امیرعباس نوری: ترامپ دوباره زیر میز مذاکرات زد. بلافاصله پس از برگزاری مذاکرات تیمهای تهران و واشنگتن در اسلامآباد، او دستور محاصره دریایی ایران را صادر کرد. این نقض صریح توافق آتشبس و نشانهای آشکار مبنی بر عدم تمایل او به حصول توافقی بود که جیدی ونس سرپرستی آن را بر عهده داشت. چند روز بعد، در شرایطی که مقامات پاکستان در حال برنامهریزی برای برگزاری دور دوم مذاکرات بودند و منابع مطلع، از افزایش احتمال توافق میان طرفین خبر میدادند، ترامپ ناگهان درباره محتوای مذاکرات ادعاهایی مطرح کرد که مفهوم آن عقبنشینی یا به تعبیر ترامپ، تسلیم ایران بود. او برخلاف مواضع ونس و دیگر اعضای تیم آمریکایی مذاکرات اسلامآباد، مطالبات جدیدی مطرح کرد. زیادهخواهی ترامپ، ماهیت مذاکرات، امکان توافق و اعتبار آن را به چالش کشید. وی البته به این بسنده نکرد. در شرایطی که میزبان پاکستانی تلاش میکرد دور دوم مذاکرات سهشنبه اول اردیبهشت برگزار شود، ناگهان ترامپ اعلام کرد ونس به پاکستان نمیرود. او درباره دلیل عدم عزیمت ونس به پاکستان مدعی شد این موضوع نظر و تصمیم تیم حفاظت او است. البته تنها چند دقیقه پس از این ادعای ترامپ، منابع مطلع در کاخ سفید به سیانان گفتند ونس حتما در مذاکرات اسلامآباد حضور خواهد یافت. یک روز بعد نیز ترامپ بدون اینکه درباره تغییر موضع خود توضیح دهد، حضور ونس در دور دوم مذاکرات اسلامآباد را تایید کرد.
مجموعه این اقدامات و اظهارات ترامپ، با ادعاهای او مبنی بر ترجیح توافق به جای جنگ، همخوانی ندارد.
نقض صریح آتشبس با محاصره دریایی ایران، طرح مطالب غیرواقعی و اتخاذ مواضع متفاوت و متناقض با مواضع تیم مذاکرهکننده آمریکایی در پاکستان و همین طور روشن شدن عدم تمایل رئیسجمهور آمریکا به حضور ونس در مذاکرات، وقتی در کنار هم قرار گیرد یک پیام واضح متبادر میکند: ترامپ دستکم در این مقطع دنبال توافق با ایران نیست. درباره دلایل این موضع وی، فرضیههای مختلفی وجود دارد اما یکی از فرضیههای قابل تأمل که میتواند کلید روشن شدن پشت پرده تصمیمات ترامپ درباره ایران باشد مربوط به جیدی ونس است. والاستریت ژورنال در گزارشی مهم نوشت نزدیکان ونس معتقدند مذاکرات با ایران در مسیر پیشرفت و توافق کاملا در دسترس بود اما اظهارات و ادعاهای ترامپ درباره مذاکرات و زیادهخواهی او، باعث شد مذاکرات از مسیر اصلی خارج شود. به هر حال، اکنون یکی از فرضیههای مهم این است که دستکم به ۲ دلیل، ترامپ تمایلی به حضور ونس در مذاکرات با ایران نداشت.
الف- ترامپ نمیخواهد حضور ونس در مذاکرات با ایران، باعث شود روند این مذاکرات به سمت و سویی برود که مطلوب خودش نیست. ترامپ احتمالا تصور میکند برای ونس، اولویت اصلی رسیدن به یک توافق ممکن است. این در حالی است که ترامپ با تعیین برخی شروط غیرممکن، امکان توافق را از بین برده و صرفا توافق به شرط تسلیم ایران را امکانپذیر میداند.
