علیرضا ابوترابی: طبیعتا همه میدانند حتی در شرایـط جنگـی، سـرگرمی و هنـر نبایـد بمیـرد و پخشکنندگــان فیلم و سریال، مثلا رسانه ملی و پلتفرمهای نمایش خانگی، باید در کنار پوشش کارهای ملی، تولید و پخش آثار سرگرمکننده در فضاهای گوناگون را هم بر عهده گیرند. یکی از سریالهایی که اواسط جنگ از پلتفرم فیلیمو منتشر شد سریال «بدنام» به کارگردانی احسان سجادیحسینی و نویسندگی و تهیهکنندگی حامد عنقا بود. در این سریال بازیگرانی چون حسن پورشیرازی، امیر آقایی، سینا مهراد و ستایش رجایینیا به ایفای نقش پرداختهاند. بدنام در رابطه با دختری به نام یلدا است که همزمان در دام عشق چندین نفر میافتد و این داستان در فضایی روایت میشود که فیلمنامه قصد بیان ناهنجاریهای سیاسی و اجتماعی را هم دارد. قسمت نخست سریال «بدنام» 22 اسفند 1404 در نمایش خانگی منتشر شد اما طولی نکشید که تنها یک روز بعد از انتشار قسمت آغازین، آماجی از انتقادات و اعتراضات روانه سریال و صاحبان اثر شد. این انتقادات بهسرعت باعث شد مسؤولان امر جلوی انتشار ادامه سریال را بگیرند و به این ترتیب سریال تا بیش از یک ماه توقیف شد و دست آخر قسمت دوم آن 31 فروردین 1405 به پخش رسید. عمده اعتراضاتی که بعد از انتشار قسمت اول به آن وارد شد حول محور موضوعاتی چون فساد سیستماتیک، سیاهنمایی و شهوتپرستانگاری افراد مذهبی پرنفوذ و عادیسازی روابط نامشروع بود. با داشتن گوشه چشمی نسبت به این موضوعات زیرمتنی، در ادامه به مسائل فنی سریال پرداخته شده و مسیری که صاحبان اثر در تولید سریالشان پیش گرفتهاند به تفسیر و بررسی رسیده. به طور کلی سریال «بدنام» از چندین بعد نمایانگر تکرار مکررات است. این تکرار در ایده محوری سناریو، انتخاب بازیگران، شخصیتپردازیها و حتی جنس دیالوگها خود را نشان میدهد. البته این تکرارها در فضای کارهای خود صاحبان اثر باقی نمیماند و از این محدوده هم عدول میکند؛ چنانکه در قسمت نخست سریال دیده میشود نویسنده و کارگردان به تاریخ سینما هم نگاهی داشتهاند و با یک کپی بیرحمانه و ناشیانه از صحنه خودکشی فیلم تایتانیک، ضربهای جانانه به اثرشان وارد کردهاند. حال صاحب اثر برای جلوگیری از انزجار و بیرغبتی مخاطب نسبت به این کلیشهها، دست به اعمال مختلفی میزند که ایجاد موقعیتهای جنجالی، ساخت روابطی که دربردارنده تضاد عقاید و شرایط است از اهم آنهاست.
یکی از مهمترین مسائلی که درباره سریال «بدنام» رخ داد، شکست تلاش سازندگان آن برای جذب مخاطب از راه حاشیهسازی و جنجال بود. در همین سالهای اخیر بارها چنین فرمولی امتحان شده بود و «تاسیان» و «سووشون» 2 نمونه از این قضیه هستند که قسمتهای ابتدایی را با تابوشکنیهای غیرضروری روانه بازار میکردند تا توقیف قسمتهای ابتدایی مجموعه و سپس انتشار مجدد آن، تعدادی از مخاطبان را نسبت به تماشای کار کنجکاو کند. این فرمول درباره تاسیان بیشتر جواب داد و بعد وقتی به نوبت به سووشون رسید، تأثیر آن کمتر شد و حالا که به موردی مثل سریال «بدنام» رسیدهایم، مشاهده میشود چنین تاثیری باز هم کاهش پیدا کرده است. البته تاثیرات جنگ را هم نباید از نظر دور داشت. اتفاقات پرالتهاب جنگ باعث میشد توجهات به حواشی کماهمیتتری مثل توقیف یک سریال کمتر باشد اما به هر حال به نظر میرسد شبکه نمایش خانگی هم در بالا رفتن از نردبان تنش با دستگاههای نظارتی و تلاش برای جذب مخاطب از طریق جنجالسازی، کمکم کوپنهای خودش را خرج کرده و این برگ برنده را هم دارد از دست میدهد. در ادامه بررسیهای بیشتری درباره این شگردهای منقضی مطرح میشود.
