۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۳:۲۰

هنر رزم ایران و تشدید افقی بحران 

هنر رزم ایران و تشدید افقی بحران 

مهدی حسنی: چرا این جنگ یک جنگ منطقه‌ای است و تنها باید با چشم‌اندازی از یک نظم جدید منطقه‌ای به استقبال پایان آن رفت و نه دستاوردی کم‌تر؟ شاید بهترین پاسخ غرب برای منطق جنگ منطقه‌ای جمهوری اسلامی را بتوان در متن مهمی که مجله آمریکایی فارن افرز منتشر کرده است دید. نویسندۀ متن بیان می‌کند راهبرد «تشدید افقی» که ایران در پیش گرفته است، در نهایت جنگ را بدل به کابوسی برای آمریکا می‌کند که تنها دستاوردش برای آمریکایی‌ها تنبه باشد. 
️فانتزی کودکانۀ آمریکایی
متن ادعا می‌کند اصولاً توهم کودکانۀ آمریکایی‌ها مبنی بر ضربۀ قاطع و پایان سریع جنگ، در همان دقیقۀ نخست زیر سوال رفت: «تنها چند ساعت بعد روشن شد امیدها برای محدود ماندن دامنه جنگ، به‌واسطه این حملات دقیق و ترور رهبر عالی ایران، به سرعت از میان رفته است. ایران صدها موشک بالستیک و پهپاد را نه‌تنها به سوی اسرائیل، بلکه به سراسر خلیج فارس شلیک کرد. آژیرهای هشدار حمله هوایی در تل‌آویو و حیفا به صدا درآمد. موشک‌ها در آسمان دوحه و ابوظبی با سامانه‌های رهگیر برخورد کردند». نتیجۀ این وضعیت تا امروز روشن است؛ عملیاتی که قرار بود برق‌آسا و فلج‌کننده باشد پیامدهای گسترده‌ای برای منطقه خلیج فارس داشته است؛ از کشته شدن غیرنظامیان و تعطیلی فرودگاه‌ها گرفته تا تهدید کشتیرانی و صادرات نفت و نیز خدشه‌دار شدن تصویر ثبات و امنیت منطقه».  فارن افرز راهبرد ایران از همان نخستین دقایق تا امروز را ذیل همان مفهوم «تشدید افقی» معنا می‌کند: «حملات ایران را نمی‌توان صرفاً واکنش‌های پراکنده یا دست‌وپا زدن‌های بی‌هدف یک حکومت در حال فروپاشی دانست. در واقع، این اقدامات بخشی از راهبردی به نام «تشدید افقی» است؛ تلاشی برای تغییر دادن معادلات یک جنگ از طریق گسترش دامنه آن و طولانی‌تر کردن درگیری. چنین راهبردی به طرف ضعیف‌تر اجازه می‌دهد محاسبات دشمن قدرتمندتر را دگرگون کند و در گذشته نیز نمونه‌های موفقی از آن وجود داشته است که به زیان ایالات متحده تمام شده‌اند».  نویسنده بر آن است حمله‌ای که به رهبر عالی ایران شد، در واقع معنایی عکس آنچه منظور آمریکایی‌ها بود به بار آورد و در نهایت ممکن است برای آنها بدل به یک فاجعه شود: «ترور «رهبر عالی ایران» انگیزه‌ای قوی برای تشدید افقی ایجاد کرد: وقتی یک حکومت با وجود از دست دادن رهبر خود باقی می‌ماند، برای نشان دادن تاب‌آوری‌اش ناچار است با گسترش میدان درگیری واکنش نشان دهد. هرچند ایالات متحده ضربات سنگینی به ایران وارد کرده است، اما باید پیامدهای پاسخ ایران را نیز جدی بگیرد؛ در غیر این صورت ممکن است کنترل جنگی را که خود آغاز کرده، از دست بدهد». 
