عرفان خیرخواه: میرزا حسینخان کسمایی از میان چهرههای رنگارنگ تاریخ معاصر ایـران یکی از پرماجـراترینها و پیچیدهترینهاسـت. او برادری داشت که به اردوگاه روسیه تزاری پیوست و به میهنش خیانت کرد اما درست برخلاف آن برادر، خودش با اینکه در زندگیاش تغییرات زیادی به خود دید، یک خصوصیت را همواره در خود حفظ کرد که همان میهندوستی عمیق بود. سیدبابک روحالامینی اخیرا کتابی درباره این شخصیت پیچیده و برجسته و پرماجرای گیلانی نوشته که انتشارات سوره مهر آن را زیر چاپ برده است. در ادامه گفتوگوی «وطن امروز» با روحالامینی را میخوانید که غیر از شرح زمینههای علاقهمند شدنش به این چهره تاریخی، از مراحل جمعآوری اسناد و تهیه و تألیف کتاب میگوید و درباره شخصیت خود میرزا حسین کسمایی هم نکاتی اضافه میکند.
***
* ایده و انگیزه اصلی شما برای نگارش کتابی درباره زندگینامه میرزا حسینخان کسمایی از کجا شکل گرفت؟
انگیزه انتخاب میرزا حسینخان کسمایی و پرداختن به زندگینامه ایشان، بخشی به علاقه من به دوره قاجار و مطالعه در آن حوزه برمیگردد که اکثر کارها و پژوهشهایم در این حوزه است. بخش دیگر به آشنایی من با مردم و فرهنگ گیلان مربوط میشود که به واسطه انجام یک پروژه در سالهای 90-89 با حوزه هنری گیلان آغاز شد. در آن پروژه، در کنار آقای مهرداد اسکویی، به جمعآوری حدود ۵۰۰۰ عکس با موضوع تاریخ گیلان از منابع مختلف پرداختیم. این پروژه اکنون احتمالاً در اختیار حوزه هنری است و کار بزرگی در زمان خودش بود. همزمان، پروژه دیگری به نام «گیلان در کارتپستالهای تاریخی» داشتیم که با تلاش تیم تحقیقاتی و به همت حوزه هنری و نشر ایلیا در سال ۱۳۹۳ چاپ شد. در بررسی آن کارتپستالها به شخصیت میرزا حسینخان کسمایی علاقهمند شدم و تمایل داشتم دربارهاش بیشتر تحقیق کنم. یکی از کارتپستالها مربوط به زمانی بود که مشروطهخواهان گیلانی پس از به توپ بستن مجلس، دارالحکومه گیلان را فتح کردند و آن بنا را به آتش کشیدند. کسمایی در آن کارتپستال معروف نوشته بود: «ظلم و جور باعث شد این بنا در آتش خشم مشروطهخواهان بسوزد». این عبارت مرا شایق کرد تا بیشتر درباره این شخصیت بدانم که چه کسی است و چرا نامش روی این عکس آمده است. بعدها در سال ۱۳۹۸، از سوی حوزه هنری تهران در بخش شخصیتهای مانا، چند شخصیت برای نگارش زندگینامه پیشنهاد شد. میرزا حسینخان کسمایی یکی از آنها بود و من با توجه به پیشینهام، او را انتخاب کردم تا بررسی کنم چه کسی بوده و چه کرده است.
