علیرضا ابوترابی: وقتی میهن عزیزمان در چند مدت اخیر دوباره زیر حملات دشمن رفت و نخواست از زیر بار ستم با گردنی خم گذر کند، هر یک از مردم ما به شکلی در سرو قامت ماندن ایران نقش خودشان را ایفا کردند. از آن کسی که شبانگاه در میادین حاضر بود تا آن کس که شب و روز نمیشناخت و همه وقت پای پدافند و لانچر میایستاد، با وطن دوستی و حس مسؤولیت به ایستادگی کشورشان کمک کردند. اما در این بین هنرمندانی هم پیدا میشوند که آنها نیز به نوبه خود با حس مسؤولیت پا در میدان هنر گذاشتند و به تولید اثر پرداختند. همانطور که میدانیم، ساخت آثار رسانهای و هنری برای یک هنرمند به شکل معمول 2 جنبه دارد؛ یکی آنکه میتواند مسیر ارتزاق و کسب درآمد او باشد و دیگری جلوهگر دغدغه صاحب اثر است. در شرایط کنونی اما کارهای هنریای که در مسیر پیشرفت و خودنمایی ایران باشند، بیشتر به جنبه دوم این حرفه یعنی مسؤولیتپذیری مرتبط هستند. اواسط جنگ تحمیلی سوم بود که خبر آمد عدهای از هنرمندان وطندوست هر کدام با یک اپیزود سریالی در مجموعهای با عنوان «سرو، سپید، سرخ» که حول محور همین جنگ رمضان است، در حال تولید اثر هستند. این خبر در کنار خبر ساختن شدن سریالی دیگر با چنین فرم و مضمونی اما در فضای نمایش خانگی باعث شد تا مردم بفهمند هنر دغدغهمند و هنرمند مسؤولیتپذیر همچنان وجود دارد و خود را به معرض نمایش میگذارد. مجموعه «سرو، سپید، سرخ» محصول شبکه یک سیما، سریالی اپیزودیک است که هر قسمت از آن توسط کارگردانان مختلفی تولید شده است. این اثر در فضاهای مختلفی روایت شده که مضمون مشترک همه آنها موضوع جنگ تحمیلی سوم است و قصد دارد تا اَشکال مختلف وطندوستی و هموطندوستی را به تصویر کشد. از کارگردانانی که در این سریال دست به تولید اثر زدهاند، میتوان به بابک خواجهپاشا، امیرعباس ربیعی، محمود کریمی، لیلی عاج، دانش اقباشاوی و... اشاره کرد. قسمت نخست «سرو، سپید، سرخ» با عنوان مرزبان که به روایت بابک خواجهپاشا است، داستان 2 خانواده را روایت میکند که در آستانه ازدواج فرزندانشان با یکدیگر هستند اما جنگ همه چیز را تغییر میدهد. داستان سریال که قرار است از شروع یک زندگی مشترک آغاز شود، در ادامه با پایان زندگی یک جوان که مزین به رنگ و بوی شهادت است تمام میشود. با آنکه نقشبندی هیبت یک داستان کامل تنها در یک اپیزود ممکن است دست هنرمند را ببندد، لکن صاحب اثر در قسمت آغازین موفق شده تقریبا تمام لازمههای اصلی سناریو اعم از شخصیتپردازی، فضاسازی، تعلیق و... را نمایش دهد اما پررنگترین نقطه قوت این قسمت بیشتر در حوزهای دیده میشود که دیگر آثار صداوسیما از آن بینصیب هستند و آن نقطه قوت، ایجاد و ساخت یک پیوند خانوادگی و عاطفی است که قابل باور باشد. به طور کلی این سریال در به وجود آوردن خانواده موفق است و این قسمت هم از مصادیق و مثالهای خوب آن به شمار میرود. نکته مثبت قابل توجه دیگری که این قسمت را ارزشمند میکند، طرح روایت از نقطه مرزی است که با زیست کارگردان قرابت دارد و از تجربه وی نشأت میگیرد. صاحب اثر با شروع سریال و با حرکتی ظریف روی نقطه مرزی، به کلی تمام شائبههایی را که درباره ضدایرانی بودن ترکزبانها و طبل تو خالی پانترکها است در توبره میکشد. در گفتوگویی که میخوانید بابک خواجهپاشا، کارگردان این اپیزود درباره تجربهاش در تولید قسمت اول سریال «سرو، سپید، سرخ» توضیح داده و از حس مسؤولیتی که وی را به ساخت پروژهای فرهنگی و هنری در شرایط جنگی سوق داده، سخن گفته است. بابک خواجهپاشا در اظهاراتش به ارجحیت «هنرمند بودن» در این وضع جنگی تاکید میکند و معتقد است فعلا نباید در گیر و دار «چگونه بودن» باشیم. در ادامه، وی به علاقهاش نسبت به مضامینی که حول محور کودکان، نوجوانان و خانواده است اشاره میکند و از رغبتش پیرامون ساخت فیلمی سینمایی درباره پسران و دختران میناب که در دنیای کودکیشان به درجه شهادت نایل آمدند حرف میزند.
