۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۵:۰۳
عبور خاورمیانه از نقطه بی‌بازگشت

پیامدهای جنگ‌افروزی واشنگتن و تل‌آویو

فاطمه یوسفی: صبح دیروز با آغاز رسمی تجاوز نظامی مشترک ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی به قلمرو جمهوری اسلامی ایران، غرب آسیا از نقطه بی‌بازگشت تاریخی خود عبور کرد. تصمیمی که در راهروهای واشنگتن و اتاق‌های عملیات تل‌آویو با مفروضاتی سطحی و بر مبنای توهمات کلاسیک از مهار ساختاری ایران گرفته شده است، تنها به شعله‌ور شدن یک جنگ نقطه‌ای یا دوره‌ای منتهی نخواهد شد. برخلاف درک تقلیل‌گرایانه غربی که تصور می‌کند امنیت را می‌توان با پادگان‌سازی، حملات پیش‌دستانه یا دیپلماسی زورمندانه قطعه‌بندی کرد، حقیقت جاری در ساختار بین‌الملل این است که امنیت یک ارگانیسم یکپارچه و غیرقابل‌ تفکیک است. شما نمی‌توانید لنگرگاه و ستون فقرات جغرافیایی منطقه یعنی ایران را هدف قرار دهید و در همان حال توقع داشته باشید سایر اجزای این اکوسیستمِ حساس، زندگی روزمره و باثبات خود را حفظ کنند. امروز صرفا یک جبهه جنگی گشوده نشده است، بلکه فرآیند پرشتاب خلقِ یک خاورمیانه مطلقاً ناامن و سرایت آن به سیستم جهانی آغاز شده است اما طراحان این بحران باید پیش از خوش‌بینی به قدرت آتش و تکنولوژی‌های رادارگریز خود، پیامدهای قطعی، عقلانی و گریزناپذیر ایجاد این تنش موجودیتی را محاسبه کنند؛ پیامدهایی که در قالب چند سناریوی ساختاری قابل صورت‌بندی است.
1- شریان‌های انرژی در آستانه ایست کامل
ابتدایی‌ترین اصل ژئوپلیتیک، واقعیت پیوند حیات اقتصادی جهان با منطقه خلیج‌ فارس است. ایجاد یک منطقه درگیر جنگ همه‌جانبه، مستقیماً تئوری جریان آزاد انرژی را که ایالات متحده خود را حافظ آن می‌نامد، باطل می‌کند. تنگه هرمز صرفاً یک آبراه تجاری برای دولت ایران نیست، بلکه ابزار موازنه راهبردی است که ثبات آن دقیقاً تابعی از ثبات اقتصادی و امنیتی ایران است. با جنگی که شروع شده، تضمین امنیت انتقالِ روزانه میلیون‌ها بشکه نفت خام و حجم عظیمی از گاز مایع (LNG) به بازارهای جهانی، بویژه اقتصادهای آسیب‌پذیر اروپا، همچنین قدرت‌های صنعتی در آسیا، دیگر بلاموضوع خواهد بود.
ناامنی ساختاری در خلیج‌ فارس به سرعت منجر به شوک در زنجیره عرضه انرژی می‌شود که حاصل آن جهش‌های تاریخی قیمت سوخت و تورم مضاعف است. از سوی دیگر، برخلاف تصور واشنگتن، مسدود شدن شریان‌های مالی غرب بر اثر بحران رکود تورمی جدید، موجبات شورش‌های اجتماعی در جوامع غربی را فراهم خواهد کرد که نخستین ترکش‌های آن بر سر سیاستمداران کنونی مستقر در کاخ سفید و همپیمانان اروپایی آنها آوار می‌شود. ایجاد منطقه ناامن، هزینه‌های اقتصادی آمریکا را از توان مالی این کشور فراتر خواهد برد و آن را زمینگیر می‌کند.
