فاطمه یوسفی: اروپایی که تا پیش از این تصور میشد در تحولات بینالمللی قرار است نقش یکی از بازیگران مهم را بازی کند، حالا در کشاکش رویدادهای جنگ حاضر، نهتنها هیچ نقشی ندارد، بلکه در قامت یک مصرفکننده تمامعیار بحران ظاهر شده است. واکاوی رفتار سیاسی، اقتصادی و امنیتی این قاره در مواجهه با جنگ روی داده آمریکا - رژیم صهیونی علیه ایران، صحت آن را کاملاً عیان میکند. اروپا اگرچه در ظاهر مدام ابراز نگرانی میکند، بیانیه صادر میکند، نسبت به امنیت آبراهها هشدار میدهد و برای یافتن مسیرهای ترانزیتی و انرژی جایگزین، به برگزاری جلسات پیاپی متوسل میشود اما در هسته مرکزی این معادله، «تعیینکننده نیست». این قاره با وجود همه تلاشهایی که برای وارد آوردن فشار به ایران داشت، نه موتور محرک و آغازگر این جنگ بود، نه ابزاری برای پایان دادن یکجانبه به آن دارد و نه قادر است بدون پرداخت هزینههای گزاف، از ترکشهای آن جان سالم به در برد. اروپا دچار فقر استراتژیک شده است؛ منطقهای که خود را کانون تمدن و بلوغ سیاسی میپندارد، اکنون امنیت و بقایش را روی نقشهای جستوجو میکند که با دستان دیگران ترسیم شده است.
تنش شعلهور در غرب آسیا آیینهای تمامنماست که وزن و جایگاه حقیقی اروپا را در هندسه نظم جهانی بازتاب میدهد. سالهاست از پاریس و برلین گرفته تا بروکسل و رم، کلیدواژههای پرطمطراقی چون حاکمیت اروپایی، استقلال راهبردی و خودمختاری دفاعی تکرار میشود اما با از راه رسیدن هر بحران سخت، شکاف عمیق میان ادبیات سیاسی و توان راهبردی اروپا عیان میشود. اگر جنگ اوکراین پرده از وابستگی شدید امنیت سخت قاره سبز به چتر نظامی واشنگتن برداشت و قطع گاز روسیه نشان داد رفاه اروپاییها وامدار منابع فرامرزی است، جنگ کنونی ثابت کرد حیات اقتصادی و شریان انرژی اروپا به آبراههایی گره خورده که هزاران کیلومتر دورتر از مرزهای آن قرار دارند.
پایان توهم «اتاق شیشهای» و سقوط به پله تماشاچیان
در این کشاکش، تنگه جایگاهی کلیدی و نمادین دارد. هرمز شاهرگ تنفسی جهان صنعتیای است که آن را به پیکر غرب آسیا پیوند میزند. گزارشها حکایت از آن دارد که بیش از یکپنجم طلای سیاه و گاز مایع جهان از این شاهراه عبور میکند، از این رو، بروز هرگونه انسداد و اختلال در آن، دایره لرزههای خود را بسیار فراتر از ایران، حوزه خلیج فارس و مصرفکنندگان آسیایی میگستراند. این تلاطم حیاتی بهسرعت و مستقیماً روی قیمت سوخت، هزینههای حملونقل جهانی، تورم داخلی، فلج شدن صنایع هواپیمایی، افزایش سرسامآور تعرفه بیمههای دریایی و حتی مناسبات سیاست داخلی کشورهای غرب سرریز میشود. بر اساس هشدار صریح آژانس بینالمللی انرژی، جنگ جاری یکی از عظیمترین بحرانهای تاریخ برای امنیت انرژی است، تا جایی که جهان را به راهکار بیسابقه آزادسازی بخش انبوهی از ذخایر استراتژیک نفتی واداشته تا بلکه سدی در برابر شوک ویرانگر قیمتها بسازد. دولتمردان قاره سبز زود به این حقیقت سیاه پی بردند اما توانی برای تغییر یا حتی اثرگذاری بر شرایط ندارند. واکنشهای فرانسه و انگلیس و ایدههایی که برای راهاندازی ناوگان ائتلافی