۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۸:۰۴

توهمات پیشاجنگی و سیلی خاورمیانه جدید

توهمات پیشاجنگی و سیلی خاورمیانه جدید

مهدی حسنی: ترامپ سنگی را به چاه انداخته است که حداقل عقلای باقی‌مانده در سیستم سیاسی و تصمیم‌گیری آمریکا هم از بیرون آوردنش از چاه عاجزند. جنگ بی‌چشم‌انداز و بلاهت‌باری که او به همراهی اسرائیل علیه ایران اسلامی آغاز کرد، چنان قماربازانه است که اندیشکده‌ها و رسانه‌های بین‌المللی به‌صورت روزانه از سرنوشت این جنگ ابراز نگرانی می‌کنند. در آخرین مورد، مجله فارن افرز به تشریح ابعاد نگرانی‌اش از این جنگ و تبعات تصمیم ترامپ پرداخت.  به باور نویسندۀ فارن افرز، ترامپ و تیمش ساده‌لوحانه هر بار به تبعات جنگ با ایران فکر کردند، فقط مشتی هدف خوش‌بینانه در نظر آوردند: «چگونگی پایان یافتن این جنگ هنوز نامشخص است. اما هر زمان به پایان برسد، ایالات متحده ناگزیر خواهد بود با پیامدهای پس از آن روبه‌رو شود. به نظر می‌رسد دولت ترامپ تا جایی که به برنامه‌های «روز بعد از جنگ» فکر کرده، مجموعه‌ای از فرضیات بیش از حد خوش‌بینانه درباره اینکه جنگ چگونه می‌تواند ایران و خاورمیانه را دگرگون کند را در نظر گرفته است».  طبیعی است خوش‌بینی‌های ترامپ و تیمش تنها ناشی از کوته‌بینی استراتژیک اوست؛ همان‌طور که فارن افرز می‌نویسد: «اما نتیجه این جنگ احتمالاً بسیار کم‌تر از این انتظارات خوش‌بینانه خواهد بود. پس از پایان بمباران‌ها، ممکن است ایران و منطقه حتی بدتر از قبل به نظر برسند. این جنگ می‌تواند متحدان آمریکا را نسبت به شراکت با واشنگتن بدبین سازد و پیامدهایی زنجیره‌ای بر درگیری‌های دیگر نقاط جهان بگذارد؛ آن هم بدون آنکه ریشه‌های تنش منطقه‌ای که هیچ ارتباطی با حکومت ایران ندارد، از میان برود. هرچه جنگ طولانی‌تر شود، این خطرات افزایش می‌یابد».  به‌رغم آنکه بارها و بارها انبوهی از مشاوران ترامپ و تیمش به او هشدار دادند ایران را با ونزوئلا یکی نداند، او هنوز هم در این توهم است؛ فارن افرز می‌نویسد: «با وجود آنکه واشنگتن مایل است پایان جمهوری اسلامی را ببیند، جایگزین کردن این حکومت با رژیمی طرفدار آمریکا از طریق نیروی نظامی بسیار بعید است موفق شود. ایران ونزوئلا نیست که فردی مانند دلسی رودریگز در انتظار باشد تا خواسته‌های واشنگتن را اجرا کند».  وطن‌فروش خون‌شور؛ ربع پهلوی نیز در متن فارن افرز مورد نواخت قرار می‌گیرد و مانند بسیاری از برآوردهایی که عقل سلیم بر آن صحه می‌گذاشت، امکان جایگزینی او شبیه شوخی به‌ نظر می‌رسد: «یکی از گزینه‌هایی که برخی در واشنگتن در میان تعدادی از ایرانیان خارج از آن کشور مطرح می‌کنند، تلاش برای به قدرت رساندن یک چهره تبعیدیِ نزدیک به آمریکا مانند رضا پهلوی، پسر آخرین شاه ایران است؛ اما میزان حمایت او در داخل ایران مشخص نیست؛ حتی خود ترامپ نیز تردیدهایی درباره پذیرش رهبری او از سوی مردم ایران مطرح کرده است. در میان اپوزیسیون پراکنده ایران نیز گزینه جایگزین روشنی دیده نمی‌شود».  