۳۰/خرداد/۱۴۰۵
|
۱۸:۳۳
جنگ قرار است چه تأثیری بر شیوه مدیریت اکران در سینمای ایران بگذارد

در آستانه فروپاشی نظم کهنه

در آستانه فروپاشی نظم کهنه

میلاد جلیل‌زاده: جنگ به رغم همه خسارت‌هایی که به کشور وارد می‌کند و عزیزانی که از ملت می‌گیرد، ممکن است منشأ تحولاتی هم باشد که در شرایط عادی به دلیل کندی و کلیشه‌ای شدن سیستم اداری و اجتماعی امکان رخ دادن‌شان خیلی کمتر بود. این نکته به طور خاص، اگر کشوری در یک جنگ موضع تدافعی داشته باشد و بدون چالش اخلاقی درباره چرایی نبرد به آن وارد شده باشد، خیلی بیشتر و بهتر می‌تواند رخ بنماید؛ چون باعث غربال افراد و تصمیم‌ها می‌شود. جالب است اگر بدانیم که چنین مساله‌ای تا چه اندازه به اکران فیلم‌های سینمایی در ایران پس از جنگ رمضان هم مربوط می‌شود. تا سال‌های سال درباره نبود تنوع ژانر در سینمای ایران بحث می‌شد. بعد مشخص شد مشکل عمیق‌تر نبود تنوع لحن هم هست. مثلاً همان کمدی‌ها هم که همه یک شکل و کلیشه‌ای شده‌اند و سینمایی که درصد بالایی از ظرفیت تجاری‌اش را به این ژانر اختصاص داده، در همین یک ژانر خاص هم خوب کار نمی‌کند. جلوتر که آمد، این طرح بحث باز هم عمیق‌تر شد و مشخص شد بخش قابل توجهی از مشکل، به توزیع فیلم‌ها در سینمای ایران برمی‌گردد. یعنی اینطور نیست که تمام ایرانی‌هایی که ظرفیت بالقوه‌ای برای بلیت خریدن و فیلم دیدن در سالن سینما دارند، طبع و پسندشان همین نوع آثاری باشد که طی چند سال اخیر اکران می‌شوند و به صدر جداول فروش می‌رسند اما سینمای ایران تنها برای همین بخش از مخاطبان فیلم می‌سازد و برای همین‌ها نمایش می‌دهد و به این ترتیب ظرفیت خودش را محدود کرده است. عبور از این وضعیت چیزی نیست که یک‌شبه قابل تحقق باشد. اگر فردا فیلمی اکران شود که مطابق ذائقه بخش دیگری از مخاطبان است و یک سالن سینما هم در نزدیکی محل زندگی چنین مخاطبانی ساخته شود، نمی‌توان توقع داشت که از همان فردا و با نخستین اکران یک فیلم متفاوت ناگهان ورق برگردد و باید صبوری کرد و منتظر ماند تا به مرور همان‌طور که برای قشر فعلی سینماروها یک سیستم ایجاد شده و آنها به این سیستم عادت کرده‌اند، برای مخاطبان جدید هم چنین چرخه‌ای شکل بگیرد. چه کسی اراده ایجاد چنین سیستمی را دارد و حاضر است برای تحقق آن از دالان یک کوشش صبورانه و زمان‌بر عبور کند؟ خیلی‌ها ممکن است رسیدن به چنین نقطه‌ای را در مقام نظر بپسندند اما در مقام عمل؛ اراده، انگیزه و حوصله وارد شدن به چنین دالانی را نداشته باشند یا امکانات آن در اختیارشان نباشد. این است که کند شدن و کلیشه‌ای شدن سیستم اداری و اجتماعی خودش را نشان می‌دهد. وقتی حادثه شگفتی مثل جنگ رخ می‌دهد، سیستم کند و کلیشه‌ای قبلی هم دیگر جواب نمی‌دهد و همین می‌تواند فرصتی باشد برای فراتر رفتن از وضع موجود. اگر