گروه سیاسی: جنگی که آمریکا و رژیم صهیونیستی با هدف فروپاشی جمهوری اسلامی ایران آغاز کردند، برخلاف پیشبینیهایی که داشتند، نهتنها به اهداف اعلامی خود نرسید، بلکه به شکل معناداری موازنه قدرت در منطقه و حتی در سطح جهان را دستخوش تغییر کرد. ۴۰ روز جنگ مستقیم و سپس ادامه پیامدهای آن، نشان داد تصورات پیشین درباره شکنندگی ایران یا برتری بلامنازع نظامی آمریکا، تا چه اندازه نیازمند بازنگری است.
در ابتدای این جنگ، بسیاری از تحلیلگران غربی بر این باور بودند که حملات گسترده میتواند زیرساختهای نظامی ایران، بویژه توان موشکی کشورمان را فلج کند و در ادامه، زمینهساز بیثباتی داخلی و در نهایت فروپاشی جمهوری اسلامی شود اما روند تحولات میدانی، نتیجهای کاملا متفاوت را رقم زد؛ نهتنها چنین فروپاشیای رخ نداد، بلکه ایران توانست با مدیریت شرایط و حفظ انسجام داخلی و همچنین با تکیه به قدرت نظامی- موشکی، خود را به عنوان بازیگری مقاوم و اثرگذارتر از قبل معرفی کند.
در واقع، آنچه در این جنگ رخ داد به نوعی بازتعریف قدرت ایران بود. کشوری که پیشتر عمدتا در چارچوب تهدیدات منطقهای تحلیل میشد، اکنون در جایگاهی قرار گرفته که توانسته در برابر فشارهای مستقیم یک ابرقدرت نظامی ایستادگی کند و حتی در برخی حوزهها ابتکار عمل را در دست گیرد. کنترل مستمر بر تنگه هرمز، مدیریت فضای منطقهای و تداوم توان بازدارندگی و موشکی، همگی نشانههایی از این بازتعریف است.
افول اعتبار نظامی آمریکا
در سوی دیگر این معادله رژیم آمریکا قرار دارد؛ کشوری که برای دههها به عنوان قدرت مسلط نظام بینالملل شناخته میشد. این جایگاه نه فقط بهدلیل قدرت نظامی، بلکه به واسطه توانایی شکلدهی به ائتلافها و هدایت نظم جهانی تثبیت شده بود اما جنگ اخیر با ایران، شکافهایی جدی در این تصویر ایجاد کرد. نخستین نشانه این شکاف، فقدان یک راهبرد روشن است. برخلاف جنگهایی که آمریکا در گذشته با اهداف مشخص و برنامههای خروج تعریفشده وارد آنها میشد، در این مورد حتی متحدان نزدیک واشنگتن نیز از نبود یک نقشه راه مشخص سخن میگویند. این موضوع نهتنها کارآمدی نظامی آمریکا را زیر سؤال برده، بلکه توان رهبری آن را نیز به طور قابل توجهی تضعیف کرده است. دومین نشانه، کاهش محسوس تمایل متحدان برای همراهی آمریکاست. اروپا که در سالهای گذشته عمدتا در چارچوب سیاستهای ایالات متحده حرکت میکرد، اکنون رویکردی محتاطانه و حتی منتقدانه اتخاذ کرده است. این تغییر، بیش از آنکه صرفا یک اختلاف نظر تاکتیکی باشد، نشانهای از تحول در درک اروپا از هزینهها و منافع همراهی با واشنگتن است.
اعترافات صدراعظم
در این میان، اظهارات اخیر فردریش مرتس اهمیت ویژهای دارد. وی به صراحت اعلام کرد: «ایرانیها به وضوح قویتر از چیزی هستند که تصور میشد». این جمله در ظاهر یک ارزیابی ساده است اما در واقع بازتاب یک تغییر پارادایمی در نگاه غرب به ایران محسوب میشود. صدراعظم ژرمنها در ادامه با صراحت بیشتری به ضعفهای آمریکا اشاره کرد و گفت: «واشنگتن فاقد یک «راهبرد قانعکننده» است و حتی در عرصه مذاکرات نیز عملکرد ضعیفی نسبت به ایران دارد». وی با یادآوری تجربههای جنگ در افغانستان و عراق، بر یک نکته کلیدی تأکید کرد: «مشکل اصلی این جنگها، نه ورود به آنها، بلکه ناتوانی در خروج است». به گفته وی، در حال حاضر هیچ نشانهای از یک مسیر خروج راهبردی برای آمریکا دیده نمیشود. مرتس همچنین به مهارت ایران در مدیریت مذاکرات اشاره کرد و در جملهای جالب گفت ایرانیها «یا بسیار ماهرانه مذاکره میکنند یا بسیار ماهرانه مذاکره نمیکنند».
اما شاید قابل توجهترین بخش اظهارات صدراعظم آلمان این جمله باشد: «تمام ملت آمریکا توسط رهبری ایران، بویژه توسط سپاه پاسداران، در حال تحقیر است». چنین تعبیری از سوی رئیس دولت یکی از مهمترین اقتصادهای جهان و البته متحد دیرینه آمریکا و رژیم صهیونیستی، به وضوح نشاندهنده شدت ضربهای است که جنگ با ایران به تصویر بینالمللی آمریکا وارد کرده است.
نکته قابل تأمل این است که همین فرد، یعنی مرتس، همین ۴ ماه قبل دیدگاهی کاملا متفاوت داشت. او در جریان کودتای ناکام دیماه ۱۴۰۴، با اطمینان از نزدیک بودن فروپاشی جمهوری اسلامی سخن گفته و اظهار کرده بود: «جمهوری اسلامی مشروعیت خود را از دست داده و به پایان راه رسیده است». وی حتی پا را فراتر گذاشته و مدعی شده بود ایران در حال سپری کردن «روزها یا هفتههای پایانی» این نظام سیاسی است. اکنون اما همان شخص، نه تنها از فروپاشی جمهوری اسلامی سخن نمیگوید، بلکه از قدرت غیرمنتظره همان نظام سخن میگوید و به نوعی از برتری تهران در جنگ اخیر با واشنگتن پرده برمیدارد. این تغییر موضع، خود گویای شکاف عمیق میان برآوردهای پیشین و واقعیتهای میدانی امروز برای غربیها است.
در کنار مرتس، سایر مقامات آلمان نیز مواضعی اتخاذ کردهاند که حاکی از فاصلهگیری آنها از این جنگ است. وزیر دفاع آلمان در اظهاراتی جالب توجه، به صراحت اعلام کرد: «این [جنگ آمریکا علیه ایران] جنگ ما نیست». بوریس پیستوریوس تأکید کرد آلمان نه آغازگر این جنگ بوده و نه قصد دارد در آن مشارکت نظامی داشته باشد. به گفته وی، راهحل این بحران باید دیپلماتیک باشد و اعزام ناوهای جنگی بیشتر به منطقه، کمکی به حل مساله نخواهد کرد.
پیستوریوس رسما اعلام کرد حتی حضور نیروهای بیشتر در منطقه جهت کمک به آمریکا، تأثیری در بازگشایی تنگه هرمز نخواهد داشت؛ واقعیتی که مشخصا به اعمال کنترل کامل ایران بر تنگه هرمز اشاره دارد. این مواضع، در کنار اظهارات سخنگوی دولت آلمان مبنی بر اینکه «این جنگ ارتباطی با ناتو ندارد»، نشاندهنده فاصلهگیری آشکار اروپا از سیاستهای جنگطلبانه و البته شکستخورده واشنگتن است.
پیامدهای جهانی جنگ از نگاه نیویورکتایمز
در حالی که آمریکا و رژیم صهیونیستی در آغاز این جنگ تصور میکردند میتوانند در مدت کوتاهی کار نظام اسلامی را یکسره کنند، اکنون با گذشت ۲ ماه از آغاز جنگ، نهتنها چنین هدفی محقق نشده، بلکه یکی از مهمترین شریانهای انرژی جهان یعنی تنگه هرمز همچنان تحت کنترل کامل ایران باقی مانده است. همین مساله، تبعات گستردهای را در سطح دنیا در پی داشته که روزنامه آمریکایی نیویورکتایمز به تفصیل به آن پرداخته است.
طبق این گزارش، تنها در عرض ۸ هفته اقتصاد جهان بهشدت دچار اختلال شده است. پیامدهای ۲ ماه جنگ علیه ایران باعث تعطیلی کارخانههای نساجی در هند و بنگلادش، زمینگیر شدن هواپیماها در ایرلند، لهستان و آلمان و جیرهبندی انرژی در ویتنام، کرهجنوبی و تایلند شده است.
امارات هم به عنوان یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان با صندوقهای ثروت ملی بیش از ۲ تریلیون دلار، پس از آسیب موشکی به میادین گازی و توقف کشتیرانی در تنگه هرمز، از آمریکا درخواست کمک مالی کرده است.
نیویورکتایمز تاکید کرد افزایش شدید قیمت سوخت و کود شیمیایی اکنون به معنای افزایش قیمت مواد غذایی در ادامه سال است. در منطقه آسیا - اقیانوسیه نیز برنامه توسعه سازمان ملل هشدار داد میلیونها نفر به دلیل این جنگ در معرض سقوط به فقر قرار دارند.
رسانه آمریکایی با اشاره به اینکه «بسیاری از کشورهای آسیا با کمبود سوخت دستوپنجه نرم میکنند؛ وضعیتی که با طولانی شدن جنگ بدتر خواهد شد»، خبر داد «در بسیاری از کشورها، پیامدهای واقعی تازه در حال ظاهر شدن است».
از سوی دیگر کارخانههای فولاد هند و خودروسازان ژاپن به دلیل افزایش قیمت انرژی و نگرانی از کاهش تقاضا، تولید خود را کاهش دادهاند.
همچنین میلیونها کارگر هندی که معمولا در کشورهای حوزه خلیج فارس کار میکنند و سالانه میلیاردها دلار به کشورشان پول میفرستند، اکنون بدون کار در خارج از کشور گرفتار شدهاند.
در اروپا نیز شرکت هواپیمایی لوفتهانزا آلمان ۲۰ هزار پرواز تابستانی خود را لغو کرد. علاوه بر این، با ۲ برابر شدن قیمت سوخت هواپیما، ۲۰ شرکت بزرگ هواپیمایی جهان پروازهای خود را کاهش دادهاند. اقتصاد آمریکا هم در امان نیست. بنا بر اعلام نیویورکتایمز، قیمت بنزین بیش از یک دلار در هر گالن افزایش یافته که فشار زیادی به مصرفکنندگان بویژه اقشار کمدرآمد وارد کرده است. یا مثلا در والاستریت، بانکها پیشبینی رشد اقتصادی را کاهش و پیشبینی تورم را افزایش دادهاند و عملاً امید به کاهش نرخ بهره در کوتاهمدت را کنار گذاشتهاند. یکی از مهمترین عوامل این بحران جهانی، اعمال کنترل هوشمند ایران بر تنگه هرمز است. این تنگه نهتنها مسیر اصلی انتقال نفت و گاز، بلکه گذرگاهی حیاتی برای مواد اولیهای مانند هلیوم، آلومینیوم و نفتا است. به نوشته نیویورکتایمز، کمبود این مواد، زنجیره تأمین جهانی را مختل کرده و تولید طیف گستردهای از کالاها را تحت تأثیر قرار داده است. آنچه از همه این اتفاقات برمیآید، تصویری متفاوت از نظم جهانی آمریکایی است. جنگی که قرار بود به تضعیف ایران منجر شود، به تقویت موقعیت آن انجامیده و در مقابل، اعتبار نظامی و راهبردی واشنگتن را زیر سؤال برده است. همزمان، اقتصاد جهان نیز در حال پرداخت هزینه سنگینی برای این اقدام اشتباه آمریکاست.
اظهارات مهم صدراعظم آلمان درباره واقعیات جنگ ترامپ و نتانیاهو علیه ایران
اعترافات مرتس
ایران قویتر از چیزی است که تصور میشد و در حال تحقیر آمریکاست
ارسال نظر
پربیننده