست داخلی را از دلایل این کُندی در روند گفتوگوها عنوان کردهاند.
بر این اساس، در آستانه ادامه دور جدید گفتوگوهای ایران و آمریکا در عمان، سیاست خارجی ایالات متحده وارد یکی از پیچیدهترین دورههای چندماهه اخیر شده است؛ دورهای که زیر بار همزمانی چند پرونده راهبردی سنگینی میکند: مذاکرات با ایران، مدیریت بحران اوکراین و تلاش برای ساماندهی بحران غزه و امنیت انرژی در خاورمیانه. این همزمانی تصادفی نیست، بلکه دلالت بر اولویتبندی تعدیلشده واشنگتن دارد که باید میان منافع راهبردی در چندین جبهه تعادل برقرار کند.
ابتدا باید تأکید کرد آمریکا در حالی به عمان میرود که به طور همزمان درگیریها و گفتوگوها در اوکراین را نیز مدیریت میکند. پرونده روسیه - اوکراین یکی از خطوط اصلی رقابت راهبردی واشنگتن با مسکو باقی مانده و تأثیر آن بر متحدان اروپایی و سیاستهای امنیتی کلان غیرقابل چشمپوشی است. این پرونده بهرغم فاصله جغرافیایی با خاورمیانه، منابع سیاسی و دیپلماتیک واشنگتن را در بزنگاه حساس مذاکرات با ایران میبلعد.
در کنار این، بحران غزه همچنان به عنوان یک زخم باز در سیاست منطقهای آمریکا عمل میکند؛ چنانکه در واشنگتن تلاشهایی برای تشکیل نخستین جلسه «شورای صلح غزه» در دستورکار قرار دارد. این مساله نشاندهنده تلاش آمریکا برای ایجاد راهحلهای چندجانبه بهمنظور کاهش تنش است. شورای صلح - در صورت تحقق - میتواند هم نمایی از بازگشت نقش فعال آمریکا در ساختارهای امنیتی منطقهای باشد و هم آزمونی برای قدرت چانهزنی واشنگتن مقابل تلآویو و تهران.
نکته کلیدی این است که این فشردگی دستور کار نشان میدهد که ایران برای ایالات متحده یک پرونده منفرد نیست، بلکه یکی از چندین اولویت راهبردی است که باید با منابع محدود سیاسی، دیپلماتیک و حتی نظامی مدیریت شود. این وضعیت به 2 معنا مهم است: اول، آمریکا انگیزه دارد به نتایج ملموس دیپلماتیک دست یابد تا هزینههای نظامی و سیاسی قابل توجه را کاهش دهد. دوم، واشنگتن نمیخواهد این پرونده بهتنهایی تعیینکننده کل سیاست خارجی در سال جاری باشد، بلکه تلاش میکند آن را به بخشی از راهبرد بزرگتر کنترل ریسکها تبدیل کند. هرگونه تحلیل درباره تعامل ایران و آمریکا بدون در نظر گرفتن این تقاطع پروندهها ناقص خواهد بود.
معاریو: موشکهای ایران ترامپ را پای میز مذاکره کشاند
شیفت ترامپ از حمله نظامی به ایران به مذاکره با ایران، این روزها مورد تحلیل و بررسی کارشناسان منطقهای و جهانی قرار گرفته است.
به گزارش «وطن امروز»، طی روزهای اخیر، نشریات معتبری همچون میدل ایست آی و والاستریت ژورنال گزارش دادند توان دفاعی و قدرت بازدارندگی ایران، بویژه برنامه موشکی ایران اصلیترین عاملی بود که ترامپ را متقاعد کرد به جای حمله به ایران، سراغ گزینه مذاکره برود. در تازهترین گزارش نیز روزنامه صهیونیستی معاریو گزارش داده دلیل انتخاب مذاکره به جای جنگ با ایران از سوی ترامپ، همین قدرت موشکی ایران بوده است.