کار رسانهای امروز نوعی وطندوستی و حس مسؤولیت را میطلبد؛ چه شد که شما در این شرایط دست به تولید این اپیزود زدید؟
کاملاً وظیفه ملی و وظیفه انسانی و اخلاقی من نسبت به کشورم بوده و اصلاً چیز بعیدی نیست؛ اینها جزو وظایف ما قلمداد میشود و چیز دور از ذهنی به شمار نمیرود. من باید این کار را میکردم. قطعاً در آن روزهای آغاز جنگ، حس خفگی که همهمان نسبت به موقعیت داشتیم و اینکه دوست داشتیم کاری برای کشورمان انجام دهیم، مرا واداشت حتماً این پروژه را انجام دهم و دوستان هم پیشنهاد دادند و موقعیت انجام دادنش
پیش آمد.
با توجه به اینکه این سریال در وضعیت جنگی ساخته شده، پروسه تولید اثر چقدر طول کشید؟ آیا شاکله کلی داستان را از قبل در نظر داشتید یا صفر تا صد آن حین جنگ شکل گرفت؟
نه، صفر تا صد پروژه همان موقع ساخته شد. در یک روز فیلمنامه را نوشتم، 2 روز پیشتولید کردیم و 6 روز فیلمبرداری داشتیم. بالاخره مبحث این بود که این اتفاق بیفتد. اگر میخواستم سینمایی نگاه کنم و بگویم نه، باید جزئیات را درست کنم، فیلم ساخته نمیشد اما قطعاً ساخته شدن این فیلم مهمتر از این بود که چگونه ساخته میشود یا چه کیفیتی دارد. در وضعیت کنونی، بودن مهمتر از چگونه بودن است.
با توجه به اینکه سریال زیر بمباران و در وضعیت جنگی ساخته شده، عوامل چقدر تحت فشار بودند؟
ما یکی از اپیزودها را در منطقه مرزی ساختیم؛ هم مرز ترکیه و هم مرز عراق. دورهای بود که مرزبانی را میزدند و شرایط بسیار سختی بود اما گروه خیلی همراهی کردند، چون باید اینگونه اتفاق میافتاد؛ راه دیگری برای تولید نبود. با تمام سختیها، لذت اینکه توانستیم در آن دوره این کار را انجام دهیم، باعث شد همه چیز بیارزد. در پروژه دوم هم که نزدیک گردنه حیران و آستارا و غیرذلک ساختیم، آنجا هم گروه بسیار همراهی کردند. به نظرم باید از تمام عوامل تشکر کنم که همراهی کردند تا این اثر تولید شود.
به نکته درستی درباره مرز اشاره کردید. اتفاقاً به نظر من هم در اپیزود شما چیزی که خیلی پررنگ بود، مبحث مرز و وطنپرستی است؛ چه شد که از مرز وارد داستان شدید؟
بالاخره من در آن منطقه زیست کردهام. در آن منطقه اقوام، زبانها و افراد متفاوتی زندگی میکنند و هر کس در بخش خودش - چه ترکهای عزیز، چه کردها - حساسیت بسیار بالایی نسبت به مرز دارند. من آنجا زندگی کردهام و میدانستم چه فضایی برای کار وجود دارد و چقدر مرز در آن موقعیت عنصری مهم است.
