میلاد جلیلزاده: سینمای آمریکا به این معروف است که درباره ریز و درشت اتفاقات این کشور یا سایر نقاط دنیا فیلم میسازد اما در فاصله ۸ ماههای که بین جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان گذشت، آنها هیچ واکنشی به رخدادی تا این اندازه مهم نداشتند. اگر دلایل چنین وضعی را دقیقتر بررسی کنیم، کمکم به این نتیجه خواهیم رسید که آنها ممکن است به این راحتی به موضوع جنگ رمضان هم ورود نکنند. این نکتهای است که سوای از تحولات مهم به وجود آمده بر اثر این جنگ در حوزههای تقسیم قدرت جهانی، به لحاظ فرهنگی هم نشان میدهد جهان وارد عصر تازهای شده است؛ عصری که در آن لحن همیشگی هالیوود درباره جنگها به قدری با افکار عمومی و با واقعیتهای عینی تناقض دارد که سینماگران آمریکا ترجیح میدهند درباره رویدادی به این بزرگی و با این اهمیت سکوت کنند یا اگر هم مایل به اظهار نظر و احتمالاً ساختن فیلم هستند، امکان آن را نیابند. این جنگی است که یک چالش اخلاقی جدی درباره نقش آمریکا در جهان، حتی برای بخشی از مردم خود آمریکا ایجاد کرده است. جنگهای پیش از این هم اگرچه چنین وضعی داشتند اما میشد برای آنها توجیهاتی دست و پا کرد و امیدوار بود بخشی از جامعه آمریکا و جامعه جهانی آنها را باور کنند اما آنچه طی یکیدو سال گذشته در ونزوئلا و سپس ایران از جانب آمریکا دیده شد، هیچ حمایتی از جانب آمریکاییها نمیتواند دریافت کند مگر با توجیه خودپسندانه «غارت جهان به نفع سفرههای آمریکایی». مساله اما از این هم فراتر است. این نخستین جنگی است که به این شکل محدودیتهای قدرت نظامی آمریکا را مشخص کرد. پنتاگون ممکن بود فیلمهایی که به حضور این نیرو در سایر کشورها نقد میکند یا کنایه میزند را تحمل کند اما فیلمی که نشان میدهد توان نظامی ایالات متحده چه محدودیتهایی دارد، از خط قرمز عبور کرده است. در این شرایط آیا میتوان فیلمی ساخت که تمام ادعاهای ترامپ و هگست مبنی بر پیروزی مطلق بر ایران را تکرار کند و توقع داشت فضاسازی فیلم توسط مخاطبانش باور شود؟ آمریکا بعد از جنگ دوم جهانی یک درگیری نظامی بر سر کره با چین داشت که در آن پیروز مطلق نبود و هالیوود هم علاقه چندانی به فیلمسازی در آن زمینه نداشت اما بالاخره کارهایی درباره آن نبرد ساخته شد. حالا اما ایالات متحده با کشوری که هیچ وقت به لحاظ نظامی همسنگ خودش ارزیابی نشده و مثل چین دارای حق وتو در سازمان ملل و عضویت دائم در شورای امنیت و سایر ویژگیهای شناختهشده یک ابرقدرت نیست، درافتاده اما یک هماوردی جدی را مقابل خود میبیند. سینمای آمریکا نه میخواهد و نه اجازه دارد که چنین چیزی را به صراحت نمایش بدهد؛ لااقل در شرایط فعلی حاکم بر این صنعت. نکات دیگری هم در این باره قابل توجه است؛ مثل مغلوب شدن فرمول بیگپروداکشن در برابر فستپروداکشن و تاثیر جدیتر انیمیشنهای کوتاه ایرانی نسبت به فیلمهای بزرگ هالیوودی در جهتدهی به افکار عمومی در این جنگ. در ادامه به اینکه چه عواملی باعث سکوت هالیوود درباره جنگ آمریکا با ایران شدند، پرداخته شده است؛ سکوتی که میتوان از آن تحت عناوین دیگری مثل سکته یا فلجشدگی هم یاد کرد.
فقدان اجماع ملی
در آمریکا اکثر فیلمهای بزرگ جنگی با همکاری وزارت دفاع (پنتاگون) ساخته میشوند تا تجهیزات نظامی ارزان در اختیار سازندگان قرار گیرد. وقتی پای درگیری با ایران و اسرائیل در میان باشد، اگر نتیجه جنگ برای افکار عمومی آمریکا چالشبرانگیز بوده باشد، کاخ سفید و پنتاگون تمایلی به بازسازی سریع آن ندارند. هالیوود در حال حاضر با یک دوقطبی شدید در افکار عمومی درباره مسائل خاورمیانه روبهرو است. ساخت فیلمی که بخواهد یکی از طرفین را مطلقاً قهرمان یا بازنده نشان دهد، ممکن است باعث تحریم فیلم در بازارهای جهانی یا اعتراضات داخلی شود. به عبارتی آنها اجازه ندارند آمریکا را چیزی کمتر از پیروز مطلق میدان نشان دهند، در حالی که بازار مخاطبان چنین چیزی را نمیپذیرد.
واقعیت این است که در جامعه آمریکا، برخلاف آن لایه «قهرمانمحوری» که هالیوود نمایش میدهد، درباره درگیری خرداد ۱۴۰۴ (ژوئن ۲۰۲۵) یک دوقطبی عمیق و حتی نوعی تردید اخلاقی جدی وجود دارد. این همان نقطهای است که ریسک را برای استودیوهای فیلمسازی بالا میبرد. این وضعیت بر اثر چند عامل اصلی به وجود آمده است.
- دوقطبی شدید در نظرسنجیها: نظرسنجیهای معتبر مانند Marist Poll در مارس ۲۰۲۶ نشان میدهند جامعه آمریکا بهشدت دوپاره شده است:
حدود ۵۶ درصد آمریکاییها با اقدامات نظامی در ایران مخالف بودهاند، در حالی که ۸۴ درصد جمهوریخواهان حامی این حملات بودند و ۸۶ درصد دموکراتها نیز بهشدت با آن مخالفت کردند. این یعنی هر فیلمی که بخواهد ساخته شود، نیمی از مخاطبان بالقوه خود را در داخل آمریکا از دست میدهد یا با اعتراضات گسترده روبهرو میشود.
- چالش «پیروزی اخلاقی» در برابر «واقعیت میدانی»: آمریکاییها معمولاً زمانی احساس پیروزی اخلاقی میکنند که احساس کنند دنیا امنتر شده است اما پس از درگیری ۱۲ روزه اتفاقاتی که رخ داد این بود:
الف: حمله به پایگاه نظامی آمریکاییها در قطر: ایران بلافاصله با هدف قرار دادن پایگاه آمریکا در قطر پاسخ داد. برای افکار عمومی آمریکا، این یعنی پایان دوران «بزن و در برو» و ورود به عصری که آمریکا هم ضربه میپذیرد.
ب: ابهام در دستاورد: در حالی که ترامپ از نابودی کامل تأسیسات صحبت میکرد، در خوشبینانهترین حالت گزارشهای آژانس (IAEA) و حتی ارزیابیهای پنتاگون نشان داد برنامه هستهای ایران فقط حدود ۲ سال عقب افتاده و نابود نشده است. این «دستاورد حداقلی» در برابر «ریسک جنگ جهانی»، برای بسیاری از آمریکاییها پیروزی اخلاقی محسوب نمیشود.
- نفوذ کلام پاپ و صلحطلبان: در آوریل ۲۰۲۶، نظرسنجیها نشان داد موضع صلحطلبانه پاپ لئو چهاردهم درباره جنگ ایران، در میان مردم آمریکا محبوبیت بیشتری (۴۸ درصد) نسبت به مواضع سختگیرانه ترامپ (۲۸ درصد) دارد. این نشاندهنده یک «بحران وجدان» در جامعه آمریکایی است؛ آنها مطمئن نیستند که شروع این درگیری از نظر اخلاقی قابل دفاع بوده باشد.
- هالیوود و ترس از «تکرار تاریخ»: هالیوود قبلاً تجربه ساخت فیلمهای سریع درباره جنگهای ناموفق یا مبهم (مثل عراق و افغانستان) را داشته که در گیشه شکست خوردهاند. آنها میدانند اگر فیلمی بسازند که در آن «پیروزی اخلاقی» جعل شده باشد، با واکنش تند منتقدان و بخش بزرگی از جامعه که شاهد واقعیتهای دیگری در اخبار بودهاند، روبهرو میشوند. از طرفی، ساخت فیلمی که «ضعف آمریکا» را نشان دهد هم با بایکوت پنتاگون و جریانهای راستگرا مواجه میشود.
بنابراین، مساله فقط «زمان» نیست؛ مساله «فقدان اجماع ملی» در آمریکاست. در ایران جشنواره فجر بر اساس یک توافق جمعی حول محور «مقاومت» فیلم میسازد اما در آمریکا، درگیری خرداد ۱۴۰۴ زخمی بر بدنه سیاست داخلی آنهاست که هنوز التیام نیافته است.