2- تغییر هندسه جنگ از «درگیری متمرکز» به «تشدید افقی و نامتقارن»
شاید مهندسان نظامی غربی، پیروزی خود را در انهدام سایت‌های فیزیکی یا تقابل جنگنده‌ها تعریف کرده باشند اما این، یک کژفهمی بنیادی از ساختار امنیتی جمهوری اسلامی ایران است. قدرت واقعی و بازدارندگی جمهوری اسلامی محدود به سلاح‌های مرسوم نظامی یا سیستم‌های رهگیری سخت در جغرافیای مرزهای خود نیست. تهران با دکترین شبکه‌محور خود، دهه‌هاست مفهومی بدیع از «عمق استراتژیک نامتقارن» را از اقیانوس هند و دریای سرخ تا سواحل مدیترانه تعریف کرده است. پیامد طبیعی دست‌درازی نظامی به خاک ایران، آزاد شدن بی‌قید و شرط پتانسیل نهفته تمامِ شبکه متحدان ایران (موسوم به محور مقاومت) است. در وضعیتی که جنگ جنبه موجودیتی برای کشور مرکزی مقاومت به خود می‌گیرد، قاعده‌ای به نام مدارا با اهداف لجستیک، اقتصادی و دیپلماتیک دشمن متجاوز معنا نخواهد داشت. سراسر خاورمیانه و غرب آسیا میزبان بیش از ۵۰ هزار سرباز و پرسنل نظامی در پایگاه‌های متعدد آمریکایی (سنتکام) در لحظه تبدیل به صدها نقطه هدفِ ثابت شده‌اند که رهگیری هزاران پرتابه، ریزپرنده و پهپادهای نقطه‌زن به ‌صورت همزمان، به شکل ریاضی‌واری برای هیچ پدافند متمرکزی مقدور نیست. در این چارچوب، رژیم صهیونیستی به عنوان بازیگری که با مشکل فقر فاحشِ جغرافیای پهناور (فقدان عمق استراتژیک) روبه‌رو است، در تقاطع شلیک‌های فرامنطقه‌ای فلج خواهد شد. بنابراین واشنگتن عملاً با آغاز این حمله، دستور گروگان‌گیری نیروهای خودی و محاصره اقتصادی و نظامی رژیم متبوع خود در منطقه را صادر کرده است.
3- فروپاشی ساختار مصلحتی امنیت میان کشورهای منطقه
کشورهای پیرامونی خلیج‌ فارس در سال‌های اخیر رویای عادی‌سازی، توسعه بلندپروازانه و انزواگرایی محافظه‌کارانه (فرار از مداخله در درگیری‌ها) را در سر می‌پروراندند تا جزایری از ثبات اقتصادی درون این خاورمیانه ملتهب بنا کنند اما معمای ناامنی بشدت مسری است. یکی از مهم‌ترین و خطرناک‌ترین پیامدهای ماجراجویی علیه ایران، پایان یافتن شرایط خنثی در منطقه است. در منطق استراتژیک جمهوری اسلامی صریحاً تاکید شده است که اگر فضای سرزمینی، دریایی یا حریم هوایی هر یک از کشورهای منطقه برای تجاوز نظامی علیه خاک ایران توسط ایالات متحده مورد بهره‌برداری قرار گیرد، تمام مناسبات حسن همجواری به حالت تعلیق درآمده و منشأ عملیات به ‌عنوان کانون متخاصم نگریسته خواهد شد. تضعیف سیاسی و حتی سقوط احتمالی کشورهای پادشاهی خاورمیانه در کام جنگی ناخواسته، می‌تواند به موجی از بیداری یا رادیکالیزه شدن جمعیت‌های افکار عمومی مسلمان عرب بینجامد؛ دولت‌هایی که متهم خواهند بود قلمرو خود را جولانگاه نیروی متجاوز علیه مهم‌ترین همسایه خود و رکن جبهه مقاومت ضداسرائیلی قرار داده‌اند. بدین‌شکل روندها و طرح‌های صلح و عادی‌سازی کذایی همچون پیمان آبراهام، همچون کارتی مقوایی زیر آوارِ آتش فرومی‌ریزد.
4- خطای شناخت سیستماتیک در محاسبه‌ واکنش اجتماعی ایران و فروپاشی توهمات اپوزیسیون
دستگاه فکری استکبار و جریان‌های سیاسی غرب‌گرا و برانداز خارج از کشور، دهه‌هاست بر این توهم قمار می‌کنند که ایجاد یک شکاف بیرونی شدید (نظیر جنگ) و تزریق فشارهای حاد به داخل مرزها، ساختار سیاسی و اجتماعی جامعه ایرانی را وادار به فروپاشی می‌کند. آغاز جنگ، به ‌لحاظ جامعه‌شناختی کاملا به عنوان کاتالیزور عِرق و همبستگی ملی عمل می‌کند.