ب- ونس نماینده جمهوریخواهان در دولت ترامپ است. جمهوریخواهان اکنون بهشدت نگران تبعات جنگ آمریکا علیه ایران و وضعیت خود در انتخابات آتی کنگره هستند. به همین خاطر، قطعا جمهوریخواهان تمایل دارند موضوع ایران به سرعت تعیینتکلیف شود. بنابراین از نظر جمهوریخواهان توافق با ایران ضمن اینکه موضوع جنگ را خاتمه میدهد، میتواند به عنوان یک برگ برنده در انتخابات کنگره به نفع آنها باشد. بنابراین توافق با ایران مطالبه جمهوریخواهان از ترامپ است. حضور ونس در مذاکرات از این حیث مهم است. جدا از اثرگذاری ونس بر روند مذاکرات، قاعدتا روایت او از مذاکرات برای سران حزب جمهوریخواه نیز حایز اهمیت است. قطعا روایت ونس از مذاکرات و احتمال توافق ممکن با ایران، چیزی نیست که ترامپ پیشتر مدعی بوده و به جمهوریخواهان گفته است. حضور معاون رئیسجمهور آمریکا در مذاکرات با ایران باعث میشود جمهوریخواهان متوجه شوند اولا عامل اصلی عدم توافق با ایران چیست، ثانیا ترامپ تا چه اندازه به ملاحظات جمهوریخواهان و همینطور توافقات خود با آنها وفادار است. به عبارت سادهتر، حضور ونس در مذاکرات باعث میشود جمهوریخواهان بفهمند منافع آنها و منافع ترامپ تا چه اندازه به یکدیگر نزدیک است. اهمیت این موضوع این است که نقش ویژهای در تنظیم روابط و مناسبات جمهوریخواهان با ترامپ خواهد داشت. بر این اساس، برخی معتقدند اگر جمهوریخواهان متوجه شوند امکان یک توافق ممکن با ایران فراهم است و ترامپ با دلایل دیگر از این توافق چشمپوشی میکند، بعید نیست در قبال مناسبات خود با ترامپ تغییراتی انجام دهند و به عبارتی، سعی کنند از طریق ابزارها و اهرمهای خود بویژه در کنگره، ترامپ را متقاعد کنند به ملاحظات آنها در قبال توافق و انتخابات آتی کنگره پایبند باشد. به هر حال، اکنون دیگر مشخص شده عامل اصلی شکست مذاکرات در این مقطع، شخص ترامپ بوده است.
اختلافنظر ونس و ترامپ
جنگ علیه ایران باعث شد جمهوریخواهان برخلاف دیگر موضوعات اختلافی با ترامپ، مانند سیاست تعرفهها و ماجرای گرینلند، موضع مخالف خود را ولو در سطح محدود نشان دهند. ونس اختلاف دیدگاه خود با ترامپ درباره جنگ علیه ایران را با ابراز مواضع متفاوت نشان داد. در این بین کاملا مشخص است یکی از راهکارهای ونس و جمهوریخواهان برای نشان دادن انتقادات خود نسبت به جنگ علیه ایران، درز اخبار به رسانههاست. به عنوان نمونه، برخی معتقدند منبع دسترسیهای رسانههای آمریکایی در کاخ سفید، دفتر جیدی ونس است. کما اینکه هفته گذشته، تنها دقایقی پس از آنکه ترامپ گفت ونس در مذاکرات احتمالی اسلامآباد حضور نخواهد یافت، سیانان به نقل از منابعی در کاخ سفید خبر داد ونس حتما در مذاکرات حضور خواهد داشت. این موضوع به وضوح اختلاف نظر ترامپ و ونس درباره مذاکرات را نشان داد. با توجه به اینکه در نهایت ترامپ راضی به سفر ونس به اسلامآباد شد، این فرضیه قوت گرفت که تغییر موضع وی نسبت به حضور معاونش در مذاکرات، در نتیجه فشار خود ونس یا سران حزب جمهوریخواه بوده است. دلیل اصرار ونس و جمهوریخواهان برای حضورش در اسلامآباد نیز پیشتر مورد اشاره قرار گرفت. قطعا ونس