متن میخ دیگری بر تابوت توهمات آمریکایی‌ها می‌کوبد و آن هم توهم «معادلۀ ضعف ایران برابر است با ضعف نیابتی» و می‌نویسد نیروهای مقاومت در منطقه متکی به ایران و حمایت جمهوری اسلامی نیستند: «این گروه‌ها به اندازه ایران به فکر بقای خود هستند. آن‌ها پروژه‌های سیاسی داخلی و منابع قدرت خاص خود را دارند که صرفاً به تهران وابسته نیست. برای مثال، حوثی‌های یمن(انصارالله) شبکه‌ای گسترده برای تأمین تجهیزات ایجاد کرده‌اند و حتی منابع مالی غیرایرانی برای حمایت از تولید داخلی سلاح به دست آورده‌اند. حزب‌الله لبنان نیز توانایی‌های مستقل خود را برای تولید پهپاد توسعه داده است». یکی دیگر از مهم‌ترین ابعاد این متن، برجسته کردن احساسات ضدآمریکایی و ضداسرائیلی حتی در خلیج فارس است. نویسنده بر آن است پایان این جنگ می‌تواند اتفاقاًٌ موجب بدبینی به آمریکایی‌ها و پایگاه‌های آنان در این کشورها شود: «کشورهای خلیج فارس به دلیل پیوندهای اقتصادی گسترده و نزدیکی جغرافیایی خود همچنان ناگزیر خواهند بود پس از پایان جنگ رابطه با ایران را حفظ کنند. نارضایتی آن‌ها از ایران نیز لزوماً به معنای افزایش نفوذ آمریکا نیست. حتی ممکن است این جنگ خشم عمومی علیه ایالات متحده و اسرائیل را در منطقه تشدید کند. هرچند کشورهای خلیج فارس جایگزینی برای تضمین‌های امنیتی آمریکا ندارند، اما این درگیری بار دیگر خطر میزبانی نیروهای نظامی آمریکا را برجسته کرد؛ اینکه چنین حضوری این کشورها را در تیررس رویارویی میان آمریکا، اسرائیل و ایران قرار می‌دهد. پایگاه‌های آمریکا قرار بود از کشورهای خلیج فارس در برابر حملات خارجی محافظت کنند، نه اینکه آن‌ها را هدف قرار دهند!
اگر این کشورها احساس کنند آمریکا به اندازه کافی از آنها در برابر حملات موشکی و پهپادی ایران دفاع نکرده یا نیازهای دفاعی اسرائیل را بر آنها ترجیح داده است، نارضایتی‌شان از واشنگتن افزایش خواهد یافت». 
در نهایت یکی دیگر از توهماتی که با این جنگ بر باد رفت، به باور نویسنده مسالۀ عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونی است: «این جنگ احتمالاً افکار عمومی منطقه را بیش از پیش علیه عادی‌سازی روابط با اسرائیل خواهد کرد. از هم‌اکنون این تصور گسترده وجود دارد که اسرائیل با مصونیت کامل در سراسر منطقه دست به عملیات نظامی می‌زند. مردم کشورهای عرب همچنان از جنگ غزه و تهدیدهای اسرائیل برای الحاق کرانه باختری خشمگینند. عملیات نظامی کنونی اسرائیل در لبنان نیز بحران تازه‌ای از آوارگی ایجاد کرده است. همکاری ایالات متحده با اسرائیل در آغاز این جنگ، اعتبار هر ۲ دولت را بیش‌تر خدشه‌دار خواهد کرد و رهبران عرب در کشورهای مهمی مانند عربستان به‌شدت نسبت به افکار عمومی مخالف عادی‌سازی حساس هستند».

ارسال نظر
captcha