میلاد جلیلزاده: از سالها پیش کسانی که سینمای جهان را به طور حرفهای دنبال کرده بودند و خصوصاً فیلمسازان شرقی برایشان جذاب بوده، حتماً با اسم چن کایگه، فیلمساز نسل پنجم چین که در جشنوارههای مختلف غربی هم بارها تحسین شده بود آشنا هستند اما این اسم در سالهای اخیر طور دیگری به میان آمده که با ژانر و فضاهای قبلی متفاوت است. دولت چین در یکی دو دهه اخیر توانست بسیاری از نخبگان سینماییاش را که وسط جشنوارههای غربی یارگیری شده بودند به اردوگاه خودی پیوند بزند و با همان افراد فیلمهایی بسازد که کاملاً برخلاف اهداف و سیاستهای غرب است. این قضیه وضعیتی به وجود آورده که رسانههای غربی و مجامع سینمایی آن را بهشدت آچمز کرده است. بحرانیترین نقطهای که ایالات متحده به عنوان پرچمدار بلوک غرب درباره آن با چین تا به حال به رویارویی مستقیم رسیده بود، مساله جنگ کره است و همین فیلمسازان سابقاً جشنوارهای چینی که عمدتاً مربوط به نسل پنجم سینماگران این کشور هستند، بخش قابل توجهی از بار پیشبرد این قضیه در صنعت سینما را به دوش کشیدهاند. عیان شدن تمامعیار این ماجرا برمیگردد به جایی که بعد از جهانگیر شدن پاندمی کرونا و اینکه فیلم دیدن در سالن نمایش برای همه دنیا به مشکل خورد، از آنجا که دولت چین در مهار این ویروس از باقی کشورها سریعتر و موفقتر بود، توانست برای یک مدت خاص، جهش سریعی در صنعت سینما داشته باشد و برای کم کردن فاصلهاش با هالیوود، راه دهها ساله را یکی دو ساله برود. جالب است که صنعت سینمای چین برخلاف آمریکا این مسیر را به جای فیلمهای ابرقهرمانی، با قهرمانهای واقعی طی کرد و سراغ آثار تاریخی و جنگی رفت. نخستین بار سال ۲۰۲۰ یک فیلم چینی به اسم «هشتصد» که درباره جنگ دوم جهانی بود، توانست رکورد گیشه جهانی را بشکند. همان سال یک فیلم چینی دیگر هم جزو ۱۰ اثر پرفروش دنیا بود به اسم «ایثار» که غربیها این یکی را بایکوت محض کردند و حتی مدتها برایش صفحه imdb درست نشد. این فیلم را 3 کارگردان جوان چینی ساخته بودند که یکیشان کارگردان فیلم «هشتصد» هم بود اما مشکل از اینجا برمیخاست که فیلم، به جنگ آمریکا و چین سر شبهجزیره کره میپرداخت و غربیها، خصوصاً آمریکاییها، دلشان نمیخواست سر این بحث دوباره باز شود و کسی یادش بیاید آنجا چه گذشت. با این حال سیاست بایکوت جواب نداد؛ چون چینیها قصد نداشتند دست از سر این موضوع بردارند و سال بعد چن کایگه، یعنی یکی از فیلمسازانی که خود غربیها چندین و چند سال او را بابت آثار انتقادیاش نسبت به فرهنگ چین در رسانههای خود تبلیغ کرده بودند و نامش سر زبانها بود، فیلمی ساخت به نام «نبرد در دریاچه چانگجین» و حتی ژانگ ییمو، دیگر فیلمساز افسانهای و پرآوازه چین هم «تکتیراندازها» را با همین موضوع جلوی دوربین برد. «نبرد