فلج روایتی
هالیوود در وهله اول یک صنعت «سرگرمیساز» است که بر پایه اسطوره شکستناپذیری آمریکا بنا شده. اگر در جنگ ۱۲ روزه یا جنگ رمضان، آمریکا با واقعیاتی روبهرو شده باشد که با این اسطوره در تضاد است (مثلاً آسیبپذیری ناوها یا پایگاههای منطقهای در برابر موشکهای ایرانی)، به تصویر کشیدن صادقانه آن برای سیستم استودیویی آمریکا یک خودزنی فرهنگی محسوب میشود. آنها ترجیح میدهند صبر کنند تا زمان بگذرد و بتوانند روایتی را «اختراع» کنند که در آن، حتی یک عقبنشینی هم به عنوان یک فداکاری بزرگ اخلاقی فروخته شود. نکته بعدی بنبست در شرورسازی است. در اکثر فیلمهای جنگی هالیوود، نیاز به یک دشمن «تکبعدی» و «شرور» وجود دارد اما در درگیری خرداد ۱۴۰۴، به دلیل ماهیت پاسخهای ایران که برای بسیاری از تحلیلگران بینالمللی «دفاعی و متناسب» ارزیابی شد، هالیوود در ساختن یک چهره هیولایی از طرف مقابل ناکام مانده است. به همین سیاق، آنها احتمالا نمیتوانند برای جنگ رمضان هم طبق الگوهای همیشگیشان فیلمی بسازند. به عبارتی وقتی روایت «خیر مطلق علیه شر مطلق» شکل نگیرد، فرمول همیشگی فیلمهای پرفروش آمریکایی شکست میخورد.
وابستگی به پنتاگون و بایکوت اطلاعاتی: بسیاری از فیلمهای جنگی بزرگ هالیوود از طریق دفتر سرگرمی وزارت دفاع آمریکا حمایت میشوند. اگر ارتش آمریکا احساس کند بازخوانی وقایع آن ۱۲ روز در قالب فیلم، نقاط ضعف تاکتیکی آنها را افشا میکند یا باعث تقویت موضع ایران در افکار عمومی میشود، اجازه دسترسی به لوکیشنها، تجهیزات و مشاوران نظامی را نمیدهد. بدون این حمایت، ساخت فیلمی در مقیاس بزرگ عملاً غیرممکن است.
در واقع، نشان دادن «محدودیت قدرت نظامی آمریکا» در هالیوود، عملاً بازی کردن در زمینی است که هزینههای گزافی برای فیلمساز و استودیو دارد. این «بیدردسر نبودن» را میتوان در 3 لایه تبیین کرد.
1- قراردادهای «نظارت بر متن» با پنتاگون: اکثر فیلمهای بزرگ جنگی هالیوود بر اساس یک تفاهمنامه رسمی (MOU) با وزارت دفاع آمریکا ساخته میشوند. طبق این قرارداد: پنتاگون تجهیزات (ناو، جنگنده، تانک) را با قیمتی بسیار ارزان در اختیار فیلمساز قرار میدهد.
در مقابل، پنتاگون حق دارد فیلمنامه را خطبهخط بررسی کند. هر صحنهای که نشاندهنده ضعف تاکتیکی، شکست تکنولوژیک یا عدم کارایی فرماندهی باشد، باید حذف یا اصلاح شود. بنابراین نمایش واقعگرایانه جنگ ۱۲ روزه (که در آن سیستمهای دفاعی آمریکا با چالش جدی روبهرو شدند) عملاً به معنای از دست دادن تمام تجهیزات نظامی برای ساخت فیلم است.
2- سینما به عنوان «ابزار بازدارندگی»: برای ایالات متحده، هالیوود صرفاً یک صنعت سرگرمی نیست، بلکه بخشی از قدرت نرم (Soft Power) و بازدارندگی نظامی است. وقتی دنیا در فیلمهای هالیوودی میبیند که یک پهپاد آمریکایی از فاصله هزاران کیلومتری هر هدفی را میزند، این خود بخشی از قدرت ارعاب است. ساخت فیلمی که در آن موشکهای میانبرد یک کشور دیگر (مثل ایران) از سد دفاعی آمریکا عبور میکنند، این «تصویر شکستناپذیری» را در ذهن متحدان و دشمنان آمریکا فرو میریزد. هیچ استودیوی بزرگی در آمریکا اجازه نمیدهد برند
«Global Cop» (پلیس جهانی) آسیب ببیند.
3- فشار بازارهای مالی و سهامداران: کمپانیهای مادر هالیوود مثل AT&T،Comcast یا Sony پیوندهای نزدیکی با مجتمعهای نظامی- صنعتی مثل Lockheed Martin یا Raytheon دارند.
نمایش شکست یا محدودیت تسلیحات آمریکایی در یک فیلم پربیننده، میتواند مستقیماً روی ارزش سهام این شرکتها و قراردادهای تسلیحاتی آنها در جهان تأثیر منفی بگذارد.
در نتیجه، سیستم نظارتی خودخواسته (Self-Censorship) در لایههای مدیریتی این استودیوها اجازه ورود به چنین حوزههایی را نمیدهد.
با توجه به این وضعیت، این سکوت بیش از آنکه ناشی از ضعف تکنیکی باشد، ناشی از یک «فلج روایتی» است. هالیوود همیشه درباره جنگهایی فیلم میسازد که یا در آنها پیروز شده، یا توانسته شکست را در بستهبندی «شکست باشکوه» به خورد مخاطب بدهد. به نظر میرسد واقعه خرداد ۱۴۰۴ هنوز در هیچکدام از این 2 قالب جا نگرفته است و جنگ رمضان هم نمیتواند در این قالب قرار بگیرد.
جنگ نامتقارن روایتها
اینکه هالیوود درباره جنگ ۱۲ روزه فیلمی نساخت نکتهای سوالبرانگیز بود اما در ادامه سکوت آنها در قبال جنگ رمضان، بیشتر واضح خواهد کرد که دیگر دوران مسخ کردن ذهنها با هالیوود گذشته است. «جنگ رمضان» برای هالیوود و ماشین رسانهای غرب، کابوسی به مراتب بزرگتر از درگیریهای قبلی است. اگر در جنگ ۱۲ روزه بحث بر سر «میزان موفقیت یک حمله» بود، در جنگ رمضان بحث بر سر «تغییر موازنه قدرت در قرن ۲۱» است. به چند دلیل کلیدی، هالیوود احتمالاً تا سالها (یا شاید هرگز) به صورت مستقیم به جنگ رمضان ورود نخواهد کرد:
فروپاشی افسانه «گنبد آهنین» و «امنیت مطلق»: در جنگ رمضان، حجم آتش و نفوذ پهپادی/موشکی به عمق استراتژیک متحدین آمریکا (اسرائیل و پایگاههای منطقهای) به حدی بود که دیگر نمیتوان آن را با جلوههای ویژه به یک «پیروزی تمیز» تبدیل کرد. هالیوود برای ساخت فیلم نیاز به «برتری تکنولوژیک» دارد؛ وقتی در واقعیت، تکنولوژی برتر آمریکا و اسرائیل نتوانست مانع از باران موشکی شود، فیلمنامه هالیوودی با بنبست بصری روبهرو میشود.
ابعاد انسانی و بیداری جهانی: جنگ رمضان با موج بیسابقهای از اعتراضات خیابانی در خود آمریکا و اروپا همراه بود. برخلاف جنگهای دهه ۹۰، این بار «روایت مظلومیت» یا «دفاع مشروع» آمریکا برای نسل جدید (Gen Z) در خود این کشور قابل باور نیست.
هر فیلمی که بخواهد روایتی یکطرفه از جنگ رمضان ارائه دهد، با موج بایکوت در شبکههای اجتماعی و اعتراضات دانشجویی در کالیفرنیا و نیویورک (قلب سینمای آمریکا) روبهرو خواهد شد. استودیوها از ضرر مالی ناشی از این دوقطبی میترسند.
پایان دوران «نجات دنیا توسط آمریکا»: در جنگ رمضان، برخلاف جنگهای جهانی یا حتی جنگ سرد، آمریکا نه در نقش «ناجی»، بلکه در نقش بازیگری دیده شد که سعی داشت از فروپاشی کامل یک ساختار جلوگیری کند. این موضع انفعالی و تدافعی، هیچ جذابیتی برای قهرمانسازیهای تیپیکال هالیوودی (مثل آثار مایکل بییا پیتر برگ) ندارد.
دست برتر ایران در جنگ روایتها: هالیوود برای پاسخ به یک واقعه، گاهی به سالها زمان و سلسلهمراتب بروکراتیک نیاز دارد اما یک جوان خلاق ایرانی میتواند در کمتر از ۴۸ ساعت پس از یک عملیات در «جنگ رمضان»، با استفاده از ابزارهایی مثل Veo یا نسخههای پیشرفته Nano Banana، انیمیشنی کوتاه و باکیفیت تولید کند که همان لحظه ترند جهانی شود. این یعنی «روایت اول» همیشه دست طرفی است که سریعتر تولید میکند. پروژههای بیگپروداکشن با هزینههای سرسامآورشان، تا مدتها محدوده انحصاری و استراتژیک سینمای آمریکا بودند اما اکنون دیده میشود که زمین بازی عوض شده است.
چرا هالیوود درباره جنگهای آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران سکوت کرده است؟
رمبو سالهاست که مرده
ارسال نظر
پربیننده