صیانت دریایی به میان آوردند و هشدارهای «توتال انرژی» درباره خطر قریبالوقوع قحطی انرژی در جهان هم در بنمایه خود مؤید آن است که اروپا کماکان در لاک واکنش، دستوپا میزند. اروپا صرفاً در تقلاست هزینههای آواری را تقلیل دهد که نقشی در پایهگذاری آن نداشته و برای مهار آن هم از ابزار کافی بیبهره است. اروپا دیگر بازیگر بحران نیست و تبدیل به مصرفکننده صرف بحران شده است. ارزیابی میزان بازیگر بودن یا نبودن آن را میتوان بهراحتی با این سنجه تشخیص داد؛ بازیگر حقیقی، قواعد میدان را مطابق خواست خود صورتبندی میکند، جهت و مسیر دیپلماسی را تغییر میدهد، بهای تقابل را بر گُرده رقیب میگذارد و سناریوهایی با پشتوانه اراده خود ترسیم میکند و در نقطه مقابل، بازیگر مصرفکننده لاجرم باید تبعات دیکتهشده بازیگران را به جان بخرد، بر سر میزان تخریب باقیمانده چانهزنی کند و تن به سازگاری با فضایی دهد که کوچکترین نقشی در خلق آن ایفا نکرده است. اروپا دقیقاً همین سناریوی دوم را زندگی میکند: در حالی که ماشین جنگی و تحریمی واشنگتن اعمال قدرت میکند، رژیم تلآویو راهبرد و رویکرد بقا و تجاوز خود را پیاده میکند و ایران با تلفیق قدرت ژئوپلیتیک، هژمونی بر شریانهای انرژی، نیروی سخت بازدارنده و سیطره منطقهای خود، صحنه را دارای موازنه میکند، اتحادیه اروپایی سرگشته میان ۳ عنصر اضطراب، اعلام خطر و مدیریت آسیبها گیر افتاده است.
رونمایی از استخوانبندی لرزان اقتصاد لیبرال
موقعیت پدیدارشده برای ایران متضمن پیامدهای استراتژیک شگرفی است. اینکه تنش در قالب جغرافیایی دلخواه آمریکا و اشغالگران قدس بلوکه نشد، از درخشانترین گواهها بر افول موازنه قدرت آنهاست. نیت اولیه ائتلاف غربی - عبری انحصار قدرت نظامی و تنگ کردن حلقه مهار بر ایران یا کند کردن دستگاه کنشگرایانه سیاسی جمهوری اسلامی بود، با این حال میدان و جبهه اقتصاد جنگی اثبات کرد دامنه واقعیتهای امروز از نقشهخوانیهای سنتی کاخ سفید فرسنگها جلوتر رفته است. تمام هموغم بروکسل بر حل مساله گرانی سوخت، سقوط زنجیره تامین ناوگانهای تجاری- هوایی و تورم کالایی در داخل خاک قاره متمرکز شده و این یعنی درگیری امروز، استخوانبندی و ثبات ساختاری در اقتصاد لیبرال غرب را نشانه رفته است.
قارهای که در ذهن خود سودای معماری سیاست جهانی با قواعد کاغذی، سازمانبندی بازار یکپارچه و گسترش نُرمهای مبتنی بر حقوق بشر، محیطزیست و نوآوری را داشت، امروز مغلوب حقایق پنهان نظام بینالمللیای شده که با توافق و تفاهم محض کار نمیکند؛ جایی که مسیر امن کشتیها، استحکام زیرساخت استراتژیک ارتش، شبکه نفتی جهان، بازوهای ذخیرهسازی و پشتوانه مستمر عزم رهبران تصمیمگیرنده، مؤلفه غایی تعیین پیروزی هستند. تلاش تازه سیاستگذاران کمیسیون اروپا مبنی بر همکاری مشترک از طریق سرمایهگذاری در توسعه خطوط لوله یا شراکت منطقهای جدیدتر حول راهگذر خاورمیانه و هند نشان از همین اعتراف بزرگ دارد؛ تلاشی ناامیدانه از سر جا ماندن، آن هم درست در مناطقی که آبستن هر آشوبی بوده و این وابستگی دوباره اروپا نشانگر درماندگی آن است، نه تسلط آن بر جهان.
دومین ضعف بزرگ اروپا، عقب ماندن از سرعت بحران است. به محض ایجاد وقفه در حرکت ناوگانهای نفت، پیامدهای آن در اروپا خود را نشان داد؛ از لغو بیسابقه پروازهای شرکتی در حد لوفتهانزا گرفته تا تحمیل میلیاردها دلار ضرر به دلیل گرانی سوخت هواپیما. این وقایع ثابت میکند زندگی روزمره مردم اروپا، بسیار سریعتر از آنچه تصور میشد، گروگان درگیریهای سیاسی غرب آسیا شده است.
اروپا تاوان ماجراجویی آمریکا و رژیم صهیونیستی را میدهد
در سوی دیگر شطرنج، وضعیت رژیم صهیونیستی مصداق کامل صدور یک هزینه تحمیلی است؛ رژیم سعی دارد جنگ خونبار خود را در چارچوب منطق پیشگیرانه جلوه دهد اما هر چه پیامدهای زیانبخش آن به قاره متفقانش تسری مییابد، تابآوری کشورهای پشتیبان با سرعت بیشتری کاهش مییابد. همگرایی لفظی در پشت بلندگوهای تبلیغی پاریس و برلین دیر یا زود با موج فشارهای خُردکننده بر اقشار مختلف افکار عمومی اروپا تعارضات خود را برملا کرده، شکافهای عظیمی بر بستر پذیرش عمومی برای دادن بهای ماجراجویی ۲ بازیگر متحد تلآویو و واشنگتن ایجاد خواهد کرد و پایداری آن زیر بار طاقتفرسای زیان اقتصادی، سست شده و در خطر خواهد افتاد. از طرف آمریکا هم فقط احساس تحقیر نصیب سیاستمداران بروکسل شده است. هر وقت مقامات آمریکا درباره اقدامات بازدارنده نظامی تصمیم میگیرند، بلافاصله هزینههای اضافی سنگینی به صنایع و امنیت غذایی اروپا تحمیل میشود و اروپاییها فقط مینشینند و چشمانتظار آن طرف دنیا میمانند. یعنی اروپای پیشرفته به مطیعی تبدیل شده که عملاً هیچ اراده مستقلی ندارد.
ایران به این جمعبندی رسیده که کانون قدرت در این تقابلها صرفاً در عرصه نظامی مستقیم تعریف نمیشود، بلکه در سطحی بالاتر و در بسترهای ساختاری ژئوپلیتیک شکل میگیرد. بر این اساس، اگر ایران بتواند هزینههای اقدام را برای ائتلاف رقیب افزایش دهد - به گونهای که متحدان آن ائتلاف ناچار به بازنگری، تعدیل یا محاسبه مجدد رفتار خود شوند - این امر به عنوان یک دستاورد راهبردی قابل ارزیابی است.
با اینکه کشورهای ثروتمند اروپا از مزایای فناوری و ابزارهای اقتصاد مثل تحریمها بهرهمند بودهاند اما توانایی مادی بدون پشتوانه انرژی ارزان، قدرتی پایدار برای آنها ایجاد نکرده است.
اروپایی که تلاش داشت نظم جهانی را از پشت «اتاق شیشهای» و بر اساس اصول حقوقی و قواعد بینالمللی مدیریت کند، امروز با جهانی روبهرو است که امنیت و آیندهاش در کریدورهای حساس ژئوپلیتیک تعریف میشود. اروپا باید بپذیرد مرکز ثقل قدرت و امنیت فقط بروکسل نیست و بخش قابل توجهی از آن در گذرگاههایی از خلیج فارس تا دریای عمان و دیگر نقاط حیاتی منطقه شکل میگیرد. تا زمانی که این واقعیت پذیرفته نشود، اروپا همچنان به دور از تحولات بینالمللی خواهد ماند و بیش از پیش تحقیر خواهد شد.
قاره سبز نه توان ایجاد بحران دارد، نه ابزار مهار آن را
گلوی اروپا در دست هرمز
تاریخ انقضای قدرتهای کاغذی فرارسید
ارسال نظر
پربیننده