گروه سیاسی: جنگی که دولت تروریست آمریکا و ارتش جنایتکار صهیونیستی با هدف فروپاشی سریع ساختار جمهوری اسلامی، براندازی آن، نابودی توان نظامی و موشکی ایران و در نهایت تجزیه کشورمان آغاز کردند، عملا نتیجه معکوس داد. آنچه در عمل در ارزیابی بسیاری از رسانهها و تحلیلگران بینالمللی در حال آشکار شدن است، فاصله قابل توجه میان فرض اولیه واشنگتن و تلآویو و نتیجهای است که اکنون در میدان واقعیت دیده میشود. بنا بر اذعان رسانهها و ناظران خارجی، این جنگ نهتنها به هدف اولیه خود نزدیک هم نشد، بلکه در حال بازتعریف موقعیت ایران به عنوان یک بازیگر مقاوم، اثرگذار و در برخی حوزهها با دست بالاتر در معادلات منطقهای و حتی دنیاست.
در نگاه نخست، روایت رسمی واشنگتن از نتیجه جنگ علیه ایران که اخیرا نیز توسط ترامپ تکرار شد، بر شکاف درونی ساختار قدرت ایران تأکید داشت؛ روایتی که تلاش میکرد نشان دهد حملات تجاوزکارانه به ایران موجب از هم پاشیدن تصمیمگیری در تهران شده است اما شبکه خبری سیانان در گزارش اخیر خود این ادعا را به طور مستقیم به چالش کشید. مهرات کامراوا، استاد دانشگاه جورجتاون در گفتوگو با این رسانه تأکید کرد چنین تصویری «سوءبرداشت جدی از رهبری ایران» است و آنچه در عمل دیده میشود، نه فروپاشی، بلکه نوعی انسجام عملی در مدیریت جنگ و دیپلماسی است.
تریتا پارسی نیز در گفتوگو با این شبکه آمریکایی بر این نکته تأکید میکند که جنگ علیه ایران باعث همگرایی بیشتر جناحها شده و بر خلاف تصور اولیه، اختلافات داخلی مانع تصمیمسازی در جنگ نشده است. در همین چارچوب، سیانان به این نتیجه میرسد که مشکل اصلی در پیشرفت مذاکرات یا پایان جنگ، نه فروپاشی داخلی ایران، بلکه پیچیدگی رفتار سیاسی واشنگتن و پیامهای متناقض ترامپ است.
از سوی دیگر، روزنامه انگلیسی به این واقعیت پرداخت که جنگ ترامپ به طرز چشمگیری نتیجه معکوس داد و حالا ایران از همیشه تأثیرگذارتر است. گاردین تمرکز خود را از ساختار داخلی ایران به پیامدهای منطقهای و جهانی جنگ منتقل میکند و تصویری ارائه میدهد که در آن ایران نه یک بازیگر منفعل تحت فشار، بلکه کشوری است که از موقعیت جغرافیایی و ژئوپلیتیک خود به عنوان ابزار بازدارندگی استفاده میکند. این رسانه تأکید میکند ایران از طریق کنترل تنگه هرمز، مهمترین اهرم بازدارندگی خود را نهتنها حفظ، بلکه تقویت کرده است؛ اهرمی که در تحلیل گاردین حتی از برنامه هستهای نیز مهمتر توصیف میشود. این روزنامه همچنین به ظرفیت بالقوه ایران برای کنترل مسیرهای جایگزین مانند تنگه بابالمندب اشاره میکند و نتیجه میگیرد امکان اختلال همزمان در ۲ گلوگاه حیاتی تجارت جهانی، وزن ژئوپلیتیک ایران را به شکل قابل توجهی افزایش داده است.
نکته مهم تحلیل گاردین این است که کشورهای حاشیه خلیج فارس به دلیل همین وضعیت، در حال بازتعریف سیاست امنیتی خود هستند و به جای اتکا به آمریکا، به سمت تنوعبخشی روابط امنیتی با قدرتهای منطقهای و جهانی حرکت میکنند. در این چارچوب، حتی اگر ایران از نظر اقتصادی آسیب دیده باشد، نتیجه راهبردی جنگ میتواند ظهور یک ایران «باثباتتر و جسورتر در استفاده از قدرت ژئوپلیتیک» باشد.
مجله فارن پالیسی این تصویر را یک گام فراتر میبرد و به صراحت از تغییر موازنه قدرت در میدان جنگ سخن میگوید. در تحلیل رسانه آمریکایی، وضعیت کنونی به تجربه ویتنام تشبیه شده و این ایده مطرح میشود که ایران مانند ویتنام شمالی، در حال اعمال یک راهبرد فرسایشی است که هدف آن نه پیروزی سریع نظامی، بلکه فرسایش اراده سیاسی آمریکاست. در این روایت، نکته کلیدی این است که ایران بر خلاف آمریکا، جنگ را در سطحی بلندمدت تعریف کرده است؛ جایی که هزینههای داخلی و فشار افکار عمومی آمریکا نقش تعیینکننده مییابد. فارن پالیسی همچنین به این جمعبندی میرسد که کنترل ایران بر تنگه هرمز، توان موشکیاش و محدودیتهای آمریکا برای ادامه درگیری بدون افزایش هزینههای سیاسی، باعث شده در عمل «کارتهای اصلی در دست ایران باشد» و آتشبس نیز بیشتر به عنوان یک ابزار مدیریت زمان از سوی تهران دیده شود تا یک امتیاز از سوی واشنگتن.
در همین حال تحلیلگر صهیونیست معتقد است ایران، چه از مسیر دیپلماسی و چه از مسیر نظامی، در نهایت از این جنگ به عنوان یک قدرت پیروز خارج خواهد شد و موقعیت خود را به عنوان یک مرکز مشروع در نظم بینالملل بازتعریف خواهد کرد.
در نگاه آلون میزراحی، ایران نهتنها بزرگترین قدرت فرهنگی و سیاسی غرب آسیاست، بلکه بهتدریج به یکی از محورهای ایدئولوژیک «جنوب جهانی» تبدیل میشود. او همچنین اذعان میکند آمریکا هنوز سعی دارد وانمود کند میتواند بر این نتیجه تأثیر بگذارد اما نمیتواند، چرا که این کشور دیگر در آینده خلیجفارس نقشی ندارد.
اگر این موارد را کنار هم قرار دهیم، یک خط تحلیلی مشترک قابل مشاهده است: در حالی که پیش از آغاز جنگ علیه ایران تصور غالب واشنگتن و تلآویو این بود که فشار نظامی سریع میتواند ساختار سیاسی ایران را دچار اختلال کرده و منجر به براندازی جمهوری اسلامی شود، اکنون بسیاری از تحلیلگران غربی به این نتیجه رسیدهاند که نتیجه جنگ بهتدریج در حال تغییر جهت است. در سطح نظامی، ایران با وجود خسارتها همچنان توان موشکی و دریایی خود را حفظ کرده و همچنان قادر به اعمال کنترل بر مسیرهای حیاتی تجارت جهانی است. در سطح سیاسی نیز نهتنها نشانهای از فروپاشی ساختار قدرت دیده نمیشود، بلکه بسیاری از تحلیلگران از نوعی انسجام یا حداقل مدیریت متمرکزتر سخن میگویند و در سطح ژئوپلیتیک مهمترین نکته این است که جنگ به جای حذف ایران از معادلات منطقهای، آن را به بازیگری تبدیل کرده که نقش آن در امنیت انرژی، تجارت جهانی و موازنه قدرت منطقهای پررنگتر از هر زمان دیگری شده است.
به این ترتیب، جمعبندی مشترک این گزارشها این است که جنگی که قرار بود یک عملیات کوتاهمدت برای تغییر نظام سیاسی و حذف ایران از معادلات منطقهای باشد، اکنون به یک فرآیند طولانیتر و پیچیدهتر تبدیل شده که در آن نهتنها اهداف اولیه محقق نشده، بلکه ایران در حال تثبیت جایگاه خود به عنوان یک قدرت تعیینکننده در معادلات منطقهای و حتی جهانی است؛ قدرتی که هم ابزار فشار اقتصادی در اختیار دارد، هم توان بازدارندگی نظامی و هم ظرفیت اثرگذاری بر محاسبات سیاسی رقبای خود بهویژه آمریکا.
صاحبنظران بینالمللی درباره ظهور قدرت جدید پس از تجاوز آمریکا چه میگویند
ایران، رهبر جنوب جهانی
ارسال نظر
پربیننده