در دریاچه چانگجین» دومین فیلم پرفروش سال در دنیا شد و سری دومش هم سال ۲۰۲۲ ساخته شد. بعد چن کایگه در سال ۲۰۲۳ «ارتش داوطلب» را ساخت که آمریکاییها در دانشنامههایشان با نوعی بدجنسی، اسمش را دستکاری کردند و با عنوان «داوطلبان مرگ» ترجمه کردند. سال بعد سری دوم این فیلم ساخته شد با پسوند «نبردی برای بقا» و به دسامبر ۲۰۲۵ که رسید، یعنی چند روز مانده به شروع سال ۲۰۲۶ میلادی، سری سومش روی پرده آمد که پسوند آن این بار «نبرد برای صلح» بود. به عبارت ساده، فقط همین فیلمساز، یعنی چن کایگه تا به حال ۵ بلاکباستر پرخرج و بهشدت پرفروش ساخته که موضوع همه آنها اشاره به جنگ تاریخی چین با آمریکاست و دولت چین هم امکاناتی فراهم کرده تا این فیلمها بتوانند به صدر جدولهای فروش بیایند. سهگانه «داوطلبان» که به عنوان سهگانه «جنگهای بزرگ» هم شناخته میشود، به مناسبت هفتادمین سالگرد پیروزی چین بر ارتش آمریکا در جنگ کره ساخته شد و تصویر کاملی از تصمیم دولت چین برای اعزام نیرو به کره تا امضای توافقنامه آتشبس ارائه میدهد؛ جنگی که 2 سال طول کشید و مذاکرات دیپلماتیک، همزمان با آن جریان داشت ولی دیپلماتها چشم به راه خبرهای خوب و قوی از جبههها بودند تا کارت مناسبی برای رو کردن در میز مذاکره داشته باشند. نهایتاً بعد از ۱۵۸ جلسه بزرگ، ۷۳۳ جلسه کوچک و ۵ بار وقفه در مذاکرات، توافق صلح حاصل شد تا رکورد طولانیترین مذاکرات آتشبس در تاریخ جنگهای نظامی دنیا به چین و آمریکا تعلق بگیرد. فیلم «مبارزه خونین برای صلح»، نبردهای سهمگینی را در شانگانلینگ (Shangganling) و جینچنگ(Jincheng) نمایش میدهد که فیلمبرداری آن در هنگفنگ انجام شده است. چن کایگه، کارگردان فیلم، میگوید فیلم سوم بیشتر روی سربازان عادی و همکاری همه جبههها، از میدان نبرد گرفته تا اتاق مذاکره و خط تدارکات تمرکز دارد تا با کنار هم گذاشتنشان تصویر کاملی از یک جنگ پیچیده را تشکیل بدهد. او میگوید این فیلم ادای احترامی است به کسانی که جان خودشان را برای دفاع از صلح و شرف ملتشان فدا کردند. موضوع سومین نسخه از سهگانه «داوطلبان» بر مذاکرات صلح در پانمونجوم و آخرین نبردهای سرنوشتساز تمرکز دارد که در نهایت منجر به آتشبس شد. به عبارتی قسمت اول (۲۰۲۳) نمایشدهنده تصمیم چین برای ورود به جنگ بود. قسمت دوم (۲۰۲۴) اوج درگیریهای نظامی و فداکاریها را نشان میداد و قسمت سوم (۲۰۲۵) مسیر دشوار به سوی صلح و نبردهای نهایی را روایت میکرد و در حالی که قسمت دوم بیشتر بر نبردهای میانی تمرکز داشت، نسخه سوم تلاش میکند ابعاد دیپلماتیک و سیاسی پایان جنگ را در کنار صحنههای نبرد به تصویر بکشد. چن کایگه در این قسمت نهایی از آخرین استانداردهای صوتی و تصویری استفاده کرده تا تأثیرگذاری دراماتیک پایان سهگانه را دوچندان کند.
اگر در 2 قسمت قبلی، قهرمانان در حال اعزام یا در حال مبارزه بودند، در این قسمت تم «بازگشت» بسیار پررنگ است. علاوه بر این، تأثیرات طولانیمدت جنگ بر خانوادههای سربازان و مفهوم «فداکاری برای نسلهای آینده» که در قسمتهای قبل وعده داده شده بود، اینجا به ثمر مینشیند. چن کایگه برای قسمت پایانی از تکنیکهای بصری متفاوتی استفاده کرده است. مثلا در پالت رنگی کار، برخلاف فضای خاکستری و خونین قسمت دوم، در قسمت سوم (بویژه در سکانسهای پایانی و دیپلماتیک) از رنگهای گرمتر و نورپردازی نمادین برای نمایش امید و صلح استفاده شده است. صحنههای نبرد پایانی هم با استفاده از تکنولوژیهای جدیدتر جلوههای ویژه (VFX) در سال ۲۰۲۵ جزئیات خیرهکنندهتری نسبت به نسخه سال ۲۰۲۳ دارند تا شکوه پایان این حماسه را به رخ بکشند. به نظر میرسد چن کایگه با این تغییر رویه قصد داشته نشان دهد پیروزی نهایی نه فقط در شکست دادن دشمن، بلکه در تثبیت جایگاه سیاسی چین در جهان بوده است. فیلم چن کایگه، کسی که روزگاری محبوب فستیوالهای غربی بود، این بار با بایکوت رسانهای آنها مواجه شد اما فروش داخلی آن در چین بسیار بالا بود و هم نقدهای مثبتی از منتقدان چینی دریافت کرد، هم نظرات مثبتی از جانب مخاطبان.
در ادامه ابتدا مروری بر ویژگیهای فنی و محتوایی این فیلم شده است. سپس برخورد رسانههای چینی و آمریکایی با آن بررسی و مقایسه میشود و پس از آن سابقه پرداختن به جنگ کره در 2 سینمای آمریکا و چین مرور شده است.
* نوبت روایتگری چینیها
قسمت سوم این سهگانه با نام «داوطلبان: نبرد برای صلح» بازخوردهای بسیار جالبی در فضای سینمایی چین داشت. این فیلم که سپتامبر ۲۰۲۵ همزمان با تعطیلات روز ملی چین اکران شد، از نظر منتقدان و مخاطبان چینی به عنوان «بالغانهترین» قسمت این سهگانه شناخته میشود. این قسمت در پلتفرم دوبان (Douban) که معتبرترین سایت نقد و امتیازدهی مردمی در چین است، امتیاز 7.3 از ۱۰ را کسب کرد. این بالاترین امتیاز در کل سهگانه محسوب میشود (قسمتهای قبلی معمولاً در بازه 6.5 تا ۷ بودند). منتقدان معتقدند چن کایگه در این قسمت توانسته تعادل بهتری بین حماسه جنگی و عمق دراماتیک ایجاد کند. یکی از نقاط قوت فیلم از دید مخاطبان چینی، نمایش دقیق و پرتنش مذاکرات صلح در پانمونجوم بود. منتقدان جشنوارههای داخلی اشاره کردند که فیلم بخوبی توانسته نشان دهد پیروزی تنها در میدان نبرد به دست نیامده، بلکه ایستادگی دیپلماتها هم (با بازی درخشان بازیگرانی مثل سونگ جیا در نقش مترجم ارشد) بخشی جداییناپذیر از این تاریخ است. این رویکرد جدید که کمتر در فیلمهای جنگی چینی دیده شده بود، بسیار مورد تحسین قرار گرفت. علاوه بر این بسیاری از تماشاگران در شبکههای اجتماعی از زاویه دید انسانی فیلم استقبال کردند. داستان از نگاه شخصیت لی شیائو (با بازی ژانگ زیفنگ) و تلاش او برای یافتن پدرش در میانه آشوب جنگ، باعث شد مخاطبان جوانتر که شاید با جزئیات تاریخی فاصله داشتند، ارتباط عاطفی عمیقی با فیلم برقرار کنند. منتقدان این بخش را «قلب تپنده» قسمت سوم نامیدند. علاوه بر این، واکنش به جلوههای ویژه واقعگرایانه فیلم هم بسیار مثبت بود.
در کنار این بحثهای محتوایی، فیلم آخر چن کایگه به لحاظ فنی هم یک اثر قابل توجه و چشمگیر بود. منتقدان غربی به دلایلی که در ادامه مورد اشاره قرار خواهد گرفت، این فیلم را عمدا نادیده گرفتند اما منتقدان چینی که دربارهاش نوشتهاند، به نکات درست و جالبی اشاره کردهاند. یکی از ویژگیهای برجسته سری سوم «داوطلبان»، مهارت در میزانسنهای شلوغ است. چن کایگه در قسمت سوم «داوطلبان» ثابت کرد یکی از معدود کارگردانان زنده دنیاست که میتواند جابهجایی هزاران هنرور را در یک قاب، بدون اینکه به آشفتگی بصری تبدیل شود، مدیریت کند. منتقدان فنی معتقدند صحنهپردازی نبردها در این فیلم، از نظر جغرافیای صحنه (یعنی اینکه بیننده دقیقاً میفهمد چه کسی از کجا شلیک میکند و جبههها کجا هستند)، بسیار دقیقتر و پختهتر از فیلمهای اکشن پرخرج اخیر هالیوود است. واقعگرایی در جلوههای ویژه (VFX)، دیگر خصوصیت مهم این فیلم است. برخلاف بسیاری از بلاکباسترهای امروزی که کاملاً بوی «پرده سبز» و کامپیوتر میدهند، تیم فنی این فیلم موفق شد جلوههای ویژه را با جلوههای میدانی (انفجارهای واقعی و خاک و دود) ادغام کند. منتقدان اشاره کردهاند که بافت بصری فیلم در قسمت پایانی، حسی از «سنگینی» و «سختی» دارد که باعث میشود تماشاگر سرمای جبهه و زبری سنگرها را لمس کند؛ چیزی که در سینمای دیجیتال امروز کمیاب شده است. نکته دیگر دقت تاریخی در جزئیات نظامی است. بسیاری از کارشناسان نظامی که فیلم را دیدهاند، از بازسازی دقیق ادوات جنگی سال ۱۹۵۳ (از بیسیمها گرفته تا تانکها و اونیفورمها) شگفتزده شدند. این سطح از دقت، نشاندهنده بودجه عظیم و وسواس چن کایگه برای ثبت یک «سند تصویری» است، نه فقط یک سرگرمی زودگذر.
* عبور از جشنوارهزدگی
به رغم برخوردهای مثبتی که مخاطبان و منتقدان چینی با فیلم آخر چن کایگه داشتند و بعضی ویژگیهای مورد اشاره قرار گرفته توسط آنها که قابل انکار نیست، غربیها به نوعی دیگر با فیلم برخورد کردند. برخلاف فیلمهای قبلی چن کایگه که منتقد جامعه چین و محبوب جشنوارههای غربی بودند، این سهگانه در سینماهای زنجیرهای بزرگ آمریکا و اروپا اکران نشد. شرکتهای پخشکننده غربی معمولاً از خرید حق پخش فیلمهایی که لحن ملیگرایانه شدید چینی دارند، خودداری میکنند. این باعث میشود فیلم عملاً در رسانههای جریان اصلی دیده نشود و نقدی هم بر آن نوشته نشود. اگر به سایتهایی مثل Rotten Tomatoes یا Metacritic نگاه شود، دیده میشود که برای قسمتهای قبلی این سهگانه، تعداد نقدهای منتقدان حرفهای انگلیسیزبان بسیار اندک است (گاهی کمتر از ۵ نقد). این در حالی است که فیلمی با این حجم از فروش و پروداکشن عظیم، قاعدتاً باید توسط منتقدان درجه یک بررسی شود. این «سکوت رسانهای» نوعی بایکوت غیررسمی محسوب میشود. رسانههایی مثل نیویورک تایمز یا ورایتی اگر هم مطلبی درباره این فیلمها بنویسند، بیشتر روی جنبههای سیاسی و بودجه دولتی آن تمرکز میکنند تا تکنیک کارگردانی چن کایگه. آنها این آثار را بخشی از استراتژی «قدرت نرم» چین برای تقویت روحیه ملیگرایی میدانند و به همین دلیل از منظر هنری به آنها نمیپردازند.
