فاطمه یوسفی: جمهوری اسلامی در خط مقدم نبردی چندلایه قرار دارد که یک جبهه آن، تنگههای استراتژیک و پهنههای دریایی و جبهه دیگر آن، اتاقهای فرماندهی عملیات روانی در فضای رسانهای است. آنچه امروز شاهد آن هستیم، تلاش برنامهریزیشده برای تبدیل ریسکهای طبیعی دوران نبرد به یک تصویر خودساخته از فروپاشی است. در این میان، جریانی در داخل و خارج با تقلیل واقعیت اقتصاد ایران به بنبستی تخیلی، در تلاش است با ایجاد تروریسم روانی، دستگاه محاسباتی مردم و تصمیمگیران را مختل کند.
بخشی از عملیات روانی جریان سیاهنما بر مهندسی ارقام استوار است. این جریان برای تثبیت روایت بنبست، به طور عامدانه از آمارهای نادرست و غیرکارشناسی درباره نرخ بیکاری در جنگ، مقیاس آسیبهای اقتصادی و هزینههای فوق تصور بازسازی استفاده میکند. آنها با فاکتور کردن فرضی خسارات و ارائه گزارشهایی مبالغهآمیز که کوچکترین نسبتی با دادههای رسمی و میدانی ندارد، تلاش میکنند اقتصاد کشور را ورشکسته و در حال احتضار نشان دهند. هدف این جعل آمار، بمباران ذهنی مخاطب با اعداد درشت و رعبآور است تا ناخودآگاه عمومی بپذیرد برای عبور از این حجم عظیم خسارات، دیگر هیچ ظرفیت داخلی باقی نمانده است.
نکته تاملبرانگیز این است که این جریانها به صورت گزینشی و مهندسیشده، آسیبهای موردی ناشی از تکانههای جنگ را به تمامیت اقتصاد کشور تعمیم میدهند. آنها با نادیده گرفتن توان انطباق سیستمهای اقتصادی و بدون ارائه تعریف دقیق از واژگانی مثل بیکاری و خسارت، چنان آمارهایی از نرخ بیکاری یا زیانهای صنعتی منتشر میکنند که گویی چرخه تولید کشور کاملاً متوقف شده است. این در حالی است که حتی در شرایط جنگ، بازارهای داخلی در حال کار و بازسازی مسیرهای تجاری هستند. هدف این وارونهنمایی آماری، ایجاد گسل میان جامعه و واقعیت پیشرفت پنهان است. آنها میخواهند با ارائه یک نمای مخدوش و ناامیدکننده از هزینهها و خسارات، حس از دست دادن همه چیز را القا کنند تا هرگونه هزینهکرد عاقلانه در مسیر دفاع از منافع ملی، بیفایده جلوه داده شود. علاوه بر این، بزرگنمایی هزینههای بازسازی، ابزار دیگری برای تکمیل پازل یأسافکنی است. سیاهنمایان با برآوردهای موهوم از نیاز به منابع نجومی برای ترمیم آسیبهای ناشی از جنگ، میکوشند مسؤولان نظام را در افکار عمومی تحت فشار قرار دهند که هزینههای جنگ برای کشور، بحرانی است.
به نظر میرسد جعل این ارقام یک دستور کار مشخص برای ناامید کردن فعالان اقتصاد، متوقف کردن سرمایهگذاریها و فراری دادن نخبگان از مسیر سازندگی است. بازی با اعداد، در حقیقت دستبرد به اعتماد ملی است و نشان میدهد جریان آمارساز برای رسیدن به اهداف سیاسی خود، ابایی از جنگ آماری و تحریف واقعیتهای اقتصادی ندارد.
نقطه هدف جریانهای سیاهنما مشخص است؛ آنها میخواهند با بزرگنمایی آثار و تبعات جنگ، یک بنبست وجودی ترسیم کنند تا تنها راه خروج را تسلیم و پذیرش شرایط طرف مقابل معرفی کنند. این منطق، هم ضد ملی است و هم از اساس غیرعلمی. این جریانات، نه دغدغهمند معیشت مردمند و نه از تحلیل دقیق بازارهای جهانی بهرهای بردهاند. هدف آنها تنگ کردن دایره انتخابهای نظام است. این دسته، سعی دارند جامعه را با اخبار سیاه بمباران کنند تا به خیال خود، جامعه به امتیازدهی گسترده به هر قیمتی برای پایان جنگ تن دهد؛ یعنی به نوعی نبرد با دستفرمان دشمن در داخل کشور.
در فضای داخلی ما، جریانی به طور سیستماتیک، هر تکانه طبیعی را به معنای پایان اقتصاد تفسیر میکند. چرا؟ چون برای این طیف، القای التهاب، طلاست. آنها از ایجاد هراس و فرار سرمایهها سود میبرند. باید هوشیار بود؛ در شرایط جنگ، نبرد در میدان ادراک، به اندازه میدان نظامی اهمیت دارد. تحلیلگر واقعی در کنار آسیبها و هزینهها، ظرفیتهای تعدیل اقتصاد ایران و گشودن مسیرهای جدید تجاری و فعالسازی ظرفیتهای ملی را هم میبیند اما جریان سیاهنما، مکانیزمهای تابآوری را حذف و فقط سایه بحران را برجسته میکند. این دقیقاً همان مدل عملیات روانی دشمن است که برای شکستن اراده ملی ایرانیان طراحی شده است.
جنگ به طور طبیعی تبعات اقتصادی هم دارد و این مساله انکار نمیشود اما کارشناسان و فعالان رسانه باید از زاویه حل مساله به این موضوع ورود کنند نه اینکه بخواهند با هر چه بیشتر ملتهب کردن فضا، انگیزهها و ترجیحات سیاسی خود را پیش ببرند. جریان آمارساز از کلمات برای ساختن یک دیوار بلند از یأس استفاده میکند تا جامعه راه برونرفت را گم کند. آنها گزارههای سیاه را به جای سناریوهای محتمل به مردم قالب میکنند.
هدف غایی این موج سنگین، تخریب اعتماد عمومی و از بین بردن سرمایه اجتماعی برای رویارویی بلندمدت است. دشمن میداند نمیتواند با قدرت نظامی در برابر اراده ملت قد علم کند، پس به دنبال آن است پیروزی در جنگ را از داخل خانهها و ذهن مردم از ایران بگیرد.
آنها میخواهند ما فکر کنیم هیچ ابزاری برای تنظیم امور نداریم، دولت با ویرانه طرف است و میخواهند باور کنیم وضعیت اقتصاد آنقدر سیاه است که باید به هر قیمتی به هر توافقی تن دهیم! اما حقیقت میدانی چیز دیگری است. تاریخ انقلاب اسلامی نشان داده اراده ملت و اتکا به توان داخلی، دقیقاً در نقاطی که دشمن به عنوان نقطه انسداد تعریف کرده بود، خلاقیت و گشایش ایجاد کرده است. رسانه متعهد، امروز باید سد راه این جریان شود. نباید اجازه داد ترس تبدیل به حقیقت اقتصادی کشور شود.
امروز بیش از هر زمان دیگری به تفکیک میان اخبار واقعی و روایتهای دشمنساخت نیاز داریم. کسانی که از وضعیت جنگی کشور، به جای وحدت و درایت، چماق یأس میسازند تا از آن برای کوبیدن رقیب داخلی یا تطهیر دشمن خارجی استفاده کنند، در حقیقت بخشی از جنگ علیه معیشت مردم هستند.
روایتگری هوشمند، در گرو افشای انگیزههایی است که با نقاب کارشناسی، در حال پمپاژ یأس و خستگی به شریانهای اقتصادی کشورند. این نبرد را باید با واقعبینی، با ایستادگی بر اصول و با عدم اعتماد به صدای رسانههایی که بقای خود را در تصویرسازی تاریک از ایران میبینند، پشت سر بگذاریم. آنکه در میدان نبرد پیروز است، اجازه نخواهد داد در میدان ادراک، مغلوب شایعات و پروپاگاندای شکستطلبان شود.
کودتای آمارسازان علیه اراده ملی
ارسال نظر
پربیننده