️میدان‌های متکثر 
به باور متن، راهبرد تشدید افقی در حقیقت شیوه‌ای جنگی است که در آن ایران در تلاش است با گیر انداختن پای آمریکا در یک جنگ گسترده، اهرم‌های سیاسی خود را بیشینه کند: «تشدید افقی زمانی رخ می‌دهد که یک دولت به‌ جای افزایش شدت درگیری در یک جبهه مشخص، دامنه جغرافیایی و سیاسی جنگ را گسترش می‌دهد. این راهبرد بویژه برای طرف ضعیف‌تر در یک رقابت نظامی جذاب است. به‌ جای تلاش برای شکست مستقیمِ دشمن قدرتمندتر، طرف ضعیف میدان‌های خطر را افزایش می‌دهد و پای کشورهای دیگر، بخش‌های اقتصادی و افکار عمومی داخلی را به درگیری باز می‌کند». راهبرد تشدید افقی بر ستون‌هایی استوار است که متن به تشریح و انطباق آنها بر رفتار جنگی جمهوری اسلامی ایران می‌پردازد: «راهبرد تشدید افقی معمولاً از الگویی مشخص پیروی می‌کند. نخست، ایران تاب‌آوری خود را نشان داده است. حمله تروریستی به «رهبر عالی ایران» از سوی آمریکا، با هدف فلج کردن ارتش و سپاه ایران طراحی شده بود. اما با آغاز یک حمله تلافی‌جویانه گسترده تنها ۲ ساعت پس از قتل [شهادت] رهبر انقلاب اسلامی ایران و بسیاری از فرماندهان ارشد، تهران نشان داد زنجیره فرماندهی و توان عملیاتی آن همچنان پابرجاست».
️گام دوم تشدید افقی چیست؟ 
متن بیان می‌دارد: «گام دوم، گسترش میدان درگیری بسیار فراتر از خاک ایران است؛ اقدامی که در ادبیات دانشگاهی از آن با عنوان «چند برابر کردن سطح در معرض خطر» یاد می‌شود. ایران به‌ جای محدود کردن تلافی به اسرائیل، اهدافی را در دست‌کم ۹ کشور هدف قرار داد یا در نظر گرفت؛ کشورهایی که بیش‌تر آنها میزبان نیروهای آمریکایی هستند: جمهوری آذربایجان، بحرین، یونان، عراق، اردن، کویت، قطر، عربستان سعودی و امارات عربی متحده. پیام تهران روشن بود: کشورهایی که میزبان نیروهای آمریکا هستند باید انتظار پیامدهای جدی را داشته باشند و جنگی که اسرائیل و ایالات متحده آغاز کرده‌اند به سراسر منطقه سرایت خواهد کرد». 
گام سوم استراتژی جنگی ایران آن است که می‌کوشد پس از افزودن بر دامنۀ نبرد، هدایت سیاسی آن را هم برعهده گیرد: «سومین مرحله، سیاسی‌سازی درگیری از طریق همین حملات است. اقدامات تلافی‌جویانه ایران به بسته شدن فرودگاه‌ها، آتش‌سوزی در املاک تجاری، کشته شدن کارگران خارجی و اختلال در بازارهای انرژی و بیمه انجامیده است. رهبران کشورهای خلیج فارس ناچار شده‌اند به سرمایه‌گذاران خارجی و گردشگران درباره امنیت منطقه اطمینان بدهند. به این ترتیب، جنگ از میدان‌های نظامی به اتاق‌های هیات‌ مدیره شرکت‌ها و سالن‌های پارلمان‌ها نیز کشیده شده است. در ایالات متحده نیز گسترش دامنه درگیری موجب نگرانی اعضای کنگره شده است. اکنون بازیگران متعددی وارد این بحران شده‌اند؛ هرکدام با منافع خاص خود، بدون هماهنگی کامل با یکدیگر و همگی قادرند مسیر تشدید تنش را به شکلی تغییر دهند که از کنترل واشنگتن خارج شود».  گام مهم آخر ایران در این استراتژی جنگی، استفادۀ حداکثری از عنصر زمان است: «بعد نهایی راهبرد ایران به عنصر زمان مربوط می‌شود. هرچه کشورهای بیشتری برای مدت طولانی‌تری تحت فشار قرار گیرند، سیاست داخلی و روابط میان دولت‌های منطقه می‌تواند به تشدید بیش‌تر درگیری دامن بزند. در خاورمیانه نهادی مشابه ناتو وجود ندارد و همچنین فرماندهی واحدی از سوی آمریکا نیست که عملیات نظامی همه کشورهایی را که هدف ایران قرار گرفته‌اند به‌طور یکپارچه هدایت کند؛ بنابراین خطر بروز ناهماهنگی و سوءتفاهم بسیار بالاست. برای نمونه، سرنگونی اخیر ۳ جنگنده آمریکایی در پی آتشِ خودی بر فراز کویت نیز نمونه‌ای از مشکلات لجستیکی و هماهنگی است که هر تلاشی را برای مهار تشدید تنش ایران در خلیج فارس پیچیده می‌کند». 
