۱۲ روز از تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران میگذرد؛ تهاجمی که با شلیک موشک آمریکایی تاماهاوک به یک دبستان دخترانه در میناب شروع شد و در تهران هم به شهادت رهبر انقلاب و جمعی از فرماندهان نظامی منجر شد؛ جنگی که در آن بیمارستانها و کلانتریها و مدارس، جزو اهداف اصلی دشمن هستند و کسانی آن را به راه انداختهاند که یکیشان وقیحترین کودککش تاریخ است و دیگری بابت همان مقدار اندکی از اطلاعات درز کرده از پرونده اپستین، بیشرفترین و بیآبروترین فرد سیاسی دنیا شده. بله! ما حوادث دِیماه را در ایران داشتیم که باعث ایجاد دلخوریهایی بین ما شده بود و قضاوتها درباره افراد و جریانهای مقصر و مؤثر در آن ممکن است برای همه چندان به آسانی سامان نگیرد و جهت درست پیدا نکند اما حتی ذرهای تردید نباید کرد که همه اینها هم نمیتوانند بهانهای باشند برای سکوت در برابر تجاوزی عیان به کیان سرزمینی ایران.
اگر کسی نگران موضوع تابعیت یا اقامت خود در کشورهای غربی، خصوصا ایالات متحده است و به این دلیل، اما به بهانه حوادث دیماه، در برابر تجاوز به ایران سکوت کرده، باید بداند حتی به سپری شدن یک زمان تاریخی طولانی نیاز نیست تا با شرمساری نسبت به رفتارش از صحنه عمومی جامعه حذف شود و در چشماندازی بسیار کوتاهمدتتر، نتیجه این رفتار را خواهد دید. در وقایع اخیر، از میان تمام اقشار جامعه ایران معالاسف بدترین کارنامه را جماعت سلبریتی، خصوصاً هنرپیشههای سینما داشتند؛ همانهایی که جامعه واقعی ایران را کف خیابانها نمیبینند و حباب فضای مجازی را که کنترل آن به دست متجاوزان به ایران است با جامعه واقعی اشتباه گرفتهاند. کسانی که مساله پاسپورت و اقامت و تابعیت، یکی از پررنگترین مسالهها در زندگیشان است و از همین رو سکوت کردند یا به عبارتی وطنشان را به پاسپورت کشورهایی فروختهاند که به این وطن، تجاوز نظامی کردهاند یا از این تعدی و تجاوز حمایت میکنند. شاید درباره حوادث دیماه ۱۴۰۴ لازم باشد که مدتی زمان بگذرد تا قضاوتهای چندجانبه و جامعی صورت بگیرد اما درباره تجاوز به ایران در اسفندماه که بعد از آن اتفاقات رخ داد، هیچ جای شک و شبههای وجود ندارد که چه موضعی باید گرفت؛ چنانکه محسن چاوشی هم در ترانهای که به مناسبت این اتفاقات خواند، دقیقا به مساله شک کردن در دفاع از وطن واکنش نشان داد. اخیرا محسن چاوشی که در جنگ ۱۲ روزه هم در حمایت از کشورش ترانهای خوانده بود، قطعه جدیدی منتشر کرده که به شکل دقیقی یک نوع مانیفست برای پاسخ به آنهایی است که تردید و اعتراض و عصبانیت را بهانهای برای وطنفروشی قرار دادهاند. در این روزها خوانندگان و مداحان مختلفی نسبت به جنگ رمضان واکنش نشان دادهاند و قطعاتی از آنها منتشر شد که اکثرا لحن حماسی داشتند و بعضی از آنها به صحیفه هنر مقاومت ایران خواهند پیوست و تاریخی میشوند اما ترانه محسن چاوشی زاویه دیگری را انتخاب کرده که کمتر به آن پرداخته میشود و حتی خودش هم یادداشتی نوشت تا مساله را روشنتر کند.
محسن چاوشی رو به سوی دنبالچههای فارسیزبان این متجاوزان کرد تا مرزبندی مشخصی با این جماعت ایجاد کند. نکته بدیهی اما مغفول ماندهای که در یادداشت ضمیمه شده به این ترانه مورد اشاره قرار گرفته آنجاست که اگر اجنبی به خاک کشور در دوران هر حکومتی و هر دولتی حمله کند، هیچ توجیهی برای حمایت از آن اجنبی وجود ندارد، چه رسد به اینکه عدهای این تجاوز را کمکی برای خودشان جهت تغییر قدرت در کشور بدانند. جماعتی که در بیسابقهترین وقاحت تاریخی، از کودککش اسرائیلی و فاسد آمریکایی جزیره اپستین، علیه کشورشان حمایت میکنند، چه کسانی هستند؟ همانها که قرآنها را آتش میزنند و به مساجد اسائه ادب میکنند و از تجزیه ایران هم حمایت میکنند. در ترانه جنگی محسن چاوشی هم خطاب به این جماعت آمده که «دریدگان پر غضب، دهان نجس و بیادب، مریض و واجبالمطب، قماش تجزیهطلب».
نکته اما فراتر از این مرزبندی با دشمنان ایران و خائنان به وطن در جایی کامل میشود که خود چاووشی دست به قلم میبرد و در یادداشتی توضیح میدهد چرا این ترانه را خوانده و موضع خودش دقیقا چیست. او میگوید وسطباز است و به عبارتی این واژه که چند سالی میشود با بار منفی به کار میرود تا هر نقدی نسبت به ساختارهای سیاسی و اجتماعی ایران را رادیکال کند، توسط محسن چاووشی جور دیگری معنا مییابد. او میگوید: «من «وسطم»؛ «وسط» مثل عابری که دیماه در خیابان به گران شدن گوشت فکر میکرد و از پشت تیر به سرش خورده بود. وسط مثل پیرزنی روستایی که نه تلویزیون دارد و نه گوشی موبایل؛ فقط آلزایمر دارد و پسری که بیکار شده و چند ماه است قرصهایش را به موقع نمیرساند... و این «وسط» خیلی جای بزرگی است و خیلیها در آنجا میشوند. اصلا جریانی که این «وسط» را ندارد نمیتواند انقلابی را رقم بزند یا حکومتش را حفظ کند.»
این یعنی چاووشی میخواست ضمن حفظ موضع انتقادی و اعتراضیاش نسبت به بسیاری از مسائل، اجازه ندهد او را تا پای وطنفروشی و حمایت از متجاوزان بیگانه بکشانند. او چند جمله بعد چنین مینویسد: «به هر حال هر چه فکر کردم دیدم نمیتوانم از بیگانه بخواهم به کشورم حمله کند!
دیدم نمیتوانم کنار سلبریتیهایی باشم که به اعتقادات لااقل نیمی از مردم کشورم ناسزا میگویند و تهدید به قرآنسوزی میکنند و بدون اینکه خندهشان بگیرد، بشارت آزادی میدهند!
دیدم حتی نمیتوانم از اهالی جزیره اپستین بخواهم به جان کودکان و دختران بیگناه وطنم کاری نداشته باشند».
او میگوید اکنون به عنوان کسی در وسط، حاضر است ۴۷ سال دیگر به جمهوری اسلامی فرصت بدهد نقایص خود را برطرف کند تا اینکه با عدهای همصدا شود و پوریم دیگری را در تقویم اسرائیل رقم بزند که در فردای به اصطلاح آزادی، با چکمه روی سنگ قبر هموطنانش سرود شادی بخوانند. این مواضع که به نوعی تبیین اصولی موضع بسیاری از افراد دیگر هم هست و متأسفانه در مارپیچ سکوتی که جریانهای برانداز وابسته به صهیونیسم به راه انداختهاند، بیان آن برای خیلیها مشکل شده، دقیقا جایی است که خیلیها میخواهند بایستند ولی شاید تا به حال جسارت آن را پیدا نکردهاند. کسانی که مساله اصلیشان پاسپورت و اقامت نیست، یا با جریانهای مشکوک و مسالهدار خارج از کشور مراودهای ندارند، اگر نیک بنگرند سخت نیست که آنها هم مثل محسن چاوشی کمکم لب باز کنند و بگویند بدون هیچ قید و شرطی و به دور از هر نوع شرمساری بابت میهندوستی، از وطنشان و از مدافعان آن حمایت میکنند و اقدام تجاوزکارانه دشمنان ایران نزد آنها محکوم است.
ترانه حسبیالله محسن چاوشی و یادداشتی که ضمیمه آن کرد چه پیامی داشت
فضیلت ایستادن در وسط
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها