
اقتصاددانان همواره بر رعایت احتیاط تأکید دارند اما تاریخ نشان داده است خود آنها همیشه به این توصیه پایبند نیستند. ابراهیم عویس، اقتصاددان جوانی که در وزارت صنعت مصر فعالیت میکرد، زمانی که به مدیران خود هشداری صریح داد، مسیر زندگی حرفهایاش تغییر کرد. او نسبت به تمرکز خفهکننده صنعت در قاهره و اسکندریه هشدار داد و مدتی بعد، شعارهای توخالی جمال عبدالناصر مبنی بر تولید همه چیز «از سوزن تا موشک» را نقد کرد، چرا که مصر در آن زمان هیچکدام را با کیفیت مطلوب تولید نمیکرد. این جسارت در بیان حقیقت، عویس را ناچار ساخت سال ۱۹۶۰ میلادی میهن خود را ترک کند.
او که بعدها به مقام استادی در دانشگاه جورجتاون واشنگتن رسید، سال ۱۹۷۴ نگاه خود را معطوف به بحران دیگری کرد، یعنی انباشت دلارهای نفتی دست صادرکنندگان خلیج فارس. عویس در سخنرانی مشهور خود در مارس همان سال، واژه «پترودلار» یا همان دلارهای نفتی را ابداع کرد تا وضعیتی را توصیف کند که در آن درآمدهای ارزی حاصل از فروش نفت، با سرعتی فراتر از توان جذب اقتصادهای داخلی صادرکنندگان، در حال افزایش بود. اگرچه پیش از او پیتر پترسون، وزیر بازرگانی اسبق آمریکا، در یک گواهی رسمی از این اصطلاح استفاده کرده بود اما نام عویس برای همیشه با این پدیده گره خورد.
استقرار نظام پترودلار به مثابه ابزار تثبیت سلطه مالی آمریکا
در مراحل آغازین ظهور این پدیده، واشنگتن و سایر کشورهای واردکننده نفت به موضوع پترودلار به چشم یک تهدید نگرانکننده نگاه میکردند. با این حال، گذار زمان این روند را تغییر داد و پترودلار به ستون فقرات اقتدار مالی ایالات متحده و ضامن اصلی بقای ارز ملی این کشور تبدیل شد. در همین چارچوب و در پایان سال ۱۹۷۴، وزارت خزانهداری آمریکا طی یک توافق کاملا محرمانه با بانک مرکزی عربستان سعودی، سازوکاری را طراحی کرد که بر اساس آن، ریاض اجازه یافت اوراق قرضه خزانهداری را به دور از چشم رسانهها و خارج از روال مزایدههای عمومی خریداری کند. انگیزه اصلی این پنهانکاری راهبردی، محافظت از هیات حاکمه عربستان در برابر خشم و انتقادات افکار عمومی جهان اسلام و ملتهای عرب بود، چرا که در آن برهه، خرید این اوراق به معنای تأمین مالی مستقیم دولتی محسوب میشد که حامی اصلی و همهجانبه رژیم صهیونیستی در منطقه بود.
همزمان با تحمیل این تحولات سیاسی، شرکت ملی نفت عربستان (آرامکو) در اقدامی هماهنگ تصمیم گرفت پوند استرلینگ را از چرخه مبادلات نفت خام خود خارج کرده و تنها دلار را به عنوان ارز مورد قبول در معاملات بپذیرد. ابعاد این تصمیم حساس زمانی فاش شد که وزیر دارایی وقت بریتانیا در جریان سفر خود به عربستان، با وضعیتی غیرمنتظره و رسواکننده روبهرو شد که نشاندهنده تغییر جهت کامل ریاض به سمت واشنگتن بود. تثبیت قیمتگذاری نفت بر پایه دلار، موجبات شکلگیری یک تقاضای جهانی، دائمی و اجتنابناپذیر را برای پول ملی آمریکا در بازارهای بینالمللی فراهم کرد. این اقدام باعث شد تمام کشورهای جهان برای تأمین انرژی مورد نیاز خود، ناگزیر به انباشت دلار در ذخایر ارزی خود شوند.
تکمیل این چرخه سلطه، از طریق بازگشت دوباره درآمدهای نفتی به داراییهای دلاری انجام شد که ظرفیت مالی و قدرت مانور بیسابقهای به اقتصاد ایالات متحده بخشید. سرمایهگذاری مجدد این ثروتهای کلان در بازارهای مالی آمریکا، واشنگتن را در موقعیتی برتر قرار داد تا سیاستهای پولی خود را بدون نگرانی از پیامدهای معمول پیش ببرد. بر اساس تحلیل دایانا چویلووا، اقتصاددان ارشد موسسه «انودو اکونومیکس»، این ساختار پیچیده مالی برای نزدیک به نیم قرن به عنوان لنگرگاه و محور اصلی اقتدار مالی ایالات متحده در سطح جهان عمل کرده است. این نظام با در هم تنیدن منافع صادرکنندگان بزرگ انرژی با ساختار بدهیهای آمریکا، به تثبیت هژمونی ارزی غرب کمک شایانی کرد.
تقابل تمدنی و آغاز عصر نوین ارزی
طی سالهای اخیر، دگرگونیهای عمیق در مناسبات بینالمللی و ایستادگی همهجانبه جمهوری اسلامی ایران در مقابل زیادهخواهیهای قدرتهای غربی، تردیدهای جدی و بیسابقهای را پیرامون پایداری نظام پترودلار پدید آورده است. در مقطع کنونی، کانون تمرکز مشتریان بزرگ نفت منطقه خلیجفارس از کشورهای غربی به سمت بازارهای آسیایی منتقل شده است و در این میان، تهران با اتخاذ سیاست هوشمندانه «نگاه به شرق»، فرآیند دریافت بهای نفت صادراتی خود از چین را بر پایه یوآن و خارج از سلطه دلار سامان داده است. همزمان با این اقدام پیشرو، پکن نیز آزمایشهای عملیاتی خود برای خرید کالاهای راهبردی با استفاده از یوآن دیجیتال را کلید زده است و در کنار این فعالیتها، قدرتهای بزرگ دیگری مانند روسیه و هند با شجاعتی متمایز، به دنبال تسویه معاملات نفتی خود با ارزهای ملی هستند تا از قید و بندهای نظام مالی سنتی رها شوند. بر اساس تحلیل کارشناسانی نظیر ملیکا ساچدوا از دویچه بانک، درگیریهای منطقهای و فشار بر محور مقاومت به عنوان یک کاتالیزور عمل کرده و فرآیند فرسایش تسلط دلار بر بازار نفت را سرعت بخشیده است که این امر مسیر را برای ظهور پدیده «پترویوآن» هموار میکند.
واقعیت حاکم بر بازارهای جهانی حکایت از آن دارد که گرایش به متنوعسازی سبد ارزی در میان دولتها و بنگاههای اقتصادی بزرگ به جریانی قطعی و مهارناپذیر تبدیل شده است. حتی در صورتی که شماری از کشورها برای بخشی از تبادلات خود همچنان به استفاده از دلار ادامه دهند، مطالبه عمومی برای دستیابی به گزینههای جایگزین در حوزه تسویه بهای انرژی با شتابی فزاینده در حال رشد است. در این چارچوب، این امکان وجود دارد که در یک دوره گذار، برخی قراردادها به دلیل بهرهمندی دلار از بازارهای آتی توسعهیافته همچنان بر مبنای این ارز قیمتگذاری شوند اما سازوکار نهایی تسویه وجوه از طریق ابزارهای نوینی همچون یوآن دیجیتال انجام شود. به این ترتیب، پول ملی چین با تکیه بر ظرفیت عظیم خریدهای نفتی این کشور، گامبهگام در حال بازپسگیری قلمروهای اقتصادی و فتح سنگرهایی است که پیش از این در انحصار کامل رقیب غربی قرار داشت.
