علی کاکادزفولی: یادداشت پیش رو، خوانشی تحلیلی و تبیینی بر ابعاد راهبردی، محاسباتی و شناختی عروج شکوهمند حضرت آیتاللهالعظمی شهید سیدعلی حسینیخامنهای و امتناع ایشان از انتقال به پناهگاه امنیتی علیرغم القای معاندان است. بررسی کیفیت این واقعه نشان میدهد ماندن در میانه میدان و استمرار در مقر همیشگی کار در مرکز شهر و در میان مردم، ابدا برخاسته از یک غفلت اطلاعاتی نبود؛ بلکه انتخابی عظیم و چندلایه برای خنثیسازی جنگ روانی و شناختی غرب، حفظ هژمونی و قداست ولایت و امتناع از پذیرش معادله وحشت دشمن بود. خونی که در قلب پایتخت بر زمین ریخت، پرده از ورشکستگی استراتژیک ماشین جنگی استکبار برداشت و ابعاد جدیدی از حکمرانی الهی-مردمی رهبری بزرگ را به جهان مخابره کرد.
تاریخ پرفراز و نشیب انقلاب اسلامی، همواره آوردگاه تقابل خون و شمشیر و تجلیگاه نبرد سترگ ارادهها میان جبهه حق و استکبار جهانی بوده است. در این نقطه عطف تاریخی و در شرایطی که تقابل حق و باطل عریانترین صورت خود را به نمایش گذاشته است، جهان با بهت و حیرت شاهد جنایت عظیم و بیسابقه بمباران قلب پایتخت جمهوری اسلامی و ترور زعیم ولایت، حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای، توسط اتحاد شوم مستکبران جهان یعنی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی بود.
اما فراتر از اصل جنایت، آنچه کیفیت این واقعه را در حافظه تاریخ ماندگار میسازد و جغرافیای وقوع آن را به نمادی بیبدیل در هندسه قدرت تبدیل میکند، وقوع این حمله در مقر عادی و همیشگی کار ایشان در مرکز شهر تهران، در جوار تودههای مردم و امتناع از رفتن به دژهای بتنی و پناهگاههای زیرزمینی است. در فضای پرالتهاب پس از این رویداد، ماشین جنگ شناختی دشمن تمامقد به میدان آمده تا با بهرهگیری از تکنیکهای عملیات روانی، یک پرسش به ظاهر منطقی اما زهرآگین را در اذهان عمومی و بدنه جریان انقلاب نهادینه کند: چرا رهبری مآلاندیش و استراتژیستی بینظیر که همواره بالاترین پروتکلهای حفاظتی و تدابیر امنیتی برای ایشان در دسترس بود، به پناهگاه امن منتقل نشد؟ آیا این یک باگ حفاظتی یا خطای محاسباتی بود؟
پاسخ به این پرسش کلیدی، نیازمند گذار از عقلانیت ابزاری و مادیگرایانه حاکم بر جهان غرب و فهم عمیق دکترین رهبری الهی آیتالله شهید خامنهای است. ماندن ایشان در مقر استقرار همیشگی خود، نه غافلگیری و نه بیمبالاتی امنیتی بود، بلکه تجلی یک انتخاب الهی هوشیارانه در میدان جنگ ترکیبی و تضمینکننده امتداد خط مبارزه تا پیروزی نهایی بود. ابعاد و دلایل این تصمیم راهبردی را میتوان در محورهای بنیادین زیر تبیین نمود.
* فروپاشی دال مرکزی عملیات روانی غرب؛ نفی القای «دیکتاتور هراسان و در انزوا»
ماشین رسانهای امپراتوری غرب، در طول دهههای گذشته، با بهرهگیری از شابلونهای تحلیلی مسموم، بودجههای کلان و عملیاتهای متراکم روانی، کوشیده است تصویر رهبران جبهه مقاومت و شخص ولی فقیه را در افکار عمومی جهان با فاشیستها و دیکتاتورهای سرنگونشده نظیر صدام، معمر قذافی یا آدلف هیتلر همسانسازی کند. صورتبندی غربیها بر این پیشفرض استوار بود که این حکمرانان در روزگار آرامش برای خود حصارهای تشریفاتی میسازند، اما هنگام بروز جنگ فراگیر و سایه افکندن خطر بر پایتخت، تودههای مردم را به عنوان سپر انسانی در سطح شهر رها کرده و برای خریدن حیات بیولوژیک خود، در تونلهای تاریک و پناهگاههای ضدهستهای مخفی میشوند.
رهبر عظیمالشان شهیدمان، با وقوف کامل و جامعهشناختی بر ابعاد این نبرد ادراکی، از همان ساعات اولیه شکلگیری آرایش جنگی، مطلقاً بنای ترک محل کار خود را نداشتند. ایستادگی شجاعانه در میانه میدان و در قلب بافت غیرنظامی تهران، تمام سناریوهای تصویرسازی غرب را دود کرد و به هوا فرستاد. جهان، افکار عمومی و مستضعفان با چشم خود دیدند خونی که در این اتاق کار ریخته شد، خون یک مستبد هراسان و جبون نبود؛ بلکه متعلق به عالمی ربانی و امام امتی مظلوم بود که در سختترین ثانیههای حیات کشورش، برخاسته از دل جامعه در کنار عادیترین شهروندانش ماند تا شریک مقاومت آنها باشد. ایشان با امتناع از پذیرش پیشنهاد سنگر اختصاصی که بارها توسط مقامات امنیتی جهت حفظ جان ایشان ارائه شده بود، روایت غالب جهانبینی لیبرال را منکوب کردند و نشان دادند الگوی حکمرانی شیعی، با مخفی شدن و پناهجویی شخصی برای ادامه حیات جسمانی، بیگانگی ماهوی دارد.
* صیانت از جایگاه باشکوه ولایت و امتناع از پذیرش «معادله وحشت»
یکی از پیشرفتهترین مفاهیم دکترین امنیت ملی و بازدارندگی، مدیریت برداشت دشمن و کنترل معادله رعب است. از منظر کلاننگر رهبر معظم انقلاب، دشمن به هیچوجه نباید به این تلقی دست یابد که قدرت ماشین جنگی و ترور کور او توانسته اراده عالیترین مقام جمهوری اسلامی را تسخیر کرده و ایشان را به تغییر شیوه زندگی و مخفی شدن دائم در سنگرهای زیرزمینی وادار سازد. پذیرش وضعیت پناهگاه، در حقیقت تثبیت و پذیرش «معادله وحشت» دشمن است. اگر سیستم محاسباتی غرب به این نتیجه میرسید که با پرواز چند جنگنده یا ایجاد هیاهوی امنیتی در پایتخت، توانسته است سکاندار کشتی انقلاب را روانه پستوها و پناهگاهها کند، بدین معنا بود که آمریکا و رژیم صهیونی فرمان هدایت روانی حاکمیت را در دست گرفتهاند.
در تحلیل استراتژیک این گزاره، زنده ماندن فیزیکی به قیمت انزوای مطلق در تاریکی سنگرها و مختل شدن جریان پیوسته و پرصلابت رهبری، نه تنها دستاوردی برای مقاومت نبود، بلکه قداست و هیبت بلامنازع ولایت فقیه را دچار فرسایش شدید میکرد. ایشان با رد توصیههای سختگیرانه برای جابهجایی و با ایستادگی مبتنی بر آرامش و طمأنینه پشت میز کار همیشگیشان، قانون نانوشته زندگی تا ابد در هراس از فناوری استکبار را باطل ساختند و اثبات کردند قدرت محاسباتی جمهوری اسلامی، مقهور تسلیحات رادارگریز نمیشود. شهادت مقتدرانه در نقطه سازمان کار ایشان، اوج عزتمندی نهاد ولایت را تضمین ساخت و تاج زرینی بر خاتمه ۸ دهه حیات مبارزاتی حضرت معظمله شد.
* تأیید ورشکستگی راهبردی واشنگتن -تلآویو در تقابل نرم و دیپلماتیک
ابعاد نظامی این واقعه، برخلاف خوانش سطحی ناظران مادیاندیش، گواه پیروزی قدرتهای غرب نیست؛ بلکه سندی متقن از اوج فلاکت و استیصال استراتژیک آنها در مواجهه با انقلاب اسلامی محسوب میشود. زمانی که ائتلافی از برترین ارتشهای جهان، از جمله آمریکا و بازوی منطقهای آن رژیم جعلی صهیونیستی، تمام ظرفیتهای ماهوارهای، سایبری، لجستیک و هوایی خود را به صورت ترکیبی بسیج میکنند تا قلب یک پایتخت غیرنظامی را صرفاً با هدف شهادت یک پیرمرد روحانی ۸۷ ساله آماج بمباران قرار دهند، چه پیامی به جغرافیای سیاست جهانی صادر میگردد؟
پاسخ روشن است: پایان قدرت منطقسازی، زوال اندیشهورزی و نابودی قدرت نرم استکبار. ایالات متحده طی چند دهه اخیر با تمام ابزارهای محاصره از تحریمهای بیسابقه فلجکننده اقتصادی گرفته تا حمایت از آشوبهای شهری، فشارهای سنگین حقوق بشری و تشکیل ائتلافهای پروکسی و سایبری به میدان آمد، اما همواره با یک سدّ رسوخناپذیر شناختی، فرهنگی و گفتمانی روبرو شد. خطبهها، تدابیر و هندسه نظم جدیدی که شخص رهبر شهید انقلاب در کالبد جغرافیای بیداری اسلامی دمیده بودند، رویای خاورمیانه جدید آمریکا را عقیم کرد. بمباران مقر زعیم و مرجع عالیقدر شیعیان، نشان از جنون و فروپاشی اتاقهای فکر سازمان سیا داشت. دشمن فاقد برتری گفتمانی، شطرنج خاورمیانه را مدتها بود باخته و لذا تنها کارت باقیمانده و وحشیانه خود یعنی ماشین ترور عریان نظامی را روی میز قرار داد تا شاید برای حفظ هژمونی رو به مرگ خود تنفسی بخرد. این شیوه شهادت نقاب تمدن، دیپلماسی و قوانین بینالملل را برای ابد از صورت خبیث آمریکا درید.
