۳۰/خرداد/۱۴۰۵
|
۱۹:۰۴
گزارش «وطن امروز» از پاشنه آشیل اقتصادی و سیاسی کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس

اعراب در قمار امنیت

محمدطاهر رحیمی: منطقه خلیج‌ فارس به عنوان شریان اصلی تأمین انرژی جهان، همواره کانون توجه قدرت‌های بین‌المللی و منطقه‌ای بوده است. با این حال، به‌رغم تلاش‌های گسترده کشورهایی نظیر عربستان سعودی، امارات عربی متحده و قطر برای تنوع‌بخشی به اقتصاد خود در قالب چشم‌اندازهای بلندمدت مانند Vision 2030، ساختار زیربنایی قدرت در این کشورها همچنان بر پایه ثبات جریان انرژی و امنیت ترانزیت استوار است.
 در دنیای مدرن، «امنیت» دیگر یک مفهوم صرفاً نظامی نیست، بلکه به زیربنای اصلی اعتماد بازارهای مالی و پایداری پول ملی تبدیل شده است. این گزارش رصدی - تحلیلی به تبیین این موضوع می‌پردازد که چگونه امنیت خلیج‌ فارس از یک متغیر دفاعی به یک ضرورت حیاتی برای بقای ساختارهای پادشاهی و آرامش اجتماعی این کشورها تبدیل شده است. ما تحلیل خواهیم کرد که چرا پاشنه آشیل این دولت‌ها در عمق معادلات اقتصادی نهفته است و چگونه راهبرد «امنیت برای همه یا هیچ‌کس» می‌تواند موازنه قدرت را به نفع تولیدکنندگان بومی امنیت تغییر دهد.

۱- وابستگی ساختاری به صادرات انرژی و ژئوپلیتیک ترانزیت
بزرگ‌ترین نقطه ضعف کشورهای حاشیه جنوبی خلیج ‌فارس، از کویت تا عمان، در هم‌تنیدگی سرنوشت اقتصادی آنها با آبراه‌های بین‌المللی منطقه نهفته است. این وابستگی در 2 لایه قابل بررسی است:
الف- تداوم سلطه نفت و گاز بر بودجه‌های عمومی: اگرچه سهم بخش غیرنفتی در تولید ناخالص داخلی (GDP) این کشورها رشد داشته اما موتور محرک همین بخش غیرنفتی نیز تزریق نقدینگی دولتی حاصل از فروش نفت است.
برای مثال، در عربستان سعودی و قطر، بیش از ۷۰ درصد درآمدهای صادراتی کماکان به طور مستقیم به هیدروکربن‌ها وابسته است. سیستم مالی این کشورها به گونه‌ای طراحی شده که «جریان نقدینگی مداوم» (Cash Flow) حکم اکسیژن را برای آنها دارد. هرگونه اخلال در تنگه هرمز یا مسیرهای کشتیرانی، نه‌تنها صادرات را متوقف می‌کند، بلکه زنجیره تأمین مالی پروژه‌های عظیم داخلی را نیز فلج خواهد کرد.
ب- محصور بودن جغرافیایی و «تنگنای هرمز»: برخلاف قدرت‌های بزرگ اقتصادی که به اقیانوس‌های آزاد دسترسی چندگانه دارند، کشورهای حاشیه خلیج‌ فارس در یک بن‌بست جغرافیایی قرار گرفته‌اند. بیش از ۸۰ درصد صادرات نفت خام این منطقه باید از عرض ۳۴ کیلومتری تنگه هرمز عبور کند. این وابستگی فیزیکی، امنیت را از یک انتخاب سیاسی به یک «کالای اولیه» برای تولید تبدیل کرده است. بدون امنیت ترانزیت، نفت موجود در مخازن این کشورها عملاً ثروتی مرده و فاقد ارزش نقدشوندگی بین‌المللی خواهد بود.