تغییر، تا پیش از این، یک ایده‌آل سخت و حوصله‌بر بود که شروع آن مرتب (و تقریبا به طور ابدی) به تعویق می‌افتاد، حالا به یک ضرورت تبدیل می‌شود. در طول جنگ اخیر تنها سالن سینما شکوفه در میدان شهدای تهران بود که بر اثر انفجار آسیب جدی دید و به عبارتی سالن‌های نمایش ابداً مکان‌های ناامنی نبودند. تعداد فروشگاه‌های مواد غذایی که در جنگ آسیب دیدند خیلی بیشتر از سالن‌های سینما بود اما مراجعه مردم به این اماکن همچنان ادامه دارد، در حالی که همان مردم دیگر کمتر به سینما می‌روند. خیلی چیزهای دیگر را مثل فروشگاه‌های مواد غذایی می‌شود مثال زد که در جنگ آسیب بیشتری از سالن‌های سینما دیدند اما مراجعه به آنها چنین افت محسوسی را تجربه نکرد. مشخص است که اولا مخاطبان آن نوع فیلم‌هایی که قبلاً در چرخه اکران سلطنت می‌کردند دیگر میل کمتری به سینما رفتن دارند و ثانیاً به طور کل آن فضا و حال و هوای سرخوشانه و آن سوگیری‌های اجتماعی یا حتی سیاسی که در این فیلم‌ها پررنگ بود، از اینجا به‌بعد خریداران خیلی کمتری دارد. حالاست که ضرورت تغییرات بزرگ خود را بیشتر نشان می‌دهد و باید به تغییرات اجتماعی هم توجه شود. نمی‌توان گفت تمام مردمی که با جمعیت میلیونی، حدود ۷۰ شب در خیابان‌ها حضور داشتند تا از کشورشان دفاع کنند، به هیچ‌وجه حاضر نیستند بهای بلیت سینما را بپردازند و پای تماشای یک فیلم بنشینند. لابد لازم است ابتدا فیلمی که آنها را به پرداختن چنین هزینه‌ای مجاب کند ساخته شود، بعد در زمان و مکان مناسب اکران شود و در ادامه این قضیه با تبلیغات مناسب به گوش همه‌شان برسد تا چنین اتفاقی بیفتد؛ همان اتفاقی که دهه ۶۰ افتاده بود و بارها باعث شد آثار درخشان سینمای دفاع‌ مقدس هر کدام با تعداد مخاطبانی که با نیمی از کل مخاطبان سینمای ایران در هر کدام از سال‌های دهه ۹۰ و ۱۴۰۰ به بعد برابری می‌کرد، وارد فهرست پرفروش‌های سال شوند. این ضرورت امروز حس می‌شود اما باید متوجه بود که خیلی از ذی‌نفعان وضعیت قبل از جنگ، با تمام امکانات‌شان سعی می‌کنند مانع جایگزینی نظم جدید شوند. آنها می‌دانند که اگر تنها یک اثر خارج از گزاره‌هایی که درباره مخاطب‌شناسی سینمای ایران به عنوان پیش‌فرض جا انداخته‌اند بر هم بخورد، دومینوی تغییراتی که به نفع‌شان نیست آغاز خواهد شد. آنها هم سعی می‌کنند از همان ادبیات جدید که لزوم ایجاد تغییر را تذکر می‌دهد استفاده کنند و فضا را به سمتی ببرند که جنگ به جای اینکه نظم جدیدی در سیستم تولید و توزیع سینمای ایران به وجود بیاورد، بیشتر به سمت نهادینه کردن نظم قبلی پیش برود. مثلاً به بهانه جنگ و کم شدن تعداد مخاطبان سینما، می‌گویند باید فیلم‌های توقیفی را اکران کرد. آنها می‌دانند و حتی اعتراف می‌کنند که این آثار هم مخاطب چندانی ندارد و می‌گویند در این شرایط بهتر است چنین آثاری اکران شوند که از ابتدا هم امیدی به فروش‌شان نبوده تا ضررها زیاد به چشم نیاید، در حالی که باید به دنبال راه‌حلی برای بازگرداندن رونق بود نه اینکه با فرض گرفتن رکود، مناسبات را بر آن اساس تنظیم کرد. به طور واضح این تلاشی برای رونق بخشیدن به وضعیت صدمه‌دیده سینمای ایران نیست و صرفاً بهانه‌ای است برای پیش بردن منویاتی که در دوره قبل از جنگ هم به سختی پیش می‌رفت. اگر این افراد موفق شوند شرایط جنگی را به جای ایجاد مبدأیی برای شکستن کلیشه‌های سیستم گذشته، بهانه‌ای قرار دهند برای تثبیت بیشتر و اجرای رادیکال‌تر همان کلیشه‌های گذشته، تقریباً می‌توان مطمئن بود که چیزی از سینمای ایران باقی نخواهد ماند. در ادامه به برخی تلاش‌هایی که از اوایل سال ۱۴۰۵ انجام شده و همچنان به اشکال و بهانه‌های مختلف ادامه دارد، مروری شده است.

در کمین آتش‌بس برای شروع جنگ رسانه‌‌ای
محمد قنبری، مدیر پردیس سینمایی مگامال از نخستین کسانی بود که پس از آغاز جنگ، اکران فیلم‌های توقیفی را به عنوان راه‌حلی برای این موضوع مطرح کرد. مصاحبه او با ایسنا که ۲۳ فروردین منتشر شد، اشاره داشت به اینکه در طول ۴۰ روز گذشته یعنی از اول جنگ، پردیس سینمایی مگامال بسته بود و از ۲۱ فروردین با 4 فیلم اکران شده در نوروز و چند فیلم از سال گذشته بازگشایی شد. او با بیان اینکه «فیلم‌هایی که در این مدت روی پرده سینما بودند هیچ کدام کشش مناسب را برای جذب مخاطب ندارند» ادامه داد: اگر شورای صنفی بتواند فیلم‌های جدیدی را که تولید شده‌اند اکران کند، شاید تاثیری در وضعیت فروش داشته باشند. همچنین به نظرم یکی از راهکارها در این مدت می‌تواند اکران فیلم‌های توقیفی باشد و شاید مخاطبان اصلی سینما به بهانه این فیلم‌ها به سالن برگردند. طبیعتا گفت‌وگوی یک مدیر سینما، نمی‌توانست چندان بازتاب رسانه‌ای و اجتماعی خاصی پیدا کند اما این تازه آغاز ماجرایی بود که می‌خواست در ادامه دامنه بیشتری پیدا کند. نفر بعد سیدجمال ساداتیان بود که به عنوان یک تهیه‌کننده، پنجم اردیبهشت با اشاره به وضعیت اسفناک سینما بر اثر وقوع جنگ، سراغ بحث فیلم‌های توقیفی هم رفت. او در گفت‌وگویی عنوان کرد: «برای همه فیلم‌هایی که در این سال‌ها توقیف شدند شبهاتی درست شده که از فیلم دور بوده‌اند. برای «دینامیت» هم کلی حرف و حدیث بود اما اکران شد و مشکلی پیش نیامد. فیلم خود من «به رنگ ارغوان» (به کارگردانی ابراهیم حاتمی‌کیا) 5 سال تحت یکسری حرف‌ها و نظرها توقیف شد و وقتی به اکران درآمد مخاطبان هیچ توجهی به حاشیه‌هایی که درست شده بود، نداشتند. اصلا وقتی تمام فیلم‌های توقیفی دهه‌های گذشته به اکران رسیدند، تماشاگران به طور متعجب با قضیه مواجه شدند که دلیل توقیف چه بوده چون اتهامات وارد شده را از واقعیت‌های فیلم دور می‌دیدند».

