۱۹/تير/۱۴۰۵
|
۲۰:۲۷
بررسی شباهت‌های راهبردی بن‌بست آمریکا در تنگه هرمز با شکست بریتانیا در کانال سوئز

لحظه سوئز

جهان امروز در برابر یکی از حساس‌ترین پیچ‌های تاریخی خود قرار دارد. اگر سده بیستم با برآمدن قدرت‌های استعمارگر غربی و تثبیت هژمونی آمریکا پس از جنگ دوم جهانی شناخته می‌شد، سده بیست‌ و یکم نویدبخش نظمی نوین است که در آن گلوگاه‌های راهبردی جهان دیگر نه در چنگال «قدرت‌های بحری» دوردست، بلکه در دستان ملت‌هایی است که اراده کرده‌اند آقای سرنوشت خود باشند. تنگه هرمز از یک شاهرگ صرفا اقتصادی فراتر رفته و به تجلیگاه نبرد اراده‌ها تبدیل شده است؛ نبردی که در یک سوی آن هژمونی در حال زوال غرب قرار دارد و در سوی دیگر، اقتدار برخاسته از یک تمدن نوظهور ملی و منطقه‌ای.
با این حال، وضعیت کنونی آمریکا در تنگه هرمز، شباهت زیادی به بحران کانال سوئز در دهه ۱۹۵۰ دارد؛ لحظه‌ای که مهر ابطال بر امپراتوری بریتانیا زد و اکنون به ‌نظر می‌رسد شمارش معکوس برای پایان «قرن آمریکایی» در آب‌های نیلگون خلیج‌فارس  آغاز شده است.

درس‌های تاریخ؛ از سوئز ۱۹۵۶ تا هرمز ۲۰۲6
برای درک بهتر آنچه امروز در خلیج ‌فارس  می‌گذرد، باید به سال ۱۹۵۶ بازگشت. بحران سوئز زمانی رخ داد که بریتانیا، در پی ملی شدن کانال سوئز توسط جمال عبدالناصر، کوشید با زبان زور و اتحاد با فرانسه و رژیم صهیونیستی، کنترل این شاهرگ حیات را حفظ کند اما نتیجه، شکستی مفتضحانه بود که نشان داد دوران بریتانیای کبیر به سر آمده است.
امروز آمریکا در وضعیت مشابهی قرار دارد. جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر دکترین نفوذ‌ناپذیر «سیادت بر آب‌های سرزمینی» و بهره‌گیری از توان بومی خود، موازنه قدرت را به نفع ملت‌های منطقه تغییر داده است. اگر در دهه ۵۰ میلادی، بریتانیا با تمام یال و کوپال نظامی‌اش در برابر اراده استقلال‌طلبانه ملت‌های عرب کم آورد، امروز آمریکا در تنگه هرمز با سدی به مراتب مستحکم‌تر روبه‌رو است. این «لحظه سوئز» واشنگتن است؛ لحظه‌ای که در آن هزینه ماندن در منطقه از سودای کنترل بر آن پیشی گرفته است.

دوگانه دشوار مخمصه برای واشنگتن
اتاق‌های فکر در واشنگتن امروز با یک بن‌بست راهبردی دست‌وپنجه نرم می‌کنند که اشاره صریح به آن همان دوگانه هزینه‌زای ماندن یا رفتن است. اگر آمریکا بخواهد حضور نظامی سنگین خود را برای تامین امنیت (بخوانید تامین منافع هژمونیک) ادامه دهد، باید هزینه‌های سرسام‌آور نگهداری ناوگان‌ جنگی در معرض موشک‌ها و پهپادهای نقطه‌زن محور مقاومت را بپردازد. پافشاری بر استمرار این حضور، بودجه عمومی آمریکا را با بحران جدی روبه‌رو کرده و همزمان نظامیان این کشور را در قامت اهدافی سهل‌الوصول و آسیب‌پذیر قرار داده است.
از سوی دیگر، گزینه عقب‌نشینی یا کاستن از شدت حضور، برای کاخ سفید کابوسی به مراتب هولناک‌تر است. هرگونه عقب‌نشینی آمریکا از تنگه هرمز به معنای پذیرش رسمی شکست و فروریختن دیوار اعتباری است که دهه‌ها برای آن هزینه کرده است. این پیام به متحدان منطقه‌ای واشنگتن مخابره خواهد شد که «دیگر روی قدرت پوشالی ما حساب نکنید». اینجاست که تنگه هرمز از یک گره دریایی به یک مساله وجودی برای بقای نظم تک‌قطبی تبدیل می‌شود.

ضربه به پاشنه آشیل اقتصاد جهانی و ناپایداری هژمونی
یکی از مهم‌ترین پیامدهای بحران تنگه هرمز، اختلال در زنجیره تأمین انرژی و فشار بی‌سابقه بر بازارهای جهانی است. ایالات متحده که سال‌ها با ابزار «دلار» و «تحریم»، کشورهای مستقل را تحت فشار قرار می‌داد، اکنون خود در دامی افتاده که کنترل آن را ندارد. تلاطم در قیمت انرژی مستقیما به اقتصاد داخلی آمریکا پمپاژ می‌شود و تورم را که همین حالا هم از چالش‌های اصلی مردم این کشور است، دوچندان می‌کند.
در واقع جمهوری اسلامی ایران با رویکردی هوشمندانه، نقطه ثقل بحران را از حوزه‌ نظامی به حوزه‌ محاسبات اقتصادی منتقل کرده است. کاهش برآوردهای رشد اقتصادی از سوی نهادهای بین‌المللی نشان‌دهنده این است که «امنیت انرژی» دیگر با فرمول‌های واشنگتن تامین نمی‌شود. این وضعیت، لرزه بر پیکره روابط آمریکا با متحدان غربی‌اش انداخته، چرا که اروپایی‌ها بیش از پیش متوجه شده‌اند پیروی از سیاست‌های تحریک‌آمیز آمریکا در خلیج‌فارس، هزینه‌ای جز رکود اقتصادی برای آنها ندارد.

