
محسن ردادی: هرگز در تاریخ معاصر ایران، مردم و حاکمیت تا این اندازه همدل و همنفس نبودهاند. ۷۰ روز تهاجم آتشافروزان که وعدههای براندازی نظام جمهوری اسلامی، تغییر نقشه ایران و نابودی تمدن ایرانی میدادند، با معجزهای به نام «ایستادگی ملی ایرانیان» روبهرو شد. رهبر جوان انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای، بهدرستی فرمودند اگر خداوند رهبر حکیم را از ما گرفت، نعمتی مانند مردم را به کشور عطا کرد و این نعمت، یعنی حضور انبوه مردم شجاع و فداکار در برابر پیشرفتهترین ماشین جنگی جهان، چنان ذخیره عظیمی از سرمایه اجتماعی، اعتماد به نفس ملی و انسجام درونی پدید آورده که هر دولتی در جهان، حسرت آن را میخورد.
اما در میانه همین شور و شوق دفاعی، واقعیتی تلخ و مزمن خودنمایی میکند: اقتصاد ایران همچون ریه ملتهب در قفسه سینه یک قهرمان نفسزده میتپد. تورم افسارگسیخته، رشد صفر و سفرههای خالی در کنار شجاعتهای بینظیر مردم و نیروی نظامی کشور، یک وضعیت نامتوازن را رقم زده که نمیتوان چشم بر آن بست. این یادداشت، شرح این حقیقت است که لحظه تحول بزرگ اقتصاد، هماکنون و در اوج همبستگی ملی است؛ نه فردا، نه پس از پایان جنگ و نه در «دوره ثبات» موهوم.
بحران به مثابه فرصت
نظریه «پنجره فرصت» در تحلیل سیاستگذاری عمومی نشان میدهد تغییرات ریشهای میتواند در دل بحرانها رقم بخورد؛ زمانی که انسجام ملی و اعتماد به نفس ملی به بالاترین حد خود رسیده باشد و از طرف دیگر اشکالات موجود توسط عموم مردم و کارشناسان لمس و درک شده باشد و «اراده سیاسی» نیز برای تغییر و تحول وجود داشته باشد. امروز هر ۳ شرط در ایران فراهم است: در پرتو جنگ سوم تحمیلی، شکافهای اجتماعی کاهش یافته و پیوستگی میان مردم به منتها درجه خود رسیده است؛ مردم، فعالان اقتصاد و کارشناسان همگی به این نتیجه مشترک رسیدهاند که مدلهای اجراشده اقتصادی در ایران ناکارآمد بوده و به شکست منجر شده و از طرف دیگر دولت و حاکمیت بر عزم خود در اصلاح وضع اقتصاد تأکید دارند. رهبر انقلاب اسلامی در پیام نوروزیشان فرمودند: در حوزه اقتصاد «تلاشی به عمل آمده که نسخه علاجی کارساز و کارشناسیشده تدوین شود که تا حد ممکن جامعالاطراف باشد که بحمدالله تا حد قابل قبولی این مطلب تحقق پیدا کرده و بزودی آماده عمل توسط مسؤولان عالیهمت با همکاری همه آحاد ملت خواهد بود».
تجربه جهانی نشان میدهد باید از فرصت جنگ و همبستگی به وجود آمده برای تحول استفاده کرد. کشور آمریکا در زمان روزولت در اوج رکود و جنگ، آلمان در دوره بحران بین جنگهای اول و دوم جهانی و ژاپن بلافاصله پس از پایان جنگ که مصادف با اشغال و ویرانی بود، اصلاحات عمیق اقتصادی را اجرا کردند و توانستند نتیجه بگیرند. رکود اقتصادی در آلمان در سالهای دهه ۱۹۲۰ میلادی باعث بیارزش شدن شدید پول ملی آن کشور شده بود و دکتر «یالمار شاخت» توانست از آن اقتصاد ویران، یک اقتصاد پویا و پررونق بسازد. این موضوع نشان میدهد تحولات عمیق، همواره یا در بحران یا بلافاصله پس از آن ممکن میشود.