یک عروسک و چند نمایش
این پدیدهای رایج در صنعت سینما و سریالهای تلویزیونی است که بسیاری از بازیگران حاوی هالهای واحد از شخصیت در کارهای مختلف باشند. مثلا زنان اغواگر، مردهای زنباره، آدمهای همیشه عصبانی و یا چیزهایی از این دست که ممکن است از یک فیلم و یک روایت، به روایت دیگر بروند و در جزئیات تغییر کنند اما این پدیده که از آن به عنوان یک قابلیت استفاده میشود تا بخشی از کار شخصیتپردازی را پیش ببرد، گاهی هم میتواند در دام کلیشه بیفتد و البته در بسیاری از موارد چنین بوده و برای اجتناب از آن باید هنر زیادی به خرج داد. تعداد زیادی از بازیگرانی که در سریال «بدنام» حضور دارند، حامل هیبت نقشهایی هستند که در گذشته در آثار دیگر از آنها شاهد بودهایم. امیر آقایی در سریالهایی مثل رقص روی شیشه، آقازاده و گناه فرشته، کاراکترهای مشابهی را بازی میکند که تفکیک و تشخیصشان از یکدیگر کار دشواری است. امیر آقایی در سریالهای مذکور نقش شخصیتهای فاسد و مرفهی را بازی میکند که در مقابل یک کاراکتر مثبت قرار میگیرد و به دلیل اینکه آن کاراکتر مثبت سد راهش میشود، قصد فروپاشی زندگی او را میکند. او در سریال «بدنام» نیز تقریبا دوباره در چنین شمایلی ظاهر شده، حتی اگر هم توصیف مزبور در تعدادی سریالهای مثال زده شده دارای تفاوتهایی باشد، بازی و اکتهای امیر آقایی آنقدر شبیه به هم هستند که ممکن است مخاطب این شخصیتها را با یکدیگر اشتباه بگیرد.
از سوی دیگر ما شاهد سینا مهرادی هستیم که معمولا به عنوان تیپ موسوم به «بچه مثبت» در کارهای مختلفی حضور دارد؛ شخصیتی که عاشق دختری با شرایط فرهنگی و اجتماعی متفاوت میشود. در این سریال هم هیچ تغییری در بیان، کاراکتر و بازی او به وجود نیامده و باز جلوهگر همان شخصیتی است که در کارهای دیگر حامد عنقا و بهرنگ توفیقی دیده میشود.
اما پدیده جدیدی که در حال حاضر در سینما و اکنون سریالسازی ایران پا در دام کلیشه و تکرار گذاشته، حسن پورشیرازی است. او با بازی در فیلم سینمایی «پیرپسر» در شمایل یک پیرمرد بلهوس و زنباره و خودخواه به نمایش درآمد. سپس در «زن و بچه» دوباره در هیبت یک پیرمرد مستبد و خودخواه و به اصطلاح ضدزن به ایفای نقش پرداخت. اکنون شخصیتی که وی در این سریال به منصه ظهور گذاشته ترکیبی است از استبداد و بلهوس بودنش در پیرپسر و زن و بچه بهعلاوه یک چاشنی سیاسی که در بیشتر کارهای عنقا و توفیقی دیده میشود و بیشتر برای آثار این 2 کارگردان جنبه حاشیهسازی و جنجال به پا کردن دارد.
در بوق و کرنا
در اصل باعث و بانی و سرمنشأ تمام این کلیشهها به طور عمده آقای حامد عنقا به نظر میرسد. او در کنار بهرنگ توفیقی در سالهای اخیر سراغ کارهای عاشقانهای رفته که حول مثلثهای عشقی است و در کنار این مضمون مبتذل، معمولا ژستی دغدغهمندانه هم با وسط کشیدن مسائل سیاسی و فسادهای داخلی دیده میشود. حقیقت این است تا زمانی که یک کارگردان خود برای جلب مخاطب از مضمون منقضی و فاسدی چون مثلثهای عشقی استفاده میکند، نمیتواند از نقد به فسادهای سیاسی و داخلی دم بزند. هر چند که در «بدنام» کار به مثلث ختم نمیشود و ما با اشکالی روبهرو هستیم که پیچیدهتر هستند و نشان میدهند هر قدر این تابوشکنیها بیشتر میشود، تاثیرشان کاهش مییابد و لاجرم در نسخههای بعد باید دوز تابوشکنی بالاتر برود.
صاحبان این نوع آثار برای جبران دافعهای که کلیشههای رواییشان ایجاد میکند و خستگی و اجتنابی که ممکن است برای مخاطب پیش بیاید، سراغ چندین کار رفتهاند. یکی از آنها ساختن موقعیتهای جنجالی است. نویسنده و کارگردان با هدف سر زبان افتادن و وایرال شدن سریالشان دست به چنین شگردی میزنند. مثلا در سریال آقازاده صحنه صیغه خواندن، کار پمپاژ خبری و مارکتینگ را به نحو خوبی انجام داد. در قسمت اول سریال «بدنام» نیز صحنهای وجود دارد که حسن پورشیرازی از سوءنیت خود پرده برمیدارد؛ این صحنه بهدرستی حکم این محرک تبلیغاتی را ایفا میکند. شگرد دیگری که در سریال انجام شده استفاده از فلشفورواردهایی است که آنها هم آغشته به جنجال هستند. همانطور که صحنه افتتاحیه سریال با یک صحنه خودکشی به اصطلاح هولناک شروع میشود، سریال میخواهد نان آن تایتل 18+ پایین صفحه را بخورد، در ادامه نیز فلشفوروارد دیگری دیده میشود از عاقبت رابطه اسماعیل و یلدا که نویسنده با طرح دیالوگهایی بیپرده درباره روابط نامشروع، باز هم میخواهد به زور جنجال کارش را پیش ببرد. نکته دیگری که در پیوندهای احساسی اثر حائز اهمیت است، سادهانگاری روابط نامشروع است. موضوع خیانت چنان در سریال به مفهومی عادی تبدیل شده که قبح این مساله بهتدریج میریزد و ممکن است مخاطب با مشاهد مکرر چنین آثاری، خیانت را امری معمول تلقی کند. ریشه دواندن موضوع خیانت آنقدر در سریال شدید است که مفهوم خانواده عملا در ساختار و روابط بین افراد معنی خود را از دست داده.
سریال «بدنام» آنقدر در قید و بند پیش کشیدن مسائل جنجالی برای جذب مخاطبان است که که رد پای این موضوع حتی در تبلیغاتی که چندین ماه قبل از پخش سریال در رسانهها پخش شد هم وجود دارد. رسانهها در تبلیغ این سریال از عبارت «عشق حرام و ممنوعه» استفاده میکردند تا مخاطبان در زمان پخش سریال به دیدن این اثر مشتاق شوند اما در آخر با نگاه دوراندیشانهای باید گفت همه این شگردها تنها برای این است که سریالهای کلیشهای برای مدتی در شبکههای اجتماعی روی دور ترند باشند و مردم بخشهایی از آنها را در اینستاگرام برای یک دقیقه تماشا کنند تا شاید ترغیب شوند و به دنبال ادامه سریالها بیایند. هر چند در شرایطی مثل شرایط کنونی و با این وضع اینترنت ملی، باز هم تیر پروژه به سنگ میخورد و سریال نمیتواند در فضای اینستاگرامی رشد کند. اگر سریال به جای جنجالسازی روی قصهپردازی کار کرده بود، در این شرایط ملی شدن اینترنت، در مقایسه با رقبای خارجی، اتفاقا به طور طبیعی باید اقبال بیشتری به آن میشد چون در دسترستر بود.
بررسی سریال «بدنام» و عدم توفیق آن در جذب مخاطب با حاشیهسازی
بینام و نشان
ارسال نظر
پربیننده