۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۱۵:۰۲
گفت‌وگو با محمدعلی صمدی، مجری برنامه افطاری «جبهه» با موضوع دفاع مقدس ۸ ساله و جنگ ۱۴۰۴

برنده جنگ مردم صبور ایرانند

میلاد جلیل‌زاده: در طول ۵ دهه گذشته، صدا و سیمای ایران با بسامد بالا و به طور پیوسته به موضوعاتی از قبیل جنگ و جهاد و مقاومت پرداخته است که بعضی از این برنامه‌ها ارزش محتوایی قابل توجهی داشتند و در جذب مخاطب هم موفق بودند اما پیوند خوردن این قبیل موضوعات با ماه مبارک رمضان چیزی نبود که معمولا به ذهن کسی برسد. ماه رمضان را ماه دعا و مناجات می‌دانند؛ ماهی که در آن خانواده‌ها و دوستان روزه‌دار دور هم جمع می‌شوند. از آن سو پرداختن به موضوعاتی مثل جنگ و جهاد هم معمولاً در مناسبت‌های دیگر اتفاق می‌افتد اما از سال گذشته برنامه تلویزیونی «جبهه»، اولین تلاش برای پیوند زدن این دو موضوع به همدیگر را کلید زد. رمضان، ماه مبارزه با نفس و تمرین تاب‌آوری است و جنگ هم برای ملتی که آغازگر آن نیست و حتی ممکن است به لحاظ امکانات نظامی برتری مطلق نداشته باشد، تنها در صورت تاب‌آوری و مقاومت به پیروزی منجر شود. این برنامه اولین‌بار سال گذشته با ۴ مجری در ساعات پس از افطار روی آنتن شبکه یک رفت و محیط ابتدایی آن شبیه برنامه‌های تلنت یا استعدادیابی بود؛ هر چند حاضران در استودیو فقط روی صحبت‌های فرد مصاحبه‌شونده نظراتی می‌دادند و به هیچ‌وجه داوری و قضاوت در کار نبود. پس از آنکه روی آنتن رفتن برنامه‌ای با موضوع جنگ در کنداکتور رمضانی با استقبال مخاطبان مواجه شد، قرار بر این شد فصل دوم برنامه هم تولید شود و در ساعات طلایی پخش ماه رمضان، یعنی ساعات منتهی به افطار روی آنتن شبکه یک برود. چندی از این تصمیم نگذشته بود که در اواخر بهار و اوایل تابستان ۱۴۰۴، با تجاوز رژیم صهیونیستی و پس از آن ایالات متحده به ایران، پس از چند دهه مردم ایران مجدداً تجربه جنگ را از سر گذراندند. حالا مشخص بود که باید اتفاقات جدید هم در دستور کار تولیدکنندگان این برنامه قرار بگیرد و یکی از بهترین اتفاقاتی که لازم بود به لحاظ تبلیغاتی رخ دهد و در این چند ماهی که از جنگ ۱۲ روزه گذشته، جای آن خالی می‌نمود، در این برنامه رخ داد؛ یعنی برقراری یک پیوند معنوی جدی بین جنگ ۸ ساله و جنگ ۱۲ روزه. این در حالی اتفاق افتاد که تنش‌های بین ایران با آمریکا و رژیم صهیونیستی در حال افزایش بود و چنین برنامه‌ای در حالی روی آنتن رفت که پس از گذشت چند قسمت از آن، بالاخره در آخرین روزهای سال ۱۴۰۴ دوباره شعله‌های جنگ برافروخته شد. از آنجا که عزم اساسی دشمنان ایران بر شکستن مقاومت ذهنی مردم ایران و سوق دادن آنها به سمت منطقی دانستن تسلیم بود، پیوندی که می‌توانست بین مفهوم تاب‌آوری، چه در جنگ ۸ ساله و چه ۱۲ روزه، با مفهوم روزه‌داری رمضان برقرار شود، به این ایده اهمیت بیشتری داد. در فصل جدید برنامه «جبهه» دیگر تنها یک مجری در استودیو حضور دارد و میهمان‌ها هم نیمی متعلق به دفاع مقدس ۸ ساله هستند و نیم دیگر جنگ تحمیلی دوم در همین سال جاری. با محمدعلی صمدی که مجری این برنامه است، غیر از گفت‌وگو راجع‌ به جزئیات این برنامه، درباره مفهوم جنگ و مقاومت در فرهنگ ایران هم حرف زدیم. او به سبب  مأنوس بودن با مفهوم جنگ که بخشی از آن در طول تولید این برنامه برایش ایجاد شده، می‌توانست سوای مسائل مربوط به ادوات و تاکتیک‌های نظامی که در گفتارها و تحلیل‌های دیگر زیاد به آنها پرداخته شده، به دور از شعارهای کلیشه‌ای، مقداری درباره جنبه‌های فرهنگی جنگ و مقاومت هم حرف بزند؛ چیزهایی که هم ارزش معنوی دارند، هم می‌توانند روحیه‌بخش و آرامش‌بخش باشند و هم دارای ارزش استراتژیک هستند. این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید.
***
 آقای صمدی! ابتدا لطفاً توضیح دهید چه چیزی باعث شد فکر کنید ماه مبارک رمضان زمان مناسبی برای تولید یک برنامه درباره جنگ است؟ به نظر می‌رسد عادت‌ها یا به تعبیری کلیشه‌های برنامه‌سازی رمضانی، ذهن افراد را به چیزهای دیگری غیر از موضوع جنگ و جهاد سوق می‌دهد اما شما در این ماه مبارک سراغ این موضوع رفتید. آیا این ایده به نظر خودتان جواب داده است؟
چند سالی بود که تلویزیون یک بسته دفاع مقدسیِ متمرکز برای ایام ماه رمضان یا محرم نداشت. برنامه‌های خیلی مشخص سالانه داشت. در این بسته، جای دفاع مقدس خالی بود و تجربه هم نشده بود که مثلاً در ماه رمضان یا ایامی مثل محرم ـ که برنامه‌های مناسبتی تا یک ماه وجود دارد ـ این سبدِ دفاع مقدس جواب می‌دهد یا نه. ایده از اینجا شکل گرفت که یک نوآوری در مناسبت‌هایی که به دفاع مقدس پرداخته می‌شود ایجاد شود؛ یعنی به ‌جای اینکه مشخصاً در هفته دفاع مقدس یا آزادسازی خرمشهر متمرکز باشد، در مناسبت‌های دیگری هم که بسته‌های برنامه تلویزیونی تعریف می‌شود، حضور داشته باشد. بنا شد سال گذشته در ماه رمضان، برای اولین‌بار در کنار کنداکتور تفریحی و کنداکتور معارفی، هر شب یک کنداکتور ثابت برای دفاع مقدس هم داشته باشیم. این ایده پارسال جواب داد و استقبال عمومی خوب بود و مخاطبان دفاع مقدس، برنامه را ـ با اینکه برنامه افطار هم نبود و بعد از افطار پخش می‌شد ـ دیدند. امسال تصمیم بر این شد یک قدم جلوتر برداریم و در حال حاضر برنامه منتهی به افطار هستیم که برنامه اصلی ماه رمضان شبکه است.
 از آنجا که کشور آرایش جنگی دارد، پرداختن به چنین موضوعی مشکل امنیتی نداشت؟
چرا! مشکلاتی داشت اما ما با رعایت تمام اقتضائات امنیتی توانستیم از این ۳۰ قسمت، نیمی از روایت‌ها را به جنگ ۱۲ روزه و نیم دیگر را به جنگ ۸ ساله اختصاص دهیم. رویکردمان در پرداختن به اینها هم تطبیقی بود؛ یعنی مخاطب بتواند این دو نبرد را تطبیق دهد و این حس را داشته باشد که قهرمانی‌های این ملت قابلیت تکرار در نسل‌ها را دارد و به نسل‌های بعدی ارث می‌رسد.
 معمولاً خیلی تأکید می‌شود که شکل جنگیدن فرق کرده است؛ یعنی آن ۸ سال یک‌جور دیگر بود، خاکریز و آرپی‌جی و امثال اینها مطرح بود و حالا بحث پهپاد و موشک مطرح است. با توجه به این تفاوت‌ها، چطور می‌شود این دو جنگ را تطبیق داد؟
آنچه قابل تطبیق است، میزان پایداری مردم در جنگ، میزان حضورشان و میزان وفاداری‌شان به اصولی است که جنگ بر اساس آنها شکل می‌گیرد. ما چون به مردم نگاه می‌کنیم و ایده‌مان اصلاً رزمی نیست، تغییر شکل جنگ در این ایده تغییری ایجاد نمی‌کند.
 جنگ را نمی‌شود دوست داشت اما از آن نباید ترسید. این گزاره ساده اما تعیین‌کننده را اگر شما هم ـ که خودتان حداقل 2 سال است درگیر روایت جنگ هستید ـ قبول دارید، چقدر در ادبیات برنامه‌تان لحاظ کرده‌اید؟ همین مساله که نباید بترسیم، چون الآن اوضاع روانی جامعه بابت اتفاقات که رخ داده شاید ملتهب باشد.
من اوضاع جامعه را ملتهب نمی‌دانم. مردم ما در تاریخ‌شان نشان داده‌اند که به لحاظ روحیه مواجهه با بحران، خیلی فعال‌ترند تا در وضعیت عادی. این مردم خیلی خوب بلدند چگونه با حیات در بحران کنار بیایند و «مهارت زندگی در بحران» جزو ویژگی‌های تاریخی مردم ماست. در ۳۰۰ سال گذشته این را بخوبی می‌شود دید. مردم ما «جان به سلامت بردن از بحران» را خوب بلدند. در ۳۰۰ سال گذشته، اگرچه ما خیلی جاها شکست خوردیم ـ مثلاً در جنگ‌های ایران و روس و جنگ‌های اول و دوم جهانی تحقیر شدیم ـ ولی «سر به سلامت بردیم». یعنی کشور، تمامیت ارضی، انسجام ملی و ترکیب قومی عوض نشده است. در این ۳۰۰ سال، بخشی از کشور تجزیه نشده؛ غیر از جاهایی که به زور و با خیانت و جنگ از ایران گرفته‌اند. مثلاً مردم آذربایجان بهترین جنگ‌ها را در جنگ ایران و روس کردند و تجربه‌های پیروزی هم داشتند و در نهایت «خیانت» بود که از سرزمین مادری جدای‌شان کرد. من ابعاد سیاسی نبردها را نمی‌گویم؛ مردم بحران‌ها را با سربلندی پشت سر گذاشته‌اند. جنگ 8 ساله که تجربه موفقی بود و جنگ ۱۲ روزه هم حالا دیگر تجربه موفقی شده است. اینها به مردم عزت‌نفس و غروری بخشیده که دیگر براحتی فقط به این بسنده نکنند که از بحران «جان به سلامت ببرند» و حالا دیگر می‌خواهند از بحران «پیروز» بیرون بیایند. مردم ما دیگر الآن در جایی هستند که «جان به در بردن» در نظرشان نیست؛ فقط بقا مهم نیست، بلکه به پیروزی فکر می‌کنند. یعنی الآن تجربه جنگ ۸ ساله و ۱۲ روزه، «پیروز از جنگ بیرون آمدن» را هم جزو اولویت‌ها قرار داده است. به طور طبیعی، اساساً ساخت برنامه‌هایی مثل جبهه یا پرداختن به موضوعات پایداری و مقاومت، با همین منظور است؛ با منظور حفظ روحیه ملی و یادآوری قهرمانی‌ها و حماسه‌ها تا آمادگی بیشتری برای مواجهه با بحران‌های احتمالی داشته باشند. طبیعتاً شکل رویکرد ما در برنامه همین‌طور است.
 در پاسخ به این سؤال آخری که پرسیدم، شما تقریباً آن بسته محتوایی کاملی که می‌خواستم درباره موضوع جنگ داشته باشیم را خیلی خوب توضیح دادید. حالا یک برداشت کلی می‌خواستم؛ شما پیوستگی جنگ ۱۲ روزه با جنگ ۸ ساله را -که بالاخره درست است خیلی چیزها در ظاهر فرق کرده ولی یک چیزی بین اینها مشترک است- در چه می‌بینید؟
غیر از تاکتیک، ما در استراتژی‌مان که دفاع از تمامیت ارضی و منافع ملی است، در 2 جنگ یکسان عمل کردیم و در هر دو هم تهدید این مسائل به صورت جدی اتفاق افتاد. ما در جنگ 8 ‌ساله هم در حال دفاع بودیم، در جنگ ۱۲ روزه هم برای حفظ تمامیت ارضی، انسجام ملی و منافع ملی و مذهبی در حال دفاع بودیم. اینها هیچ فرقی نکرده و راهبرد کلان یکی است. تنها چیزی که در 2 جنگ متفاوت است، تاکتیک‌هاست. آنجا با تانک می‌جنگیدیم، اینجا با موشک. عنصر تعیین‌کننده در جنگ‌ها تانک و موشک و ادوات سخت نیست، «نرم‌افزاری» که تعریف می‌شود مهم است. تعریف نرم‌افزار فرق کرده؛ یعنی نگاه مردم در وفاداری به حاکمیت ملی، غیرت به تمامیت ارضی و امثال اینها. اگر اینها عوض شده بود، می‌گفتیم چیزی تغییر کرده. ما نه در جنگ 8 ساله سودای کشورگشایی داشتیم، نه در جنگ ۱۲ روزه چنین راهی داشتیم. ما نشسته بودیم، به ما حمله کردند و از خودمان دفاع کردیم. در هر دو جنگ هم همین مردم با همان رویکرد حضور داشتند. در جنگ 8 ‌ساله هم دست‌مان از خیلی امکانات خالی بود و با تکیه بر مردم کار را جلو بردیم. در جنگ ۱۲ روزه هم برتری تسلیحاتی دشمن واضح بود. ما با تکیه به مردم و یکسری برتری‌هایی که روی آن کار کرده بودیم -یعنی توان موشکی- موفق شدیم. چیزی عوض نشده است. من از اول همین عرض را انجام دادم: «نرم‌افزار پایداری و مقاومت». این در مردم ما به ارث می‌رسد؛ نسل به نسل میراث می‌آید. تاکتیک‌ها فرق می‌کند؛ یک روز شما با تفنگ سرپر می‌جنگی، با شمشیر می‌جنگی و حالا با موشک. مهم این است که بتوانی این نرم‌افزار را طوری هدایت کنی که طرف مقابلت به زانو دربیاید. یعنی سطح تاب‌آوری بالا باشد. طرف مهاجم معمولاً کسی است که در مقام حمله است. او معمولاً قدم‌های اولیه‌اش با کسی که در حال دفاع است تفاوت دارد. مهاجم در قدم‌های اولیه همیشه به‌ صورت ظاهری کمی جلو است. بعد، جلو رفتن زمان است که نشان می‌دهد «کی مرد میدان است»، «کی برنده میدان است». یعنی تاب‌آوری در میدان و منصرف کردن مهاجم از ادامه تهاجم و در مقام سوم «تنبیه مهاجم». ما در جنگ ۱۲ روزه هر 3 مرحله را انجام دادیم. در جنگ ۸ ساله هم همین‌طور بود. مهاجم در مقابل تاب‌آوری ما به زانو درآمد و در نهایت تنبیهش هم کردیم؛ یعنی کاری کردیم که دیگر به ‌صورت زمینی هوس حمله نکند. دشمن را به جایی رساندیم که بداند این مردم یقه مهاجم را ول نمی‌کنند. در ظاهر، آنها 3-2 روز اول یکسری دستاوردهایی داشتند؛ شهید کردن فرماندهان و دانشمندان و مردم عادی؛ چنان که در میدان تجریش یک نمونه دردناک آن را دیدیم. اما ما تاب آوردیم و این مراحل را تا انتها رفتیم. یعنی منصرف کردن و پشیمان کردن مهاجم از آغاز ماجرا و در نهایت تنبیهش؛ که دیگر از روز چهارم و پنجم دنبال آتش‌بسِ بی‌قید و شرط باشد. این نشان داد از جنگ 8 ساله جلوتریم. آن چیزی که آنجا در 8 سال طول کشید تا ما به همه نشان دهیم ملت ایران مهاجم را ول نمی‌کند و یقه متجاوز را خواهد گرفت و رها نخواهد کرد، اینجا در ۱۲ روز محقق شد. ۱۲ روزه دشمن را به جایی رساندیم که بفهمد ادامه جنگ فایده ندارد؛ همه‌اش برایش ضرر است و بیفتد دنبال آتش‌بس.

ارسال نظر
captcha