علی کاکادزفولی: فاجعه صادق زیباکلام، تجلی سقوط تمامعیار یک هندسه فکری و اخلاقی است؛ دستگاهی بیمار که هر جا نام و ردپای آمریکا و رژیم صهیونی در جنایتی باز میشود، در چشم به هم زدنی، لباس فرم وکیلمدافع قاتل را به تن میکند؛ تفکری که پیش از آنکه نگاهش به پیکرهای تکهتکهشده قربانی جنایات بیفتد، در لابهلای آوار به دنبال یافتن «دلیل محتوم» و «منطق پنهان» ماشین کشتار میگردد. به جای آنکه در برابر فریاد مادری زیر خروارها بتن بغض کند، پرونده خشونت را درست از میز قربانی بازتاب میدهد و با وقاحتی بینظیر که نامش را صراحت لهجه گذاشته، میپرسد: «ما چه کردیم که آنها زدند؟» گویی بمبافکنهای آمریکایی تجلی عدالتی کیفری هستند که جز در پاسخ به خطاهای ما چاشنی نمیسوزانند.
عریانی این انحطاط در ماجرای خونین حمله به مدرسه دخترانه شجره طیبه میناب بیش از همیشه به چشم آمد. بر اساس بخشی از گفتوگویی که بهتازگی از زیباکلام منتشر شده، او با صراحتی دهشتناک اعلام کرد «اینکه آمریکا مدرسه میناب را هدف قرار داد و کودکان مینابی را کشت، حتماً دلیلی داشته است» اما این فاجعه در همین نقطه متوقف نمیشود. او با تخطئه شکایتها و سوگواریهای داخلی میافزاید کیفرخواست ما علیه آمریکا کاملاً یکسویه است و با نگاهی که ظاهراً همهجانبهنگر است مدعی میشود بمباران بیمارستانها، تخریب زیرساختهای حیاتی ایران و انهدام پلها نیز بیتردید «دلایلی دارد».
این جملات مسموم، هسته مرکزی ورشکستگی تحلیلی او را برهنه میکند؛ خلطی فاحش، ویرانگر و احتمالاً عمدی میان «داشتن دلیل» و «داشتن حق». در کدامین نقطه از تاریخ خونبار بشر، یک جنایت بدون دلیل از سمت فاعلش رخ داده است؟ بمباران اتمی هیروشیما در اتاق فکر پنتاگون سرشار از «دلیل» و حسابگری بود؛ شخم زدن خاک ویتنام دلیلی برای حفظ بلوک غرب داشت؛ شکنجه در تاریکخانههای ابوغریب و گوانتانامو دلیل داشت و ۲۰ سال محاصره مرگبار نوار غزه هم همواره دلیلی با خود یدک کشیده اما پرسش این است: آیا دلیلسازی جنایتکار، اوصاف اخلاقی و حقوقی یک جنایت جنگی را باطل میکند؟ اگر قرار باشد هر قتلعامی چون فاعلش برای آن «توجیه و نقشه»ای در جیب دارد، از تیغ محکومیت اخلاقی جان به در برد، آن وقت اصلاً دادگاه بینالمللی، کنوانسیونهای بشردوستانه، مفهوم جنایت جنگی و مرز انسانیت چه معنایی میدهد؟
میدان خونین مدرسه میناب جایی است که حتی نهادهایی که به طور تاریخی و سیاسی فرسنگها با روایت رسمی حاکمیت ایران زاویه دارند، از شدت عیان بودن سبعیت نتوانستهاند ساکت بمانند و توجیه ببافند.
دیدهبان حقوق بشر در واکنش به این فاجعه بیانیه صادر و اعلام کرد بر اساس یافتههای اولیهاش پیرامون نقش و مسؤولیت مستقیم آمریکا در بمباران مدرسه میناب، نقض قطعی قوانین و عرف جنگ مشهود است و به هیچ عنوان نمیتوان این فاجعه عظیم را در حد و قواره «یک خطای بدون مقصر» لاپوشانی کرد. این سازمان به صراحت فریاد میزند حتی اگر آمریکا در ادعایش صادق باشد و از حضور پرجمعیت دخترکان دبستانی بیخبر بوده، باز هم هیچ بهانهای رافع مسؤولیت ارتش آمریکا برای اتخاذ احتیاطهای ممکن و پیشگیرانه نیست تا از کشتار غیرنظامیان جلوگیری کند.
حتی سازمان عفو بینالملل که از مهمترین مراجع منتقد جمهوری اسلامی ایران به شمار میآید، وارد میدان شد و با استناد غیر قابل کتمان به دادههای ویدئویی و تصاویر ماهوارهای فاش کرد بر خلاف ادعاهای واهی در مورد اتصال مدرسه به یک پادگان، ساختمان این مدرسه از سالها قبل، با فاصلهگذاری کاملاً مشهود، از هرگونه محوطه نظامی جدا و مجزا شده است. از دید عفو بینالملل، تکیه ارتش آمریکا بر دادهها و نقشههای منسوخ نظامی برای انجام چنین حملهای، نشاندهنده نقص جدی اصل احتیاط در قوانین و حقوق بشردوستانه است و تأکید کرده اگر آمریکا این چنین بدون هیچگونه تمهید ایمنی غیرنظامیان را هدف گرفته باشد، این قتلعام باید عیناً به عنوان یک «جنایت جنگی» تحت تعقیب قرار گیرد. در چنین صحنه شفاف و غیرقابل باوری، موضوع اصلا دفاع از حیثیت حکومت نیست و ما با پایمال شدن معیارهای بدیهی حقوق انسانی روبهروییم؛ موضوعی که زیباکلام کاملا به عمد خود را از درک آن دور نگاه داشته است، چون اگر آن را بپذیرد، هویت سیاسیاش به کلی فروخواهد پاشید.
زیباکلام در قامت روشنفکر تسلیمشده در برابر قدرت مستولی، دقیقاً در خاکریزی مینشیند که بلندگوهای تبلیغاتی و نظامیان واشنگتن تمنای آن را دارند. کارویژه او تبدیل کردن زشتی و شناعت یک کشتار سازمانیافته به یک اشتباه اطلاعاتی قابل درک، کشاندن قربانی روی نیمکت متهم و تبدیل حقطلبی و خشم شعلهور ملی به احساس سرخوردگی و سرزنش خویشتن است. او در فضای رسانهای دقیقا کارویژه ماشینآلات جادهصافکن را دارد و خون روی آسفالت را با بتنی از لفاظیهای پوچ، صاف و مسطح میکند. اینکه کسی در گرماگرم جنگی تمامعیار که هدفمندانه روی نابودی کامل برنامه هستهای، تسلیحاتی، زیرساختی و نهایتاً پیشبرد سیاست شوم تغییر حکومت در ایران متمرکز است، در دل پایتخت به توجیهگری تجاوز نظامی بپردازد، به صورت کاملاً کاربردی، لجستیک جنگ روانی خصم را روی دوشهای خودش قرار داده است.
تفکر قالبگرفته در مغز زیباکلام، مبتلا به یک اعتیاد مزمن استعماری است. او واشنگتن را به صورت یک هرم مطلق و لایتغیر از عقلانیت، محاسبه، جبرگرایی قابل درک و ذاتاً بیعیب تصویر میکند و در مقابل، ایران را در کسوت یک شرور هیجانزده، آشوبگر و دائماً نیازمند تنبیه تنزل میدهد. این نوع تلقی، خودباختگی حاد است. از نظرگاه این اندیشه تباهشده، آمریکا اگر خردسالان مدرسهای را در هم بکوبد، جای محکومیت ندارد، باید با فروتنی آکادمیک بپرسیم: «اشکال اطلاعاتشان کجا بوده است؟» اگر دکل، سد، بیمارستان و فرودگاه یک کشور مستقل ویران شود، باید بازگردیم روبهروی آیینه و به ملت خویش بگوییم: «ما عصبانیشان کرده بودیم».
مشکل بزرگتر این است که او زبان اخلاق را با زبان اتاق عملیات اشتباه میگیرد اما اخلاق عمومی و حقوق جنگ دقیقاً برای همین ساخته شدهاند که قدرت نظامی نتواند پشت اصطلاحات فنی پنهان شود. اگر مدرسهای با کودکان در ساعت مدرسه هدف قرار میگیرد، سؤال اول این نیست که متجاوز در ذهن خود چه توجیهی داشته، سؤال اول این است: چرا کودکان باید تاوان محاسبات یک قدرت ویرانگر را بدهند؟ نگاه زیباکلام به ساختار نظامی و هژمونی غرب مبتلا به خودتحقیری بیمارگونه است. باور بنیادینش این است که خردمندی در ینگهدنیا نهادینه است، لذا هر زخمی زد، آن زخم حاکی از درک نشدن پیام است، نه سبعیت ذات زخمزننده!
رسوایی در اوج این درام زمانی است که وقتی واکنش منابع داخل خود آمریکا به مرگ دانشآموزان ما را واکاوی میکنیم، زبانهای آنان گاه درندهتر، قاطعتر، اخلاقیتر و خشمگینانهتر از ژستهای توخالی استاد(!) علوم سیاسی خودمان است. «جیسون کرو» از چهرههای شناختهشده کنگره و پارلمانتاریستهای آمریکایی به همراه یکصدوبیست نفر از اعضای هیات قانونگذاری آنجا با لحنی سرشار از اضطرار، در قالب نامهای درباره فاجعه رخ داده در مدرسه دخترانه شجره طیبه، رسماً از مرگ فاجعهبار دستکم ۱۷۵ تن انسان بیگناه و غیرنظامی ابراز بهت و انزجار کرده و مصرانه و پیگیر از ماشین نظامی آمریکا میخواهند تمامعیار در قبال این شرمساری پاسخگو باشد.
اکنون تصور کنید در زمانی که حتی نمایندگان آمریکایی هم با دهان باز به گنداب متعفن دولتشان اعتراض میکنند و بازرسی و عقوبت میطلبند، استاد دانشگاه تهران به جای ایستادن و پرخاش دادخواهانه نسبت به متجاوز، به عنوان ترمزگیر کار کرده و نقش وکیل حقوقی جبهه دشمن را میپذیرد و میگستراند! این حرکت، به هر واژهای که خوانده شود، شناخت جهان غرب نیست، بلکه پدیده سرگیجهآور وارونگی و خیانت به اصل خردورزی انسانیت است.
جناب زیباکلام! نقد نظام سیاسی حق توست اما تطهیر آمریکا نه. مخالفت با سیاستهای رسمی کشور یک چیز است، شستن خون کودک مینابی از دستهای آلوده ارتش تروریست آمریکا چیز دیگر. منطق شما نه شجاعت فکری است و نه واقعبینی، فرش قرمزی است که از داخل پهن میشود تا دشمن جنایتکار با جسارت بیشتری وارد شود.
کیفرخواستی علیه واکنش حیرتانگیز صادق زیباکلام به فاجعه مدرسه دخترانه میناب
منطق خطرناک توجیه جنایت
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها