28/بهمن/1404
|
01:46
نگاه

تهدید و چرخش

رضا رحمتی: در تحلیل رفتار سیاسی رئیس‌جمهور آمریکا هیچ پدیده‌ای به ‌اندازه سبک تصمیم‌گیری او در مواجهه با «مشکلات جدی» قابل تبیین روان‌شناختی نیست. مجله آمریکایی آتلانتیک (The Atlantic) در گزارش اخیر خود به بررسی تصمیمات دونالد ترامپ پرداخت و در این‌ باره نوشت: «الگوی رفتاری ترامپ در موضوعاتی که آنها را «مشکلات جدی» می‌نامد، این است که ابتدا گام‌های رادیکال برمی‌دارد اما وقتی با واکنش منفی مواجه می‌شود، عقب‌نشینی می‌کند». بررسی این الگوی رفتاری درباره ایران، حائز اهمیت بسیار است. کل بحث مجله آتلانتیک این است که مطالعه رفتار ترامپ در دوره‌های پیشین نشان می‌دهد او الگوی رفتاری مشخصی دارد: ابتدا گام‌های رادیکال و نمایشی برمی‌دارد، سپس با مشاهده بازخورد منفی یا مقاومت، عقب‌نشینی می‌کند یا تصمیم خود را تعدیل می‌کند. بحث این یادداشت اما این است که این الگو نه‌تنها محصول شرایط سیاسی است، بلکه ریشه‌های روان‌شناختی عمیقی دارد که می‌تواند پیش‌بینی واکنش‌های او در قبال مسائل حساس از جمله ایران را ممکن کند.
* ریشه‌های روان‌شناختی الگوی رفتاری ترامپ
تحلیل‌های متعدد سیاست‌پژوهان، روانشناسان و شخصیت‌شناسان، ویژگی‌های مشخصی را در ترامپ برجسته می‌کند. یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌ها، خودشیفتگی شدید است. این ویژگی شامل نیاز فراوان به دیده شدن، تأیید اجتماعی و حفظ تصویر برنده و قدرتمند است. از منظر روانشناسی، چنین شخصیتی تمایل دارد اقدامات نمایشی و قابل توجه انجام دهد تا بر افکار عمومی و رسانه‌ها تسلط یابد. به همین دلیل، اقدامات اولیه او در هر موضوع مهم، غالباً تند و رادیکال است؛ هدف اول، جلب توجه و تثبیت جایگاه خود در مرکز صحنه است. ویژگی دوم، تمایل به تصمیم‌گیری احساسی و واکنشی است. ترامپ به جای تحلیل بلندمدت و پیچیده، ترجیح می‌دهد بر اساس احساس لحظه‌ای و بازخورد فوری تصمیم بگیرد. این سبک تصمیم‌گیری باعث می‌شود اقدامات او پرسرعت و گاه ناگهانی باشد اما در عین حال در برابر بازخورد منفی انعطاف‌پذیر شود و تصمیمات اولیه را تعدیل کند. از این منظر، عقب‌نشینی پس از واکنش منفی، نه لزوماً نشانه ضعف، بلکه نشانه تطبیق فوری با شرایط و حفظ تصویر قدرت و برتری است. سومین عامل، ذهنیت معامله‌گر و تاکتیک حداکثری است. ترامپ پیش از ورود به سیاست، چهره‌ای برجسته در حوزه کسب‌وکار و رسانه بود. او به ‌طور سیستماتیک از تکنیک «تعیین نقطه شروع حداکثری» در مذاکره استفاده می‌کند.
 این یعنی ابتدا موضعی شدید اتخاذ می‌کند و سپس بر اساس واکنش طرف مقابل، عقب‌نشینی یا تعدیل می‌کند تا امتیاز نهایی را که امتیاز تعدیلی و متناسب با نیت اولیه است به دست آورد. این الگو در تعاملات بین‌المللی نیز مشاهده شده است، از جمله مذاکرات او با کره شمالی، توافق‌های تجاری، گرینلند، کانادا، ونزوئلا و... .
ویژگی دیگر، استفاده از بی‌ثباتی کنترل‌شده برای تمرکز قدرت داخلی است. ترامپ معمولاً به جای ثبات مطلق در تیم خود، تنش‌ها و رقابت‌های داخلی را تشویق می‌کند. این باعث می‌شود هیچ جناح یا فردی درون دولت نتواند بیش از حد مستقل شود و او همچنان به ‌عنوان داور نهایی باقی بماند (موضوعی که درباره مهار ایلان ماسک بخوبی می‌توان آن را مشاهده کرد). از منظر روانشناسی قدرت، این الگو هم وسیله‌ای برای حفظ تسلط و هم عاملی برای ایجاد اهرم‌های فشار داخلی است.
سرانجام، حساسیت بالای ترامپ به افکار عمومی و پوشش رسانه‌ای باعث می‌شود واکنش‌ها به تصمیمات او در افکار عمومی، نقش مستقیم در اصلاح یا عقب‌نشینی او داشته باشد. این ویژگی موجب می‌شود هر تصمیم سیاسی به ‌سرعت با بازخورد بیرونی «سنجیده» شود و هرگونه زیان احتمالی برای تصویر او، پیش از تشدید، تعدیل شود.
* الگوی رفتاری ترامپ در مواجهه با مسائل حساس
ترکیب ویژگی‌های شخصیتی ترامپ، یک الگوی رفتاری مشخص ایجاد می‌کند که می‌توان آن را در ۵ مرحله اصلی خلاصه کرد:
اعلام موضع حداکثری: اقدام نمایشی و شدید که هدف آن تثبیت قدرت و جلب توجه است.
آزمون مقاومت: ارزیابی بازخورد داخلی و خارجی، از جمله واکنش کنگره، متحدان بین‌المللی و افکار عمومی
چرخش تاکتیکی: عقب‌نشینی یا تعدیل موضع در پاسخ به هزینه‌های مستقیم یا غیرمستقیم
شخصی‌سازی مذاکره: ترجیح مذاکره مستقیم و شخصی به جای فرآیندهای دیپلماتیک بروکراتیک
بهره‌برداری داخلی: هر نتیجه‌ای، چه توافق باشد چه تنش، به ابزاری برای روایت داخلی و تقویت تصویر قدرت تبدیل می‌شود.
این الگو نشان می‌دهد رفتار ترامپ نه تصادفی است و نه فاقد راهبرد، بلکه ترکیبی از فشار بالا، سنجش واکنش و چرخش سریع برای حفظ تصویر و کنترل قدرت است.
* تحلیل وضعیت ایران در چارچوب روان‌شناختی ترامپ
با توجه به الگوی رفتاری ذکرشده، می‌توان پیش‌بینی کرد مواجهه ترامپ با ایران به همان شیوه خواهد بود: فشار بالا و نمایشی در ابتدا، سنجش واکنش، سپس چرخش تاکتیکی کنترل‌شده.
مرحله اول- شوک اولیه و بازتعریف زمین بازی
ترامپ معمولاً با اقدامات شدید آغاز می‌کند، بویژه در مسائلی که تصویر قدرت شخصی او را تهدید می‌کند. درباره ایران، این می‌تواند شامل اعلام بسته تحریمی جدید یا اجرای شدید تحریم‌های نفتی، برجسته‌سازی تهدید نظامی و در نهایت زیر سؤال بردن توافقات چندجانبه یا چارچوب‌های بین‌المللی باشد. در همه اینها هدف، قرار دادن ایران در موضع دفاعی و ایجاد اهرم برای مذاکرات آینده است.