اختیارات لازم برای انجام توافقی خلاف نظر ترامپ را نداشته و ندارد. کما اینکه در مذاکرات اسلامآباد نیز مشخص شد او هیچ اختیاری درباره توافق با ایران ندارد و طبق اذعان خود ونس، او در خلال مذاکرات ۶ بار با ترامپ تماس گرفت تا موضع خود را با او هماهنگ کند. با این وجود اما مشخص است ترامپ نگران آن است که روایت ونس از مذاکرات چیزی نباشد که او به جمهوریخواهان گفته و میگوید. در واقع ترامپ با فرستادن ویتکاف و کوشنر تلاش میکند درباره شکست مذاکرات، یک روایت جعلی را به خورد جمهوریخواهان بدهد؛ روایتی که متکی بر ادعای خلاف واقع عدم تمایل ایران به توافق است اما حضور ونس در مذاکرات باعث میشود او از نزدیک ببیند ایران برای رسیدن به توافق کاملا جدی است و حتی برای حصول توافق، انعطافهای ویژهای نیز در حوزه هستهای به خرج میدهد. کما اینکه بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان چند ساعت قبل از حمله ۹ اسفند به ایران، با سفر به واشنگتن این موضوع را به اطلاع ونس رسانده بود که همه چیز آماده یک توافق هستهای با ایران است. حضور ونس در مذاکرات قطعا باعث شده و میشود او نیز از نزدیک شاهد این واقعیت باشد. ونس با انتقال این موضوع به سران جمهوریخواه باعث میشود جمهوریخواهان نیز برآورد واقعبینانهتری نسبت به مذاکرات و امکان توافق با ایران به دست آورند. در نتیجه با توجه به نگرانی آنها درباره انتخابات کنگره، قطعا فشار جمهوریخواهان بر ترامپ برای توافق با ایران بیشتر میشود. این اما چیزی نیست که ترامپ میخواهد. حالا همه متوجه شدهاند ترامپ یا تمایلی به توافق با ایران ندارد یا توافق را تنها در حالت تسلیم شدن ایران میپذیرد. ضمن اینکه به اعتقاد کارشناسان و صاحبنظران، شروط ترامپ عملا مانع توافق است. این همان چیزی است که ترامپ تلاش میکند جمهوریخواهان از آن مطلع نشوند. چراکه باعث میشود آنها نسبت به پایبندی ترامپ به قول و قرارهایش مردد شده و بر این اساس، شاید مناسبات خود با ترامپ را تغییر دهند. بسیاری از کارشناسان بر این باورند ترامپ برخلاف قول و قرارهایش با جمهوریخواهان مبنی بر حمایت از کاندیداتوری ونس در انتخابات ۲۰۲۸، به دنبال آن است تا در صورت امکان، یا ریاستجمهوریاش را تمدید کند یا از گزینه دیگری که کاملا به او وفادار است حمایت کند. از همین رو این کارشناسان معتقدند در صورتی که جمهوریخواهان به این جمعبندی برسند که ترامپ در انتخابات ۲۰۲۸ از ونس حمایت نخواهد کرد، بعید نیست از اهرمهای خود، بویژه داشتن اکثریت کرسیهای سنا، برای مدیریت و مهار وی استفاده کنند.
در حال حاضر مذاکراتی که ونس با ایران آغاز کرده و امید داشت به توافق منجر شود با اقدامات ترامپ تقریبا به بنبست کشیده شده است. حضور ونس در مذاکرات به معنی ورود جمهوریخواهان به مذاکرات با ایران بود. کما اینکه همان زمان عدهای معتقد بودند حضور ونس در اسلامآباد به منزله تلاش جمهوریخواهان برای حصول توافق با ایران بود تا نگرانیهای آنان درباره انتخابات آتی کنگره مرتفع شود. حالا مذاکرات تقریبا به شکست کشیده شده و بدون شک، جمهوریخواهان این موضوع را از چشم ترامپ میبینند.
حالا ترامپ چه میکند؟
ترامپ جنگ علیه ایران را از سر میگیرد؟ این سوالی است که از سهشنبه هفته گذشته با منتفی شدن برگزاری دور دوم مذاکرات آمریکا و ایران مطرح شده است. ترامپ برای ازسرگیری جنگ علیه ایران، موانع و ملاحظات متنوعی دارد. جدا از انتقادات فزاینده داخلی و خارجی، ترامپ برای آغاز مجدد جنگ، ۲ مانع یا ملاحظه پیش رو دارد.
1- ملاحظات جمهوریخواهان: کاملا پیداست ملاحظات جمهوریخواهان در قبال جنگ علیه ایران، حالا پس از تجربه مذاکرات اسلامآباد بیشتر شده است. درز نگرانیهای ونس درباره ازسرگیری جنگ علیه ایران به رسانهها نیز موید همین موضوع است. آتلانتیک نیز اخیرا به همین موضوع اشاره کرد. این نشریه در گزارشی نوشت: جیدی ونس به طور خصوصی درباره تصویر ارائهشده توسط پنتاگون از جنگ در ایران، بویژه درباره ذخایر سلاحهای آمریکا تردیدهایی را مطرح کرده است. آتلانتیک در ادامه این گزارش افزود: ونس نگران است مهمات کلیدی در حال اتمام باشد که میتواند آمادگی ایالات متحده را برای سایر درگیریها تضعیف کند. همینطور ونس از متهم کردن مستقیم رهبران پنتاگون به گمراه کردن رئیسجمهور خودداری کرده است اما همچنان بر ارزیابیهای دقیقتر اصرار دارد.
درز نگرانیهای ونس به رسانهها قابل تأمل است. کما اینکه برخی منابع گزارش دادهاند تغییرات اخیر پیت هگست در ارتش آمریکا و برکناری گسترده فرماندهان ارشد، در نتیجه اختلاف وی با ونس انجام شده است. رسانههای آمریکا میگویند ژنرالهای برکنارشده، روابط نزدیکی با ونس دارند. البته تغییر این ژنرالها تصمیم شخصی وزیر جنگ آمریکا نبوده است. کما اینکه هگست در میانه جنگ علیه ایران و پس از برکناری فرمانده ستاد نیروی زمینی آمریکا، در جلسهای که در همین رابطه در سنا برگزار شده بود، در پاسخ به سوال یکی از سناتورها که درباره دلیل این برکناری پرسیده بود، صراحتا گفت برکناری فرمانده ستاد نیروی زمینی دستور ترامپ بوده است. بر همین اساس، احتمالا تغییرات صورتگرفته در پنتاگون در راستای اختلافات ونس و ترامپ انجام شده است. ونس منتقد حمله آمریکا به ایران، البته در این مقطع و به این شکل و شمایل بود و هست. از سوی دیگر، تجربه مذاکرات اسلامآباد، باعث شده دیدگاه و برآورد او درباره ماهیت و دلیل اصلی تصمیم ترامپ برای جنگ علیه ایران واقعبینانهتر شده باشد. به عبارتی، ممکن است اینک ونس یا به تعبیر دقیقتر، سران جمهوریخواه به این جمعبندی رسیده باشند که جنگ علیه ایران تصمیم شخصی ترامپ بوده است؛ اقدامی که عملا منجر به تضعیف جایگاه جمهوریخواهان به عنوان شرکا و حامیان ترامپ، در افکار عمومی آمریکا شده است. البته بدیهی است جمهوریخواهان مانع ازسرگیری جنگ علیه ایران نمیشوند ولی به هر حال ملاحظات آنها درباره جنگ علیه ایران، یکی از مواردی است که قطعا ترامپ برای ازسرگیری جنگ، باید آن را در نظر بگیرد.
۲- واکنش ایران: آرایش نظامی آمریکا در منطقه به گونهای است که احتمال ازسرگیری جنگ را افزایش داده است. به اعتقاد کارشناسان، ۲ نکته درباره جنگ جدید آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران وجود دارد.
اول- مدت زمان این جنگ است. بسیاری از کارشناسان معتقدند تجربه جنگ ۴۰ روزه باعث شده هم ترامپ و هم نتانیاهو به این نتیجه برسند که حمله مشترک بعدی به ایران نباید مانند جنگ قبل، از کنترل خارج شده و ۶ هفته طول بکشد. بنابراین به احتمال زیاد آنها برای این حمله طرحی آماده کردهاند که یک جنگ چند روزه را پیادهسازی و تضمین کرده باشد. برخی رسانههای صهیونیستی هفته گذشته مدعی شدند آمریکا و رژیم در حال نهایی کردن طرح یک حمله ۳ تا ۵ روزه هستند. بنابراین کارشناسان معتقدند جنگ بعد آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، در یک زمان محدود شکل خواهد گرفت.
دوم- این بار زیرساختهای ایران، اهداف اصلی حملات آمریکا و رژیم هستند. به اعتقاد صاحبنظران، آمریکا و رژیم صهیونیستی در نظر دارند طی چند روز زیرساختهای اقتصادی ایران را مورد هدف قرار دهند. اگرچه پیش از این ترامپ روی هدف قرار دادن پلها و نیروگاههای برق ایران مانور داده بود اما احتمالا فهرست اهداف آنها به این ۲ مورد محدود نخواهد شد. احتمالا آنها اهدافی در حوزه زیرساختهای صنعتی و بویژه حوزه انرژی را تعیین کردهاند. دلیل این هدفگذاری نیز قصد ترامپ برای جبران شکستش در تحقق اهداف تعیینشده جنگ ۴۰ روزه است. مهمترین اهداف تعیینشده ترامپ و نتانیاهو در جنگ شامل: سرنگونی نظام سیاسی ایران، تغییر مرزهای جغرافیایی و تجزیه ایران، سرقت یا از بین بردن ذخایر اورانیوم غنیشده، از بین بردن توان موشکی و پهپادی ایران و در نهایت تسلط آمریکا برای منابع نفت و گاز ایران بودند. ترامپ حالا متقاعد شده امکان تحقق هیچکدام از این اهداف وجود ندارد، بنابراین به دنبال افزایش هزینههای ایران است؛ همان چیزی که او با ادبیات خاص خود، به از بین بردن تمدن ایران و فرستادن ایران به عصر حجر تعبیر کرد. لذا ترامپ در این راستا به دنبال هدف قرار دادن زیرساختهای مهم اقتصادی ایران است.
برخی معتقدند همه چیز برای انجام این مأموریت فراهم است و ترامپ و نتانیاهو مشکل و مانع چندانی برای هدف قرار دادن زیرساختهای ایران ندارند. بر اساس این انگاره، آمریکا و رژیم طی چند روز بخش قابل توجهی از زیرساختهای ایران را هدف قرار میدهند و پس از تکمیل مأموریت، آتشبس یکجانبه اعلام میکنند. حتی برخی کارشناسان میگویند ترامپ پس از هدف قرار دادن زیرساختهای ایران، ممکن است پایان جنگ را در این مقطع اعلام کند و پروژه جنگ علیه ایران را فعلا تا چند ماه آینده، یا حتی تا سال آینده میلادی از دستور کار خارج کند.
به نظر میرسد و شواهد و قرائن نیز همین را میگوید؛ این فرضیه به آنچه در ذهن ترامپ میگذرد بسیار نزدیک است.