* شکوه خون در رگهای جریان مقاومت
تحلیل ماهیت قدرت در جمهوری اسلامی ایران متفاوت با مختصات ماتریالیستی متعارف غرب است. بقای مکاتب وحیانی، پیوند لاینفک و ارگانیک با مقوله شهادت و اهدای خون فداکارترین مصلحانش دارد. آیتالله شهید خامنهای که با ژرفاندیشی سیاسی، پیشاپیش تبعات ناشی از ماندن خویش در معرکه را پردازش کرده بودند، نیک میدانستند زنده ماندن صوری ایشان به قیمت چشمپوشی از اصول، تضمینگر پویایی نهایی جریان اسلام نخواهد بود، بلکه تحقق این اتصال تاریخی تنها با قربانی بزرگ و شهادت اعلا امکانپذیر میگردد.
* خاتمه دوران مدارا و عبور به نبرد بیپرده و سرنوشتساز
ترور عریان رهبر مردمی یک کشور توسط دولتهای استکباری، پایانی بود بر دههها اصطکاکات لایهدار، نیابتی، نیمهامنیتی و رقابتهای تحریمی؛ این جنایت تاریخ مقاومت را وارد دالانی نو از رودررویی بیملاحظه و صریح با نانظام استکباری نمود. رهبری که با بهرهمندی از خصلتهای پیامبرگونه خویش، بارها برای دور نگاه داشتن ملتها از شعلههای غیرضروری جنگ مستقیم، استراتژیهایی نظیر نرمش قهرمانانه یا صبر و انضباط راهبردی را تجویز کرده بودند تا بلکه هزینههای مادی کمتری بر ساختار مردمپایه وارد گردد، حال با دادن جان خویش نشان دادند دوران تحمل تجاوز و مماشات و آزمودن منطق و انسانیت جبهه باطل، به انتهای مطلق خویش رسیده است.
نگاهی ژرفکاوانه به فلسفه تاریخ تشیع آشکار میسازد مردان راستی و بیداری که برای سعادت بشریت قیام میکنند، با رفتنهای بهنگام و تاریخساز خویش گره از بغرنجترین موانع تمدن میگشایند. تصمیم آیتاللهالعظمی شهید سیدعلی خامنهای، مقتدای بصیر و استراتژیست کلاننگر برای پذیرش قطعی خطر و حضور ایستاده پشت میز هدایت نظام به دور از انزوای حفاظتی، ترجمان صریح تکرار همان اراده سرور شهیدان در عاشورا بود: «إن کانَ دینُ مُحَمَّدٍ لَم یَستَقم إلّا بقَتلی فَیا سُیُوفُ خُذینی؛ اگر دین رسول خدا استوار نمیماند؛ مگر با قتل من، پس ای شمشیرها مرا دریابید».
ایشان باور داشتند تجهیزات نقطهزن جبهه کفر امروز، به واقع چیزی نیست جز همان تیغهای زنگزده و جاهلانه سپاه ظلم. از این رو در همان نقطه وصلی با آرمان خویش استقرار یافت تا به تاریخ یادآور شود مکتب مقاومت، راهی به ترس و گریز و عقبنشینی به اعماق تونلها ندارد. سید مقاومت ایران اسلامی نشان داد با پذیرش خطر فیزیکی، میتوان دشمن مجهز به آخرین سلاحها را در ورطه فروپاشی شناختی انداخت. او نه تنها یک شخصیت ممتاز سیاسی را در خود به تعالی رساند بلکه مفهوم رهبری انقلابی را از تمام وابستگیها رهانید و استقلالی جاودان به نهاد مقاومت بخشید.
عقلانیت الهی شهادت در میدان
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها