۳۰/خرداد/۱۴۰۵
|
۱۹:۰۳
روایت مجله آتلانتیک از تناقض های نهفته در پروژه پهلوی

تاجی بر سرِ توهم

مهدی حسنی: ربع پهلوی تا مدت‌ها پس از پایان جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران و نزدیک‌تر شدنش به سطل زباله تاریخ، موضوع بررسی‌های بسیار در رسانه‌های بین‌المللی خواهد بود؛ از این جهت که کمتر کودنی مانند او اینطور با کمک رسانه به جایگاه شبه‌آلترناتیو برکشیده شد و چنین خیانت گسترده‌ای را رقم زد. در یکی از خواندنی‌ترین بررسی‌های بین‌المللی، ماهنامه آتلانتیک چاپ آمریکا به فاشیسم پهلوی و چنددستگی میان اپوزیسیون جمهوری اسلامی پرداخته است. آتلانتیک گزارش خود را با روایت قتل مسعود مسجودی آغاز می‌کند که در کانادا ناپدید و مدتی بعد جسد او پیدا شد. رسانه آمریکایی این قتل را یکی از نخستین نشانه‌های شکاف خشن در میان اپوزیسیون ایرانی توصیف کرد: «پلیس کانادا ۲ تن از حامیان رضا پهلوی را به اتهام قتل تحت پیگرد قرار داد. مسجودی که از منتقدان سرسخت پهلوی به شمار می‌رفت، ماه‌ها بود جریان وابسته به او را به‌شدت محکوم می‌کرد و صراحتاً از این ۲ مظنون نام برده و گفته بود آنها برای ساکت کردنش در حال توطئه‌چینی هستند. به عبارت دیگر، به نظر می‌رسد این قتل بخشی از یک جنگ درون‌گروهی در میان اپوزیسیون ایران بوده است؛ جنگی که پهلوی را در برابر طیف فزاینده‌ای از منتقدان قرار می‌دهد که او و جریانش را به شکلی خطرناک، مستبد و خودکامه می‌دانند». به باور آتلانتیک، رضا پهلوی هم خود در توهم است و هم به طرفداران وحشی‌اش توهم‌فروشی می‌کند: «بخشی از این شکاف و دودستگی، ریشه در تصمیم پهلوی برای گره زدن جریان خود به ترامپ و نتانیاهو دارد. مدت‌ها پیش از آغاز کارزار نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، پهلوی و حامیانش با این ادعا که بیش از ۱۰۰ هزار نیروی نظامی جداشده از جمهوری اسلامی آماده‌اند به ولیعهد پیشین برای آغاز عصری جدید کمک کنند، اشتیاق خود را برای جنگ نشان دادند. به نظر می‌رسید پهلوی تقریباً انتظار همان نوع استقبالی را می‌کشید که از آیت‌الله روح‌الله خمینی شد اما پهلوی بازنگشت. با گذشت بیش از ۱۰ هفته از آغاز جنگ، تنگه‌ هرمز همچنان مسدود است و نظام سیاسی ایران هنوز با قدرت بر سر جای خود باقی است. پهلوی و بسیاری از طرفدارانش به وضوح نشان داده‌اند احساس می‌کنند مذاکرات صلحی که اکنون در جریان است، خیانت به آنهاست و تشنه‌ حملات هوایی بیشتر به ایران هستند». به نوشته این مجله، شکاف بسیار عیان‌تر از آن است که بتوان آن را نادیده گرفت و پهلوی با الگوبرداری از کارزار ترامپ، در حال تربیت مشتی قلدر مجازی است: «در این میان، منتقدان پهلوی خشمگین‌تر از همیشه به او تاخته‌اند و او را دست‌نشانده‌ اسرائیل، فاشیست و فردی کودن می‌خوانند که رهبری یک فرقه‌ سمی جنگ‌طلب را بر عهده دارد. این قضاوت‌ها بازتاب شکافی است که سال‌هاست رو به وخامت می‌رود. دهه‌ گذشته، پهلوی مشاوران جوانی را به کار گرفت که تاکتیک‌هایی به سبک «ماگا» را اتخاذ کرده و آشکارا به حمایت از اسرائیل پرداخته‌اند اما کارزار پهلوی، همانند جنبش‌های پوپولیستی‌ای که از آنها الگوبرداری می‌کند، سویه‌ای قلدرمآبانه دارد که اگرچه پایگاه حامیانش را به هیجان می‌آورد اما همزمان بسیاری از طرفداران بالقوه را از خود می‌راند. اگرچه پهلوی همچنان می‌گوید حامی یک اپوزیسیون متکثر و دموکراتیک است اما مشاوران و پیروان او که بسیاری از آنها سلطنت‌طلبانی دوآتشه هستند، مرتباً هر کسی را که کاملاً به پهلوی وفادار نباشد، تهدید کرده و مورد توهین قرار می‌دهند. این رویداد همچنین تناقض نهفته در قلب جنبش پهلوی را برجسته‌تر کرده است. ولیعهد پیشین می‌گوید خواستار آینده‌ای دموکراتیک برای ایران است اما دستیاران و حامیانش با او همچون پادشاهی رفتار می‌کنند که کلامش جای هیچ‌گونه چون‌ و چرایی ندارد». به باور آتلانتیک، پهلوی کمی بیش از ۱۰ سال پیش تحت هدایت ۲ وحشی جوان‌تر، یعنی سعید قاسمی‌نژاد و امیرحسین اعتمادی که مشاوران جوان او هستند، روند فاشیستی خود را تشدید کرد. در این فرآیند، این ۲ نفر یک دستور کار مشخص برای پهلوی داشتند؛ برای آنکه او بتواند از همان ابتدا موضع دیکتاتوری خود را تثبیت کند، باید حتی دیگر صداهای اپوزیسیون را هم خفه کند. دستور کار به باور آتلانتیک واضح است؛ پهلوی نباید به هیچ‌کس رحم کند: «به نظر می‌رسید مشاوران پهلوی نیز در حال تاج‌گذاری او به عنوان پادشاه بودند و این امر، اعلام جنگ علیه هر کسی را که برتری و رهبری او را به رسمیت نمی‌شناخت، ایجاب می‌کرد. فردی که با قاسمی‌نژاد و اعتمادی کار کرده به من گفت این مشاوران پهلوی معتقدند «سرکوب [دیگر گروه‌های] اپوزیسیون، به همان اندازه مبارزه با جمهوری اسلامی اهمیت دارد. آنها واقعاً بر این باورند پهلوی نمی‌تواند اثرگذار باشد؛ مگر آنکه تنها صدای موجود باشد». به باور آتلانتیک اما نقطه اوج ماجرای سقوط پهلوی، سفر بی‌سابقه او به فلسطین اشغالی و اعلام بیعت با نتانیاهو بود؛ اتفاقی که پس از آن مشخص کرد منبع بسیاری از خرج‌کردهای او کجاست: «مشاوران جدید پهلوی او را به سمت تصمیمی سوق دادند که وی را بیش از پیش از سایر بخش‌های اپوزیسیون ایران متمایز کرد. آوریل ۲۰۲۳ او به اسرائیل سفر کرد. یکی از پیامدهای سفر پهلوی به اسرائیل ظرف چند ماه آشکار شد. اواسط سال ۲۰۲۳ یک کارشناس شبکه‌های اجتماعی به نام «جف گلدبرگ»، گزارشی برای «شورای ملی ایرانیان آمریکا» (نایاک) منتشر کرد که در آن یک کارزار گسترده و هماهنگ در شبکه‌های اجتماعی مستند شده بود؛ کارزاری متشکل از حساب‌های کاربری جعلی که به تمجید از پهلوی و تخریب افراد و سازمان‌هایی (از جمله نایاک) می‌پرداخت که حامی دیپلماسی آمریکا با جمهوری اسلامی بودند. این گزارش ۴۷۶۵ حساب کاربری را شناسایی کرد که روزانه بیش از ۱۰۰ بار پست می‌گذاشتند و در مجموع ۸۴۳ میلیون توئیت تولید کرده بودند. گلدبرگ پیوندهایی میان برخی از این حساب‌ها و حساب‌های رسمی دولت اسرائیل پیدا کرد. پاییز گذشته، روزنامه‌ اسرائیلی «هاآرتص» تحقیقی را منتشر کرد که بر نتیجه‌گیری‌های گلدبرگ صحه می‌گذاشت و وجود یک «نهاد خصوصی دریافت‌کننده‌ حمایت دولتی» در اسرائیل را مستند می‌کرد که مأموریت آن ترویج و تبلیغ پهلوی بود و برای این کار، از پارسی‌زبانان بومی نیز کمک گرفته بود». یکی از درخشان‌ترین بندهای این گزارش، جایی است که نویسنده از میزان حماقت طرفداران پهلوی ابراز شگفتی می‌کند: «اکنون که ترامپ به وضوح از جنگ به ستوه آمده، درخواست‌های پهلوی برای بمباران بیشتر، رنگ‌وبویی از استیصال به خود گرفته است. از یکی از حامیان سرشناس پهلوی پرسیدم اکنون با توجه به شکست بسیاری از استراتژی‌ها، چه راهکاری برای مقابله با جمهوری اسلامی پیشنهاد می‌کند؟ او به من گفت: «اگر ارتش ایالات متحده بتواند شرایط فرود امن ولیعهد را در یکی از شهرهای ایران فراهم کند، ورق برخواهد گشت. من فکر می‌کنم در آن صورت کار سپاه پاسداران تمام است». من از این حرف جا خوردم و البته نه فقط به خاطر نامعقول بودن و دور از ذهن بودن چنین سناریویی، بلکه به این دلیل که به احتمال زیاد، خود پهلوی هم تمایلی به انجام چنین سفر پرخطری نخواهد داشت».

ارسال نظر
captcha