تحلیل تحولات جاری نشان میدهد تلاقی ارادههای سیاسی در بلوک شرق و ضرورت تأمین امنیت در مبادلات کالاهای اساسی، ساختار پولی جهان را به سمتی هدایت میکند که تکارزی بودن بازارهای انرژی به چالش کشیده شود. فشارهای سیاسی و اقتصادی ایالات متحده بر کشورهای مستقل، عملا انگیزه کافی را برای ایجاد نظامهای پرداخت جایگزین فراهم کرده و تداوم این روند به معنای پایان دورانی است که در آن دلار تنها بازیگر میدان معامله نفت محسوب میشد. این دگرگونی ساختاری که در پی پیشگامی ایران و همکاری با قدرتهای نوظهور اقتصادی پدید آمده است، بقای رژیم پترودلار را با تردیدهایی جدی و پرسشهایی بنیادین روبهرو میکند. به موازات این چالش، فرآیند مذکور نویدبخش استقرار نظم مالی جدیدی است که در آن توزیع قدرت بر پایه تکثر ارزی و احترام به حاکمیت ملی کشورها استوار میشود. تحولات ریشهای در بازارهای کالا، نشانه آشکاری از عبور از یک نظام تحت کنترل و ورود به فضایی محسوب میشود که در سطح بینالملل، ویژگیهای رقابتی و عادلانهتری را بازتاب میدهد.
واکاوی افسانههای پشتیبان دلار
بسیاری از مدافعان هژمونی غرب مدعیاند قیمتگذاری نفت، لنگر اصلی اعتبار دلار است. آنها استدلال میکنند که چون شرکتها نفت را با دلار میخرند، ترجیح میدهند صادرات خود را نیز با همین ارز انجام دهند تا نوعی «پوشش طبیعی» در برابر نوسانات نرخ ارز ایجاد کنند. بر اساس این فرضیه، نوسانات ارزش دلار توسط درآمدهای ارزی شرکتها خنثی میشود.
اما این تحلیل با یک ایراد ساختاری مواجه است، چرا که انعطافپذیری قیمت نفت با سایر کالاها و خدمات قابل مقایسه نیست. نفت خام و کالاهای اساسی در بورسهای سازمانیافته معامله میشوند و قیمت آنها به طور پیوسته برای انعکاس نوسانات ارزی و نیروهای بازار اصلاح میشود. اگر ارزش دلار کاهش یابد، قیمت نفت بلافاصله افزایش مییابد. در چنین شرایطی، اگر شرکتها نتوانند قیمت صادرات خود را همپا با آن تغییر دهند، پوشش طبیعی ادعایی کارایی نخواهد داشت. در حقیقت، دلیل تمایل شرکتها به صورتحسابهای دلاری را نباید در بازار نفت جستوجو کرد، بلکه ریشه این مساله در قیمتهای سخت و غیرقابل انعطاف کالاهای ساختهشده و قطعات صنعتی است.
از سوی دیگر، تسلط داراییهای دلاری نیز بیش از آنکه حاصل یک فرآیند طبیعی اقتصادی باشد، ناشی از شرایط گذار در دهه ۷۰ میلادی بود. آمارهای براد ستسر، تحلیلگر شورای روابط خارجی آمریکا، نشان میدهد مازاد حساب جاری انباشته عربستان سعودی از سال ۱۹۷۰، عملا در دورههای بعدی با کسریهای مداوم از بین رفته است. اگرچه در سالهای منتهی به بحران مالی ۲۰۰۸ صادرکنندگان نفت دوباره به ثروتهای کلانی دست یافتند اما در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵، عربستان دوباره با کسری حساب جاری مواجه شد. مجموع مازاد تراز تجاری تمام صادرکنندگان نفت، از جمله روسیه و نروژ، سال گذشته تنها حدود ۲۰۰ میلیارد دلار بوده است، در حالی که تولیدکنندگان شرق آسیا مازادی بالغ بر 1.5 تریلیون دلار را ثبت کردهاند. این یعنی منبع اصلی تغذیه دلار دیگر نفت نیست، بلکه زنجیرههای تأمین آسیایی هستند که آنها هم در حال حرکت به سمت استقلال ارزیاند.
استعمار مالی نوین و فروپاشی اعتماد به ساختار اقتصادی غرب
بر مبنای تحلیلهای جدید اقتصادی، نظام پترودلاری که عویس در سال ۱۹۷۴ میلادی ترسیم کرد، در حال حاضر اصلیترین و یگانه پایه اقتدار دلار به شمار نمیرود و صادرکنندگان نفت نیز به تنهایی تعیینکننده نهایی مسیر آینده نظام پولی جهان نیستند. با وجود این واقعیت، اقدامات تنشزای ایالات متحده در عرصه بینالملل و بهکارگیری ابزار تحریم به عنوان سلاحی علیه اقتصادهای ملی، شرایطی را فراهم آورده که بسیاری از کشورها به شکل جدی برای ایجاد کانالهای نوین پرداخت و یافتن پناهگاههای امن به جای دلار تلاش میکنند. این رویکرد انقباضی و تمامیتخواهانه واشنگتن، بازیگران بینالمللی را به این جمعبندی راهبردی رسانده است که ادامه بقا در ساختار فعلی نیازمند بازنگری اساسی در وابستگیهای پولی است.
نیم قرن پیش، عویس بهدرستی از سناریویی سخن گفت که در آن ایالات متحده برخلاف شعارهای فریبنده درباره رعایت اصول بازار آزاد و حرمت مالکیت خصوصی، داراییهای دیگر ملتها را در قلمرو قضایی خود مسدود یا تصاحب میکند. او برای توصیف این وضعیت بغرنج از اصطلاح «سرمایه گروگان» استفاده کرد تا ماهیت متزلزل سرمایهگذاری در ساختار تحت اشراف آمریکا را تبیین کند. شواهد تاریخی و رفتارهای تمامیتخواهانه دولت آمریکا نشان میدهد واژه «سرمایه گروگان» با دقت خیرهکنندهای وضعیت امروز نظام مالی جهان را توصیف میکند. این واقعیت نشاندهنده آن است که ادعاهای واشنگتن در حمایت از آزادی تجارت، در حقیقت پوششی برای اعمال سلطه و مصادره ثروت ملتهای مستقل بوده است.
امروزه جمهوری اسلامی ایران در کنار سایر کشورهای در حال توسعه، با تمام ابعاد این گروگانگیری مالی روبهرو شده است و فشارهای غیرقانونی واشنگتن مصداق عینی این پیشبینی تاریخی به شمار میرود. تجربه مقاومت اقتصادی ایران ثابت کرد امنیت داراییهای ملی در فضای تحت نظارت آمریکا یک توهم بوده و سرنوشت دلار در دهههای پیشرو، وابستگی مستقیم و تنگاتنگی به واکنش ملتها در برابر این تهدید دارد. تبیین راهبردی پدیده «سرمایه گروگان» در کانون تفکر اقتصادی جدیدی قرار گرفته است که استقلال سیاسی را از مسیر قطع پیوند با کانونهای فشار مالی غرب دنبال میکند و پایانبخش دوران غارت نظاممند ثروت ملتها به بهانه پیوستگی با اقتصاد جهانی خواهد بود.
آنچه در دهههای آینده سرنوشت دلار را رقم میزند، نه صرفا نوسانات قیمت نفت، بلکه ماهیت «گروگانگونه» داراییهای دلاری است. ایالات متحده با تبدیل کردن دلار به ابزاری برای جنگ اقتصادی، در واقع تیشه به ریشه اعتبار بینالمللی خود زده است. مصادره اموال کشورها و استفاده ابزاری از سامانه سوئیفت، به همگان ثابت کرد تکیه بر پترودلار، امنیت ملی و استقلال اقتصادی ملتها را به مخاطره میاندازد.
نظم جدید جهانی در حال شکلگیری است؛ نظامی که در آن پیوندهای اقتصادی میان کشورهای حوزه مقاومت و قدرتهای نوظهور شرق، جایگزین توافقات استعماری دهه ۷۰ میلادی میشود. ابزار «سرمایه گروگان» که واشنگتن تصور میکرد ضامن بقای قدرت اوست، اکنون به بزرگترین انگیزه برای فروپاشی این ساختار تبدیل شده است. جمهوری اسلامی ایران با درک صحیح این گذار تاریخی، عبور از قلمرو دلار را به سرانجام رسانده و در جایگاه پیشگام نظم مالی چندقطبی، مسیر استقلال از سازوکارهای بانکی تحت سلطه غرب را برای سایر ملتهای آزاده گشوده است. پترودلار که در گذشته مظهر شکستناپذیری غرب پنداشته میشد، امروزه به نمادی از یک دوران در حال زوال تبدیل شده که جای خود را به حاکمیت ارزهای ملی و پلتفرمهای دیجیتال بومی میدهد. اتخاذ چنین سیاستی، یک ضرورت راهبردی اجتنابناپذیر برای پایان دادن به عصر استعمار نوین پولی محسوب میشود و در زمره اقداماتی است که به لحاظ اهمیت، تفاوت ماهوی با یک تصمیم ساده و گذار اقتصادی دارد.