* در کتاب اشاره شده میرزا حسینخان برخلاف برادرش محمدآقا که به استخدام سفارت روس درآمد، مسیر دیگری انتخاب کرد؛ به نظر شما این انتخاب چه ریشههای خانوادگی یا شخصیتی داشت و چگونه بر مسیر بعدی زندگی سیاسی او اثر گذاشت؟
به نظر من این انتخاب کاملاً به منش و شخصیت میرزا حسینخان برمیگردد که وطندوستی در او نهادینه شده بود. اگر فعالیتهای میرزا حسینخان کسمایی را بررسی کنید، ایران برای او ارزش والایی داشت و دوست داشتن وطن اهمیت بسیاری برایش داشت. هر 2 برادر در خانواده مرفهی رشد کردند و امکانات مشابهی داشتند و هر 2 به زبان روسی مسلط بودند. بخشی به آموزش آنها مربوط میشود و بخشی به خاندان کسمایی. حاج محمدابراهیم ارباب کسمایی به تجارت ابریشم مشغول بود و مبادلات تجاری نیازمند آشنایی با زبان خارجی بود. میرزا حسینخان حتی در زبان روسی از برادرش بالاتر بود، زیرا در دستگاه دیوانی حاکم گیلان، فرمانی حکومتی را ترجمه کرد که نشاندهنده سطح بالای سواد او است. ریشه اصلی به شخصیت درونی او بازمیگردد که ایران را بر همه چیز مقدم میدانست و ملیگرا بود. این ویژگی در بسیاری از روشنفکران آن دوره دیده میشود که حب وطن برایشان اولویت داشت. در طول زندگی میرزا حسینخان میبینیم که با وجود وضعیت مالی خوب در ابتدا، در اواخر عمر از نظر مالی مناسب نبود، برخلاف محمدآقا که با خدمت به روسها وضعیت مالی عالی داشت. حتی پس از اولتیماتوم روسها و خروج میرزا حسینخان از کشور، محمدآقا سهم املاک پدری را بالا کشید و مانع رسیدن پول به برادرش در فرانسه شد که یکی از دلایل تنگدستی او در فرانسه بود. شخصیت محمدآقا به عنوان نوکر روس در ذهن مردم گیلان منفور جا افتاد، بویژه وقتی در کنار نکراسوف قرار گرفت که آزادیخواهان گیلان را آزار داد. عکسی از او در کنار نکراسوف وجود دارد که بدنامیاش را نشان میدهد. محمدآقا راه خدمت به بیگانه را انتخاب کرد و از نظر مالی تامین بود اما میرزا حسینخان راه دیگری رفت و در اواخر عمر با چالشهای مالی مواجه شد. آنچه ماند خوشنامی میرزا حسینخان و بدنامی محمدآقا است. انسان میتواند خدمت به وطن را انتخاب کند و در تاریخ به نیکی یاد شود یا برعکس، حتی با رفاه مالی، بدنام شود.
* میرزا حسینخان ابتدا علوم دینی خواند، امام جماعت شد و حتی به نجف رفت اما بعد لباس روحانیت را کنار گذاشت و به روسیه و فرانسه رفت؛ به نظر شما این تحول از «شیخ حسین آقا» به روشنفکر و آزادیخواه چگونه و تحت چه تأثیراتی رخ داد؟
میرزا حسینخان ابتدا تحصیلات مذهبی داشت، به نجف رفت و لباس روحانیت را کنار گذاشت. نکته جالب اینکه در اواخر عمر، زمانی که پس از کودتای سرخ گیلان به تهران مهاجرت کرد، دوباره لباس روحانیت داشت. در مدرسه صدر سکنی گزید که شرط سکونت در آن روحانی بودن بود. مردم هم او را به عنوان روحانی پذیرفته بودند اما من نتوانستم این را کامل برای خودم حل کنم. منابع اشاره میکنند که میرزا حسینخان به اصرار پدر قدم در راه تحصیل علوم دینی گذاشت. خانواده وضعیت مالی خوبی داشت و از او معلم سرخانه برای زبان فرانسه داشت و از تحصیلات درجه بالایی برخوردار بود. اکثر منابع مانند جهانگیر کسمایی و سرتیپپور تاکید دارند که