در قاموس منطق رفتاری ایران که ریشه در یک هویت متکثر تاریخی - دینی با آگاهی ژرف میهنی دارد، ظهور سایه یک تجاوز خارجی بویژه از سوی قطبی (اسرائیل) که نماد خونریزی، آپارتاید و اشغالگری است، منجر به خنثی‌سازی هرگونه نارضایتی اقتصادی مقطعی در اذهان عمومی و تمرکز آنها بر عنصر مهم‌تر ملیت، بقا و امنیت وطن می‌شود. همان‌گونه که جنگ ۸ ساله، سیستم انقلابی را مستحکم کرد، اقدام نظامی دیروز هم آخرین بقایایِ توهمات تئوری براندازی را به بایگانیِ حماقت‌های تاریخ خواهد سپرد و اتحاد جامعه داخلی برای محافظت از خاک و کیان ایران حول ساختارهای حاکمیتی و نیروهای مسلح (اعم از سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی) در اوج تبلور تاریخی خویش قرار خواهد گرفت.
5- تجدید نظر منطقی در دکترین امنیتی غایی
عقلانیت حاکم بر فضای سیاست بین‌الملل، به هر دولت مدرن مستقلی این مشروعیت نظری و اخلاقی را می‌دهد تا چنانچه موجودیت ساختاری و بقای سرزمینی او توسط ائتلافی از قدرت‌های متخاصمِ اتمی هدف قرار گیرد، تمام خودکنترلی‌های دیپلماتیک گذشته را بر هم زند. تا پیش از امروز، رویکرد نظام بر پایبندی به پادمان‌های منطقه‌ای و دکترین‌های معین صلح‌آمیز در زمینه مسائل استراتژیک با درنظر گرفتن فتوای رهبری و مقیاس تهدید تثبیت شده بود اما تشدید تنش سیستماتیک در سطح تجاوز سراسری دیروز، طبعاً جمهوری اسلامی و دستگاه محاسبه‌گر حاکم را مجاب می‌کند نسبت به ایجاد سقف تازه‌ای از توازن وحشت سریعاً دست‌ به‌ کار شود. 
در منطقه کاملا ناامنی که حقوق بشر، ساختار سازمان ملل متحد و شورای امنیت به صورت مستمر توسط اشغالگرانِ غربی دور ‌زده می‌شود، انتظار کشیدن و تکیه بر دیپلماسی کلاسیک خودکشی است. این بدان معناست که پیامد راهبردی بعدی جنگ می‌تواند سوق یافتن غیرقابل اجتناب استراتژی امنیتی کشور به سمت خلق قدرتی بی‌قید و شرط جهت خنثی‌سازی نهایی خطرات در برابر دولت‌های سرکش باشد؛ وضعیتی که با ورود و همپیمانی نزدیک‌تر نظامی و دفاعی جمهوری اسلامی با بازیگران همگرای قدرتمند اوراسیایی نظیر مسکو و پکن همراه بوده و به شکل‌گیری بلوک‌های کاملا سخت نظامی بلوک شرق علیه محور غربی در چارچوب یک رقابت چندقطبی منجر می‌شود. موقعیت استراتژیک جمهوری اسلامی، وزنه‌ تعادلی کل خاورمیانه است. حماقت آمریکا و رژیم اسرائیل در زدن جرقه‌ جنگ مستقیمی که از دیروز شاهد آن بودیم، تنها نشان از استیصال آن سیستم هژمون در مواجهه با گذار منطقه‌ای است. ما وارد یک پارادایم از پیش بازنده برای ایالات متحده می‌شویم؛ جایی که رژیم متجاوز بسان بازیگری رفتار می‌کند که برای خاموش کردن یک شعله در خانه‌اش، بشکه‌ای از باروت را به درون آتش پرت کرده است.
 این منطقه ناامن و در حال سوختن، چیزی جز محو کردن نفوذ باقیمانده‌ غرب در آسیا را برای واشنگتن در پی نخواهد داشت. این منازعه ثابت می‌کند جمهوری اسلامی دیگر در موضع دریافت ضربه باقی نخواهد ماند، بلکه دکترین مقاومت بر قاعده بازی با حاصل‌ جمع صفر بازنویسی می‌شود: اگر برای ایران و ساختار محوری مقاومت ناامنی متصور باشند، برای آمریکا منافع باثبات، شریان اقتصادی پایدار و رژیم پوشالی مصونی از جنس اسرائیل روی زمین باقی نخواهد گذاشت. 
ماشین جنگی دشمن با محاسباتی معیوب موتور تغییر نظام بین‌الملل را روشن کرده است و ترمز این ارابه هرگز بسادگی مهار نخواهد شد. مقاومت متمرکز خاورمیانه آماده پرداخت این بهای سرنوشت‌ساز برای محو نهایی سیستم تک‌قطبی و رهاسازی تاریخی منطقه از حصار دیکته‌های تل‌آویو و کاخ ‌سفید خواهد بود.

ارسال نظر
captcha