۱۹/تير/۱۴۰۵
|
۲۰:۲۷
مروری بر برخی تصاویر ماندگار و نمادین که در جنگ رمضان ثبت و فراگیر شد

هنر مردم خدا

میلاد جلیل‌زاده: تا وقتی در محیط خود جنگ قرار داریم، ممکن است به‌راحتی درک نکنیم که چقدر صداها، تصاویر و مفاهیمی که می‌بینیم یا رد و بدل می‌کنیم، عمیق و ارزشمند هستند. معمولا از «غبار معاصرت» که پرده‌ای می‌شود در برابر مواجهه درست با بعضی پدیده‌ها سخن می‌گویند اما درباره پدیده‌ای مثل جنگ می‌توان از تعبیر «غبار اکنونیت» هم استفاده کرد. این جنگی بود که از وسط شهرها آغاز شد و ده‌ها شب مردم ایران در کف خیابان‌ها و میادین حاضر شدند تا به تعبیر رهبر معظم انقلاب، کشور را رهبری کنند. این در حالی بود که صدای جنگنده و پهپاد و پدافند می‌آمد و انواع تهدیدهای دیگر هم وجود داشت. بمب‌ها در شهرها و در دل مناطق مسکونی فرود می‌آمد و آدم‌های کاملاً عادی را می‌کشت، مجروح و داغدار می‌کرد و یا آواره. تنها چیزی که در این میان می‌توانست کمک‌کننده باشد، روحیه بالا بود و همدلی. مجموع این شرایط باعث پدید آمدن صحنه‌های بدیع و بی‌بدیلی شد که نتیجه جنگ هر چه باشد، سوای دستاوردهای نظامی، به لحاظ فرهنگی هم دستاورد بزرگی برای ملت ایران شد. بعضی صداها و تصاویری که در این جنگ ثبت شد، هر کدام نمادی از یک وضعیت کلی‌تر بودند؛ هر کدام می‌توانستند یادآور موارد مشابه کوچک‌تر و بزرگ‌تر از خودشان در جاهای دیگر کشور باشند و هر کدام برچسب افتخارآمیزی هستند بر پیکره تاریخ ملت ایران. صداها و تصاویری که سال‌ها بعد هم اگر دیده یا شنیده شوند، بدون نیاز به هیچ شرحی، خودشان توضیح می‌دهند که از چه صحبت می‌شود. اینها ثروت نمادین ملت ایران هستند که محصول مقاومت آنها در جنگ است. پیش از این به شمارش تعدادی از صداهای ماندگار در ۴۰ روز اول جنگ رمضان پرداخته شده بود و در این مجال قرار است به تصاویری که چنین خاصیتی یافته‌اند پرداخته شود. ممکن است غیر از مواردی که ذیلاً مورد اشاره قرار می‌گیرند، تصاویر دیگری هم باشند که دارای چنین خصوصیتی هستند و به سهو از قلم افتاده‌اند اما به هر حال آنچه در ادامه می‌آید تلاشی کوچک است برای فراتر رفتن از چشم‌انداز غبار اکنونیت و نگاه به آینده‌ای که از منظر آن اگر ایران امروز را بنگریم، جز زیبایی و شکوه نمی‌بینیم.

شهیده روز قدس
بدون تردید نمادین‌ترین و حماسی‌ترین تصویری که از جنگ رمضان باقی ماند، تصویری بود که پس از شهادت یکی از مردم انقلابی شرکت‌کننده در راهپیمایی روز قدس منتشر شد. زنی در کنار همسرش در راهپیمایی شرکت کرده بود و با انفجار موشک دشمن صهیونیستی به شهادت رسید. پس از آن پرچم الله‌ نشان ایران که به خون او آغشته بود، در دست چند نفر که روی یک خودرو ایستاده بودند به اهتزاز درآمد. از نگاه آنها می‌شد وارد دالانی از ابدیت شد و تصویر اساطیری که در این پرچم حلول می‌کرد را دید؛ قهرمان‌های با نام و بی‌نام ایران. یک سر از پرچم خونین ایران دست پلیسی است که با همان دست، عکس رهبر جوان انقلاب را هم بالا گرفته و سر دیگر آن در دستان زنی نقاب‌پوش است. کمی عقب‌تر مردی ایستاده که با یک دست اسلحه‌اش را رو به آسمان گرفته و پشت سر همه آنها مرد دیگری ایستاده که پرچم می‌چرخاند. به طرز غریب و حیرت‌انگیزی این تصویر را می‌توان به اصطلاح امروزی‌ها پنجاه‌وهفتی دانست؛ طوری که انگار عصاره روح انقلاب در آن جاری است.