معاریو در گزارشی تاکید کرد تهدیدهای ایران به آغاز حملات موشکی گسترده در صورت حمله آمریکا اصلیترین عاملی بود که دولت آمریکا را به انتخاب مسیر مذاکره به جای گزینه نظامی سوق داد.
«الی لیون» نویسنده صهیونیست در گزارشی در روزنامه عبری «معاریو» نوشت: تهران تهدید کرد در صورت حمله آمریکا موشکهای خود را علیه مجموعهای از اهداف شلیک میکند و این موجب افزایش فشارها بر کاخ سفید شد.
این نویسنده صهیونیست در ادامه تاکید کرد: ایران دولت ترامپ را وادار کرد برای حملات مستقیم احتمالی به اراضی اشغالی، نیروهای آمریکایی و کشورهای عربی همپیمان خود در خلیجفارس آماده شود.
به نوشته معاریو، ایران در کنار ذخایر عظیمی از موشکهای کوتاهبرد و موشکهای کروز ضدکشتی، هنوز حدود ۲۰۰۰ موشک بالستیک میانبرد در اختیار دارد که میتوانند به هر نقطهای در منطقه برسند.
به گزارش مشرق، لیون همچنین نوشت: در طول جنگ اخیر و با گسترش درگیریها ایران تجربه بیشتری در زمینه نفوذ و دور زدن سیستمهای پدافندی اسرائیلی و آمریکایی به دست آورد.
این نویسنده صهیونیست افزود: نظامیان آمریکایی تهدید ایران به حملات گسترده موشکی را جدی گرفتهاند و ترامپ در آخرین لحظات و بعد از آنکه به این نتیجه رسید برای اجرای یک حمله قاطع و نهایی در منطقه به اندازه کافی نیرو ندارد، به دلیل نیاز به مدیریت پاسخ ایران، نیز جلوگیری از تشدید اوضاع، حمله برنامهریزیشده اواسط ژانویه علیه ایران را لغو کرد.
طبق گزارش معاریو، مذاکرات در عمان از روز جمعه و با هدف جلوگیری از تنش نظامی آغاز شد و آمریکا در این مذاکرات از ایران خواست در کنار غنیسازی اورانیوم و حمایت از گروههای همسوی منطقهای، برنامه موشکی خود را نیز به عنوان بخشی از توافق احتمالی محدود کند اما مقامات ایرانی گفتوگو درباره هر گونه محدودسازی برنامه موشکی را نپذیرفتند.
در همین رابطه لیون به نقل از «بهنام طالبلو» کارشناس موسسه نومحافظهکار دفاع از دموکراسیها نوشت: موشکهای بالستیک در غیاب یک پدافند هوایی موثر، به ستون فقرات بازدارندگی ایران تبدیل شدهاند.
لیون در پایان نوشت: در حال حاضر ایران برای ایجاد بازدارندگی در برابر هر گونه درگیری نظامی جدید، سیاست ابهام و عدم قطعیت را درباره توانمندیهای موشکی خود در پیش گرفته است. مقامات ایران بر این باورند برنامه موشکی دلیل اصلی بود که آمریکا به جای عملیات نظامی، گزینه گفتوگو را انتخاب کرد.
سناتور مطرح آمریکایی اعتراف کرد بهرغم تهدیدات ترامپ، کشورش توانایی اعمال فشار نظامی علیه ایران را ندارد
وحشت واشنگتن از موازنه موشکی ایران
گروه بینالملل: رئیسجمهور جنجالی آمریکا اگرچه تا کمتر از یک ماه پیش با تندترین عبارات و اظهارات ایران را به حمله نظامی تمامعیار تهدید میکرد اما برخلاف ادعاهای وی، ارزیابیها در داخل آمریکا حاکی از آن است واشنگتن برای جنگ و حمله نظامی تمامعیار به ایران آمادگی و توان کافی ندارد. ناتوانی نظامی آمریکا در برابر ایران را روز گذشته یک سناتور این کشور مطرح کرد. «مارک وارنر» سناتور از حزب دموکرات که با تلویزیون فاکسنیوز گفتوگو میکرد، وقتی به موضوع ایران رسید، گفت: «به عنوان یک آمریکایی نگرانم در شرایط کنونی واشنگتن فاقد توانایی اعمال قدرت علیه ایران باشد».
سناتور آمریکایی در اظهارات خود گفت: چند هفته پیش، وقتی مردم ایران در خیابانها بودند، ما نمیتوانستیم به ایران حمله کنیم، زیرا ناوهای هواپیمابر ما آن زمان در مدیترانه یا اطراف ونزوئلا بودند اما حتی اکنون نیز (با وجود استقرار ناوهای آمریکایی در خلیج فارس) مشخص نیست بتوانیم به ایران فشار نظامی وارد کنیم.
وارنر که از سال 2009 تاکنون یعنی طی 17 سال گذشته همواره نمایندگی ایالت ویرجینیا در مجلس سنای آمریکا را بر عهده داشته و حداقل با 3 رئیسجمهور اخیر آمریکا یعنی اوباما، ترامپ و بایدن کار کرده و از زیر و بم ظرفیتهای نظامی و سیاسی کشورش آگاه است، درباره ایران تاکید کرد وقتی ترامپ خطاب به مردم ایران گفت «نگران نباشید، ما به شما کمک خواهیم کرد»، او نتوانست کاری انجام دهد و تصمیم خود برای حمله به ایران را تغییر داد.
وارنر از متحدان اروپایی آمریکا هم گلایه کرد که چرا به واشنگتن برای مقابله با ایران کمک نمیکنند. در حالی که اتحادیه اروپایی بهتازگی همسو با واشنگتن اقدام به تروریستی اعلام کردن سپاه پاسداران و فشارهای خود علیه تهران را تشدید کرده است اما این سناتور آمریکایی با انتقاد از رویکرد رهبران اروپا در برابر ایران گفت اروپاییها به جای تمرکز بر ایران، «بیش از حد مشغول گرینلند و حفظ ناتو» شدهاند. سناتور آمریکایی با دعوت از اروپاییها برای ادامه فشار علیه ایران، خواستار مشارکت بیشتر اروپا در فشار علیه تهران شد.
فاکسنیوز هم در گزارش خود پس از اظهارات وارنر تایید کرد اگرچه ترامپ در زمان تحولات اخیر ایران وعده مداخله نظامی را مطرح کرده بود اما در نهایت تا امروز هیچ حملهای علیه ایران رخ نداده و رئیسجمهور آمریکا نیز رویکرد خود را به جای تهدیدات نظامی متوجه مذاکرات بر سر برنامه هستهای ایران کرده است. به گفته فاکسنیوز، تهران نیز با اصرار بر مواضع خود، همچنان غنیسازی اورانیوم را حق مسلم خود میداند و حاضر به عقبنشینی در برابر تهدیدات آمریکا در موضوع هستهای نیست!
طی ۲ روز گذشته یکی از تندروترین چهرههای جنگطلب در کنگره آمریکا، یعنی سناتور لیندزی گراهام نیز که تا همین ۲ هفته پیش بر طبل جنگ با ایران میکوبید، از مواضع پیشین خود در برابر تهران عقب نشست و با انتشار یک متن در فضای مجازی نسبت به پیگیری مسیر دیپلماسی با ایران ابراز امیدواری کرد. برخی کارشناسان گفتهاند تغییر شگفتآور لحن گراهام که به جنگطلبی در برابر ایران معروف است، احتمالاً به معنای این است که مقامات ارشد کاخ سفید به محدودیتها درباره گزینه نظامی در برابر ایران آگاهند و نمیخواهند سطح تنش با تهران به یک جنگ تمامعیار کشیده شود. به اعتقاد کارشناسان، در شرایطی که واشنگتن با انبوهی از چالشهای جهانی از جمله در اوکراین، اروپا، غزه، چین، ونزوئلا و ماجرای گرینلند روبهرو است، این کشور تمایلی به گشوده شدن یک جبهه تازه جنگ در خاورمیانه ندارد.
* دستان بسته ترامپ برای جنگ با ایران
نه فقط سیاستمداران آمریکایی، بلکه بسیاری از تحلیلگران و کارشناسان مطرح روابط بینالملل در این کشور هم به ترامپ درباره رویارویی نظامی با ایران هشدار داده و تاکید دارند جنگ علیه ایران به آسانی قابل جمع شدن نیست. «ریچارد هاس» که از ژوئن ۲۰۰۳ تا ژوئن ۲۰۲۳، به مدت ۲۰ سال رئیس شورای روابط خارجی آمریکا و پیش از آن مدیر برنامهریزی سیاست وزارت خارجه ایالات متحده و مشاور نزدیک کالین پاول، وزیر خارجه دولت جورج دبلیو بوش بود، در گفتوگو با رسانه آمریکایی «MS NOW» گفت استفاده از نیروی نظامی علیه ایران کار آسانی نیست و دستاورد زیادی هم نخواهد داشت.
هاس در این گفتوگوی مفصل درباره ایران گفت: «جنگ گسترده با ایران آخرین چیزی است که ترامپ میخواهد. همانطور که میدانید، ایران انواع تواناییها را برای تلافی دارد؛ علیه کشتیرانی، علیه نیروهای آمریکا در منطقه و علیه اسرائیل. ترامپ یک ناوگان عظیم نظامی گرد آورده اما مشخص نیست وی همه جوانب را کاملاً سنجیده باشد. حملات نظامی علیه ایران یک گزینه است اما اگر نیروی نظامی نتواند دستاورد بزرگی در ایران داشته باشد - که به نظر من نخواهد داشت - آیا آمریکا شروع به استفاده از نیروی بیشتر میکند؟ در این صورت آیا ترامپ پایگاه رای خود در جنبش ماگا (حامیان ترامپ در جنبش دوباره به آمریکا عزت دهیم) را از دست نخواهد داد؟ چون جنبش ماگا علاقهای به درگیریهای بزرگ ندارد و ترامپ را برای جنگ انتخاب نکرد».
به گفته رئیس پیشین شورای روابط خارجی آمریکا، یک حمله محدود علیه ایران مانند اقدامی که دفعه قبل (خرداد) انجام شد، نمیتواند به اهدافی که ترامپ ترسیم کرده دست یابد و دست وی برای جنگ با ایران خیلی باز نیست.
* برد موشکهای ایران زیر ذرهبین خبرگزاری فرانسه
بهتازگی نیز AFP با انتشار یک گزارش تصویری اعلام کرده پایگاههای آمریکا در برد موشکهای بالستیک ایران قرار دارند. اینفوگرافیک خبرگزاری فرانسه همراه با نقشهای درباره برد اصلی موشکهای بالستیک میانبرد ایران و موقعیت پایگاهها و زیرساختهای مهم آمریکا و محل استقرار نیروهای آمریکایی در غرب آسیا، نشان میدهد تقریبا همه اهداف آمریکایی در منطقه در تیررس موشکهای بالستیک ایرانی قرار دارد.
پیشتر نیز روزنامه پاکستانی «داون»، در گزارشی نوشته بود چند کارشناس برجسته آمریکایی از جمله جفری ساکس، داگلاس مکگرگور و اسکات ریتر هشدار دادهاند هرگونه حمله آمریکا به ایران اشتباه بزرگی خواهد بود، زیرا توان موشکی ایران بسیار پیشرفته و بازدارنده است. به گفته آنها، تلآویو و نیروهای آمریکایی در منطقه در صورت درگیری ممکن است آسیب جدی ببینند و تلفات نظامی آمریکا واکنش شدید داخلی را به همراه خواهد داشت.
* پاسخ ۳ لایهای ایران به نقل از اسکات ریتر
«اسکات ریتر» نماینده و بازرس سازمان ملل در بخش سلاحهای کشتار جمعی از ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۸ نیز که این روزها حضور پررنگی در رسانههای آمریکایی درباره ایران دارد، در یک گفتوگوی یوتیوبی گفت در صورت حمله نظامی آمریکا به ایران، تهران ۳ لایه پاسخ دارد. کارشناس آمریکایی درباره پاسخ ۳ لایهای ایران اینگونه توضیح داد.
