مهدی مولایی: محل دفن بزرگان، شهیدان، عالمان و رهبران در سراسر جهان، مورد احترام مردم کشورهاست. اینها بارگاهها و زیارتگاههایی میشوند که محل حضور و اجتماع دوستدارانشان است. در ایران اما علاوه بر این، محل شهادت و ریختن خون شهیدان و بزرگان نیز مورد توجه است، چهبسا گاه بیشتر از مدفنها؛ از قتلگاه حضرت علی بن محمدباقر در میان کوههای سر برآورده و سرمهای کاشان در فاصلهای مجزا از مدفن او در مشهد اردهال گرفته تا قتلگاه شهیدان حادثه هفتم تیر در تهران و تا قتلگاه حاجقاسم سلیمانی در نزدیکیهای فرودگاه بغداد. ما پاسداران و گرامیداران مقاتل شهیدانیم. برای ما خونگاه شهیدان و محل دمیدن و ریختن خونهای پاک، میعادگاههایی میشود برای زنده نگاهداشتن رویاهایمان؛ رویای شهادت.
حالا در فهرست بلندبالای قتلگاههای شهیدان، نام خیابان کشوردوست هم افزوده شده است، کنار نام فرودگاه بغداد، کوههای پرماجرای ورزقان و آن گودال بزرگ و غمآلود در ضاحیه بیروت حتی. حالا شبهای کشوردوست، بیهیچ فراخوان و دعوت رسمی، وعدهگاه تهرانیان زانو در آغوش است. حالا همه تهرانیان بیکارت ملاقات، بیپروتکلهای امنیتی و بیحسرت دیدار، به حسینیه امام خمینی میآیند و به آن پرده آبی مخملی و زیلوهای نوستالژیک پهنشده در کشوردوست خیره میشوند.
دیدارها ساعت مشخص ندارد؛ اتوبوسهای از شهرستان آمده و قطار شده در یال خیابان جمهوری دیگر اینجا نیستند؛ کسی پشت درهای حسینیه از استرس ورود، این پا آن پا نمیشود؛ ردیف اول، جایگاه مسؤولان نیست. با ریخته شدن آن خون سرخ اعجازانگیز، دیگر تمام چارچوبها فروریخته. حالا موتوسیکلتهای پراکنده، ماشینهای شخصی پارک شده و پاهای 70 روز قدم برداشته در تهران، مصیبتزدگان را به کشوردوست میکشد.
این خیابان 3 دهه میزبان چشمان ذوقزده و براق بوده. میزبان گونههای گلانداخته از شوق دیدار. میزبان لبخندهای ناخودآگاه. هر که را اینجا میدیدی قدم تند کرده بود به زودتر رسیدن. با شوقی پروازگونه. امشب چرا همه بغض دارند اما؟ امشب چرا سیاهپوشان شمع میسوزانند؟ چرا اشکهای گرم و شور از گونهها پایین میسرد و بین ریشها گم میشود؟ زنان چرا چادر به چهره کشیدهاند؟ اینجا مگر کشوردوست نیست؟ ما روزگاری در انتهای این خیابان چشم به تکانههای آن پرده مخملین داشتیم که کنار برود و ماه از پس ابر پدیدار شود. ماه کجاست پس امشب؟
ما این قتلگاه را زنده خواهیم داشت. مثل ورزقان، مثل ضاحیه، مثل شلمچه و طلاییه و فکه. ما پشت این دیوار خواهیم نشست. ما کشوردوست را 30 سال ترک نکردیم و باز ترک نخواهیم کرد. اینجا میعادگاه عاشقانی است که روزگاری به دیدار تو میآمدند یا آرزوی آمدنش را داشتند. تو حالا نیستی، عاشقان اما سر قرارند. مکبر همیشگیات تکبیرهالاکرام میکشد و سینهها سوز میافتد از یاد نمازهایت. ما پشت دیوارهای بیت تو، بیتوته خواهیم کرد. به محافظانت بگو اینها بچههای مناند دیگر نیازی به سخت گرفتن نیست.
به حاجب در خلوتسرای خاص بگو
فلان ز گوشهنشینان خاک درگه ماست...
ما ساکن کوی تو خواهیم ماند!
ارسال نظر
پربیننده