چن کایگه در پاسخ به برچسب «پروپاگاندا» که رسانههای غربی به فیلمش میزنند، همواره تأکید کرده که هدف او فراتر از سیاست است. او در یکی از نشستهای خبری فیلم نهایی گفت: «من نمیخواهم شعار بسازم؛ میخواهم از قهرمانان گمنامی بگویم که ۷۰ سال پیش برای صلح امروز ما فداکاری کردند». او معتقد است نادیده گرفتن این فیلمها توسط غرب، در واقع نادیده گرفتن فداکاری میلیونها انسان است، نه فقط یک دولت. او بارها اشاره کرده است که سالها روایت جنگ کره در انحصار سینمای هالیوود بوده و اکنون زمان آن رسیده چین روایت خودش را از این واقعه داشته باشد. کایگه معتقد است تضاد دیدگاهها طبیعی است اما این نباید به معنای بایکوت کردن هنر یک ملت باشد. او در سخنرانیهایش میگوید: «ما حق داریم تاریخ را از نگاه خودمان و برای نسل جوانمان روایت کنیم».
او به جای گلایه از عدم اکران در غرب، روی کیفیت فنی فیلم تمرکز کرد تا ثابت کند سینمای چین از نظر تکنولوژی به سطحی رسیده که دیگر نیازی به تایید استودیوهای غربی ندارد. او با استفاده از ۷۷۰۰ نمای جلوههای ویژه در قسمت پایانی، عملاً قدرت فنی خود را به رخ جهانیان کشید. به طور خلاصه، چن کایگه با یک نوع «اعتماد به نفس ملی» به استقبال بایکوتها رفته و ترجیح داده است به جای تلاش برای متقاعد کردن منتقدان نیویورک یا لندن، به «صدای ملت خودش» تبدیل شود. او برخلاف دوران جوانیاش که بهشدت به دنبال جایزههای جشنوارههایی مثل کن یا اسکار بود، در سالهای اخیر صراحتاً اعلام کرده موفقیت فیلمش را در «اشکهای سربازان کهنهکار» و «درک نسل جوان چین» میبیند، نه در ستایش منتقدان غربی. جالبترین بخش پاسخ این فیلمساز چینی به بایکوت غربیها این بود که در مراسم اکران افتتاحیه قسمت سوم، در حالی که در کنار 2 سرباز بازمانده از جنگ کره نشسته بود، گفت: «اگر این عزیزان فیلم را تایید کنند، من جایزهام را گرفتهام».
* فیلمهای هالیوود پروپاگاندا بودند یا چین؟
هالیوود از ۱۹۵۱ به این سو بیش از ۲۰ فیلم درباره جنگ کره ساخت که اغلب با بودجه بالا و اکران جهانی همراه بودند. آثاری از قبیل «کلاهخود فولادی» The Steel Helmet (1951) نخستین فیلم هالیوودی درباره جنگ کره که سربازان آمریکایی را در برابر «هجوم وحشیانه» کمونیستها قهرمان میکند، «تپه پورکچاپ» Pork Chop Hill (1959) که با تمرکز بر شجاعت آمریکاییها در برابر موج هجوم چینیها نبرد تپه پورکچاپ را حماسی نشان میدهد، «کاندیدای منچوری» Manchurian Candidate (1962) که شستوشوی مغزی سربازان آمریکایی توسط چینیها و شورویها را به عنوان نماد ترس از نفوذ کمونیسم نمایش میدهد و فیلم «مش» M*A*S*H (1970) که یک طنز سیاه اما در عین حال پروپاگاندای ضدکمونیستی با تمجید از پزشکان آمریکایی در برابر دشمن شرور است، بخشی از این آثار هستند. با اینحال آنها مدتهاست که از چنین سوژهای فاصله گرفتهاند و تنها موردی که در سالهای اخیر با این موضوع ساختهاند را میتوان فیلم «ازخودگذشتگی» (Devotion) (2022) دانست که داستان 2 خلبان آمریکایی در جنگ کره است.
