
حسین کیامنش: همزمان با تشدید فضاسازی رسانههای غربی و آمریکایی علیه ایران، یک روایت تازه اما آشنا از روز گذشته در فضای رسانهای فارسیزبان خارج از کشور و کاربران مجازی وابسته به گروههای ضدایرانی فعال شده است. ادعایی مبنی بر اینکه فرماندهان نظامی و برخی مقامات ایرانی جلسات و نشستهای خود را در بیمارستانها برگزار میکنند تا به زعم طراحان این روایت، از بیمارستانها به عنوان «سپر انسانی» استفاده شود. جدا از جعلی بودن این ادعا، اهمیت آن در کارکرد روانیاش است. چنین روایتی، در منطق جنگهای مدرن رسانهای، به منزله پیشنویس توجیه حمله به مراکز غیرنظامی تلقی میشود. درست مشابه همان الگویی که پیشتر توسط رژیم صهیونیستی در غزه تمرین و اجرا شد.
بررسی منشأ این روایت نشان میدهد نخستین بار توسط شبکه تروریستی اینترنشنال و رسانه خارجی Visgard24 مطرح شده است. نکته مهم، همزمانی انتشار، شباهت چارچوب روایی و همراستایی پیامدهای نهایی این ۲ روایت است. این ۲ رسانه، با وجود تفاوت مخاطبان هدف (یکی جامعه فارسیزبان و دیگری مخاطبان غیرایرانی)، عملا یک خط خبری واحد را پیش بردند: القای این گزاره که «فضاهای غیرنظامی ایران کاربری نظامی دارند». پس از انتشار اولیه نیز، شبکهای از کاربران فعال وابسته به گروههای ضدایرانی، به طور ویژه سلطنتطلبان حامی رضا پهلوی، این روایت را به صورت هماهنگ بازنشر کردند بهگونهای که این ادعای دروغ، در مدت کوتاهی به یک باور قابل تکرار در بخشی از افکار عمومی بدل شد. این دقیقا همان سازوکار جنگ شناختی است، یعنی ابتدا تولید روایت، سپس ضریبدهی شبکهای و در نهایت تثبیت ذهنی.
* سابقه روایتسازی جعلی؛ از غزه تا تهران
نقطه اشتراک اینترنشنال و ویسگارد 24 در این میان، سابقه آنها در بازتولید روایتهایی است که بعدا جعلی یا دستکم فاقد شواهد مستقل از آب درآمدهاند اما در بزنگاههای حساس، تماما به نفع اسرائیل کارکرد داشتهاند. مثلا در روزهای ابتدایی طوفانالاقصی، ویسگارد24 خبری را منتشر کرد که مدعی «سر بریدن نوزادان اسرائیلی توسط حماس» بود. این ادعا، بدون هیچ سند معتبر، به سرعت در رسانههای همسو بازنشر شد و اینترنشنال نیز آن را در قالب یک خط خبری پررنگ علیه حماس برجسته کرد. فضای احساسی حاصل از این روایتسازی قرار بود به شکلگیری موجی از همدلی با اسرائیل در افکار عمومی دنیا و پروژه مظلومنمایی رژیم صهیونیستی کمک کرده و زمینه روانی لازم برای توجیه بمبارانهای گسترده غزه توسط رژیم را فراهم آورد. با این حال دروغسازی درباره سر بریدن نوزادان صهیونیستی به قدری غیرواقعی جلوه کرد که حتی رسانههای جریان اصلی غرب نیز ناچار به عقبنشینی شدند. مثلا شبکه خبری CNN گزارش خود در این باره را اصلاح کرد و اذعان داشت شواهد معتبری برای ادعای «سر بریدن نوزادان» وجود ندارد اما نکته اینجاست که کارکرد روانی روایت جعلی، پیش از تکذیب رسمی، اثر خود را گذاشته بود، ذهنها آماده شده بودند و موانع اخلاقی پیش روی جنایات رژیم صهیونیستی علیه مردم فلسطین از میان برداشته شده بود.
اکنون همان الگوی عملیات روانی، با تغییر سوژه از غزه به ایران در حال تکرار است. ادعای استفاده به عنوان سپر انسانی از بیمارستانها در ایران، تنها یک گزاره ساده و محدود نیست، بلکه حلقه اول از زنجیرهای است که میتواند در مراحل بعدی به اماکن دیگر مانند امامزادهها، ورزشگاهها، مدارس، مراکز امدادی و حتی تجمعات مردمی تعمیم داده شود. تجربه غزه نشان داده است وقتی این پیشفرض در افکار عمومی جا بیفتد که «طرف مقابل از غیرنظامیان به عنوان سپر انسانی استفاده میکند»، حمله به هر مرکز غیرنظامی بهراحتی با برچسب «ضرورت نظامی» توجیه میشود. به عبارتی دیگر، پروژه امروز رسانهای صهیونیستها که توسط عملههای اسرائیل و با جلوداری اینترنشنال دنبال میشود، در حال پایین آوردن آستانه حساسیت اخلاقی افکار عمومی ایرانیان نسبت به بمباران مراکز غیرنظامی در ایران است.
مکس بلومنتال، روزنامهنگار مطرح آمریکایی نیز در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی ایکس به این روند اشاره و تصریح کرده است «دستگاه اطلاعاتی اسرائیل در حال استفاده از «داراییهای رسانهای» خود برای توجیه پیشدستانه بمبارانهایی است که قصد دارد علیه بیمارستانهای ایران انجام دهد». نکته قابل توجه این است که این هشدار، نه از سوی یک مقام سیاسی یا امنیتی ایرانی، بلکه از سوی یک روزنامهنگار مستقل آمریکایی مطرح شده است.
* وارونهسازی مسؤولیت جنایت
آنچه در غزه رخ داد، الگویی روشن از وارونهسازی مسؤولیت بود. هر بار که بیمارستان، مدرسه یا مرکزی غیرنظامی هدف حمله قرار میگرفت، روایت رسانهای غالب غربیها و صهیونیستها این بود که «خود حماس مقصر است، چون از این مکانها استفاده نظامی میکند». در ماجرای بمباران بیمارستان المعمدانی نیز همین روایت به سرعت منتشر شد تا افکار عمومی به جای پرسش از مشروعیت حمله و انتقاد از جنایت اسرائیل، درگیر بحثهای فرعی درباره «سپر انسانی» شود. اکنون همین الگو در قبال ایران فعال شده است و عملههایی مثل مزدک میرزایی یا احسان کرمی در تلاش هستند تا اگر فردا بیمارستان امامزاده یا ورزشگاهی در ایران هدف قرار گرفت، زمینه ذهنی لازم برای نسبت دادن مسؤولیت به خود ایران از پیش ساخته شده باشد.
اما تناقض بزرگ اینجاست که استفاده از فضای بیمارستانها، مدارس و مناطق غیرنظامی به عنوان سپر انسانی و برای کاهش هزینههای نظامی، از اصول و رویههای عملیاتی رژیم صهیونیستی است. مثلا طبق اذعان رسانههای صهیونیستی و غربی، در جریان جنگ 12 روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران، بخشی از اتاقهای فرماندهی و مراکز دپوی نیروهای نظامی اسرائیل به نزدیکی یا داخل زیرساختهای غیرنظامی، از جمله بیمارستانها و مدارس منتقل شده بود؛ الگویی که مشخصا در تضاد آشکار با اصول حقوق بشردوستانه بینالمللی است. در چنین شرایطی، زدن اتهام «سپر انسانی» به ایران و برجستهسازی آن، بیش از آنکه دغدغه حقوق غیرنظامیان باشد، یک ابزار وارونهسازی اتهام و انحراف افکار عمومی از رویههای واقعی صهیونیستهاست.
اما خطر اصلی این پروژه رسانهای صهیونیستها که توسط سلطنتطلبان دنبال میشود، صرفا دروغسازی نیست، بلکه تهدید مستقیم جان غیرنظامیان ایرانی است. وقتی بیمارستان امامزاده، ورزشگاه یا مدرسه از پیش در ذهن مخاطب به عنوان «هدف بالقوه نظامی» تعریف شود، هر حملهای به این مراکز میتواند با حداقل هزینه اخلاقی و رسانهای انجام شود.
همه اینها بیانگر آن است که ادعای پناه گرفتن فرماندهان و مقامات ایرانی در بیمارستانها، نه یک خبر صرف، بلکه بخشی از یک پروژه هماهنگ رسانهای از جانب اینترنشنال و دیگر عوامل صهیونیستهاست؛ پروژهای که هدف آن مشروعیتسازی پیشینی برای حمله به مراکز غیرنظامی ایران به سبک الگوی غزه است. اسرائیل و شبکه رسانهایاش در حال ساختن یک چارچوب ذهنیاند که در آن، بمباران بیمارستانها، مدارس، محیطهای ورزشی و حتی اماکن مقدسه، از یک «جنایت جنگی» به یک «اقدام ضروری» تغییر معنا دهد. اینجا میتوان نقش ابزارگونه سلطنتطلبان برای اسرائیل در جهت حمله بیهزینه به ایران را درک کرد.