میلاد جلیلزاده: «بحث خیلی مهمی که به این روزهای ما برمیگردد این است؛ ما باید کاری کنیم که اعتماد مردم به قشر هنرمند برگردد. وقتی میبینی به عنوان هنرمند، یک روز به خاطر یکسری اتفاق تشویق میشوی و یک روز دیگر به بدترین مدل و با بدترین حرفها و رفتارها تنبیه میشوی، این میزان تشویق و تنبیه که اینقدر نوسانی است، یعنی یک جای کار میلنگد. یا ما یک جایی داریم کاری را اشتباه انجام میدهیم، یا اینکه شرایط جامعه کاری کرده که مخاطب با ما اینطور رفتار کند. از یک آدم غربی، از جان فورد یک مثال میزنم تا حرفم روشنتر شود. او میگفت سینما به مثابه شغل من است. من صبح به صبح که از خواب بیدار میشوم، باید بروم در مغازهام و کرکره را بدهم بالا و کار کنم. اتفاقا در این شرایط و در این اوضاع و احوال و در این ماجراهاست که کار ما و نقش فکری و فرهنگی و هنری و اجتماعی ما باید بیشتر به چشم بیاید ولی الان کاملا برعکس به نظر میرسد. یعنی کاری کردهایم که سینماگر و اصلا هنرمند در این بزنگاهها به منفعلترین حالت ممکن خودش درمیآید».
این بخشی از گفتوگوی حسن میرزامحمدی، کارگردان فیلمهای «کت چرمی» و «بازی خونی» است که قبل از آغاز فجر چهلوچهارم و به بهانه اکران آنلاین فیلمش با «وطن امروز» انجام شده بود و البته پس از اتمام جشنواره منتشر شد. مشخصاً این بخش از صحبتهای میرزامحمدی ربطی به خود فیلم نداشت و واکنشی بود به فضایی که بعد از التهابات دیماه ۱۴۰۴ در بین بخشی از هنرمندان سینمای ایران ایجاد شد و میرفت تا نوع برگزاری جشنواره فجر را تحت تاثیر خود قرار دهد. میرزامحمدی در ادامه خطاب به همصنفیهایش در سینما گفت: «نگاه نکنید که فحش میدهند. اتفاقا ما باید مردم را دریابیم و کار خودمان را بکنیم».
شبیه این اظهار نظرها را از برخی عوامل دیگر سینما هم در آن ایام میشد شنید و به نظر میرسید اینها هشداری باشند برای مواردی که فراتر از جنس برخوردها با فجر، آینده جایگاه چهرههای مشهور در جامعه ایران را تحت تاثیر قرار میدهند. مدتی از این ماجرا گذشت و هنگام برگزاری جشنواره فجر، حواشی متعددی پیرامون همین نکات به وجود آمد. عدهای از سینماگران که عمدتاً کارگردانهای آثار بودند، به نشستهای خبری آمدند و از عده دیگری که نیامدند و عمدهشان هم بازیگران آثار بودند، نقدهای تندی کردند؛ از محمدحسین مهدویان و کاظم دانشی گرفته تا منوچهر هادی. حتی یکی از تهیهکنندگانی که در جشنواره آن سال 2 فیلم داشت، از این صحبت کرد که باید پس از این به بازیگرانی که حاضر نشدهاند در نشستهای خبری باشند، نقشی داده نشود. این شروع یک چالش جدی در جایگاه چهرههای مشهور سینمای ایران بود که در ادامه میتوانست چالشهای خودش را بیشتر نشان دهد؛ چالشی که پس از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در اسفندماه، بیشتر رخ نمود و نشان داد که نه اظهار نظر چهرههای مشهور یا اصطلاحاً سلبریتیها، نه سکوت آنها و نه خطی که بین این 2 رویکرد اتخاذ میکردند، یعنی اظهار نظرهای خنثی و دوپهلو، هیچکدام در