زنده کردن سینما با فیلم زیرزمینی؟
نفر بعد که گفت‌وگوی او درباره اکران فیلم‌های توقیفی منتشر شد، ابوالحسن داوودی بود؛ فیلمسازی که سال‌ها از آخرین کارگردانی‌اش می‌گذرد و حضوری در فضای عمومی ندارد به جز مصاحبه‌های تصویری و گاه مکتوب.
داوودی تقریبا در تمام مصاحبه‌هایش درباره سانسور صحبت می‌کند، طوری که اگر تنها از زاویه مطالعه گفت‌وگوهای او قرار باشد سینمای ایران شناخته شود، به نظر می‌رسد در اینجا چیزی شبیه دوره مک‌کارتیسم برقرار است. او پس از جنگ ۱۲ روزه هم مصاحبه‌ای انجام داد که در آن می‌گفت حکومت باید بعد از جنگ، با این انگیزه که مردم با او همراه باشند، به فیلم‌های توقیفی بها بدهد و مثلاً پیشنهاد ‌داد فیلم «یک تصادف ساده» از جعفر پناهی به عنوان نماینده ایران به اسکار فرستاده شود. مصاحبه اخیر داوودی با خبرگزاری ایسنا هم که در ۱۳ اردیبهشت‌ماه منتشر شد، با همان الگوریتم، بین وضعیت پساجنگ و ایده‌هایی رادیکال فرهنگی پیوند برقرار می‌کند و غیر از تأکید روی لزوم از میان رفتن فاصله بین فیلم‌های زیرزمینی و روی زمین، توقیف فیلم‌ها به دلیل عدم تبعیت از قانون حجاب را نوعی بی‌عدالتی می‌داند. ابوالحسن داوودی در این گفت‌وگو می‌گوید: «نه‌تنها رفع توقیف فیلم‌ها، بلکه مساله عبور کردن از برخی خط قرمزهای فرضی تاریخ مصرف گذشته نیز کمک‌کننده است و این شاید محافظه‌کارانه‌ترین پیشنهادی است که می‌توان داد، به عنوان مثال حداقل ۱۰ فیلم از گذشته داریم که مشکل‌شان فقط حجاب بوده و وقتی برای خیلی از ممانعت‌های گذشته تعریف جدیدی ارائه شده، بی‌عدالتی است که ما در سینما همچنان گرفتار باشیم؛ آن هم در شرایطی مثل الان که بود و نبود سینما در حفظ وحدت زمان جنگ بسیار اهمیت دارد و تأثیرگذار است. بنابراین اگر قرار باشد کسی این وسط مخالفتی کند به نظر می‌رسد بیشتر طرف دشمن را گرفته تا اینکه در سمت و سوی کشور خودمان باشد». اگر این قبیل صحبت‌های داوودی را سوای رد یا تاییدشان بتوان نظر شخصی خود او دانست، بخش دیگری از این صحبت‌ها که به لحاظ علمی با منطق اقتصاد سینما تناقض‌های پیدا می‌کند، جایی است که او می‌گوید اکران این نوع فیلم‌های توقیفی می‌توانند  رونق اقتصادی را به سالن‌ها برگردانند. داوودی در این باره می‌گوید: «با توجه به شرایطی فعلی و تغییر نگاهی که در جامعه رخ داده باید درباره برخی فیلم‌های در محاق مانده تصمیم‌های جدید گرفت، چراکه وضعیت جامعه و حتی حاکمیت با گذشته بسیار متفاوت شده و شرایط جدیدی را برای حفظ وحدت در جامعه می‌طلبد». داوودی که دبیر شورای عالی تهیه‌کنندگان هم هست، با اشاره به شرایط جنگی کشور می‌گوید: «الان بهترین فرصت برای اکران فیلم‌هایی است که هم برای سینما و هم حاکمیت بازی برد - برد باشند».

