گزارش اخیر نیویورکتایمز درباره پیوند میان بحران انرژی و پیامدهای جنگ 40 روزه، ابعاد تازهای از یک واقعیت راهبردی را در کنار تحلیلهای اقتصادی حوزه نفت و گاز ترسیم میکند. این گزارش، اهمیت راهبردی تنگه هرمز را به عنوان یکی از کلیدیترین گرههای ژئوپلیتیک جهان تبیین میکند که جایگاهی بسیار حساستر از یک معبر آبی ساده دارد. تلاطم در این منطقه بهسرعت زنجیرهای از واکنشهای پیاپی را در بازار انرژی، امنیت حملونقل دریایی، سازوکارهای بیمه، بهای سوخت و پایداری روانی اقتصاد جهانی برمیانگیزد. به همین دلیل تحولات مرتبط با ایران، تنگه هرمز و خلیج فارس، بلافاصله از چارچوبهای منطقهای عبور کرده و ابعاد یک بحران بینالمللی را به خود میگیرند.
محور اصلی این گزارش بر پایداری تزلزل در بازار جهانی انرژی پس از رویارویی نظامی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی با ایران متمرکز است که مانع بازگشت شرایط به حالت عادی شده است. عوامل موجد این بیثباتی، نوسانات مقطعی قیمت نفت و همزمان، ابهامهای گسترده پیرامون امنیت تردد نفتکشها در تنگه هرمز را شامل میشود. همچنین تخریب زیرساختهای انرژی در حوزه خلیج فارس، بازار جهانی را دچار نوعی گسیختگی ساختاری و اساسی کرده است که با شوکهای کوتاه و زودگذر تفاوت ماهوی دارد. از این رو ترمیم چنین آسیبهایی در بازه زمانی کوتاه میسر به نظر نمیرسد.
بر اساس این دیدگاه، حتی مشاهده کاهش قیمتها در قراردادهای آتی نفت را باید موضوعی جدا از بازگشت واقعی پایداری به بازار قلمداد کرد. واقعیت موجود بر ماندگاری ریشههای بحران و بقای تهدیدات علیه زیرساختها تأکید دارد و تداوم تزلزل در بازار انرژی تا زمان حل نشدن گرههای امنیتی در این منطقه اجتنابناپذیر است. در مجموع، تداوم شرایط کنونی ثابت میکند حساسیتهای جغرافیایی در خلیج فارس به عنوان مؤلفهای تعیینکننده، همچنان فشار خود را بر نظم اقتصادی و امنیت تأمین انرژی در سراسر جهان حفظ کرده است.
ابهام کنترلشده و نقش ایران در معادلات منطقه
از منظر سیاسی، آنچه در این گزارش برجسته میشود، این است که تنگه هرمز بار دیگر نقش واقعی خود را نشان داده است: یک نقطه فشار طبیعی و مشروع در برابر هر ساختار متخاصمی که بخواهد امنیت منطقه را علیه ایران بهکار گیرد. در سالهای گذشته برخی قدرتها تلاش کردند با فشارهای حداکثری، تحریم، تهدید و حتی اقدام نظامی، ایران را از موضع فعال خود در معادلات منطقهای عقب برانند اما گزارش نیویورکتایمز نشان میدهد برعکس، هرگونه تنش با ایران فوراً به بازار جهانی انرژی سرایت میکند و این خود، بیانگر وزن و جایگاه جمهوری اسلامی در نظم انرژی جهان است. به بیان سادهتر، ایران نه یک بازیگر حاشیهای، بلکه بازیگری تعیینکننده است که بدون لحاظ کردن آن، هیچ معادلهای در خلیج فارس پایدار نمیماند.
ابهام درباره وضعیت تنگه هرمز یکی از کانونهای اصلی این بیثباتی است. شرکتهای کشتیرانی و فعالان بازار انرژی در شرایطی قرار گرفتهاند که نمیدانند آیا عبور و مرور نفتکشها با همان نظم سابق ادامه خواهد یافت یا نه. همین تردید، خود بهتنهایی به یک عامل اقتصادی تبدیل میشود. وقتی بیمهگران، صاحبان کشتی و معاملهگران انرژی نتوانند آینده مسیر حملونقل را پیشبینی کنند، قیمتها بالا میرود، احتیاط بیشتر میشود و جریان تجارت به تأخیر میافتد. به همین دلیل است که در جهان امروز، قدرت فقط در شلیک و جنگ خلاصه نمیشود، بلکه در توانایی ایجاد یا مدیریت ابهام هم معنا پیدا میکند. گزارش نیویورکتایمز دقیقا نشان میدهد که ایران در چنین نقطهای قرار دارد. یعنی نقطهای که هر اظهارنظر، هر تصمیم و هر نشانه از آمادگی یا کنترل، اثر فوری بر محاسبات اقتصادی جهان دارد.
اقتدار جمهوری اسلامی ایران در نظارت هوشمندانه بر تردد کشتیها در منطقه، تجلی عزم راسخ نیروهای مسلح برای صیانت از منافع ملی و بازدارندگی مقتدرانه است. به گونهای که مدیریت هوشمندانه صحنه میان نظارت سختگیرانه و باز نگه داشتن آبراهها، دشمنان را در محاسبات خود دچار سردرگمی کرده و تلاشهای رسانهای جبهه استکبار برای القای نااطمینانی را به بنبست کشانده است. واقعیت غیرقابلانکار این است که تهران برخلاف خواست قدرتهای متخاصم، با رویکردی کاملا فعالانه و با تکیه بر حاکمیت ملی خود، ثابت کرده است نهتنها در برابر تهدیدات منفعل نیست، بلکه به عنوان قدرت اصلی و بلامنازع منطقه، خود تعیینکننده قواعد بازی در خلیج فارس و تنگه هرمز است.
زمانبر بودن بازگشت بازار و تداوم گرانی انرژی
از نگاه راهبردی، مساله فقط این نیست که نفتکشها از تنگه هرمز عبور میکنند یا نه، بلکه مساله این است که حتی اگر گذرگاه فورا باز شود، اثرات اختلال به این سرعت از بین نمیرود. گزارش نیویورکتایمز تصریح میکند بازگشت جریان انرژی به بازار جهانی زمانبر است و ممکن است هفتهها طول بکشد تا مقادیر قابل توجهی از نفت و گاز دوباره به مقصد برسد. این نکته اهمیت زیادی دارد، چون نشان میدهد اقتصاد جهانی تا چه اندازه به یک مسیر محدود و حساس وابسته است. هر گاه این مسیر دچار فشار شود، حتی کشورهایی که خود را در موضع قدرت میپندارند، ناچار میشوند هزینههای واقعی وابستگی خود به انرژی خلیجفارس را بپردازند. این همان نقطهای است که اهمیت ژئوپلیتیک ایران را به طور عینی آشکار میکند.
نکته بعدی، تأخیر در بازگشت کامل نفتکشها و زنجیره انتقال انرژی است. حتی در فرض بازگشایی سریع، کشتیها باید مسیر را دوباره تنظیم کنند، محمولهها باید جابهجا شوند، ذخایر باید پر شود و ناوگان خالی باید برای بارگیری بازگردد. همه اینها یعنی بازار جهانی به محض آرام شدن ظاهری اوضاع، بلافاصله به تعادل نمیرسد. اقتصاد جهانی در چنین شرایطی مثل بدنی است که دچار شوک شده باشد. بازگشت به شرایط عادی، زمان، هزینه و اعتماد میخواهد و اعتماد، دقیقا همان چیزی است که در نتیجه سیاستهای خصمانه علیه ایران آسیب میبیند.
از سوی دیگر، گزارش بر تداوم قیمتهای بالا در کوتاهمدت تأکید دارد. این مساله از آن جهت مهم است که نشان میدهد جنگ، تحریم، تنش و تهدید، تنها خسارت مستقیم نظامی ندارند، بلکه زنجیرهای از آثار اقتصادی نیز ایجاد میکنند. اگر پیش از درگیریها، قیمت بنزین در آمریکا پایینتر از ۳ دلار بود و اکنون کارشناسان انتظار بازگشت فوری به آن سطح را ندارند، این یعنی بازار انرژی دیگر به سادگی به وضعیت قبلی برنمیگردد. این افزایش پایدار، هزینه سیاستورزی ماجراجویانه واشنگتن و تلآویو را به مردم خودشان تحمیل میکند. در واقع، بخشی از فشارهایی که علیه ایران طراحی میشود، در نهایت به صورت گرانی و نااطمینانی به مصرفکننده غربی بازمیگردد.
گزارش همچنین به تفاوت میان بازار آتی و بازار نقدی اشاره میکند. کاهش قیمت قراردادهای آتی نفت برنت، اگرچه در ظاهر نشانهای از آرام شدن بازار است اما قیمت نقدی بالاتر نشان میدهد واقعیت میدانی هنوز سخت و پرهزینه است. این تفاوت بسیار معنادار است، زیرا بازار آتی بیشتر بر امید و پیشبینی متکی است، در حالی که بازار نقدی با هزینه واقعی امروز سروکار دارد. وقتی قیمت واقعی برای تحویل فوری همچنان بالا باقی میماند، یعنی مشکل فقط در ذهن معاملهگران نیست، بلکه در ساختار عرضه وجود دارد. این همان واقعیتی است که گزارش بهدرستی به آن اشاره میکند که امنیت انرژی جهان، در عمل بدون در نظر گرفتن ایران قابل تضمین نیست.
زیرساختهای آسیبدیده و آینده نامطمئن عرضه جهانی
از بخشهای مهم دیگر، اشاره به آسیب گسترده به زیرساختهای انرژی منطقه است. تخریب یا آسیب بیش از ۸۰ تأسیسات انرژی در خلیج فارس، یعنی زیرساختی که باید پشتوانه اقتصاد جهانی باشد دچار اختلال شده است. در چنین وضعی، ادعای بازگشت سریع به شرایط پیش از جنگ، بیشتر شبیه خوشبینی سیاسی است تا تحلیل واقعی. وقتی خود آژانس بینالمللی انرژی از احتمال 2 سال زمان برای بازگشت کامل تولید سخن میگوید، یعنی بحران عمیقتر از آن است که با چند بیانیه دیپلماتیک یا عملیات رسانهای حل شود. این سخن بهوضوح نشان میدهد اقدامات خصمانه علیه ایران و منطقه، تنها امنیت ساختگی مدنظر غرب را از بین نبرده، بلکه نظم انرژی جهانی را نیز دچار فرسایش کرده است.
در چنین چارچوبی، باید تنگه هرمز را یک نقطه قدرت برجسته و مزیتی استراتژیک در معادلات جمهوری اسلامی ایران قلمداد کرد. کشوری که بر یکی از حیاتیترین شاهراههای انتقال انرژی در سطح جهان اشراف دارد، لزوما در هر معادلهای جایگاهی به عنوان بازیگر اصلی و تعیینکننده خواهد داشت. این حقیقت عینی تماما از منطق استوار جغرافیا و الزامات اقتصادی ریشه میگیرد و با رویکردهای هیجانی فاصله دارد. اگرچه دولتهای غربی در طول سالیان متمادی برای انکار این نقش کلیدی تلاش کردند اما بروز هر بحران تازه بار دیگر ثابت میکند ایران در کانون اصلی و مرکز ثقل امنیت انرژی منطقه قرار گرفته است. از این منظر، گزارش نیویورکتایمز در حکم یک سند اعتراف غیرارادی ظاهر شده است که نشان میدهد پایداری امنیت جهانی انرژی به شکل تفکیکناپذیری با در نظر گرفتن منافع و جایگاه راهبردی ایران گره خورده و بدون توجه به این ملاحظات محقق نخواهد شد.
نتیجهگیری گزارش به وضوح نشان میدهد بحران اخیر ابعادی گستردهتر از یک تنش مقطعی داشته و بار دیگر پیوند عمیق و وابستگی اقتصاد جهانی به منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز را نمایان کرده است. هماکنون تزلزل در بازار نفت و گاز ادامه دارد، سطوح قیمتی در تراز بالایی باقی ماندهاند، بخشی از زیرساختها دچار آسیب شده و اعتماد شرکتهای کشتیرانی نیز بهشدت آسیب دیده است. در فضای موجود، جمهوری اسلامی ایران در جایگاه بازیگری مقتدر ایستاده که توانایی تحمیل اهمیت راهبردی خود بر معادلات جهانی را داراست و از موضع انفعال فاصله گرفته است. در حقیقت، روایت این گزارش بر محوری همیشگی و اصیل استوار است. به این معنا که با طرح موضوع امنیت انرژی در جهان، نام ایران و تنگه هرمز بلافاصله در کانون مباحث قرار میگیرد. این وضعیت بهخوبی گواهی میدهد که ریشههای قدرت جمهوری اسلامی علاوه بر توانمندیهای نظامی، در موقعیت منحصربهفرد جغرافیایی، وزن اقتصادی و توانایی تغییر در محاسبات بینالمللی نیز ریشه دارد.
بررسی گزارش نیویورکتایمز از تغییر موازنه قدرت در خلیج فارس پس از درگیریهای اخیر
ایران، معمار قواعد جدید
ارسال نظر
پربیننده