2- تحلیل وضعیت تراز ارزی و نقش حیاتی سرمایه‌گذاری خارجی (مطالعه موردی ۲۰۲۵)
سال ۲۰۲۵ نقطه عطفی در تحلیل اقتصادی عربستان سعودی و شرکای منطقه‌ای آن بود. بررسی‌ها نشان می‌دهد هزینه‌های نجومی پروژه‌هایی نظیر «نئوم» (NEOM)، «قدیه» و توسعه زیرساخت‌های جام‌جهانی و اکسپو، فشار بی‌سابقه‌ای بر ذخایر ارزی وارد کرده است.
تراز ارزی منفی و شکاف مالی: سال ۲۰۲۵ عربستان سعودی با تراز ارزی منفی نزدیک به ۴۰ میلیارد دلار مواجه شد. این به معنای آن است که مخارج ارزی کشور شامل واردات کالا، خدمات و هزینه‌های عمرانی بسیار فراتر از درآمدهای حاصل از فروش نفت بوده است. این شکاف عمیق، زنگ خطری برای ذخایر ارزی بانک مرکزی این کشور است.
وابستگی به جریان سرمایه خارجی (FDI): سعودی‌ها برای جبران این تراز منفی ۴۰ میلیارد دلاری، به‌شدت به ورود سرمایه‌های خارجی و استقراض از بازارهای بین‌المللی متوسل شدند. سرمایه بین‌المللی، «فرارترین» عنصر اقتصادی است که به کوچک‌ترین سیگنال‌های ناامنی واکنش نشان می‌دهد.
اثر دومینویی ناامنی: در صورت بروز ناامنی، نه‌تنها سرمایه‌گذار جدید وارد نمی‌شود، بلکه پدیده «فرار سرمایه» (Capital Flight) توسط نخبگان داخلی نیز آغاز می‌شود. این امر فشار بر تراز پرداخت‌ها را دوچندان کرده و ذخایر ارزی را در عرض چند هفته به مرز نابودی می‌کشاند.

۳- امنیت به مثابه زیرساخت گردشگری و تنوع‌بخشی
کشورهایی مانند امارات و عربستان، اعتبار آینده خود را بر قمار «اقتصاد منهای نفت» شرط‌بندی کرده‌اند که ارکان آن بر گردشگری، لجستیک و تکنولوژی استوار است.
صنعت توریسم و «ادراک امنیت»: گردشگری برخلاف نفت، صنعتی است که کاملاً بر پایه «احساس امنیت» بنا شده است. گردشگری که دوبی یا ریاض را به عنوان مقصد انتخاب می‌کند، به دنبال آرامش مطلق است. کوچک‌ترین حادثه امنیتی در خلیج‌ فارس، از انفجار یک تانکر تا رهگیری یک پهپاد، می‌تواند نرخ اشغال هتل‌ها و رزروهای پروازی را به‌سرعت به صفر نزدیک کند.
هاب‌های هوایی و دریایی: موفقیت شرکت‌هایی مانند «هواپیمایی امارات» یا «قطر ایرویز» و بنادری نظیر «جبل‌علی»، مدیون امنیت آسمان و دریاست. ناامنی در این منطقه، هزینه‌های بیمه جنگی را به‌شدت افزایش داده و مسیرهای ترانزیتی را تغییر می‌دهد، که این به معنای شکست استراتژی تبدیل شدن به چهارراه جهانی است.

۴- پاشنه آشیل اصلی: ناپایداری تراز پرداخت‌ها و سقوط نرخ ارز
ریشه اصلی هراس پادشاهی‌های منطقه از ناامنی، در یک فرمول اقتصادی ساده اما مرگبار نهفته است: پیوند میان «امنیت»، «تراز پرداخت‌ها» و «ارزش پول ملی».
الف- مکانیسم فروپاشی نرخ ارز ثابت (Pegged Exchange Rate): کشورهای شورای همکاری خلیج ‌فارس (GCC) دهه‌هاست که ارزش پول ملی خود را در برابر دلار ثابت نگه داشته‌اند (مثلاً هر 3.75 ریال سعودی معادل یک دلار). این ثبات ارزی، ستون فقرات اعتماد عمومی، پیش‌بینی‌پذیری اقتصادی و رفاه است.
- وقتی ناامنی رخ می‌دهد، صادرات نفت کاهش یافته و ورود سرمایه خارجی قطع می‌شود.
- نتیجه این فرآیند، «ناپایداری در تراز پرداخت‌ها» است.
- در این حالت، تقاضا برای دلار افزایش یافته و ذخایر بانک مرکزی شروع به ذوب شدن می‌کنند.
- وقتی ذخایر به سطح بحرانی برسد، دولت مجبور به «شکستن میخ ارزی» (Unpegging) می‌شود. سقوط ناگهانی ارزش پول ملی در کشورهایی که تقریباً همه کالاهای مصرفی خود را وارد می‌کنند، به معنای تورم ویرانگر و نابودی ثروت ملی در یک شب است.
ب- بحران مشروعیت و قرارداد اجتماعی «رفاه در برابر سکوت»: پادشاهی‌های منطقه بر اساس یک قرارداد اجتماعی نانوشته اداره می‌شوند: دولت رفاه، خدمات رایگان و شغل را تأمین می‌کند و در مقابل، شهروندان از مطالبه‌گری سیاسی صرف‌نظر می‌کنند.
- سقوط ارزش پول ملی یعنی تورم افسارگسیخته و کاهش شدید قدرت خرید طبقه متوسط.
- وقتی رفاه آسیب ببیند، مشروعیت سیاسی پادشاهی‌ها به سرعت زیر سوال می‌رود.
- ناپایداری اقتصادی مستقیماً به اعتراضات خیابانی، تنش‌های داخلی و تهدید موجودیت ساختار سیاسی منجر می‌شود. از این رو، امنیت برای این کشورها صرفاً یک موضوع نظامی نیست، بلکه تضمین بقای فیزیکی سلطنت و جلوگیری از فروپاشی اجتماعی است.

5- گذار از امنیت رایگان به راهبرد «تجارت امنیت»
تاکنون جمهوری اسلامی ایران به عنوان قدرتمندترین و وسیع‌ترین بازیگر ساحلی، بار اصلی تأمین امنیت، مبارزه با تروریسم دریایی و حفظ ثبات در پهنه آبی خلیج‌ فارس را به صورت یک‌جانبه بر عهده داشته است. این در حالی است که ذی‌نفعان اصلی این امنیت، بیشترین اقدامات خصمانه را علیه منافع ایران سازماندهی کرده‌اند.

راهبرد جدید: امنیت برای همه یا هیچ‌کس
منطق اقتصادی و سیاسی حکم می‌کند که امنیت به عنوان گرانبها‌ترین کالای منطقه، با قیمت واقعی خود معامله شود.
1- پایان «سواری رایگان» (Free Riding): کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس باید درک کنند که دوران بهره‌مندی از امنیتی که ایران فراهم می‌کند، همزمان با تلاش برای تحریم و فشار بر ایران، به پایان رسیده است. هزینه‌های تأمین امنیت باید به صورت متناسب توسط همه ذی‌نفعان پرداخت شود.
2- امنیت به مثابه اهرم اقتصادی: اگر ثبات خلیج‌ فارس تنها سد دفاعی در برابر تراز ارزی منفی ۴۰ میلیارد دلاری و سقوط پادشاهی‌هاست، پس این کالا «ارزش نجومی» دارد. ایران باید امنیت را به منافع اقتصادی و سیاسی خود گره بزند. این یعنی هزینه ناامنی برای ایران، باید چندین برابر برای طرف مقابل هزینه داشته باشد.
3- فروش امنیت: این فروش لزوماً به معنای تبادل مالی نیست، بلکه به معنای کسب امتیازات راهبردی، لغو تحریم‌های منطقه‌ای، همکاری‌های سرمایه‌گذاری مشترک و تغییر رفتارهای خصمانه است.

نتیجه‌گیری و افق پیش‌رو
خلیج فارس برای پادشاهی‌های جنوبی، تنها یک پهنه آبی نیست، بلکه شریان حیاتی است که در صورت انسداد یا حتی تلاطم، کل ساختار سیاسی- اجتماعی آنها را به لرزه درمی‌آورد. وابستگی مطلق به صادرات انرژی، نیاز مبرم به جذب سرمایه برای جبران کسری‌های بزرگ (مانند کسری ۴۰ میلیارد دلاری ۲۰۲۵ سعودی‌ها) و حساسیت حیاتی نرخ ارز ثابت به ثبات، این کشورها را به «خریداران ناگزیر امنیت» تبدیل کرده است.
در این چارچوب، راهبرد منطقی برای ایران، خروج از نقش «تأمین‌کننده رایگان امنیت» و حرکت به سمت پیوند زدن امنیت منطقه به منافع اقتصادی و ملی خود است. تثبیت این واقعیت که امنیت در خلیج‌ فارس تفکیک‌ناپذیر است، به این معناست که یا همه از مزایای این آبراه امن برای شکوفایی اقتصادی بهره‌مند می‌شوند، یا در صورت تلاش برای منزوی کردن یکی از بازیگران اصلی(ایران)، هیچ‌کس نخواهد توانست در سایه «امنیت عاریه‌ای» به آرامش اجتماعی و ثبات پادشاهی خود ادامه دهد. این پاشنه آشیل، قدرتمندترین ابزار جمهوری اسلامی ایران برای تنظیم موازنه قدرت در قرن بیست‌ویکم در منطقه خلیج‌ فارس است.

ارسال نظر
captcha