به اصرار پدر به نجف رفت. مدت اقامتش بیش از 2 سال نبود و پس از فوت پدر بازگشت. سپس امام جماعت مسجد صالحآباد نزدیک منزلشان شد. عکسی از او در ۳۴ سالگی داریم که همزمان با حاکمیت شاهزاده عزتالسلطان در گیلان، به عنوان مترجم مخصوص و کتابدار کار میکرد و احتمالاً هنوز ملبس به لباس روحانیت بود. اکثر منابع تاکید دارند که همزمان با اوجگیری فعالیتهای مشروطهخواهی، از لباس روحانیت خارج و برای تحصیل از ایران خارج شد. پس از فوت پدر و خروج به فرانسه، لباس روحانیت را کنار گذاشت. جالب اینکه در فرانسه نقاشی را انتخاب کرد. یک روحانی با الزامات روحانیت به رشتهای نوین رفت. آکادمی گراند شیمیه که از ۱۹۰۵ تاسیس شده و هنوز وجود دارد، جایی بود که نقاشی آموخت و جزو نخستین شاگردانش بود. دوستی در فرانسه کمک کرد این مکان را شناسایی کنیم و زمان تاسیس در سایتش حدود ۱۹۰۵ است. میرزا حسینخان از کودکی با مباحث آزادیخواهی و روشنفکری آشنا بود. پدرش مشترک روزنامه اختر بود که نقش مهمی در تنویر افکار داشت. میرزا حسینخان با مطالعه آن با فضای روشنفکری آشنا شد. پس از فوت پدر، تحت تاثیر همان آموزهها از لباس روحانیت خارج شد. زمانی که از فرانسه بازگشت، مقارن پیروزی مشروطه بود و فرصتی پیش آمد تا وارد وزارت خارجه شود. سفیر ایران نامهای نوشت و او را با تحصیلات عربی، روسی و فرانسه برای استخدام معرفی کرد اما یکی دو ماه بعد، همان سفیر نوشت عذرش را بخواهید چون با روزنامهنگاران و آزادیخواهان مراوده دارد. این ارتباط تحول بزرگی در زندگیاش ایجاد کرد. اگر برچسب آزادیخواهی نمیخورد، فضای دیگری را تجربه میکرد.
* در خاطرات عینالسلطنه و جهانگیر کسمایی به ماجرای تراشیدن ریش و سبیل و سپس ترک گیلان اشاره شده است؛ این ماجرا را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا میتوان آن را نقطه عطف روانی یا اجتماعی در زندگی کسمایی دانست؟
نقل قول عینالسلطنه درباره درگیری با حاجی خمامی و تراشیدن ریش است. روز بعد از تذکر حاجی خمامی درباره کوتاهی ریش، کل ریش را زد و سپس بحث لفظی بیشتر شد و سرانجام از کسوت روحانیت خارج شد. به نظر میرسد این ماجرا بهانه یا تشدیدکننده تصمیم او بوده است. حاجی خمامی مجتهد تراز اول گیلان بود، هموزن شیخ فضلالله نوری در تهران یا آقا نجفی در اصفهان، روحانی مشروطهطلب که بعدها با مشروطهخواهان به زاویه خورد. اختلاف فکری مهمتر بود و میتوان آن را به مخالفتهای مشروطهطلبی تعمیم داد. با توجه به روحیه حساس میرزا حسینخان، شاید لفظی باعث تحریک شده باشد. در تصاویر او با لباس روحانیت، ریش کمپشتی دارد و ساده است. پس از آن، لباس را کنار گذاشت و به اروپا مهاجرت کرد.
* اجداد گرجیتبار کسمایی و مهاجرت آنها به قزوین و سپس رشت چقدر در هویت فرهنگی و نگاه او به مساله «وطن» نقش داشته است؟
نمیتوان به ضرس قاطع گفت اما مهاجران قفقازی و گرجی پس از جنگهای ایران و روس که به ایران آمدند و زیر بیرق بیگانه نرفتند، عموماً وطندوست بودند. فهرست این مهاجران نشان میدهد افراد وطندوستی مانند خاندان پسیان بودند که برای وطن ارزش قائل بودند. این تبار در نگاه میرزا حسینخان به وطن و وطندوستیاش بیتاثیر نبوده.