مرحله دوم- آزمون خطوط قرمز
پس از اقدام اولیه، واکنش ایران و متحدان منطقه‌ای مورد سنجش قرار می‌گیرد. ترامپ تمایل دارد واکنش‌ها را به ‌دقت بررسی کند: آیا ایران حاضر به انعطاف است یا مقاومت سخت نشان می‌دهد؟ آیا متحدان اروپایی فشار می‌آورند تا از درگیری جلوگیری شود؟ رفتار وی و واکنش ایران چه تأثیری بر بازار انرژی و اقتصاد آمریکا دارد؟ این مرحله تعیین می‌کند آیا او باید ادامه فشار را انتخاب کند یا مسیر چرخش تاکتیکی را در پیش گیرد. در تمام موارد مشابه شبیه گرینلند، چین، کانادا و... این سنجش انجام شده است. 
مرحله سوم- کانال‌های پنهان و چرخش تاکتیکی
در صورتی که هزینه فشار زیاد شود، ترامپ به روش‌های پنهان یا غیرعلنی رو می‌آورد. این ممکن است شامل مذاکره از طریق کانال‌های میانجی، ارسال پیام‌های غیرعلنی برای سنجش آمادگی ایران یا تنظیم پیشنهادهای محدود باشد. نکته مهم این است که او معمولاً در رسانه‌ها همچنان موضع تند را حفظ می‌کند تا تصویرش قوی و بی‌تردید باقی بماند. این همان وضعیت فرستادن میانجی از کانال‌های مختلف است. اینکه گفته می‌شود چندین کانال برای توافق با ایران باز شده، در همین راستاست. 
مرحله چهارم- پیشنهاد توافق محدود
در این مرحله احتمال دارد ترامپ طرح «توافق محدود» یا «توافق موقت» را ارائه دهد، مانند توقف محدود اقدامات هسته‌ای در مقابل کاهش محدود تحریم‌ها، اعلام دیدارهای نمادین یا مذاکرات مستقیم بدون تعهد بلندمدت و همین بحث اخیر روبیو مبنی بر اینکه ترامپ می‌تواند با رهبر عالی ایران نیز دیدار داشته باشد. این تاکتیک، هم با سبک شخصیتی او و هم با اهداف ادراکی مطابقت دارد؛ او می‌تواند هم قاطع و هم انعطاف‌پذیر به نظر برسد.
مرحله پنجم- تثبیت روایت داخلی
در نهایت، هر نتیجه‌ای (چه توافق محدود باشد، چه ادامه فشار) به روایت داخلی و تقویت تصویر ترامپ تبدیل می‌شود. او به دنبال روایت «پیروزی بر ایران» یا «مهار بحران بدون جنگ» یا «صلح از طریق قدرت» است، صرف‌نظر از جزئیات واقعی توافق یا تنش یا حتی بی‌پرواتر صرف‌نظر از دستاورد فایده‌مندی برای آمریکا. 
در مواجهه با ایران، این ترکیب شخصیتی به شکل یک چرخه رفتاری واضح «فشار بالا، آزمون واکنش، چرخش تاکتیکی و تثبیت روایت» ظاهر می‌شود. 
این الگو نشان می‌دهد ترامپ در عمل، احتمالا رفتار قابل پیش‌بینی دارد و می‌توان سناریوهای محتمل را طراحی کرد، حتی اگر جزئیات دقیق اقدامات بسته به شرایط منطقه‌ای و بازخورد ایران تغییر کند. با توجه به این تحلیل، سیاست‌گذاران ایرانی و تحلیلگران منطقه‌ای می‌توانند حرکات نمایشی اولیه، بازخورد سریع و امکان چرخش تاکتیکی را در برنامه‌ریزی استراتژیک خود لحاظ کنند. این پیش‌بینی رفتار، نه‌تنها به شناسایی فرصت‌های مذاکره کمک می‌کند، بلکه نشان می‌دهد نوسانات شدید در رفتار ترامپ، بخش ذاتی شخصیت و سبک تصمیم‌گیری او است، نه لزوماً ضعف یا بی‌ثباتی غیرقابل‌کنترل.

ارسال نظر
پربیننده