
گروه اقتصادی: بر اساس گزارشهایی که اخیرا منتشر شده است، تاثیرات جنگ آمریکایی - صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران از ابعاد انرژی فراتر رفته و به امنیت غذایی رسیده است. امنیت غذایی در جهان امروز که بیش از هر زمان دیگری به زنجیرههای تأمین پیچیده و فرامرزی گره خورده است، در کانون توجه جنگ منطقه غرب آسیا قرار گرفته است به گونهای که هر گونه تنش ژئوپلیتیک در کانونهای راهبردی انرژی، بهسرعت به بحرانی در سفره مصرفکنندگان تبدیل میشود. به همین جهت و با توجه به تشدید تنش در حوزه خلیج فارس، نشریه فایننشال تایمز گزارشی در رابطه با «اختلال در زنجیره تامین غذایی و هشدارهای جهانی درباره کمبود مواد غذایی» منتشر کرده که به بررسی ابعاد نگرانکننده این جنگ در روزهای آتی میپردازد. این گزارش تأکید میکند که چگونه سایه جنگ و ناامنی در خلیج فارس، فراتر از بازارهای سنتی انرژی، ارکان تولیدات کشاورزی در غرب و سایر نقاط جهان را هدف قرار داده است.
برخلاف تصورات رایج که اهمیت تنگه هرمز را صرفا در صادرات نفت و گاز خلاصه میکنند، واقعیتهای جدید اقتصادی نشان میدهد این آبراه بینالمللی، ستون فقرات تولید غلات و محصولات راهبردی در مقیاس جهانی است. فایننشال تایمز در گزارش خود هشدار میدهد پیوند ناگسستنی میان سوختهای فسیلی و نهادههای پتروشیمیایی، باعث شده است تا کوچکترین اخلال در تولید و حملونقل این محصولات در منطقه، به مثابه یک شوک ویرانگر به امنیت غذایی بینالمللی عمل کند.
در ادامه، با استناد به گزارش مذکور، به این موضوع پرداخته خواهد شد که چرا بحران کنونی با بحرانهای پیشین (مانند شوک سال ۲۰۲۲) تفاوتهای ساختاری دارد. در حالی که در گذشته نوسان قیمتها ریشه در کمبود مقطعی انرژی داشت، سناریوی فعلی از یک بنبست فیزیکی در تأمین ماده پایه حیات کشاورزی و غذایی حکایت دارد؛ فرآیندی که میتواند از کاهش عملکرد مزارع آغاز شده و در کوتاهترین زمان به تورم لجامگسیخته در کالاهای اساسی و در نهایت ناآرامیهای اجتماعی در قلب اروپا و آمریکا منتهی شود.
تلاطم در بازار جهانی مواد غذایی
تنگه هرمز نهتنها شریان حیاتی انرژی، بلکه یکی از کلیدیترین مسیرهای تأمین امنیت غذایی در جهان محسوب میشود. عبور ۳۵ درصد از صادرات اوره دریایی و ۴۵ درصد از صادرات گوگرد جهان از این آبراه، نشاندهنده وابستگی عمیق زنجیره تأمین محصولات کشاورزی به ثبات این منطقه است. از این رو، هرگونه اختلال در ترافیک دریایی این تنگه، فراتر از نوسانات قیمت نفت، زیرساختهای اصلی تولید غذا در سطح بینالمللی را نیز با تلاطمی جدی روبهرو میکند.
در کنار چالشهای حملونقل، بروز اختلالات عملیاتی و حملات اخیر به تأسیسات گازی و مجتمعهای تولیدی منطقه، از جمله توقف تولید در تأسیسات مهمی مانند راسلفان، بحران عرضه را تشدید کرده است. این وقایع منجر به تعطیلی یا کاهش موقت ظرفیت تولید در خطوط آمونیاک و اوره توسط تولیدکنندگان بزرگ شده که نتیجه مستقیم آن، جهش بیسابقه قیمتها در بازارهای منطقه و اروپا بوده است. افزایش چند صد دلاری قیمت هر تن اوره و آمونیاک در روزهای اخیر، فشار سنگینی بر هزینههای ورودی کشاورزی وارد کرده و تهدیدی مستقیم برای ثبات اقتصادی این بخش به شمار میرود.
تهدید امنیت غذایی غرب
اختلال در تأمین نهادههای کشاورزی بهویژه کودهای نیتروژنی نظیر اوره و آمونیاک، بهطور مستقیم پایداری تولید مزارع را در سطح جهانی هدف قرار داده است. از آنجا که این مواد پایه اصلی عملکرد محصولات راهبردی همچون گندم، ذرت و دانههای روغنی هستند، هر گونه کاهش دسترسی یا افزایش سرسامآور قیمتها، کشاورزان را مجبور به کاهش مصرف مواد تولید یا توقف تولید میکند. بر اساس برآورد مدیران این صنعت و تحلیلگران اقتصادی، این روند میتواند منجر به افت ۲۰ تا ۵۰ درصدی عملکرد در محصولات حساس شود که زنگ خطری جدی برای امنیت غذایی است.
این بحران در مرحله بعد، با تأثیری مستقیم بر سفره مصرفکنندگان، موجب رشد قیمت اقلام غذایی پایه میشود. مطالعات کارشناسی نشان میدهد در صورت تداوم اختلالات فعلی، اثرات تورمی این بحران ظرف ۶ تا ۱۰ هفته بر قیمت نان ظاهر خواهد شد. همچنین به دلیل پیوند زنجیرهای میان کود، تولید علوفه و تأمین پروتئین، قیمت تخممرغ در فواصل چند ماهه و قیمت گوشت و طیور ظرف حدود 6 ماه صعودی میشود. این بازههای زمانی کوتاه، ضرورت اقدامات فوری برای مدیریت بازار را بیش از پیش نمایان میکند.
علاوه بر چالشهای تدارکاتی، بازار اروپا با یک فشار مضاعف در لایه انرژی و تولید داخلی روبهرو است. وابستگی شدید تولید کودهای نیتروژنی در اروپا به گاز طبیعی باعث شده است نوسانات قیمت گاز و قطع صادرات گاز مایع (LNG) ناشی از بحرانهای منطقهای، هزینه تولید را دوچندان کند. این فرآیند دومرحلهای، شوک را از مسیرهای دریایی مستقیما به عمق بازارهای اروپایی منتقل کرده و با کاهش انگیزه تولیدکنندگان، بحران کمبود کالا را در قلب غرب تشدید میکند.
تبعات راهبردی بحران نهادهها
مقایسه شرایط کنونی با بحران سال ۲۰۲۲ میلادی، تفاوتهای ماهوی و نگرانکنندهای را آشکار ساخته است. سال ۲۰۲۲ نابسامانیها عمدتا از اختلال در صادرات یک تولیدکننده بزرگ نظیر روسیه و جهش قیمت انرژی نشأت میگرفت. با این حال مسیرهای دریایی صادرات در آن مقطع همچنان باز و در دسترس باقی ماندند. اما در سناریوی فعلی که هدف آن تنگه هرمز است، چالش اصلی به انسداد فیزیکی مسیر تردد کشتیها بازمیگردد؛ مشکلی که بازارها و مسیرهای جایگزین پتانسیل جبران سریع آن را ندارند. از این رو، شدت و پایداری این اختلال میتواند به مراتب فراتر از تجربیات سال ۲۰۲۲ باشد و شوک عمیقتری را به زنجیره تأمین جهانی وارد کند.
از منظر امنیتی و سیاسی، این وضعیت پیامدهای ناگواری را برای غرب و اروپا به دنبال خواهد داشت که در وهله اول، امنیت داخلی آنها را با تهدید جدی روبهرو میکند. افزایش قیمت مواد غذایی پتانسیل بالایی برای ایجاد ناآرامیهای اجتماعی بهویژه در میان گروههای آسیبپذیر دارد، چراکه تجربههای تاریخی نشان دادهاند نوسان ناگهانی قیمت نان و غلات بهسرعت از یک چالش اقتصادی به یک بحران سیاسی داخلی بدل میشود. علاوه بر این، وابستگی راهبردی به واردات مواد غذایی و خوراک دام از منطقه خلیجفارس، یک نقطه ضعف استراتژیک برای کشورهای غربی پدید آورده است. این وابستگی میتواند در نهایت منجر به تغییر در رویکردهای سیاست خارجی شود و دولتها را برای بازگشت ثبات به سمت مداخلههای نظامی یا دیپلماتیک گستردهتر سوق دهد.
تفاوت در ساختارهای کشاورزی نیز ابعاد این بحران را پیچیدهتر میکند. کشاورزی صنعتی در اروپا و آمریکای شمالی که بهشدت بر ورودیهای پتروشیمیایی استوار است، در کوتاهمدت بسیار آسیبپذیرتر از کشاورزیهای کوچکمقیاس یا سیستمهای چندمنبعی خواهد بود. این سطح از آسیبپذیری نهتنها ثبات داخلی این کشورها را به خطر میاندازد، بلکه پایداری امنیت غذایی را در سرتاسر زنجیره تجاری جهانی دگرگون میکند به گونهای که اختلال در مبادی تأمین منطقه، میتواند کل ساختار تولید پروتئین و غلات غرب را با یک بنبست جدی مواجه سازد.
سناریوهای فروپاشی امنیت غذایی غرب
بر اساس گزارشهای داده شده، در سناریوی کوتاهمدت که بازهای ۳۰ تا ۹۰ روزه را دربر میگیرد، دشمن با چالش «تابآوری بازار» روبهرو خواهد شد. در این مرحله، وقوع اختلالات موضعی در مسیرهای مواصلاتی و توقف ناگهانی تولید در واحدهای کلیدی، قیمتها را دچار نوسانات شدید میکند. هرچند ممکن است دشمن تلاش کند با تکیه بر مخازن استراتژیک و اقدامات اضطراری، وضعیت را تحت کنترل جلوه دهد اما تخلیه سریع ذخایر راهبردی و فشار روانی ناشی از ناپایداری عرضه، اولین شکافها را در ساختار مدیریت بحران آنها ایجاد کرده و ماشین اقتصادیشان را در وضعیت استرس دایمی قرار میدهد.
با تداوم این وضعیت و ورود به بازه میانمدت ۳ تا ۶ ماهه، دشمن با «شوک فراگیر قیمتی» و فرسایش زیرساختها مواجه خواهد شد. استمرار انسداد تنگه یا حملات پراکنده به شریانهای حیاتی، نهتنها تولید نهادهها را فلج میکند، بلکه به دلیل کاهش جدی عملکرد در فصل برداشت، امنیت غذایی آنها را مستقیما هدف قرار میدهد. در این مرحله، جهش چشمگیر قیمت اقلام اساسی غذایی، بودجههای رفاهی دولتهای متخاصم را تحت فشاری خردکننده قرار داده و با گسترش نارضایتیهای عمومی، بحران را از لایههای اقتصادی به لایههای امنیتی و اجتماعی در داخل مرزهایشان منتقل میکند.
در سناریوی بلندمدت ۶ تا ۱۲ ماهه، دشمن در باتلاق یک «بحران غذایی و سیاسی جهانی» فرو خواهد رفت. اصرار بر تنش و تداوم اختلال در تردد دریایی، منجر به حذف پایدار صادرات نهادههای کلیدی از بازار شده و کشاورزی صنعتی غرب را به زانو درمیآورد. این بنبست راهبردی، علاوه بر تشدید فقر و گرسنگی در کشورهای وابسته، موجهای عظیمی از پناهجویان و آوارگان را به سوی مرزهایشان روانه خواهد کرد. در چنین شرایطی، دشمن با یک سقوط سیستماتیک روبهرو میشود که نتیجه آن نهتنها فرسودگی سیاسی و دیپلماتیک، بلکه فروپاشی نظم اقتصادی و از دست رفتن اهرمهای فشار بینالمللی آنها در درازمدت خواهد بود.
فرجام سخن
در مجموع میتوان گفت بحران کنونی در منطقه خلیج فارس و اختلال در شریان راهبردی تنگه هرمز، فراتر از یک چالش انرژی، در حال تغییر ماهیت به یک «بنبست فیزیکی» در زنجیره تأمین روند زندگی است. برخلاف شوکهای پیشین که عمدتا بر نوسانات قیمت نفت متمرکز بود، گزارش فایننشال تایمز نشان میدهد پاشنه آشیل امنیت غرب، وابستگی ساختاری کشاورزی صنعتی آن به نهادههای پتروشیمیایی این منطقه است. از آنجا که جایگزینی ۴۵ درصد صادرات گوگرد و بیش از یکسوم اوره جهان در کوتاهمدت غیرممکن مینماید، غرب با حقیقتی تلخ روبهرو شده است: پایداری نان و پروتئین در بازارهای اروپایی و آمریکایی نه در مزارع آنها، بلکه در گروی ثبات سیاسی و امنیتی خلیج فارس و توقف تنشآفرینی علیه ایران است. این وابستگی راهبردی، اهرم فشاری است که هر گونه مداخله نظامی یا اقتصادی متخاصم را با هزینه گزاف قحطی ساختاری و فروپاشی نظام عرضه محصولات کشاورزی مواجه میکند.
در لایه راهبردی، فرآیند فعلی نشاندهنده گذار از یک فشار اقتصادی ساده به یک «سقوط سیستماتیک» در لایههای امنیتی و اجتماعی جوامع غربی است. در حالی که ذخایر استراتژیک ممکن است در کوتاهمدت شوک اولیه را جذب کنند اما تداوم انسداد مسیرهای دریایی و توقف مجتمعهای تولیدی، طبق سناریوهای پیشبینی شده، به مرور موجب فرسایش تابآوری بازار و بروز ناآرامیهای مدنی ناشی از تورم خوراکی خواهد شد. تفاوت بنیادین وضعیت کنونی با بحران سال ۲۰۲۲ در این است که مسیرهای جایگزین و مخازن انرژی دیگر پاسخگوی خلأ ناشی از انسداد فیزیکی بزرگترین منبع تأمین کود جهان نیستند. به این ترتیب، تداوم جنگ تحمیلی و تنشهای جاری، دشمن را در یک باتلاق چندبعدی قرار خواهد داد که انتهای آن نهتنها نابودی کشاورزی صنعتی، بلکه زوال ثبات سیاسی داخلی و از دست رفتن اهرمهای قدرت بینالمللی در سایه یک قحطی خودساخته خواهد بود.