آمریکاییها حالا دیگر نه خودشان درباره جنگ کره فیلم میسازند و نه آنقدر این موضوع برایشان بیاهمیت شده که اجازه بدهند چینیها روایت خودشان را جا بیندازند. این در حالی است که در برابر روایتهای چین از جنگ دوم جهانی تا این اندازه از طرف غربیها مقاومتی صورت نمیگرفت اما باید پرسید: چرا اینچنین است؟ در جنگ دوم جهانی دشمن، امپراتوری ژاپن است و در اینجا چین و آمریکا در یک جبهه بودند. وقتی فیلمی مثل «هشتصد» یا «گلهای جنگ» ساخته میشود، روایت سینمایی با منافع تاریخی غرب تضاد کمتری دارد؛ چون هر 2 طرف توافق دارند که فاشیسم ژاپن باید شکست میخورد. به همین دلیل این فیلمها در جشنوارهها پذیرفته میشوند و نقد مثبت میگیرند اما در جنگ کره دشمن، مستقیماً ارتش ایالات متحده (تحت پرچم سازمان ملل) است. در فیلمهایی مثل «داوطلبان» یا «ایثار»، سرباز آمریکایی کسی است که بمب میاندازد، روستاها را ویران میکند و در نهایت شکست میخورد یا عقبنشینی میکند. تماشای این صحنهها برای سیستم رسانهای غرب که دهههاست تصویر «سرباز منجی» را فروخته، عملاً غیرقابل هضم است. اساسا روان مخاطب غربی عادت ندارد سرباز آمریکایی را در یک فیلم در جایگاه «دشمن» ببیند. مساله بعدی مربوط به آن چیزی است که تحت عنوان «جنگ فراموششده» شناخته میشود. در غرب، جنگ کره اغلب به عنوان «جنگ فراموششده» (The Forgotten War) شناخته میشود؛ چون برخلاف جنگ دوم جهانی (که پیروزی مطلق بود) یا جنگ ویتنام که هر چند پذیرفته شده زخمی عمیق بر جامعه آمریکا بود اما شکست مطلق نظامی هم در آن قابل انکار است، جنگ کره یک بنبست نظامی و سیاسی محسوب میشد که پایانش طبق هیچ تفسیری پیروزی قاطعی برای آمریکا نداشت. وقتی چین فیلمهای عظیمی درباره این جنگ میسازد و آن را یک «پیروزی حماسی برای مقاومت شرق» جلوه میدهد، غرور ملی و روایت تاریخی غرب را بهشدت به چالش میکشد. نکته بعدی تغییر جایگاه چین از «قربانی» به «رقیب» است. در فیلمهای جنگ دوم جهانی، چین معمولاً در موضع «قربانی شجاع» به تصویر کشیده میشود که در حال دفاع از سرزمینش در برابر تهاجم وحشیانه است و غربیها به عنوان ناجیهای آنها میتوانند وارد صحنه شوند اما در فیلمهای جنگ کره (مثل آثار اخیر چن کایگه)، چین در مقام یک «قدرت نظامی برابر» ظاهر میشود که مقابل تکنولوژی آمریکا میایستد. این تغییر تصویر از «قربانی» به «رقیب قدرتمند»، دقیقاً همان چیزی است که رسانهها و سیاستمداران غربی در فضای «جنگ سرد جدید» امروز از آن واهمه دارند.
نگاهی به فیلم چینی «داوطلبان؛ نبرد برای صلح» با موضوع جنگ چین و آمریکا
این بار شرق روایت میکند
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها