این چه شهرداریه که ما داریم؟!
باران خیلی تند میآمد. بهم گفت: من میرم بیرون. گفتم: توی این هوا کجا میخوای بری؟ جواب نداد. اصرار کردم. بالاخره گفت: میخوای بدونی؟ پاشو تو هم بیا. با لندرور شهرداری راه افتادیم توی شهر. نزدیکیهای فرودگاه یک حلبیآباد بود. رفتیم آنجا. توی کوچه پسکوچههایش پر از آب و گل. آب از وسط کوچه صاف میرفت توی یکی از خانهها. در خانه را که زد، پیرمردی آمد دم در. ما را که دید، شروع کرد به بدوبیراه گفتن به شهردار. میگفت: آخه این چه شهرداریه که ما داریم؟ نمیاد یه سری بهمون بزنه، ببینه چی میکشیم. آقامهدی بهش گفت: خیله خب پدرجان. اشکال نداره. شما یه بیل به ما بده، درستش میکنیم. پیرمرد گفت: برید بابا شماهام! بیلم کجا بود؟ از یکی از همسایهها بیل گرفتیم. تا نزدیکیهای اذان صبح توی کوچه، راه آب میکندیم.
طه فروتن/ یادگاران، شهید مهدی باکری
انتشارات روایت فتح - صفحه ۱۵
***
همراه با ابوطالب
رسم بازرگانان قریش بر این بود که هر سال برای تجارت و بازرگانی، به مرکز بازرگانی آن زمان، یعنی شام، رهسپار میشدند. ابوطالب نیز تصمیم به انجام این سفر گرفت. این نخستین سفر رسول خدا صلیالله علیه و آله به همراهی عمویش به شام تلقی میشد. در این سفر بُحیرای راهب با پیامبر دیدار کرد و نشانههای آخرین پیامبری را که حضرت عیسی علیهالسلام به ظهور وی نوید داده بود، در او مشاهده کرد، زیرا وی به تورات و انجیل و دیگر منابعی که بر ظهور وجود مقدس پیامبر خاتم مژده داده بود، آشنایی کامل داشت. بُحیرا به عموی وی ابوطالب توصیه کرد آن حضرت را به مکه بازگرداند و برای مراقبت از وجود مبارک وی از سوء قصد یهودیان، احتیاط لازم را به کار ببرد.
سیدمنذر حکیم/ پیشوایان هدایت
عباس جلالی - مجمع جهانی اهل بیت(ع)
جلد یک، صفحه ۷۸
***
شما چگونه مدیریت میکنید؟
راه دیگر محاسبه، توجه به این نکته است که من چگونه مدیریت کردهام و با نعمتهایی که در هر لحظه از ملک تا ملکوت تا مَلَک در اختیار من بودهاند؛ روی به چه کسی آوردهام. این کارخانه معظم وجود من با این همه امکان چه تولید داشته و در برابر طلبها و مطالبهها چه جوابی آورده است. مساله این نیست که من گناه نکردهام، که ظلم نکردهام، مساله این است که چه تولید کردهام و چگونه مطالبات خودم را پرداختهام. در دنیایی که چشم و گوش و تمامی اندام من از من مطالبه میکنند، تمامی دوستان و همسایگان و بستگان من از من مطالبه میکنند، در دنیایی که به تعبیر امام امیرالمؤمنین حتی چهارپایان و سرزمینها از من مطالبه میکنند که چرا به آنها نرسیدهام و آنها را در سطح باروری نیاوردهام، در این دنیا من چه جوابی دارم؟
سالهای سال همسایه و یا دوست و یا برادر و پدر کسانی بودهام، در این مدت در آنها چه تحولی ایجاد کردهام؟ یک مدیریت خوب، مدیریتی است که آدمها را به کار میگیرد و متحول میکند و از آنجا که هستند به آنجایی که باید باشند و میتوانند باشند، منتقل میسازد. در حالی که من از فرزندم برای خودم پادویی ساختهام و از دوستم برای خودم اعتباری و از همسرم برای خودم وسیلهای و همه را بهسوی خودم دعوت کردهام و در خودم نگاه داشتهام و نگذاشتهام که به لیاقتهای خود و تواناییهای خود دست بیابند. حتی اگر لازم باشد از من جدا شوند و از من سفر کنند و از من فاصله بگیرند و حتی در برابر من بایستند.
علی صفایی حائری/ درسهایی از انقلاب
انتشارات لیلهالقدر - جلد ۳، صفحه ۱۸۵
***
کمترین ادب میهمانی!
حداقل ضرورتی که رعایت کردن ادب روزه دارد این است که معلوم میشود از اینکه روزه میگیری در زجر و عذاب نیستی و از اینکه در محضر خدا مهمانی، ناراحت و دلآزرده نیستی. و اگر ادب این حضور را رعایت نکنی، معلوم میشود تو را زوری آوردهاند و از جای خود ناراضی هستی. طبیعی است در این صورت بهره لازم را از رمضان نمیبری و خدایی که ناز دارد، تو را نوازش نخواهد کرد.
علیرضا پناهیان/ شهر خدا
انتشارات بیان معنوی - صفحه ۹۰
***
حکمتی از یک نوجوان شهید
آنان که به هزاران دلیل زندگی میکنند، نمیتوانند به یک دلیل بمیرند و آنان که به یک دلیل زندگی میکنند، به همان یک دلیل نیز میمیرند.
نوجوان شهید حسین بیدخ
گردآورنده، تقی دژاکام