* کسمایی هم در نهضت مشروطه شرکت کرد، هم در نهضت جنگل حضور داشت؛ از نظر شما چه نقاط اشتراکی بین نگاه او به مشروطه و نگاهش به نهضت جنگل وجود داشت؟
زندگی سیاسی میرزا حسینخان کسمایی روند جالبی دارد: از مجاهد نظامی آغاز میشود. در پایان حکومت سردار افخم، جزو 3 سردسته اصلی کنار یَفلِمخان و موعظالسلطان برای فتح دارالحکومه بود. عکسهایی با تفنگ دارد و قامت چریکی. پس از فتح تهران، از موضع چریک خارج شد و به حوزه فرهنگی رفت. در نهضت جنگل، همکاری با میرزا کوچکخان برجسته است اما چریک مسلح نبود و وظیفه فرهنگی داشت. روزنامه جنگل را به میرزا کوچکخان داد که ارگان بیان اعتقادات جنگلیها شد. منابع به تاثیر فکری او بر میرزا کوچکخان اشاره دارند. در خاطرات سعدالله درویش، اتاقی در کسما محل ملاقاتشان بود و شاهنامه میخواندند. برخی پژوهشگران جدایی احمد کسمایی و میرزا کوچکخان را به افکار مشروطهخواهانه او نسبت میدهند. در طول نهضت جنگل، نقش فکری داشت و در اواخر به جای اسلحه، حزب و کارهای فرهنگی را دنبال کرد. ارتباط با میرزا کوچکخان به سالهای مبارزه علیه استبداد برمیگردد.
* با توجه به اینکه 2 دخترش (خورشید و صنوبر) در پاریس به دنیا آمدند، زندگی خانوادگی کسمایی در تبعید چگونه بود و این تجربه چه اثری بر نگاه او به فرهنگ و مدرنیته گذاشت؟
اطلاعات درباره حضور میرزا حسینخان در فرانسه نشان میدهد او 2 بار به فرانسه رفت: بار اول قبل از مشروطه و بار دوم پس از اولتیماتوم روسها که در لیست ۵۰ نفره تبعیدیها دوم بود. در تبعید دوم، با تنگدستی مواجه بود و منابع تاکید دارند که فرصت تحصیل نداشت. خودش نقل کرده از تاجر یونانی لاس خالدیس پول قرض خواست و پاسخ شنید اگر پول نداری خودت را به آب بینداز. جمالزاده هم گفته اوضاع مالی خوبی نداشت و حتی به خودکشی فکر کرد. وضعیت مالیاش نامناسب بود و نتوانستم سندی پیدا کنم که تاثیر عمیق محیط فرانسه بر نگاهش به مدرنیته را نشان دهد، زیرا تنگنای مالی اجازه فکر به مباحث دیگر نمیداد. سرانجام قبول کرد به فرزندان تاجالسلطنه سفیر ایران در فرانسه درس بدهد که به ارتباطات تشکیلاتی با دموکراتها مربوط بود و شاید کمکی از سوی آنها.
* نامگذاری فرزندش جهانگیر به یاد میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل چه پیامی درباره وفاداری کسمایی به شهدای مشروطه دارد؟
خودش به صراحت اعلام کرده به دلیل علاقه و دوستی با جهانگیرخان صوراسرافیل، نام فرزندش را جهانگیر گذاشت. این نشاندهنده رابطه نزدیک او با مشروطهخواهان مانند محمدعلی تربیت، جمالزاده، تقیزاده و جهانگیرخان است. در ورود به تهران با فاتحان گیلان، جزو کمیته ۲۲ نفره برای رتق و فتق امور بود. با سابقه و وزنش، هیچ پست سیاسی نپذیرفت و برخلاف بسیاری که از مشروطه سود بردند، همه چیز را فدا کرد. برای آرمانهای آزادیخواهی و استقلال حاضر به فدا کردن همه چیز بود و با بلندنظری هیچ پست دولتی قبول نکرد و خود را روزنامهنگار ساده خواند. پس از فتح تهران، به روزنامهنگاری رفت و روزنامه وقت را در ۶۶ شماره چاپ کرد که ارگانی برای بیان عقایدش شد. روزنامهنگاری را بستری مناسب برای آگاهی و رشد آگاهی مردم میدانست.
