ایلیا داوودی: مهم نیست چقدر آتش بر سر دشمن ریختهاید، چند تن بمب استفاده کردهاید یا جنگندههایتان چند سورتی پرواز موفق داشتهاند؛ جنگ مدرن پیش از آنکه نبرد سهمگین باروت و فولاد باشد، نبردی تمامعیار بر سر «تعریف واقعیت» است. در این آوردگاه نامرئی، پیروز نهایی کسی است که بتواند به این پرسشها در ذهن افکار عمومی جهان پاسخ دهد: چه کسی آغازگر و متجاوز است؟ چه کسی مشروعیت دفاع دارد؟ ابتکار عمل در دست کیست؟ و از همه مهمتر، چه کسی قرار است فردای پس از جنگ را معماری کند؟
از آغاز جنگ حاضر، ۲ رژیم تروریست آمریکا و اسرائیل تمام توان خود را به میدان آوردند تا علاوه بر ضربات نظامی، ماشین رسانهای و شبکههای نفوذ جهانی خود را برای فتح افکار عمومی به کار گیرند اما با گذشت ۲ ماه از این تقابل، بررسی صحنه نبرد نشان میدهد بلوک غرب، با وجود برخورداری از یک امپراتوری بیبدیل رسانهای، فناوری اطلاعات پیشرفته و انحصار پلتفرمهای جهانی، در تحمیل یک روایت واحد، بیرقیب و تثبیتشده از این جنگ به جهان، ناکام مانده است. یال و کوپال رسانهای آنها نتوانسته معنای جنگ را مصادره کند و ناچار در میان سیل بیسابقه اخبار و ابهامات، به صورت افکار عمومی چنگ زده و شکست عمیق خود را فریاد میزنند.
برای آمریکا و رژیم، تثبیت مفهوم پیروزی نیازمند خلق یک سناریوی ساده و خطی بود؛ ایران آسیب جدی دیده، حصار بازدارندگیاش فروریخته، تار و پود جامعهاش از هم گسیخته، حاکمیتش در کنج رینگ پناه گرفته و دیگر قرار نیست معادلات منطقه در تهران تعیین شود. قرار بود این تصویر، خیلی زود به تیتر یک رسانهها تبدیل شود و نیازی به توضیح نداشته باشد اما در عالم واقع، صحنه کاملاً وارونه رقم خورد. ماشین جنگی دشمن با وجود حجم زیاد آتش، نتوانست هیچ دستاورد سیاسی ملموس و قابل ارائهای شکار کند. در نتیجه به جای آنکه پرونده با یک پایان هالیوودی بسته شود، تازه فاز جدیدی از چانهزنیهای نفسگیر، شروط سنگین تهران برای نشستن پای میز دیپلماسی و سایه سنگین ژئوپلیتیک ایران در شاهراههای انرژی چون تنگه هرمز آغاز شد.
ترامپ خود را پیروز میداند اما مشخص نیست چرا مجبور است هر روز پشت تریبون بیاید و با واژههای جدید برای اثبات موفقیت خود تقلا کند! این دست و پا زدن رسانهای، نشانههای بارزی دارد که با مرور آنها میتوان به عمق ماجرا پی برد.
نخستین نشانه این ناکامی، پریشانی و لکنت در پیامرسانی رسمی است. واشنگتن در یک بازه زمانی کوتاه، پیامهایی بهشدت متناقض به جهان مخابره کرده است. از یک سو دولتمردانشان از دستاوردها و رسیدن به موقعیت برتر برای دیکته توافقی عالی سخن میگویند و خطونشان ویرانی میکشند، از سوی دیگر در لابهلای مواضعشان به وضوح نگران واکنش یکپارچه و محاسبهنشده تهران هستند. همزمان برای پایان دادن به درگیری دستوپا میزنند اما جرأت زمین گذاشتن سلاح تحریم و محاصره را هم ندارند. در مقابل، تهران با خونسردی شرط بازی را روی میز گذاشته و هرگونه تعاملی را به لغو فشارهای همهجانبه منوط کرده است. این نوسانات و زیگزاگهای کلامی از سوی طرف غربی نشاندهنده آن است که آنها حتی در درون سیستم خود نمیدانند این جنگ را باید با چه صفتی به مردمشان بفروشند: آیا یک فتح تمامعیار بوده یا یک بحران کنترلشده یا دالانی تاریک که هنوز انتهای آن مشخص نیست؟
دومین زنگ خطر برای ماشین تبلیغاتی غرب، زمانی به صدا درآمد که مدعیان آزادی بیان، ناگهان ردای «پلیس خبر» به تن کردند. در گرماگرم تحولات هفتههای گذشته، کار به جایی رسید که عالیترین مقامات و سیاستمداران ارشد آمریکا صراحتاً شبکههای رسانهای کشورشان را به قطع مجوزها و برخوردهای قانونی تهدید کردند، به این بهانه که چرا پوشش خبریشان از جنگ، منطبق بر خواسته و میل سیاستمداران نیست. حتی بدون هیچگونه سند مستدلی، مدعی شدند دستهای پنهان هوش مصنوعی متصل به تهران، واقعیت را در چشم مخاطبان غربی دگرگون کرده است(!) دولتی که میداند روایتش قدرت اقناعکنندگی خود را از دست داده، چارهای ندارد جز آنکه تفنگ را به سمت روزنامهنگاران و پلتفرمهای خودش بگیرد. قدرتی که به حقانیت مسیر خود ایمان داشته باشد، نیازی به قلدرمآبی برای ممیزی اخبار ندارد.
نشانه سوم فروپاشی ادراکی دشمن، پایان انحصار غرب بر پایش حقیقت بود. در هفتههای آغازین این رویارویی، بستر افکار عمومی جهان با توفانی از محتوای بصری مواجه شد که دیگر از خروجیهای پاستوریزهشده پنتاگون یا سخنگوهای ارتش صهیونی بیرون نمیآمد. شبکههای اجتماعی نشان دادند دوره رسانههای یکطرفه مرده است و غرب دیگر دروازهبان انحصاری اخبار جنگ نیست. البته در این محیط مهآلود جنگی، همه طرفها در حال ساخت روایت مطلوب خود بودند اما نکته کانونی این است که جهان امروز، چشمانش را برای فهمیدن واقعیت تنها به روی صفحات روزنامههای نیویورک یا مانیتورهای اتاق خبر شبکههای غربی باز نمیکند.
برای اثبات این ناتوانی، باید سراغ نشانه چهارم رفت؛ آنجا که دستکاری عریان و تحدید اطلاعات، جای اطلاعرسانی را گرفت. دستورات آشکار دولتی برای محدود و متوقف کردن تصویربرداری و انتشار عکسهای مستقل ماهوارهای از جغرافیای درگیری، یکی از بیسابقهترین تصمیماتی بود که ماهیت ترس جریان غرب را نشان داد.
اما شاید یکی از عمیقترین شکستهای جبهه مخالف، شکاف عمیقی بود که میان فانتزی مطلوب آنها از وضعیت داخلی ایران و واقعیت روی زمین نمایان شد. هسته اصلی قصه غربیها این بود که با نخستین ترکشها، تابآوری اجتماعی ایران میشکند و یک جامعه ازهمگسیخته روی دست حکومت باقی میماند. با این حال، مشاهدات میدانی روزنامهنگارانی که حتی زاویههای مشخصی با سیاستهای رسمی ایران دارند، خلاف این امر را ثابت کرد. گزارشهایی که به بیرون از ایران مخابره میشد، زندگی روزمره مردم در بازارها، ترافیک روان خیابانها و گردش در بوستانها را در کنار همبستگی عمیق ملی برای دفاع از مام میهن تصویر میکرد. مشاهدات عینی اثبات کرد حتی در میان منتقدان داخلی سیاستها نیز وقتی پای کیان وطن و خاک کشور در برابر مهاجم خارجی به میان میآید، هیچ انعطافی برای پذیرش تجاوز بیگانگان وجود ندارد. داستان سرزمینی که قرار بود از درون تهی و ورشکسته بازنمایی شود، توسط ضربآهنگ زندگی و حضور در خیابانها به کلی باطل شد.
نشانه ششم، ناکامی تلخ آنها در قانع کردن حتی شهروندان خودشان بود. بررسی تمایلات افکار عمومی جوامع غرب در یک ماه اخیر نشان از یک حقیقت غیرقابل کتمان دارد؛ اکثریت مطلق آنها بهشدت بدبینانه تحولات جنگ را مینگرند و خواهان اتمام سریع مداخله و عدم گسترش تنش هستند، حتی اگر این عقبنشینی به معنای ناکامی در دستیابی به اهداف پرطمطراق روز نخست باشد. دولت آمریکا نتوانست جنگ را به عنوان یک اقدام معنادار، موجه و ضروری به ذهن آمریکاییها بفروشد. در سرزمین اشغالی، بحران روایت از این هم ریشهدارتر و سوزانتر است؛ رژیم که با ادعای از هم دریدن ساختارهای نظامی ایران وارد گود شده بود، اکنون چون بوکسوری سنگینوزن اما نابینا مشت به هوا میکوبد و در تبدیل برتری میلیتاریستی فرضی خود به یک آورده سیاسی ناتوان است. جنگ بدون پایان معنادار برای آنها تبدیل به باتلاقی شده که صاحبانش را آرامآرام میبلعد.
برآیند تمام این موارد در ماههای اخیر، مختصات جدیدی از واژه قدرت در قرن ۲۱ را نمایان کرد. هنر بزرگ و نقطه عطف کار ایران این بود که به ماشین هژمونی دشمن اجازه نداد کشورمان را از مقام یک سوژه پویا و تصمیمگیرنده به موقعیت یک منفعل تقلیل دهد.
ایران بازیگر خاموش داستان دیگران نشد؛ به جای آنکه زیر بمباران واژههای رسانهها، دستوپا بسته به پذیرش سرنوشت محتوم خود وادار شود، در لحظات طلایی، نبض تحولات ژئوپلیتیک و زمان استراتژیک را در اختیار گرفت؛ شرایط روی میز را خود معین، کنترل اهرمهای حیاتی جهانگردی و تجارت دریایی را یادآوری و جهان را مجاب کرد رویارویی رخداده، یک تجاوز موفق یکطرفه نبود، بلکه آوردگاهی دوجانبه با نتایجی باز بود که تا رسیدن به تأمین خواستههای ایران پایان نخواهد پذیرفت. واشنگتن و سگ هارش باختند، چرا که با تمام لشکرکشی رسانهای خود نتوانستند ایران را به عنوان یک مهره ماتشده روی صفحه شطرنج تصویر کنند.
درباره ناکامی ماشین تبلیغاتی غرب در جنگ علیه ایران؛ ایران بازیگر خاموش داستان دیگران نشد
ششگانه شکست دشمن
ارسال نظر
پربیننده