سینما را ورشکست کنید تا از شوکه شدن لذت ببریم!
3 روز بعد از گفت‌وگوی ابوالحسن داوودی با ایسنا، این ‌بار مهدی کرم‌پور به عنوان دبیر شورای صنفی نمایش با ایرنا مصاحبه‌ای کرد و باز هم بحث فیلم‌های توفیقی را وسط کشید و گفت: «به تازگی صحبت‌هایی مطرح شده که برخی با دریافت بودجه تضمینی برای اکران فیلم، اثر خود را در شرایط فعلی که بین جنگ و صلح قرار داریم، اکران کنند؛ این رانت است و ما با رانت مخالفیم».
اشاره کرم‌پور به تضمین فروش، ناظر به روشی است که در دولت قبل هم پس از اتفاقات ۱۴۰۱ پیاده شد. در آن مقطع سازمان سینمایی به تهیه‌کنندگانی که مایل به اکران آثارشان نبودند و ترجیح می‌دادند تا آماده شدن شرایط اجتماعی صبر کنند، تضمین می‌داد اگر اثرشان را اکران کنند و کمتر از مبلغ خاصی بفروشند، دولت خودش آن مبلغ را به صاحبان اثر خواهد پرداخت. این روش باعث شد فیلم‌هایی روی پرده بیایند که چرخه آسیب‌دیده اکران را رفته‌رفته ترمیم کنند و حتی نهایتاً لازم نشد آن مبلغ تضمینی هم به آنها پرداخته شود. حالا اما کرم‌پور هم در ادامه همان موجی قرار گرفته که با این شیوه مخالف است و می‌گوید بهتر به نظر می‌رسد فیلم‌های توقیفی را اکران کنیم. او اعتراف می‌کند که اکران چنین آثاری هم نمی‌تواند رونق را به گیشه برگرداند اما می‌گوید در شرایط فعلی، رونق به هر حال برنمی‌گردد و همین فرصتی فراهم خواهد کرد برای اکران توقیفی‌ها که لااقل حتی اگر نفروشند، شوکی به فضا وارد می‌کنند. وقتی عده‌ای با اینکه رونق به گیشه‌ها برنمی‌گردد کنار بیایند تا منافع سیاسی و فرهنگی‌شان را تحقق بخشند، در حقیقت وارد فضای خطرناکی شده‌اند که آسیب‌های آن فقط متوجه خودشان نیست، بلکه فضای عمومی را متضرر می‌کند.
البته گفت‌وگوهایی از این دست که به ‌طور جهت‌دار سعی داشت از نمد جنگ، کلاهی برای بخش خاصی از سینما بسازد، یا حتی توقع داشت فیلم کسی مثل جعفر پناهی که رسما از رضا پهلوی حمایت کرده، به عنوان نماینده ایران به اسکار برود، از جانب کسانی که در میدان حقیقی تولید و عرضه فیلم هستند، با واکنش‌هایی مواجه شد. مثلا مرتضی شایسته، مدیرعامل دفتر پخش هدایت فیلم در این باره گفت: «اگر بخواهیم سینما راه بیفتد و رکود از بین برود، باید به جای 2 فیلم نسبتا پرمخاطب‌تری که روی پرده هستند، دست‌کم ۶ فیلم اکران کنیم. با 2 فیلم سینما راه نمی‌افتد». وی در ادامه اشاره کرد که «در شرایط فعلی، اکران فیلم‌های توقیفی لزوما موفقیت‌آمیز نخواهد بود مگر یکی دو فیلم خاص، ولی راهکار مهم‌تر کمک مالی دولت به دفاتر پخش برای اکران است که اگر این اتفاق بیفتد تعداد قابل توجهی فیلم‌ راهی اکران
می‌شوند».

ارسال نظر
captcha