اعتماد به نفس ملی؛ پیشران تحول اقتصادی
حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای امام والامقام شهید انقلاب اسلامی تأکید داشتند برای «تحول اقتصادی» به اعتماد به نفس ملی نیاز داریم: «ملتی که اعتماد به نفس دارد، میتواند اقدامات تحولی را بخوبی به سرانجام برساند؛ مسؤولان این ملت هم جرات میکنند دم از تحول بزنند و اقدام به تحول کنند».
امروز معجزه ۷۰ روز مقاومت و حضور مردم ایران در میدان، این اعتماد به نفس را به ملت بازگردانده؛ اعتمادی که در باور عمیق «ما میتوانیم» تجلی مییابد. جنگی که افکار عمومی جهان را شگفتزده کرد، این روزها تجلی و چکیده تمام تلاشهای یک قرن مبارزه با سلطه است. مردم به این باور رسیدهاند که میتوانند برابر ابرقدرت جهان بایستند و شر او را از سر کشورشان کم کنند. این احساس اعتماد به نفس ملی ایرانیان، با هزینه بسیار گزافی به دست آمده و میتواند علاوه بر عرصه دفاع، برای معماری نظم نوین در عرصه ثروتآفرینی به کار گرفته شود اما اگر از گنجینه اعتماد به نفس مردم برای جراحی اقتصاد استفاده نکنیم، این موج فروخواهد نشست و به جای آن، «سرخوردگی از تحققناپذیری رؤیاهای ملی» خواهد نشست.
خطای راهبردی همه دولتها: اصلاح «قیمت» به جای تحول «ساختار»
یکی از آموزههای تلخ سیاستگذاری اقتصادی در ایران، تکرار یک اشتباه مهلک توسط دولتمردان با گرایشهای مختلف سیاسی است. هرگاه سخن از «جراحی اقتصاد» به میان آمده، بیدرنگ قلم روی برگه قیمتها رفته است. گویی تنها دیالوگ اقتصاد، «گرانی و آزادسازی» است. این در حالی است که رهبر شهید انقلاب اسلامی، همان زمان به صراحت اساس مشکل نظام اقتصادی را بیان کرده بودند: «مهمترین مشکل اقتصاد ما تصدیگری دولتی است».
دولتی بودن معنای عمیقی دارد: رانت، انحصار، عدم بهرهوری، رشد ممتد پایین و در نهایت، کسری بودجهای که عملاً از جیب مردم با تورم پرداخت میشود. شرکتهای خصولتی، شبکه بانکی ناکارآمد و صندوقهای بازنشستگی ورشکسته، همگی فرزندان نامشروع همین ساختارند. اقتصاد دولتی، از رژیم پهلوی به ارث رسیده و همچنان آفت اقتصاد ایران است. دکتر شاخت که در ابتدای متن نامش برده شد، در آغاز دهه 1340 در دیدار با یک مقام بانکی ایران در آلمان، اظهار شگفتی میکند که چرا انحصارات دولتی، باعث انباشت منابع مالی در بانکهایی میشود که کمکی به بخش تولید نمیکنند؟ در آن زمان هم انحصار دولتی، بلای جان اقتصاد کشور بود.
امام شهید سیدعلی خامنهای برای حل مشکلات اقتصادی کشور، «رشد مستمر و سریع» اقتصاد را ضروری توصیف کردند و با طرح این پرسش که چه زمانی و چطور رشد سریع و مستمر را میتوان به دست آورد، پاسخ دادند: «آن وقتی که با کمک و هدایت مردم بتوانیم تولید را افزایش دهیم. مسؤولان محترم دولتی و همچنین نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی باید مردم را به ایفای نقش مولد در اقتصاد ترغیب و آنها را هدایت کنند؛ برای بخش خصوصی اعتماد ایجاد کنند که سرمایهگذاری کند، کارآفرینی کند؛ بخش خصوصی میتواند. ...اگر از توانایی ملت در قضیه اقتصاد استفاده شود، وضع معیشت مردم حتماً بهتر خواهد شد، وضع تورم حتماً بهتر خواهد شد».