سیگار روشن کردن با پرچم اسرائیل
تصویر خانم جوانی که احتمالاً دهه هشتادی بود و با پرچم کاغذی اسرائیل که به آتش کشیده بود، سیگارش را روشن می‌کرد، یکی از تصاویر معروف ایرانی‌ها پس از جنگ رمضان بود؛ تصویری که خیلی از معادلات را به هم می‌زد. این دختر جوان پوشش متفاوتی داشت و از طرفی در حال روشن کردن سیگار بود و از همین رو توقع نداشت رسانه‌های رسمی کار او را پوشش بدهند و این نوعی از بی‌ریایی محض را در کارش نشان می‌داد. از آن سو او یک دهه هشتادی بود و تصویرش نمادی از جوان‌های دیگری با این تیپ و این فضا بود که دشمن روی جذب آنها برای آزار یا سرنگونی نهضت انقلاب اسلامی حساب می‌کرد. البته بعدها تصویری از این خانم منتشر شد که حجاب متعارفی بر سر داشت و ظاهراً تحت تأثیر حضور مداومش در تجمعات، این تصمیم در او ایجاد شده است.

دست‌های رو به آسمان
تمام مردم ایران درباره بچه‌هایی که پشت لانچر می‌نشینند با غرور و احترام صحبت می‌کنند ولی کسی آنها را از نزدیک ندیده است. همه می‌دانند که آنها با جان‌شان بازی می‌کنند تا بتوانند از کیان این مملکت دفاع کنند اما این کار باید در اعلای درجه‌اش بی‌ریا و خالصانه باشد. وقتی موشک‌ها شلیک می‌شوند، انگار در ذهن هر ایرانی صدای طهرانی‌مقدم می‌پیچد که می‌گوید «الهی، می‌دانیم که قادر متعال تویی...». در این جنگ هم تصویر یکی از نیروهای هوافضا که پس از شلیک موشک و اشباع فضا از دود آن، دست‌هایش را رو به آسمان بلند کرده بود، از پشت سر منتشر شد. کسی نمی‌داند او کیست اما در این لحظه، چهره نادیده او، چهره ایران است؛ چهره‌ای که به‌شدت توحیدی شده و قطب موحدان عالم است.

کوله‌های صورتی میناب
هر چقدر به ماجرای جنایتی که آمریکایی‌ها در مدرسه شجره طیبه میناب انجام دادند فکر می‌کنیم، از حیرت و اندوه و خشم ما کاسته نمی‌شود. حتی اگر ده‌ها و صدها و هزاران برابر بیشتر از این افراد در هر جنگ کشته شده باشند، به‌راستی نمی‌توان در هیچ جنگی به راحتی چنین جنایتی را سراغ گرفت، چرا که اینجا جز مدرسه چیزی نبود و جز اطفال و معلمان‌شان در آن حضور نداشتند و هیچ دلیلی برای حمله به آن در روز اول یک نبرد وجود نداشت جز کینه‌توزی. ماجرای بچه‌های مدرسه میناب هرگز فراموش نخواهد شد و در اقطار تاریخ خواهد پیچید اما نماد آنها کوله‌های صورتی بچه‌مدرسه‌ای‌هاست که از رجال سیاسی ایران گرفته تا چهره‌های هنری، خیلی‌ها آن را در دست گرفتند و استفاده نمادین کردند. حتی مسلمانان پاکستان هم در راهپیمایی‌های‌شان از این نماد برای محکوم کردن جنایت آمریکا استفاده می‌کردند.

زنجیره انسانی روی پل اهواز
تصویر ماندگاری از آخرین روزهای مقاومت خرمشهر قبل از بازپس‌گیری آن وجود دارد که عده‌ای از تکاوران پس از تخلیه شهر روی پل آن در حال برگشتن به داخل حلقه محاصره هستند؛ آنها آگاهانه به کام مرگ می‌روند چون حاضرند بمیرند اما شکست را نپذیرند. پس از آنکه ترامپ تهدید کرد برای تسلیم کردن ایران تصمیم دارد زیرساخت‌های کشور خصوصاً پل‌ها را منهدم کند، حلقه انسانی بزرگ و پرشماری روی پل اهواز ایجاد شد که تصویر آن حتی بر تن ابرقدرت‌های دنیا هم لرزه می‌انداخت. آنها حلقه انسانی تشکیل داده بودند تا مانع شوند و نشان دهند که حاضرند تا پای جان ایستادگی کنند. قرار گرفتن این تصویر در کنار تصویر تکاوران خرمشهر، یکی از همان جاهایی است که می‌توان با یک یا دو قاب، چیزی را گفت که در چند دفتر نمی‌گنجد. 

جانباز دهه هشتادی
یکی از تکان‌دهنده‌ترین تصاویر جنگ رمضان تصویر یک رزمنده نیروی هوافضا بود که در حال تماشای فیلم دفن شدن هر 2 دست و هر 2 پایش روی تخت بیمارستان دیده می‌شد. بعدها معلوم شد همان روزی که دست و پای او قطع شده بود، پدر هم شده است. یک جوان دهه هشتادی که بی‌نام و نشان برای دفاع از عزت و شرف میهن و دینش  چنین هزینه داده بود، به قدری مردم ایران را تحت تاثیر قرار داد که شبکه صهیونیستی و فارسی‌زبان منوتو ناچار شد با تمسخر آن، اندکی از این بار روانی شدید را برای هواداران اسرائیل بشکند؛ چیزی که نه‌تنها موفق نشد، بلکه باعث خشم مضاعف مردم ایران شد. پس از جانباز شدن این رزمنده کرمانشاهی، از آنجا که دیگر مخفی نگه داشتن هویت او ضرورتی نداشت و قرار نبود به ماموریت برگردد، مردم ایران کم‌کم با نام و با خانواده او هم آشنا شدند. نام او حسین محمدی بود و ۲۲ سال داشت. دخترش رقیه چهاردهم اسفند، یعنی همان روزی به دنیا آمد که حسین جانباز شد.

یک دست جام باده و یک دست زلف یار
از آنجا که بخشی از ماموریت جهادی در جنگ رمضان بر عهده مردم عادی بود تا با حضورشان در خیابان مانع عملیات‌های تروریستی شوند و این حضور در ادامه، معنای پایداری و استقامت در مقاومت علیه تجاوز امپریالیستی را پیدا کرد، خانواده‌های بسیاری در سطح شهرها و میادین حضور یافته و باعث خلق لحظات و تصاویری ویژه شدند. در این میان حضور کودکان هم بسیار پررنگ بود؛ البته در کنار حضور سالمندان یا سایر گروه‌های سنی و اجتماعی که ممکن است در صحنه‌های نظامی جنگ، کمتر بتوان ردی از امثال آنها دید. یکی از تصاویر جالب دوست‌داشتنی، نمکین و باشکوه این جنگ تصویر کودکی بود که روی پای پدرش نشسته و پدر او پشت فرمان اتومبیل در حال حرکت است. در یک دست این کودک پرچمی است که از پنجره ماشین بیرون آورده و با دست دیگرش شیشه شیر را گرفته و مشغول نوشیدن است. یک نوع ابهت خاص و مثال‌زدنی هم در این چهره موج می‌زند. این تصویر به قدری جالب بود و فراگیر شد که به‌رغم کیفیت پایین آن، در بعضی خبرگزاری‌های خارجی هم هنگام انتشار اخبار ایران از آن استفاده می‌شد.

شورت یا پرچم آمریکا
پس از آنکه یکی از هواپیماهای متجاوز آمریکایی در آسمان ایران مورد اصابت پدافند قرار گرفت و سقوط کرد، داستان‌های بسیار جالبی پدید آمد. این نخستین سقوطی بود که در داخل خاک ایران اتفاق افتاد و جست‌وجو برای یافتن خلبان به داستان پیچیده‌ای ختم شد. از این ماجرا، صداها و تصاویر و ویدئوهای باشکوه فراوانی بیرون آمد که بعضی‌ از آنها جنبه طنز هم داشت. بخشی از عملیات نجات خلبان آمریکایی که به زعم بعضی کارشناسان پوششی برای یک عملیات زمینی دیگر یا لااقل تست آن بود، از استان کهکیلویه‌وبویراحمد به استان اصفهان کشید و از درگیری مردم عادی تا پلیس‌های معمولی و حتی نیروهای زبده ایرانی با آمریکایی‌ها را رقم زد. در نهایت از میان عکس‌های متعددی که درباره این اتفاق بیرون آمد، یکی از نمادین‌ترین و پرتکرارترین موارد جایی بود که عکس لباس زیر یک نیروی آمریکایی در دستان ایرانی‌ها؛ این یک شورت بود که منقوش به پرچم آمریکا بود.

ارسال نظر
captcha