اول، پاسخ مستقیم و فوری: حمله موشکی و پهپادی به پایگاههای آمریکا در عراق، سوریه، قطر، بحرین امارات و ناوهای هواپیمابر در خلیجفارس و دریای عمان. ایران بیش از ۳۰۰۰ موشک بالستیک دقیق دارد که برد آنها تا ۲۰۰۰ کیلومتر میرسد. این موشکها میتوانند با دقت بالا اهداف ثابت و حتی متحرک را بزنند و ایران نشان داده است میتواند همزمان صدها موشک و پهپاد را شلیک کند، مثل حمله به عینالاسد در سال ۲۰۲۰.
دوم، پاسخ نامتقارن: فعال شدن نیروهای مقاومت در منطقه؛ در عراق حشدالشعبی، در سوریه نیروهای متحد ایران، در لبنان حزبالله، در یمن انصارالله. حزبالله به تنهایی بیش از ۱۵۰ هزار موشک و راکت دارد که میتواند شهرهای اسرائیل را کاملا فلج کند. این یعنی جنگ چندجبههای و تلآویو نمیتواند همزمان با ایران و حزبالله و بقیه گروهها بجنگد.
سوم، بستن تنگه هرمز: ایران میتواند تنگه هرمز را برای چند هفته یا چند ماه ببندد. این یعنی ۲۰ تا ۲۵ درصد نفت جهان از دسترس خارج خواهد شد و قیمت نفت تا ۲۰۰ و حتی ۳۰۰ دلار افزایش خواهد یافت و به تبع آن اقتصاد جهان وارد رکود شدید خواهد شد. این وضعیت چیزی نیست که آمریکا بتواند تحمل کند، چون اقتصاد فعلی آمریکا خیلی شکننده است.
ریتر افزود: شاید آمریکا بتواند بمباران گسترده علیه ایران انجام دهد و پایگاههای موشکی، تأسیسات نفتی، فرودگاهها و بنادر را بزند اما این بمبارانها ایران را تسلیم نخواهد کرد، بلکه مردم ایران را عصبانیتر و متحدتر خواهد کرد.
نیروی هوایی آمریکا برتری دارد اما ایران پدافندهای هوایی خیلی قویای مانند اس ۳۰۰، باور ۳۷۳، سامانههای بومی مثل ۳ خرداد و ۱۵ خرداد دارد و خیلی از هواپیماهای آمریکایی هدف قرار خواهند گرفت. ضمن اینکه الان نیروی هوایی آمریکا خیلی پراکنده شده است، بخشی در اوکراین، بخشی در خاورمیانه و بخشی در اقیانوس آرام برای مقابله با چین. در این شرایط آمریکا نمیتواند همه توانش را روی ایران متمرکز کند.
واینت که پایگاه خبری اینترنتی روزنامه یدیعوت آحارانوت چاپ تلآویو به شمار میرود، از دیگر رسانههای صهیونیستی است که در تازهترین گزارش خود به توان موشکی ایران پرداخته و در گزارشی نوشته: موضع تلآویو که دههها بر نابودی کامل توانمندی هستهای ایران متمرکز بود، اکنون با تهدید موشکهای بالستیک با چالشی همتراز مواجه شده. رسانه صهیونیستی در عین حال به سران تلآویو توصیه کرد از توافق مدنظر ترامپ حمایت کنند و شروط خود مبنی بر برچیدن شبکه منطقهای یا برنامه موشکی ایران را به عنوان پیششرط تحمیل نکنند. به نوشته واینت، تقابل تلآویو با تهدیدات موشکی ایران مستلزم سطح دیگری از برنامهها از طریق عملیاتهای مخفیانه است و در حال حاضر بهتر است نتانیاهو مانند ترامپ به توافق برای جلوگیری از جنگ تن دهد.