در جریان کارزارهای سیاسی و لفاظیهای دیپلماتیک، دونالد ترامپ بار دیگر با ادبیاتی مبالغهآمیز و دور از واقعیتهای مهندسی و فنی درباره مخازن، صنعت نفت ایران را هدف قرار داده است. وی در اظهارنظری که بازتابهای گستردهای در فضای رسانهای داشته، مدعی شده است: «وقتی شما خطوطی دارید که حجم عظیمی نفت از طریق سیستم شما جریان دارد، اگر به هر دلیلی آن خط بسته شود چون نمیتوانید به تخلیه نفت در کانتینرها یا کشتیها ادامه دهید... اتفاقی که میافتد این است که آن خط از درون منفجر میشود. هم از نظر مکانیکی و هم در زمین، اتفاقی میافتد که منجر به انفجار میشود و آنها میگویند فقط حدود ۳ روز تا وقوع این انفجار فرصت دارند. وقتی منفجر شود، هرگز نمیتوانید آن را به همان شکل بازسازی کنید. این اتفاق بسیار قدرتمندی است که تا حدودی به طبیعت مرتبط است».
این اظهارات که آمیختهای از اصطلاحات مبهم مکانیکی و سناریوهای تخیلی است، نشاندهنده یک تلاش هدفمند برای ایجاد هراس ملی و القای ناامیدی به بدنه تصمیمگیر و جامعه ایران است. با این حال، نگاهی فنی، آماری و استراتژیک به ظرفیتهای موجود در زیرساختهای انرژی جمهوری اسلامی ایران، به وضوح نشان میدهد این «شمارش معکوس 3 روزه»، چیزی جز یک روایت تخیلی برای تحمیل اراده سیاسی آمریکا به ملت ایران نیست.
واقعیتهای مخزن و ابطال نظریه «انفجار زیرزمینی»
اولین و بزرگترین خطای فاحش در ادعای ترامپ، استفاده از واژه «انفجار» برای توصیف وضعیت مخازن در صورت توقف تولید است. در مهندسی نفت، واژهای تحت عنوان «انفجار درونزمینی ناشی از توقف جریان» وجود ندارد. آنچه در دنیای واقع اتفاق میافتد، پدیده «بستن چاه» است که رویهای کاملا استاندارد و فنی در مدیریت میادین نفتی محسوب میشود.
برخلاف ادعای ترامپ که معتقد است توقف جریان باعث نابودی همیشگی مخزن میشود، دانش فنی مهندسان ایرانی نشان داده است حدود ۷۰ درصد چاههای نفت کشور پس از یک دوره توقف، بلافاصله و بدون هیچگونه عملیات پیچیدهای، توانایی بازگشت به خط تولید را دارند. در بسیاری از مخازن ایران، بستن چاه فاقد اثرات تخریبی است و اساسا دوره استراحت این فرصت را فراهم میآورد تا فشار طبیعی مخزن بازیابی شود. این فرآیند فنی به نوبه خود احتمال ارتقای نرخ بهرهدهی را در بازه زمانی کوتاه پس از بازگشایی به دنبال خواهد داشت. مطالعات علمی اثبات کردهاند در برخی سناریوها، نرخ تولید نفت پس از یک دوره میانمدت توقف، میتواند تا چندین برابر رشد کند، چرا که توزیع فشار و جریان سیال در لایههای مخزن متعادل میشود.
بله، در حدود ۳۰ درصد چاههای کشور که با مشکلاتی نظیر رسوب آسفالتین یا افت فشار مواجه هستند، توقف جریان ممکن است چالشهایی ایجاد کند اما مهندسان صنعت نفت ایران با بهرهگیری از تکنولوژیهای داخلی نظیر «اسیدکاری»، «تزریق حلال»، «تزریق نیتروژن» و «عملیاتهای تعمیر با دکل»، قادرند این چاهها را در بازههای زمانی یک هفته تا ۵ ماه به چرخه بازگردانند. بنابراین تبدیل این فرآیندهای روتین تعمیراتی به یک «فروپاشی ابدی»، نشانه جهل تکنیکی یا غرضورزی سیاسی رئیسجمهور آمریکاست.
ارزیابی ظرفیتهای ذخیرهسازی
پایه دوم ادعای ترامپ بر این فرض استوار است که ایران «محیطی برای ذخیرهسازی» ندارد و سیستم صادراتی به دلیل محاصره، فاقد کشتی برای تخلیه نفت است. آمارهای نهادهای بینالمللی که لزوما همسو با ایران نیستند، خط بطلانی بر این فرضیه میکشند. بر اساس برآوردهای اداره اطلاعات انرژی آمریکا (EIA)، ایران تا اواخر سال ۲۰۲۵ به طور میانگین بیش از ۷۰ میلیون بشکه نفت خام در ذخایر روی زمین و شناورهای خود داشته است.
این رقم به تنهایی با افسانه «3 روز» در تضاد مطلق است. ظرفیت ذخیرهسازی ایران صرفا محدود به کشتیها نیست. جزیره خارک با ظرفیت ذخیرهسازی بیش از ۲۸ میلیون بشکه و پایانه راهبردی «جاسک» با ظرفیت اولیه ۱۰ میلیون بشکه که در خارج از تنگه هرمز واقع شده، شبکه عظیمی از انبارش را تشکیل میدهند. اگر ظرفیت عملیاتی این 2 پایانه اصلی را تجمیع (حدود ۳۸ میلیون بشکه) و آن را بر مبنای جریان صادرات روزانه (حدود 1.69 میلیون بشکه) محاسبه کنیم، به عددی بالغ بر ۲۲ روز ظرفیت انبارش مطلق در بدترین شرایط محاصره دریایی میرسیم. این در حالی است که نیمی از نفت تولیدی کشور (حدود 1.5 میلیون بشکه در روز) مستقیما به مصرف پالایشگاههای داخلی میرسد و اصلا وارد چرخه صادرات نمیشود تا نیازی به تخلیه در کشتی داشته باشد. بنابراین، حتی اگر صادرات بهطور کامل متوقف شود، مدیریت جریان نفت میان چاههای اولویتدار و پالایشگاهها، به راحتی بحرانهای کوتاهمدت را خنثی میکند.
راهبرد صادراتی و تنوع مبادی خروجی
ترامپ در بخشی از سخنانش به «بسته شدن خطوط» اشاره میکند که منجر به تخریب سیستم میشود. او نادیده میگیرد که ایران در سالهای اخیر از یک سیستم صادراتی تکمحوری عبور کرده و به سمت «پدافند غیرعامل» در زیرساختهای انرژی حرکت کرده است. ساخت و بهرهبرداری از خط لوله گوره به جاسک، ایران را به قدرتی تبدیل کرده است که میتواند بدون وابستگی مطلق به تنگه هرمز، بخشی از بار صادراتی خود را به عمان و بازارهای بینالمللی برساند.
حضور پایانه جاسک، فرضیه «خفگی سیستم» در اثر محاصره دریایی را از نظر فنی تضعیف میکند. حتی اگر مسیری با مانع مواجه شود، شبکهسازی خطوط لوله در جغرافیای وسیع ایران این امکان را فراهم میکند که تولید نفت در میادین مختلف بر اساس ظرفیت پالایشگاهی و انباری کشور توزیع شود. صنعت نفت ایران یک موجودیت شکننده و 3 روزه نیست، بلکه زنجیرهای از میادین، پالایشگاهها و مخازن است که با دانش بومی در سختترین دوران تحریمهای فشار حداکثری، ثبات خود را حفظ کرده است.
ردیابی ردپای «آدرسهای غلط» داخلی و خارجی
نکته بسیار مهمی که در این گزارش تحلیلی باید به آن توجه داشت، همصدایی برخی جریانات خاص با ادعاهای پوچ خارجی است. هشدارهای مکرر در برخی جلسات مبنی بر اینکه «نفت در لایههای زمین برای همیشه حبس میشود» یا «برگشت به تولید سالها طول میکشد»، در حقیقت بازتولید همان هراسهایی است که ترامپ در سخنرانیهایش به کار میبرد. هدف این نوع ادبیات، ترور روحیه مقاومت و ایجاد فضایی است که در آن «تسلیم شدن به خواستههای آمریکا» به عنوان تنها گزینه فنی و عقلانی معرفی شود.
باید با صراحت اعلام کرد در نظام مهندسی نفت، حبس شدن نفت در لایهها برای مخازن ایران (که اغلب از نوع شکافدار طبیعی هستند) یک ادعای غیرعلمی است. جمهوری اسلامی ایران دارای لایههای مختلف تولیدی است که هر کدام ویژگیهای منحصر به فردی دارند. مدیریت هوشمندانه به این معناست که در زمان کاهش صادرات، تولید از چاههای حساس کاهش یافته و چاههایی که بازگشت سریع دارند در اولویت قرار میگیرند. این سطح از بلوغ مدیریتی در شرکت ملی نفت ایران، مانع تحقق آن سناریوی وحشتناکی میشود که دشمنان ترسیم میکنند.
ابعاد جنگ روانی و اهداف راهبردی ترامپ
اظهارات ترامپ از اعتبار علمی و مهندسی تهی است و در حقیقت باید آن را نوعی «فروش روانی» برای تحمیل هراس توصیف کرد. او با به کار بردن اصطلاحاتی مانند «وقوع انفجار در 3 روز» یا «حادثهای نیرومند و مرتبط با طبیعت»، تلاش میکند تا سازوکارهای فنی در حوزه نفت را با نیروهای مرموز و مهارنشدنی طبیعت همسانسازی کند، به گونهای که گویا وقوع این حوادث از حیطه توانایی و اراده بشر خارج است. این زبان، زبان علم نیست، بلکه زبان ارعاب است.
ترامپ با سادهسازی بیش از حد مسائل فنی و حذف واقعیتهای میدانی ایران، قصد دارد به خریداران نفت ایران و بازارهای جهانی سیگنال دهد که تأمین انرژی از جانب ایران پایدار نیست. واقعیت اما این است که ایران هم مخازن استراتژیک روی زمین دارد، هم پایانههای چندگانه صادراتی و هم تسلط کامل بر فرآیندهای صیانتی تولید. عدد «3 روز» صرفا یک ابزار سیاسی برای تسریع در روند مذاکرات اجباری و پذیرش فشار حداکثری است.
جمهوری اسلامی ایران نشان داده است صنعت نفت آن نه با یک تحریم و نه با یک تهدید زبانی، فرو نخواهد پاشید. بر مبنای ادله فنی، ظرفیتهای ذخیرهسازی میلیونی و توان بازآرایی جریان نفت در شبکههای پالایشی داخلی، ادعای دونالد ترامپ از لحاظ علمی و عملی باطل است. ایران امروز بیش از هر زمان دیگری مجهز به دانش مدیریت مخازن در شرایط اضطراری است و قادر است از منافع ملی خود در برابر هر گونه فشار دریایی یا انسداد مسیرهای صادراتی دفاع کند.
آنچه ترامپ آن را «انفجار 3 روزه» مینامد، در حقیقت آرزوی وی برای فروپاشی اقتصادی ایران است که به لباس مسائل فنی درآمده است. صنعت انرژی ما، برخلاف توصیفات هالیوودی دشمن، ریشه در خاک و تخصص مهندسان مؤمن به میهن دارد. به جای ترس از این گزارههای فاقد اعتبار، باید بر تقویت بنیههای پدافند غیرعامل در حوزه ذخیرهسازی و تنوعبخشی به صادرات فرآوردههای نفتی متمرکز شد تا حتی همان آسیبهای احتمالی و تعمیرات زمانبر نیز به کمترین میزان ممکن برسد. دوران این نوع هراسافکنیهای غیرتخصصی سپری شده و حقایق روی زمین، از ثبات و تداوم قدرت نفتی ایران حکایت دارند.
واکاوی ابعاد فنی و پدافندی زیرساختهای انرژی در برابر ادعاهای خیالی دونالد ترامپ
بلوف انفجار 3 روزه
ارسال نظر
پربیننده