با این حال، این فرضیه، مانند برآوردهای ترامپ از جنگ علیه ایران قبل از ۹ اسفند، به دور از واقعیت است؛ واقعیتی که پیش از جنگ نیز بارها توسط مقامات جمهوری اسلامی ایران مورد تاکید قرار گرفته بود و در جنگ ۴۰ روزه نیز اجرا شد. آمریکا و رژیم صهیونیستی اگرچه امکان شروع جنگ را دارند اما قطعا پایان جنگ در اختیار آنها نیست. طبق اسناد و مواضع علنی ترامپ و همینطور گزارشات مستند مقامات و رسانههای آمریکایی، مدت زمانی که ترامپ برای جنگ علیه ایران در نظر گرفته بود و پنتاگون بر اساس آن، حمله به ایران را طراحی کرد؛ ۴ روز تا ۴ هفته بود. البته از نظر ترامپ، زمان ۴ هفتهای بر اساس بدترین سناریو و حالت پیشبینی شده بود، در حالی که ترامپ مطلقا اعتقاد نداشت و تصور نمیکرد این جنگ، تا این اندازه طولانی شود. با این وجود، جنگی که ۹ اسفند شروع شد نزدیک ۶ هفته طول کشید و البته زمانی متوقف شد که قبل از آن ترامپ به هر دری میزد تا آن را متوقف کند و نهایتا از طریق پاکستان و با پذیرش همه شروط ایران، توانست آن را به صورت موقت متوقف کند. بنابراین، تجربه جنگ ۴۰ روزه ثابت کرد اگرچه زمان شروع جنگ در اختیار آمریکا و رژیم صهیونیستی است اما پایان آن در اختیار آنها نیست. لذا این تصور که میتوانند یک جنگ محدود ۴-۳ روزه را علیه ایران انجام دهند تکرار همان اشتباه محاسباتی قبل از جنگ ۴۰ روزه است.
اما مساله زیرساخت. ایران در جنگ ۴۰ روزه به شکل واضح نشان داد دوره بزن در رو تمام شده است. ایران در این جنگ، تقریبا یا به همه حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی پاسخ داد یا معادل این حملات را در حوزههای دیگر میدان جنگ، به طرف مقابل تحمیل کرد. به صورت مشخص، ایران هیچکدام از حملات آمریکا و رژیم به زیرساختهایش را بیجواب نگذاشت. تقریبا نظیر یا معادل هر کدام از زیرساختهای ایران که توسط آمریکا و رژیم صهیونیستی مورد هدف قرار گرفت، در کشورهای حاشیه خلیجفارس که در این حملات با آمریکا همکاری کرده بودند یا در سرزمینهای اشغالی، مورد حمله ایران قرار گرفتند. بنابراین ایران در جنگ ۴۰ روزه در عمل ثابت کرد دوران بزن در رو تمام شده و حمله به زیرساختهایش را پاسخ خواهد داد. کما اینکه طی روزهای اخیر نیز مقامات جمهوری اسلامی هشدار دادهاند در صورت حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به زیرساختهای ایران، پاسخ سخت و متقابل انجام خواهد شد. سردار «سیدمجید موسوی» فرمانده نیروی هوافضای سپاه نیز در هشداری بسیار مهم و قابل تأمل تصریح کرد در صورت هدف قرار گرفتن تاسیسات نفتی ایران، کشورهای منطقه باید با تولید نفت خداحافظی کنند. بنابراین:
اولا؛ در صورت حمله مجدد آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، بدون تردید زمان این جنگ در اختیار طرف مهاجم نیست و این ایران است که مدت زمان آن را مشخص میکند.
ثانیا؛ در صورت هدف قرار گرفتن زیرساختهای ایران، قطعا جمهوری اسلامی همانند جنگ ۴۰ روزه، واکنش متقابل خواهد داشت. اگر آنگونه که ترامپ مدعی شده قرار است ایران به عصر حجر بازگردد، بدون تردید کشورهای منطقه که با آمریکا همکاری کرده و میکنند و همینطور رژیم صهیونیستی نیز به عصر حجر باز خواهند گشت.
ایران هم پیش از این اعلام و هم در جنگ ۴۰ روزه ثابت کرده امنیت یک مقوله همگانی است و در غرب آسیا، یا همه از موهبت امنیت برخوردار خواهند بود یا هیچ طرفی از ناامنی مصون نخواهد ماند. بنابراین، این فرضیه که زیرساختهای ایران هدف قرار گیرند اما زیرساختهای کشورهای همکار و همراه منطقه و رژیم صهیونیستی آسیبی نبینند تصوری غیرواقعی و تخیلی است. در مجموع در صورت حمله مجدد آمریکا و رژیم صهیونیستی و هدف قرار گرفتن زیرساختهای ایران، جمهوری اسلامی زمانی راضی به توقف جنگ خواهد شد که به همه اهداف خود رسیده باشد. به عبارتی، اگر زیرساختهای ایران هدف قرار گیرد، این جنگ تا هدف قرار گرفتن زیرساختهای کشورهای همکار و همراه آمریکا در حاشیه خلیجفارس و نابودی زیرساختهای رژیم صهیونیستی طول خواهد کشید. همانگونه که گفته شد، عملکرد ایران در جنگ ۴۰ روزه، این تهدید و هشدار ایران را کاملا معتبر میکند.
ترامپ درس عبرت گرفته است؟
رئیسجمهور آمریکا با محاصره دریایی ایران و نقض آتشبس و همچنین زیادهخواهی و اظهاراتی که به صورت مشخص روند مذاکره با ایران را هدف گرفت، باعث شد مذاکرات تقریبا با بنبست مواجه شود. این رفتار وی باعث شد این فرضیه به صورت جدی مطرح شود که ترامپ به دنبال ازسرگیری جنگ است. ضمن اینکه ارسال حجم قابل توجهی نیرو و تجهیزات نظامی به منطقه این فرضیه را تقویت کرده است. با این حال اما ترامپ در ۲ نوبت که بهانه و شرایط برای صدور فرمان حمله مجدد به ایران برایش فراهم شده بود، از این اقدام استنکاف کرد؛ سهشنبه اول اردیبهشت، پس از آنکه دور دوم مذاکرات اسلامآباد منتفی شد و زمان ۲ هفتهای آتشبس نیز به پایان رسیده بود، ترامپ آتشبس را بدون قید زمانی تمدید کرد و گفت تا زمانی که ایران یک بسته پیشنهادی جدید برای توافق ارائه کند، آتشبس ادامه دارد. این در حالی است که ترامپ همان روز (روز سهشنبه) در چند نوبت تاکید کرده بود بدون انجام مذاکرات و حصول توافق، آتشبس را تمدید نخواهد کرد. شنبه ۵ اردیبهشت نیز که ترامپ اعلام کرد مانع سفر ویتکاف و کوشنر به اسلامآباد شده، مجددا موضوع حمله آمریکا به ایران مطرح شد. این بار نیز ترامپ در پاسخ به خبرنگاری که پرسید با توجه به منتفی شدن مذاکرات، آیا آتشبس پایان یافته است، تصریح کرد درباره این موضوع فکر نکرده است. ترامپ در ۲ ماه گذشته درباره جنگ علیه ایران آنقدر دروغ گفته که تقریبا هیچ کسی مواضع و ادعاهای او را باور نمیکند، اگرنه این رفتار او درباره آتشبس به وضوح نشان میدهد تمایلی برای ازسرگیری جنگ علیه ایران ندارد. به هر حال، کسی هنوز نمیداند تصمیم بعد ترامپ چیست. آیا او بزودی مجددا به ایران حمله میکند یا دستکم فعلا و طی روزهای آینده، تمایلی برای جنگ ندارد؟ البته روی کاغذ، ادله و شواهدی که نشان دهد ترامپ به سمت درگیری مجدد نظامی با ایران نمیرود بسیار بیشتر از گزارههای موید ازسرگیری جنگ است. انتقادات گسترده داخلی، تبعات جنگ بر اقتصاد و معیشت آمریکاییها، نارضایتی بدنه حامیان و بویژه شکاف در هسته سخت ماگا، گلایههای جمهوریخواهان و احتمال تجدیدنظر آنها در روابط و مناسبات با ترامپ، التهاب بازار نفت و انتقادات فزاینده دیگر کشورها بویژه متحدان قدیمی آمریکا، مرزبندی پایتختهای اروپایی با آمریکا و افزایش احتمالات درباره تغییرات جدی در سیاستهای کشورهای اروپا نسبت به واشنگتن و حرکت آنها به سمت توسعه روابط با چین، واکنش ایران به حمله مجدد آمریکا و رژیم صهیونیستی، احتمال طولانی شدن جنگ جدید و عدم قطعیت درباره چشمانداز این جنگ و... مواردی است که وقتی در کنار هم قرار میگیرد، بیشتر ناظران و تحلیلگران را به این جمعبندی میرساند که در حالت طبیعی، ترامپ نباید دوباره وارد جنگ علیه ایران شود. در مقابل، موارد محدودی وجود دارد که بر اساس آنها، ترامپ باید جنگ علیه ایران را از سر بگیرد.
اول- کسب یک دستاورد مهم در جنگ، به گونهای که ترامپ بتواند مدعی شود جنگ علیه ایران را برده است. تقریبا همه ناظران معتقدند آمریکا در جنگ ۴۰ روزه شکست خورد. ترامپ اگرچه مدعی است ضربات سنگینی به ایران وارد کرده اما تاکنون نتوانسته یک دستاورد استراتژیک یا حتی راهبردی در جنگ علیه ایران را بیان کند. ضمن اینکه وی نگران است خاتمه دادن به جنگ با حفظ شرایط «نه جنگ، نه صلح» یا عدم توافق هستهای با ایران، حالاتی است که باعث میشود منتقدان او ـ که کمتعداد هم نیستند ـ مهر شکست آمریکا را بر پرونده جنگ علیه ایران بکوبند و اینگونه ترامپ را بازنده بزرگ جنگ خطاب کنند. در واقع، این نگرانی، باعث میشود فرضیه ادامه جنگ محتمل شود.
دوم- فشار اسرائیل و لابی صهیونیستی برای ادامه جنگ است. داستان مناسبات ترامپ و تلآویو، چه مربوط به ماجرای اخاذی نتانیاهو از ترامپ به خاطر دستیابی موساد به نوارهای فساد وی در پرونده اپستین باشد، چه ناشی از روابط ترامپ با لابی صهیونیستی و حمایت آنها از وی برای پیروزی در انتخابات ۲۰۲۴ و تداوم این حمایتها، مورد دومی است که باعث میشود ازسرگیری جنگ علیه ایران محتمل جلوه کند.
بنابراین واضح است ترامپ به نسبت ازسرگیری جنگ، دلایل بسیار بیشتری برای خودداری از جنگ مجدد علیه ایران دارد. باید دید آیا جنگ ۴۰ روزه باعث شد ترامپ برآوردهایش درباره جنگ با ایران را اصلاح کند یا معتقد است راه خروج او از این باتلاق، ادامه جنگ است؟ البته ۲ سوال جدی وجود دارد که پاسخ آنها، میتواند بسیاری از ابهامات درباره جنگ را حل کند:
۱- چرا ترامپ پس از ۴۰ روز جنگ علیه ایران، مقامات پاکستان را که روابط نزدیکی با او دارند مأمور کرد ایران را متقاعد به پذیرش آتشبس کنند؟
۲- چرا او برای حصول آتشبس، ناگزیر شد شروط ایران را بپذیرد؟
گزارش «وطن امروز» درباره اختلافات ترامپ و جمهوریخواهان بر سر موضوع ایران
جنگ در واشنگتن
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها