عاقبت عشقورزی خاندان پهلوی!
پالانچیان، رفیق جدید اشرف، که از خانوادههای بسیار متمول ارامنه ایران بود از تمام رفیقهای او سر بود. قد رشید و صورت زیبا داشت و خوشتیپ و خوشهیکل بود.
زمانی که قائممقام ساواک بودم از ما خواسته شد پالانچیان را دستگیر کنیم! با کسب اجازه از محمدرضا وی دستگیر و روانه زندان شد. علت را پیگیری کردم و مشخص شد پالانچیان به عشق اشرف جواب منفی داده و کار به جایی میرسد که اشرف به در خانهاش میرود و التماس میکند که فقط اجازه بده ۱۰ دقیقه وارد شوم و پهلویت بنشینم. پالانچیان با عصبانیت او را رد میکند که ولم کن! چه از جانم میخواهی؟ چرا اذیتم میکنی؟
اشرف که میبیند التماس فایدهای ندارد دستور دستگیری او را میدهد. وی پس از یک ماه به دستور اشرف آزاد شد. لابد فکر میکرد تنبیه شده و خواستهاش را اطاعت میکند. پس از این جریان، اشرف با نقشه قبلی قرار ملاقات یک مهمانی را بدون اطلاع پالانچیان ترتیب میدهد. و وقتی وی اشرف را در مهمانی میبیند، عصبانی میشود. اشرف به پایش میافتد و با گریه التماس میکند که به من رحم کن؛ دارم از عشق تو از بین میروم. ولی پالانچیان باز جواب رد میدهد. اشرف با عصبانیت و خشم از او جدا میشود و به مأموران ساواک دستور میدهد که هواپیمای دوموتوره شخصی پالانچیان را دستکاری کنند!
یکیدو ساعت بعد پالانچیان به همراه مجید بختیار هوس میکنند سوار بر هواپیما به هواخوری بروند که هواپیما بعد از چند کیلومتر پرواز، ناگهان سقوط میکند و هر 2 کشته میشوند!
اشرف مدتی نیز به ویگن خواننده بند کرده بود و او هم از رابطه با اشرف اکراه داشت.
اینها همه یکصدم ماجراهای اشرف هم نیست و تنها عمدهترین مواردی است که اکنون در ذهن دارم.
حسین فردوست/ ظهور و سقوط پهلوی
مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
جلد اول، صفحه ۲۳۴
***
تکلیف امروز منتظران
کسی که در دوران غیبت امام مهدی(عج) با دشمنان جهاد نکند، در دوران حضورش هرگز با آنها جهاد نخواهد کرد و اگر امروز توجیهی برای فرار کردن از جهاد ساخته است، هنگام ظهور امام زمان(عج) دهها توجیه برای فرار کردن از جهاد خواهد ساخت.
سیدعباس موسوی
[نخستین دبیرکل شهید حزبالله لبنان]
الکلمات القصار
دار احیاء التراث المقاوم - صفحه ۴۷
***
در شعلههای آتش میافتید اما نمیسوزید!
شبهایی که بهسختی با خواب کلنجار میرفتم، با آقا حرف میزدم. یادم میآمد که میگفت: شما خوب بندگی کنید، خدا هم خوب خدایی میکند. وقتی به خدا توکل کردید نگران نباشید، تا لب پرتگاه میروید اما پرت نمیشوید، تا اعماق دریا میروید اما غرق نمیشوید، در شعلههای آتش میافتید اما نمیسوزید؛ فقط به راه رفتهتان یقین داشته باشید.
معصومه آباد/ من زندهام
نشر بروج - صفحه ۲۶۲
***
بله؛ علم دینی و غیردینی دارد!
علم غربی آرامآرام تمامی ملاکهای ارزشگذاریاش را از دست داده است. حال آنکه از ابتدا اینگونه نبوده است. دانشگاه استنفورد، یکی از بهترین دانشگاههای آمریکا، حول یک کلیسا ساخته شده است. یعنی بنای اولیه دانشگاه، یک کلیسا بوده و نخستین استادانش کشیشها بودهاند. تعارض مسیحیت با علم جدید، علم غربی را ناچار بیرنگ ساخت و این بیرنگی امروز این علم را اجیر پول کرده است. ما هم که مترجم علوم غربی بودیم، هیچگاه نفهمیدیم که علم میتواند رنگی داشته باشد، میتواند ملاکهای برون علمی داشته باشد... از روزی که سهم امام را مختص دانشجوی علوم دینی کردیم و به دانشجوی علوم تجربی، سهم امام ندادیم، علم را بیرنگ کردیم. اگر اینچنین نبود، رنگوبوی علم ما نیز متفاوت میشد. عالم علوم تجربی میفهمید که در مقابل چه کسی مسؤول است. نکردیم این کار را و حالا اصلاً باورمان نمیشود که علم بتواند رنگ دینی بگیرد. فیالفور فریاد میکشیم که دو دوتا چهارتا که دینی و غیردینی ندارد، هندسه که اسلامی و غیراسلامی ندارد اما نمیفهمیم که اگر زندگی دانشمند، دینی باشد، نمیتواند برای پول بیشتر داروی بدتر بسازد، نمیتواند رضای خدا را نادیده بگیرد، نمیتواند... نمیفهمیم که سلوک دینی، علمی میسازد مقدس؛ علمی که پیشرفتش معادل نیست با نابودی محیطزیست و شکاف طبقاتی. نمیفهمیم که علم مبتنی بر بازار مصرف، روندش، جهتش، سمتوسویش، پیشرفتش و همه چیزش متفاوت است با علم مبتنی بر قناعت...
طرفه آنکه امروز نیز همین سخن مغلوط را میکنیم صغرای مغالطه و حکومت را تقلیل میدهیم به مکانیزمهای بیرنگ و بیبو و بیخاصیت و میگوییم مگر سیاست دینی و غیردینی دارد؟ سیاست هم نوعی علم است، حکومت هم علم است، علمی مثل سایر علوم. مگر علم فیزیک، دینی و غیردینی دارد؟ بله... روزگاری علم را از عالم دیندار و مهذب میگرفتهاند و اگر عالم دیندار شود، علم نمیتواند افسارش را بدهد دست پول.
رضا امیرخانی/ نشت نشا
انتشارات قدیانی - صفحه ۹۸
گردآورنده، تقی دژاکام