فکر میکنم چیزی گوشه ذهنتان بوده که به موضوع وطنپرستی برمیگردد، درست است؟ به هر حال این موضوع در ذهنتان بوده؟
با اینکه صفر تا 100 پروژه حین جنگ ساخته شده و ایدهای قبلی نداشتم اما شاید بتوان گفت بله، من در آن شرایط زندگی کردهام و حتما گوشه ذهنم چیزی شکل گرفته است.
با توجه به اینکه باید کل روایت و داستان را در یک اپیزود میبستید، این موضوع چقدر شما را با چالش یا فرصت روبهرو کرد؟
این کار ویژگیهای خاصی داشت. اینکه در یک روز فیلمنامه بنویسید، چیزی نیست که الان بتوانم توضیح دهم که چطور ممکن شد. در یک روز فیلمنامه نوشتم، 6 روز تولید داشت و برای خودم تجربهای ویژه و نوعی اتفاق خاص بود. اینکه من و همکارانم توانستیم این کار را انجام دهیم، اتفاق مهمی بود. در عین حال، به پروژه آسیبی نزدیم؛ موضوع این بود که همه چیز خیلی تند پیش رفت. هر عزیزی که دوست دارد در آرامش اثری بنویسد، میداند که در آن برهه الزام، حضور لازم بود. ما باید آنجا حاضر میشدیم؛ مثل مردم که در خیاباناند، ما هم باید آنجا وظیفه اصلیمان را انجام میدادیم. همانطور که گفتم، در شرایط کنونی، بودن بر چگونه بودن ارجحیت دارد.
با توجه به اینکه اثر دیگری با مضمون و حال و هوای جنگ تحمیلی سوم در فضای نمایش خانگی هم در حال تولید و انتشار است، چرا شما ساخت اپیزودتان را برای پروژه تلویزیون انتخاب کردید؟
حقیقتا بحث انتخاب من نبود. این پروژه به من پیشنهاد شد و من هم به واسطه حس مسؤولیتم کار را پذیرفتم. به هر حال کارگردانی در تلویزیون برایم افتخار است، چون جایی است که مردم بیشتری با آن مواجه میشوند و روی قشر بیشتری تأثیر میگذارد و کار بیشتری میکند. هر چند که کار آقای مهدویان هم محترم است و هر دو گروه کار گرانقدری کردند.
در این اثر و کارهای قبلیتان، چیزی که خیلی به چشم میخورد، استفاده از فضای کودکانه و نوجوانانه است؛ یعنی حضور افراد کودک و نوجوان در روایت جنگ. دلیل توجهتان به این موضوع چیست؟
به هر حال این موضوع ژانر من است و کارهای من مبحث اصلیشان خانواده بوده است. کودکان و نوجوانان هم در خانواده تعریف میشوند. با اینکه روند ساخت پروژه بهسرعت انجام شد اما سعی کردم جریانی را که خودم در سینما دنبال کردهام در این اپیزود هم به نمایش برسانم.
سؤال آخر، آیا اثر بلند دیگری درباره جنگ ۱۲روزه و این جنگی که اکنون درگیرش هستیم خواهید ساخت یا نه؟
موقعیتهای تراژدی فراوانی اتفاق افتاده که صدها فیلم میشود از آنها ساخت. ولی واقعاً آرزو دارم بتوانم درباره بچههایی که در جنگ از دست دادیم - بویژه بچههای میناب که هنوز هیچ درکی از جنگ نداشتند و شاید وقتش نبود که آنها را از دست بدهیم - فیلم بسازم.
گفتوگوی «وطن امروز» با بابک خواجهپاشا، کارگردان اپیزود «مرزبان» در سریال «سرو، سپید، سرخ»
راوی وطندوستی مرزنشینان
ارسال نظر
پربیننده