️اهداف استراتژیک 
پرسش مهم متن آن است که تهران از پس این استراتژی پیچیدۀ جنگی در واقع چه اهدافی را دنبال می‌کند؟ اهداف، بسیار واضح و هوشمندانه انتخاب شده‌اند: «نخست، تهران می‌خواهد تصور «امنیت دست‌نخورده» کشورهای خلیج فارس را در هم بشکند. شهرهایی مانند دبی و دوحه خود را در جهان به‌عنوان مراکز امن مالی، گردشگری و لجستیک معرفی می‌کنند. وقتی هشدارهای موشکی فعالیت‌های فرودگاه بین‌المللی دبی که یکی از شلوغ‌ترین فرودگاه‌های جهان باشد را مختل می‌کند، هزینه اعتباری آن بسیار بیش‌تر از هر خسارت فیزیکی‌ای است که ایران وارد می‌کند. گزارش‌ها درباره کشته شدن کارگران خارجی در امارات نیز نشان می‌دهد غیرنظامیان دیگر در کشورهای خلیج فارس کاملاً در امان نیستند. صحنه انفجار رهگیرهای موشکی در آسمان این مراکز اقتصادی می‌تواند سرمایه‌گذاران را نگران و محتاط کند».  هدف دوم چیست؟ متن بیان می‌کند: «ایران هزینه سیاسی میزبانی از نیروهای آمریکایی را برای کشورهای خلیج فارس افزایش داده است. با حمله به مناطق نزدیک پایگاه‌های آمریکایی در العدید، الظفره و پرنس سلطان، تهران این پیام را ارسال کرده که هم‌پیمانی با واشنگتن به معنای قرار گرفتن در معرض حمله است. رهبران کشورهای خلیج فارس اکنون باید میان تعهدات امنیتی خود و ثبات داخلی و اقتصادی‌شان توازن برقرار کنند».  هدف سوم جنگی تهران هم دقیق انتخاب شده: «تهران در حال شکل دادن به روایتی درباره نظم منطقه‌ای است. ایران با ترسیم اقدامات خود به‌عنوان مقاومت در برابر کارزار مشترک آمریکا و اسرائیل برای سلطه بر منطقه، تلاش می‌کند میان رهبران کشورهای خلیج فارس و افکار عمومی آنها شکاف ایجاد کند، شکافی که هرچه درگیری طولانی‌تر شود، عمیق‌تر خواهد شد».  هدف پایانی نیز مداخله موثر در بازار انرژی است: «ایران از گلوگاه‌های اقتصادی بهره می‌برد. حدود یک‌پنجم صادرات نفت جهان از تنگه هرمز عبور می‌کند. داده‌های اولیه کشتیرانی نشان می‌دهد از زمان آغاز جنگ، عبور کشتی‌ها از این تنگه ۷۵ درصد کاهش یافته است. حتی اختلالی محدود اما پایدار، از طریق حملات موشکی، درگیری‌های دریایی یا افزایش هزینه‌های بیمه می‌تواند فوراً اثرات موجی در اقتصاد جهانی ایجاد کند و نگرانی‌ها درباره تورم و فشارهای سیاسی داخلی در ایالات متحده و اروپا را افزایش دهد. تحقق هیچ‌یک از این اهداف به پیروزی نظامی در میدان نبرد نیاز ندارد؛ تنها چیزی که لازم است، دوام آوردن ایران است».
️یک منطقۀ زیر و زبرشده
پیامدهای این جنگ برای اعراب خلیج فارس، رژیم صهیونی و آمریکا فراتر از حد تصور است. متن به خوبی و شفاف نشان می‌دهد چرا تبعات آن ممکن است منطقه و جهان را دگرگون کند: «اگر این جنگ طولانی شود، دولت‌های خلیج فارس که تاکنون همکاری امنیتی خود با اسرائیل را تا حدی پنهان نگه داشته‌اند ممکن است ناچار شوند این هم‌پیمانی را آشکارتر کنند. همین شفافیت می‌تواند خطرناک باشد. افکار عمومی جهان عرب به‌شدت با رویکرد تهاجمی نظامی اسرائیل در منطقه مخالف است. هرچه درگیری طولانی‌تر شود، برای حکومت‌ها سخت‌تر خواهد بود که بدون از دست دادن مشروعیت داخلی، همکاری با اسرائیل را حفظ کنند. تشدید افقی دقیقاً بر همین شکاف‌های حساس میان دولت‌ها و جوامع آنها فشار وارد می‌کند».  بدیهی است اهداف جمهوری اسلامی ایران، بخشی از سیاست داخلی آمریکا را نیز هدف گرفته است: «یک جنگ طولانی می‌تواند سیاست داخلی آمریکا را تغییر دهد. یک حمله ناگهانی برای حذف رهبران دشمن ممکن است دست‌کم به‌طور موقت حمایت عمومی از رئیس‌جمهور آمریکا را افزایش دهد؛ هرچند نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد حتی تنها یک هفته پس از آغاز جنگ، اکثر آمریکایی‌ها با آن مخالفند. اما یک جنگ فرسایشی در منطقه که با افزایش قیمت انرژی، تلفات نیروهای آمریکایی و اهداف نامشخص همراه باشد، نارضایتی داخلی ایجاد خواهد کرد. بخش قابل‌ توجهی از ائتلاف سیاسی ترامپ همواره نسبت به درگیر شدن در منازعات خاورمیانه بدبین بوده و رهبران آمریکا را متهم کرده‌اند صرفاً از اسرائیل پیروی می‌کنند. هرچه عملیات نظامی آمریکا طولانی‌تر شود، شکاف‌ها در پایگاه سیاسی ترامپ نیز می‌تواند عمیق‌تر شود».  از دیگر تبعات مهم دیگر این جنگ هم می‌توان به مساله بسیار مهم دستکاری در روابط میان اروپا و آمریکا اشاره کرد که ترامپ با حماقت و آغاز جنگ، در حال ویران کردن باقی‌ماندۀ آن روابط است: «در ادامه ممکن است تنش‌هایی در روابط فراآتلانتیکی نیز شکل بگیرد. دولت‌های اروپا به‌شدت در برابر نوسانات بازار انرژی و فشارهای مهاجرتی آسیب‌پذیرند. اگر واشنگتن به تشدید جنگ ادامه دهد در حالی که پایتخت‌های اروپایی خواهان مهار آن باشند، ممکن است میان ۲ سوی اقیانوس اطلس شکاف ایجاد شود و اروپایی‌ها تلاش کنند فاصله خود را از جنگ حفظ کنند. تجربه کوزوو نشان داد حفظ انسجام یک ائتلاف، نیازمند مدیریت سیاسی دائم است. اگر کشورهای اروپا تصمیم بگیرند استفاده از خاک خود برای عملیات لجستیکی و پروازهای سوخت‌رسانی را محدود کنند، ایالات متحده برای ادامه بمباران‌های گسترده، با چالش‌های بزرگی روبه‌رو خواهد شد».  یکی از درخشان‌ترین فرازهای این متن، توصیفی است که فارن افرز از وضعیت آمریکا در این نبرد دارد؛ به باور نویسنده، آمریکا به خیال حل‌ تاکتیکی یک مشکل، در حقیقت یک مشکل استراتژیک برای خود ساخت: «در حال حاضر هیچ راه خروج طلایی‌ای وجود ندارد که هم‌زمان منافع سیاسی بیش‌تری برای آمریکا به همراه داشته باشد. هر گزینه‌ای هزینه‌ها و ریسک‌های سیاسی خود را دارد. حمله اولیه شاید یک مشکل تاکتیکی را حل کرده باشد، اما در عوض یک مشکل استراتژیک ایجاد کرده است. با توجه به این واقعیت‌ها، شاید عاقلانه‌ترین انتخاب برای ایالات متحده این باشد که اکنون یک زیان محدود را بپذیرد، به‌جای آنکه بعداً با زیان‌های بزرگ‌تر روبه‌رو شود».  در نهایت به باور متن، توپ در زمین واشنگتن است؛ یا با پذیرش زودهنگام شکست و زیان‌های سیاسی ناشی از آن، جنگ را خاتمه بخشد یا تبعات وحشتناک‌تر آن در درازمدت را به جان بخرد؛ در نهایت زمان به نفع تهران است.

ارسال نظر
captcha
پربیننده