مسیر اعتباربخشی اجتماعی به آنها کمک نمیکند. در نتیجه این وضعیت باعث شد در کل عملکرد چنین چهرههایی نه بین مردم عادی ایران مقبول واقع شود، نه بین مخالفان نظام و نه حتی بین بخشی از عوامل خود سینما که بیشتر از فضای مجازی، در بطن و متن فیلمسازی زیست میکردند؛ کسانی که بدنه اصلی سینمای ایران را تشکیل میدهند، هر چند ممکن است کسانی نباشند که به اندازه چهرههای مشهور، خصوصا در عرصه بازیگری، در بین مردم به عنوان نمایندگان نمادین سینمای ایران شناخته میشوند. تاکنون درباره نوع واکنش ستارههای سینمای ایران به اتفاقات جنگ رمضان صحبتهای زیادی شده است. هم تقدیرهایی شده از آن چهرههایی که مواضع صریح و جانانهای گرفتند و هم انتقاداتی نسبت به کسانی که سکوت کردند یا مواضعشان دوپهلو بود دیده میشود اما آنچه در ادامه قرار است به آن پرداخته شود، رویارویی بدنه اصلی سینمای ایران با ستارههای بازیگری آن در همین مورد خاص، یعنی دفاع میهنی است. مردم سینما را به بازیگران مشهور آن میشناسند اما در واقعیت، این هنر - صنعت را فعالیت انبوهی از افراد متخصص و علاقهمند در رشتههای مختلف میسازد که همگی پشت دوربین هستند و لزوماً به اندازه مشاهیر یا اصطلاحا سلبریتیها، نه تا این حد درگیر حباب دنبالکنندگانشان در فضای مجازیاند، نه مسأله تابعیت و اقامت برایشان به همان شکل و در همان مقیاس مطرح است.
سینما برای کیست؟
از پژمان درستکار که مربی خوشنام کشتی ایران است تا محمود کریمی که شاید مشهورترین مداح فارسیزبان در این روزگار باشد و حتی برخی چهرههای دیگر مثل امیرحسین میثاقی، مجری ورزشی و ژیلا صادقی، مجری تلویزیون، به سکوت بخشی از سلبریتیها یا موضعگیریهای دیرهنگام و غالباً دوپهلوی آنها اعتراض کردند و چنین زمزمههایی را در میان مردم عادی هم میشد شنید. اما مورد مهمتری که درباره مسائل داخلی سینمایی ایران میتواند یک «دردنشان» باشد و علامتی بدهد از بحرانهای ساختاری موجود در این صنف، واکنشهایی است که از داخل خود سینما به این افراد داده شد. غیر از آرمان درویش که او هم تا قبل از بهمن ۱۴۰۴ و نمایش فیلم «جانشین» در جشنواره فجر چندان چهره مشهوری نبود، تا مدتها تمام واکنشهایی که نسبت به سکوت، دیرهنگامی موضعگیری یا دوپهلو بودن آن توسط سلبریتیها از داخل سینما دیده شد، مربوط به عواملی غیر از بازیگران میشود. این میتواند نشان دهد که دوگانهای بین اهالی سینمای ایران به وجود آمده که در یک سوی آن افرادی کمتر اما با بازتاب رسانهای بیشتر وجود دارند و در سوی دیگر کسانی که تعدادشان بیشتر است و کار فیلمسازی به آنها وابستگی بیشتری دارد اما عمدتاً پشت دوربیناند و مردم آنها را کمتر میشناسند. از میان گروه دوم، کارگردانان و تهیهکنندهها و در مواردی بعضی عوامل دیگر که میتوانستند راهی به رسانهها بیابند، در چند نوبت اعتراضاتی جدی به این وضعیت کردند؛ طوری که انگار هنرپیشهها به دلیل وابستگیشان به حباب دنبالکنندگان فضای مجازی و دور شدن نسبی از عینیت جامعه، کل سینما را گروگان مسائل سیاسی القا شده به خودشان کردهاند. ایجاد تعارض منافع بین هنرپیشهها و سایر هنرمندان سینما از مدتها پیش و فارغ از این فضای سیاسی و اجتماعی هم بروز پیدا کرده بود؛ به طور مثال قبل از دیماه ۱۴۰۴ در چند گفتوگوی رسانهای عنوان میشد که تا ۷۰ درصد بودجه فیلمها صرف دستمزد هنرپیشهها میشود و این به باقی عوامل فشارهای زیادی وارد کرده است. از طرفی سینمای ایران - هر چه به سالهای اخیر نزدیکتر میشویم - توان ستارهسازی کمتری از خود نشان داده و از این رو گاهی حتی دیده میشود افراد ۵۵ یا ۶۰ ساله، نقش تازهدامادها را بازی میکنند. در این شرایط، به طور طبیعی گروهی از عوامل سینما که احساس میکنند به این راحتیها جایگزینی برایشان وجود ندارد، خود را دارای قدرت چانهزنی بالاتری خواهند یافت و همین چالشهای درون خانواده سینما را عمیقتر میکند. وقتی این زخمها با اصابت بحرانهای اجتماعی و امنیتی بزرگی مثل دیماه ۱۴۰۴ یا جنگ رمضان سر باز کردند، بیشتر مشخص شد که قضیه چقدر بغرنج است. انگار یک مطالبه جدی با پشتوانهای استدلالی به وجود آمده که هنرپیشههای سینمای ایران از جایگاه نیمهخدایی در این صنعت فرود بیایند و همسنگ باقی عوامل باشند. حالا فراتر از بحثهای ساختاری و مالی داخل سینما که تقابلی بین هنرپیشهها و سایر عوامل ایجاد کرده است، گریموری که در تجمع مردمی میدان انقلاب پرچم میچرخاند یا تدوینگری که با چهره نقابپوش در ایست و بازرسی ایستاده بود هم میخواهند معرف چهره سینمای ایران فقط هنرپیشههای آن نباشند. در ادامه به برخی از واکنشهایی که عوامل سینمای ایران به نوع موضعگیری سلبریتیهای سینمایی داشتند اشاره میشود. این واکنشها به مرور گستردهتر شد و حتی به اظهار نظر برخی هنرپیشههای قدیمیتر سینما رسید. این وضعیت ممکن است در ادامه باز هم بغرنجتر شود و بعضی چهرههای بازیگری که به باقی بدنه سینما نزدیکتر هستند یا نگاه سیاسی و اجتماعی متفاوتی نسبت به بقیه دارند را هم وارد مرحله جدیدی از واکنشها کند.
سکوت مشاهیر و دلخوری مردم
عدهای از هنرمندان سینمای ایران از نخستین ساعات حمله آمریکا و اسرائیل به ایران واکنشهای صریحی به این اتفاق نشان دادند و عدهای دیگر به مرور وارد گود شدند. بعضیها گفتند چون به اینترنت دسترسی نداشتیم، نتوانستیم موضعی بگیریم اما عدهای دیگر مثل جمشید هاشمپور با حضور در ایست و بازرسیها و خدا قوت گفتن به افراد حاضر در آن محل، نشان دادند که لزوماً نیازی به دسترسی اینترنت برای چنین واکنشهایی نیست. از میان آنهایی که مواضعی در این باره میگرفتند هم همگی یکسان و به یک اندازه از صراحت نبود. رفتهرفته سکوت چهرههای مشهور تبدیل به یک دلخوری عمومی در سطح جامعه ایران شد و بعضیها هم که موضع میگرفتند، به طور خنثی و بدون اشاره به فعالیت نیروهای مسلح یا حتی گستاخی متجاوزان، درباره میهندوستی چیزی بیان میکردند؛ چیزهایی که 2 سال پیش یا 2 سال بعد هم در شرایط غیرجنگی میشد بیانشان کرد و حتی مرزبندی مشخصی با جریانهای مخالف جمهوری اسلامی نداشت.
گذشته از مردمی که هر روز نگاهشان به این نوع رفتارها تیرهتر میشد، رویاروییها با این موضوع از داخل خود سینما هم آغاز شد. امیرعباس ربیعی، کارگردان فیلمهای «لباس شخصی»، «ضد» و «احمد»، در 12 اسفندماه، یعنی 3 روز پس از آغاز جنگ، جزو نخستین کسانی بود که خواستار واکنش هنرمندان به این اتفاقات شد. او با اشاره به تجمعات مردم ایران در خیابانها و میادین شهر گفت: «ایستادگی هزینه دارد و این ایستادگی از سر شرف است. هنرمندان هم باید مثل ملت به میدان بیایند و کمترین کار، واکنش نشان دادن به این وضعیت و آرام کردن مردم است». 5 روز بعد در 17 اسفندماه، محمد اسفندیاری، کارگردان فیلم «کوچ» هم نسبت به این قضیه واکنش داشت و خطاب به چهرههای مشهور سینمایی بیان کرد: «اینکه سکوت کنیم یا نهایتاً به یک جمله اصطلاحاً رندانه بسنده کنیم، طوری که نه سیخ بسوزد نه کباب، فایده ندارد و مطمئن هستم پیش خودشان شرمنده خواهند شد. زمستان میرود و روسیاهی آن برای دوستانی میماند که کمکاری کردند». این وضع ادامه داشت و در میان سکوت یا مواضع گاه و بیگاه و عمدتا دوپهلوی سلبریتیها، هر از چندی یکی از عوامل دنیای هنر سری به اعتراض بلند میکرد که همچنان بیتاثیر بود تا اینکه نهایتاً کار به استوری حامد بهداد در فضای اینستاگرام رسید؛ یک متن غافلگیرکننده که عید را به مادران داغدار دیماه تبریک میگفت و اشارهای به دختران میناب هم داشت؛ بیاینکه اشارهای به قاتلان و عاملان این جنایت کند. اینجا بود که واکنش سیدمهدی جوادی، تهیهکننده فیلم «گیس» که حامد بهداد در آن نقش یک مأمور امنیتی را بازی میکرد، برانگیخته شد. این واکنش از آن جهت ویژه بود و فصل جدیدی را گشود که در آن یکی از عوامل سینما، نه کلیت چهرههای مشهور، بلکه شخصی خاص را که از نزدیک با او آشنا بود مستقیما مورد خطاب قرار میداد. جوادی خطاب به حامد بهداد نوشت: «امروز، روز انتخاب و میدان تمایز است و در چنین هنگامهای، میان سکوت و غیبت با خیانت، فاصلهای نیست. حامد بهداد، تو امروز در سمت کدام مردم ایستادهای؟ در صف وطنسازان یا وطنفروشان؟ آیا واقعیت جوانان این سرزمین، کودکان میناب، مردمان مقاوم این روزها و شبهای ملتهب میدانها و خیابانها و آوارگان و جانباختگان حملات به ایرانمان را میبینی؟ یا در خلوتی بسته، چشم بر رسانههای بیگانه دوختهای و در حلقه دوستان فرنگرفته، دلمشغول دروغهای نخنمای وطنفروشانی؟»
تاثیر یک مقابله مستقیم
حامد بهداد پس از آنکه توسط مهدی جوادی به طور مستقیم مورد خطاب قرار گرفت، در واکنش به او نوشت: «پرسیدی کدام مردم؟ میگویم همه مردم. از دیدن رنج هموطنانم میرنجم. هر کس که باشد. از گریه مادری که جوانش به تازگی کشته شده گریهام میگیرد. از مسخره کردن رزمندهای که دست و پایش را پای لانچر از دست داده، قلبم مچاله میشود. از بمب خوردن بیمارستانهای شهرم و جابهجا کردن نوزادهای سرزمین آتش میگیرم. من از این جنگ که به میهنم وارد شده بیزارم. مهدی جان نوشتههایم را تضعیف هیچ کس برداشت نکن. ایران خط قرمز من و از همه چیز مهمتر است».
اما زیاد نگذشته بود که محسن جسور، کارگردان فیلم «گیس»، بدون نام بردن از حامد بهداد یا هر فرد دیگری، واکنشی دیگر به این نوع سکوت یا رفتارهای دوپهلو نشان داد و گفت: «مدیرانی که در گلوگاه فرهنگی این کشور نشسته بودند، چطور اجازه دادند فضا برای افراد ریاکار و اهل تزویر ایحاد شود؛ افرادی که از بیتالمال به آنها باج دادند و در این سالها پروژههای میلیاری به آنها داده شد. خیلی از همین افرادی که به قول خودشان استثنا بودند، هر زمان کشور در شرایط بحران قرار گرفت، سکوت کردند و یا طوری واکنش نشان دادند که به کسی برنخورد. شاید نگران گرینکارت خود هستند یا نگران الگوریتمهای فضای مجازیاند. همان افراد و سلبریتیهایی که بابت اینکه پای یک گربه پیچ میخورد، بحران درست میکردند و حالا ما تعداد زیادی کودک، نوجوان، زن و افراد پیر شهید دادهایم و صدا از اینها درنمیآید. قبل از سلبریتیها، این مدیران هستند که باید پاسخگو باشند».
مجموع این برخوردها با حامد بهداد باعث شد او در ادامه، مواضع صریحتری بگیرد اما این فقط یک نفر بود که چون مورد خطاب مستقیم یا نیمهمستقیم کسانی که از نزدیک او را میشناختند قرار گرفت، از چنین مسیری عبور کرد و باقی مشاهیر عموما در فضای قبلی خودشان باقی ماندند.
رفقا رفوزه شدید!
حتی پس از آنکه در جبهههای نبرد یک سکوت موقت برقرار شد، موج انتقادات اجتماعی از سکوت هنرمندان و به طور خاص و ویژه، بازیگران سینما در قبال جنگ رمضان همچنان ادامه داشت و غیر از مورد حامد بهداد که یکی از همکارانش او را مستقیماً خطاب قرار داد، در افراد دیگر این گروه همچنان نمیشد چرخش ویژهای را در رفتارشان دید. این وضع همچنان برقرار بود تا اینکه 7 اردیبهشتماه، حسین پاکدل، هنرپیشه و از مدیران سابق صداوسیما با یک خطاب سرگشاده به جامعه مشاهیر که سکوت آنها را از سر فرصتطلبی و تعلق به حزب باد میدانست، نوشت: «رفقا، بَد رفوزه شدید اینبار، خیلی بد». روز بعد از آن تورج زاهدی، پژوهشگر، نویسنده و خوانندهای که اکثر ایرانیها او را با موسیقی آثاری مثل «شیر سنگی» و «کوچک جنگلی» میشناسند هم در برنامه رادیویی «ترنم» که متعلق به شبکه فرهنگ است، خطاب به هنرمندان ایرانی و با اشاره به مواضع دوپهلوی آنان گفت: «من میبینم بسیاری از چهرههای سینمایی، موسیقایی، ورزشی، هنری، ادبی یا... اصلاً یادی از این اتفاقات نمیکنند، یا وقتی یاد میکنند فقط از «وطن» حرف میزنند. حتی نتانیاهو و دارودستهاش هم ادعا میکنند ما عاشق مردم ایران هستیم اما باید یک وجه تمایزی باشد. نمیشود بدون یاد کردن از دشمن، اظهار همدردی کرد». با توجه به اینکه رفتار چهرههای مشهور نسبت به باقی عوامل سینما بازتاب رسانهای بیشتری دارد، تا اینجای کار شاید واکنشهایی که به انفعال یا عدم صراحت مشاهیر شده، به اندازه رفتار خود آن چهرههای مشهور بازتاب پیدا نکند اما این روند در ادامه باز هم ممکن است گسترش پیدا کند و تاثیرات آن بیشتر شود.
بررسی انتقاد بدنه اصلی سینمای ایران از مواضع برخی چهرههای مشهور در قبال دفاع میهنی
وطندوستی بدون لکنت
ارسال نظر
پربیننده