اکنون با تکیه بر این ملت، زمینه برای تحول در ساختار اقتصاد کشور کاملا فراهم است و فقط باید روشهای مشارکت مردم در اقتصاد را طراحی کرد. در غیاب این روشها و درگاههای ورود مردم به اقتصاد، انرژی و سرمایه مردم صرف دلالی ارز و طلا و رمز ارز میشود. امام شهید انقلاب اسلامی در آن زمان تذکر داده بودند: «یکی از اشکالات مهمی که ما داریم، این است که روی راههای مشارکت مردم فکر نکردهایم. من همینجا به مسؤولان محترم، به صاحبنظران اقتصاد، به کسانی که علاقهمند به سرنوشت کشورند، توصیه میکنم بنشینند راههای مشارکت عموم مردم در مسائل اقتصادی را پیدا کنند. هر جا مردم وارد شدهاند، ما پیشرفت کردهایم. ...[اگر] مردم وارد بشوند، آحاد مردم وارد بشوند، ما پیروز خواهیم شد، موفق خواهیم شد؛ منتها مردم چه جور وارد بشوند؟ باید نقشه ورود مردم در حوزه اقتصاد را به مردم نشان داد».
اثبات بلوغ و رشد مردم در این جنگ
عظمت تاریخی مردم ایران در این جنگ، واقعیتی است که تمام معادلات نظری درباره مرزهای مشارکت مردمی را در هم ریخت. مردم ثابت کردند بلوغ سیاسی و اجتماعی، زمانی به اوج میرسد که ملتی بداند برای چه و به چه کسی اعتماد دارد. این جنگ، بیپردهترین امتحان تاریخ معاصر ایران است؛ امتحانی که ملت ما با سربلندی از آن بیرون آمد. کدام ملتی در جهان میتواند در کنار ملت ایران قرار گیرد؟ ملتی که شب و روز، با دست خالی و سینه سپر، در برابر تمام دنیای استعمار میایستد و سر تعظیم فرود نمیآورد.
مگر نسلی که «اف ۳۵»های دشمن را شکار کرده، ممکن است برابر «تورم» و «رشد کم اقتصاد» زانو بزند؟ اکنون بهترین لحظه برای طراحی و اجرای شبکههای عظیم تعاونی، شرکتهای کوچک محلی، کسبوکارهای خرد مردمی و زیستبومهای نوآورانهای است که در آن هر شهروند، بازیگر صحنه اقتصاد باشد.
رهبر شهید عزیز انقلاب اسلامی، آن پیر فرزانهای که چراغ راه را پیش از فاجعه و فتح روشن کردند، پیشبینی «مبعوث شدن مردم» را به زبان آوردند؛ پیشبینیای که بر خلاف تحلیلهای مأیوسانه مدعیان، در جنگ رمضان به واقعیت پیوست اما ایشان پیش از این نیز پیشبینی عمیقتری کرده بودند: «تحول اقتصاد تنها با دست مردم ممکن است». اکنون وقتی مردم در سختترین آزمون تاریخ، بلوغ و شایستگی ممتاز خود را اثبات کردهاند، سکوت و انفعال «خیانت به فرصت» و «کفران نعمت الهی» است.
اینک وظیفه بر دوش همه ارکان حکمرانی است؛ دولت، مجلس، نهادهای انقلابی، بنیادهای اقتصادی و حتی اندیشکدهها. آنها باید طراحی فوری سازوکارهای واگذاری حقیقی و عملی اقتصاد را به بدنه جامعه آغاز کنند. ملت بزرگ ایران لایق آن است پس از پیروزی در میدان نبرد نظامی، در میدان معیشت و اقتصاد نیز پیروز شود. لحظه، لحظه تحقق همان پیشبینی دیروز است؛ به شرط آنکه جرأت و جسارت داشته باشیم.