۳۰/خرداد/۱۴۰۵
|
۱۹:۲۴

به عبارت دیگران

تأکید کمونیست‌ها بر پوپولیسم

رفیقم «ایکس» اینچنین برایم توضیح می‌داد: «البته ملتفت هستید. دیگر ابداً چنین مسائلی مورد توجه عامه نیست و ما هم دیگر این روزها درصدد این مطالب نیستیم. او به‌تازگی بالت بسیار عالی و مورد توجهی را روی صحنه آورد. (غرض از «او» شوستاکوویچ بود که بعضی‌ها با چنان آب‌وتابی که درخور نوابع است از او برایم حرف‌هایی زده بودند) ولی چه خیال می‌کنید؟ مردمی که به تماشای اپرا می‌آیند، اگر نتوانند در موقع خروج، یک دوسه آهنگی از آهنگ‌های آن را به صورت تصنیف با خود زمزمه کنند، از آن اپرا چه فایده‌ای خواهند برد؟ (چه! پس این‌طوری فکر می‌کنند! آن هم همین «ایکس» که خودش هم هنرمند و هم بسیار تحصیلکرده و فهمیده بود و تا آن‌وقت جز درباره مسائل عمیق و سنجیده چیزی برایم نگفته بود). آنچه که امروز به درد ما می‌خورد، آثاری است که همه مردم قادر به فهم آن باشند و خیلی هم زود بتوانند معنایش را درک کنند. اگر شوستاکوویچ این مطلب را خودبه‌خود ملتفت نشود، وقتی دیگر کسی برای شنیدن آثار او حاضر نشد و همه از او روی برگرداندند، ناچار مطلب را خواهد فهمید». من اعتراض کردم که گاهی آثار هنری بسیار زیبا را و حتی آثاری را که به نظر می‌رسیده است در آینده بسیار معروف شوند، در آغاز کار فقط عده قلیلی درک می‌کرده‌اند و می‌پسندیده‌اند. مثلاً درباره خود بتهوون. و کتابی را که به‌تازگی دست گرفته بودم و می‌خواندم به طرف او دراز کردم که اینجا را بخوانید:
- «چندین سال پیش در برلن کنسرتی دادم و در آن منتهای کوششم را به کار بردم و امیدوار بودم که موفقیتی به دست خواهم آورد و از این راه شهرتی به هم خواهم زد. ولی توجه کنید: وقتی بهترین الهامات هنری خود را اجرا کردم، کوچک‌ترین علامت تشویق و تحسینی ظاهر نشد». ایکس اعتراف کرد که در اتحاد جماهیر شوروی، آدمی مثل بتهوون خیلی به‌سختی خواهد توانست خود را از شر چنین عدم موفقیت‌هایی خلاص کند و پس از یک شکست، دوباره برخیزد.
آندره ژید/ بازگشت از شوروی
جلال آل‌احمد - انتشارات امیرکبیر
صفحه 52

***
نیایشی برای همین شب‌ها...

اللهُمَّ اِنَّكَ تَدْعُوني فَاُوَلّي عَنْكَ
 وَتَتَحَبَّبُ اِلَيَّ فَاَتَبَغَّضُ اِلَيْك.
پروردگار عزیزم!
تو مرا می‌خوانی و من از تو روی می‏گردانم!
و با من دوستی می‏ورزی و من با تو دشمنی می‏كنم!
وَتَتَوَدَّدُ اِلَيَّ فَلا اَقْبَلُ مِنْكَ
 كَاَنَّ لِيَ التَّطَوُّلَ عَلَيْك.
به من محبت می‏کنی و از تو نمی‏پذيرم!
گویيا من بر تو منت دارم!
فَلَمْ يَمْنَعْكَ ذلِكَ مِنَ الرَّحْمَهِ لي
وَالاْحْسانِ اِلَيَّ
وَالتَّفَضُّلِ عَلَيَّ بِجُودِكَ وَكَرَمِك.
 با همه اينها، چيزی تو را بازنمی‌دارد
از رحمت و احسان بر من
و تفضل جود و كرمت بر من.
دعای افتتاح/ مفاتیح الجنان
عباس قمی - کتابفروشی علمیه اسلامیه
صفحه ۲۴۵

***
هندسه اخلاق!

ابوعلی ابن سینا هنوز به سن 20 سال نرسیده بود که علوم زمان خود را فراگرفت و در علوم الهی و طبیعی و ریاضی و دینی زمان خود سرآمد عصر شد. روزی به مجلس درس ابوعلی بن مسکویه، دانشمند معروف آن زمان حاضر شد. با کمال غرور گردویی را جلوی ابن مسکویه افکند و گفت: «مساحت سطح این را تعیین کن». 
ابن مسکویه جزوه‌هایی از یک کتاب که در علم اخلاق و تربیت نوشته بود (کتاب طهاره الاعراق) را جلوی ابن‌سینا گذاشت و گفت: «تو نخست اخلاق خود را اصلاح کن تا من مساحت سطح گردو را تعیین کنم. 
تو به اصلاح اخلاق خود محتاج‌تری از من به تعیین مساحت سطح این گردو». بوعلی از این گفتار شرمسار شد و این جمله راهنمای اخلاقی او در همه عمر قرار گرفت.
مرتضی مطهری/ داستان راستان
انتشارات صدرا - جلد ۱، صفحات ۹۷ و ۹۸

***
صبوری

یک آقایی از اتاق دادگاه آمد بیرون و به ما گفت «هر زنی فقط حق داره 10 دقیقه با زندانی‌اش حرف بزنه.» این 10 دقیقه برای ما زن و بچه‌هایی که روزها و شب‌ها چشم انتظاری کشیده بودیم، یک قرن حساب می‌شد ولی این قرن به یک چشم به‌هم‌زدن تمام شد. فضل‌الله آمد بچه را بغل کرد بوسید، نازش کرد، قربان صدقه‌اش رفت. احوال من و صبرم را هم پرسید. گفتم: «می‌سوزیم و می‌سازیم.» تازه حرف‌هامان می‌خواست گل کند که یک نفر دست و پا نَشُسته آمد و گفت: «وقت تمومه.» فقط فرصت کردم بپرسم: «دادگاه چی شد؟» گفت: «تو که به نبودن من عادت کرده‌ای اقلیم‌سادات!» گفتم: «به نبودن تو هیچ‌ وقت عادت نمی‌کنم. فقط صبر می‌کنم.»
معصومه شیبانی/ محلاتی به روایت همسر شهید
نیمه پنهان ماه -21 
 انتشارات روایت فتح/ صفحه ۲۵

گردآورنده، تقی دژاکام

ارسال نظر
captcha