برتری راهبردی و فرصت‌سازی برای قطب‌های نوین
در حالی ‌که آمریکا در تنگه هرمز هزینه می‌دهد، بازیگران هوشمندی جز ایران (همچون چین) در حال بهره‌برداری از این فضای گذار هستند. بسیاری از متون و تحلیل‌ها به‌درستی اشاره می‌کنند که چین به دلیل تنوع‌بخشی به مبادی انرژی و پیوند زدن اقتصاد خود با قدرت‌های مستقل منطقه (مانند ایران)، تاب‌آوری بیشتری در برابر این شوک‌ها نشان داده است.
فراتر از بحث تاب‌آوری، مساله «جذابیت سیاسی» است. وقتی کشورهای حاشیه خلیج‌فارس می‌بینند چتر امنیتی آمریکا نه‌تنها سوراخ شده، بلکه عامل بحران‌آفرینی است، نگاه خود را به سمت شرق برمی‌گردانند. پکن برخلاف واشنگتن، به دنبال امنیت از طریق توسعه همکاری‌های اقتصادی و میانجی‌گری‌های دیپلماتیک (همچون توافق ایران و عربستان) است، نه از طریق ناوهای جنگی. این چرخش تاریخی به معنای باز شدن فضای حیاتی برای اقتصادهای منطقه است تا خود را از بند تک‌قطبی رها کنند.

نقش محوری ایران در بازترسیم موازنه قدرت
باید به صراحت گفت معمار این «لحظه سوئز» برای آمریکا، مقاومت فعال جمهوری اسلامی ایران است. ایران نشان داد دوران «بزن در رو» در خلیج ‌فارس تمام شده است. تسلط نظامی و اطلاعاتی ایران بر این تنگه راهبردی، به جهان ثابت کرد نظم امنیت منطقه باید «بومی» باشد.
آمریکا در حالی مدعی تلاش برای بازگشت ثبات است که خود عامل اصلی بی‌ثباتی از طریق مداخله‌گری است. ایران اما با مدیریت هوشمندانه تنش‌ها نشان داده امنیت تنگه هرمز خط قرمز ملی است و هرگونه تلاش برای اخلال در حقوق حاکمیتی ایران، هزینه‌ای برای جهان غرب خواهد داشت که توان پرداخت آن را ندارد. این اقتدار باعث شده «منطق زور» آمریکا در برابر «منطق حق و قدرت» ایران به گل بنشیند.
یکی از نکات کلیدی دیگر،‌ کاهش انسجام روابط آمریکا با متحدانش و تقویت رویکرد «معامله‌محور» واشنگتن است. کشورهای عرب منطقه با عبور از بحران‌های اخیر، به این درک رسیده‌اند که ادعای «اتحاد استراتژیک» آمریکا سرابی بیش نیست و واشنگتن در روزهای سخت، تنها بر پایه معامله‌گری و فرصت‌طلبی عمل می‌کند. وقتی آمریکا نمی‌تواند امنیت ساخته دست خودش را در برابر توان پهپادی و موشکی محور مقاومت حفظ کند، چرا این کشورها باید میلیاردها دلار برای خرید تسلیحات آمریکایی هزینه کنند؟ تنگه هرمز به آزمایشگاه بی‌اعتباری تعهدات آمریکا تبدیل شده است. این روند، منجر به یک «جابه‌جایی عمیق» در وفاداری‌های سیاسی در منطقه شده است. هر بشکه نفتی که تحت تدابیر دفاعی ایران از هرمز عبور می‌کند، پیامی به جهان دارد: «دوران آقایی آمریکا در خلیج‌فارس به تاریخ پیوست».

سپیده‌دم نظم جدید
آنچه در تنگه هرمز می‌گذرد فراتر از یک درگیری محدود یا اختلال در کشتیرانی است. این یک رنسانس ژئوپلیتیک است. همان‌طور که بحران سوئز پایان نمادین امپراتوری بریتانیا بود، بحران هرمز نیز به عنوان سندی تاریخی بر پایان سروری مطلق آمریکا بر دریاها و بازارهای جهانی ثبت خواهد شد.
استمرار این شرایط، ضمن اضمحلال تدریجی نفوذ جهانی آمریکا، بستر لازم را برای قدرت‌های نوظهور فراهم می‌آورد تا در پیوند با جمهوری اسلامی ایران، به سمت ترسیم ساختاری عادلانه‌تر برای مدیریت جهان گام بردارند. موازنه قدرت در حال جابه‌جایی است و مرکز ثقل این موازنه، امروز در دستان نیروهایی است که در منطقه ریشه دارند، نه غریبه‌هایی که از هزاران مایل آن‌طرف‌تر آمده‌اند.
تنگه هرمز امروز به جای آنکه یک نقطه بحرانی پنداشته شود، به بستری راهبردی برای گسستن پیوندهای استکبار و رهایی از سلطه بدل شده است. فرداروزی که تاریخ‌نگاران به عقب بنگرند، از «تنگه هرمز» به عنوان جایی یاد خواهند کرد که در آن، تکبر آمریکایی در برابر اراده ملتی ایستاده و مقاوم برای همیشه شکسته شد. جهان از «لحظه سوئزِ آمریکا» عبور کرده و اکنون زمان تماشای طلوع نظم نوین جهانی با کانون محوری جمهوری اسلامی ایران است. این حقیقتی است که چه واشنگتن بخواهد و چه نخواهد، در امواج متلاطم این تنگه رقم خورده است.

ارسال نظر
captcha