* در کتاب به حضور کسمایی در دستگاه دیوانی شاهزاده عضدالسلطان اشاره شده است؛ این تجربه را چطور ارزیابی میکنید؟
حضور کسمایی در دستگاه دیوانی شاهزاده عضدالسلطان در کتاب اشاره شده و بخشی شاید به ارتباط تشکیلاتی دموکراتها با شاهزاده باشد که نسبت به دیگر فرزندان مظفرالدین شاه منش نزدیکتری به روشنفکران و آزادیخواهان داشت. این ورود مرتبط با ارتباطات کسمایی با طیف روشنفکران و آزادیخواهان گیلانی است.
* اگر بخواهید میرزا حسینخان را در کنار دیگر چهرههای گیلانی همان دوره (مثل میرزا کوچکخان، شیخالرئیس، یا حتی یحیی دولتآبادی) قرار دهید، جایگاه او را کجا میبینید؟
درباره یحیی دولتآبادی که گیلانی نیست اما در کنار چهرههایی مانند میرزا کوچکخان، میرزا حسینخان کسمایی جایگاه ویژهای در میان آزادیخواهان گیلانی دوره مشروطیت دارد؛ شخصیتی که با تمام امکانات مادی، معنوی و فرهنگی پای مرام آزادیخواهی، استقلالخواهی و مبارزه با بیگانه ایستاد و هزینههای سنگینی پرداخت کرد. برای مشروطیت، آزادی و وطندوستی همه چیز را فدا کرد. او در اوایل مشروطیت، روشنفکری صاحب مال و ارثیه فراوان بود اما در پایان زندگی سیاسیاش پس از نهضت جنگل، وضعیت مالی مناسبی نداشت و همه داشتهها را در راه آزادیخواهی خرج کرد. وطنپرست واقعی بود که علاقه به وطن دغدغه اصلیاش بود. برای نسل روشنفکران آن دوره، وطن جایگاه بالایی داشت. همه چیز را پای وطندوستی گذاشت. 2 برادر از یک خانواده: یکی به خدمت روس رفت و به وطن پشت کرد، دیگری با همه سختیها به وطن خدمت کرد. امروزه او را به عنوان وطندوستی معرفی میکنم که ایران برایش از همه چیز مهمتر بود.
* اگر بخواهید یک جمله کلیدی از میرزا حسینخان یا درباره او را به عنوان پیام اصلی کتاب به مخاطب امروز منتقل کنید، آن جمله چیست؟
آنچه میرزا حسینخان و مشروطهخواهان دنبالش بودند اعتلا و سرفرازی وطن بود. وطن شاه کلیدی بود که همه را دور هم جمع میکرد. میرزا حسینخان در اواخر عمر نگران وطن بود و سرفرازی آن اهمیت داشت. امروزه فارغ از جریان سیاسی، اولویت وطندوستی است. ایران و سربلندیاش بالاترین جایگاه را دارد و هر کاری باید در جهت سرفرازی این وطن باشد. مسائل سیاسی باید زیرمجموعه اعتلای نام ایران قرار گیرند.
* میرزاحسینخان کسمایی و بقیه مبارزان و مشروطهخواهان همواره در پی آزادی و ایستادگی بودند؛ به نظر شما چه نسبتی میان مبارزات و ایستادگی در دوران مشروطه با وضعیت امروز ما وجود دارد؟
میرزا حسینخان وطنپرست بود و تهدیدهای زیادی از روسهای اشغالگر متوجه او بود. نکراسوف پس از خروج او خانهاش در رشت را غارت کرد. کسروی میگوید پس از اولتیماتوم روسها، با سخنرانیها علیه سلطه روسها افشاگری میکرد تا فجایع را به گوش مردم برساند. روسها حضور او را مضر میدانستند و نامش در لیست تبعیدیها اولیه بود. او علیه منافع اشغالگران کار میکرد که با زور چیزهایی را تحمیل میکردند. دقیقاً مثل امروز، میرزا حسینخان در مقابل زورگویی ایستاد و همیشه برای سربلندی ایران تلاش کرد.