مهرداد احمدی: استقلال فکری چیست؟ آیا ما توانستهایم تاکنون از ناحیه استقلال سیاسی به مساله استقلال فکری نزدیک شویم؟ یکی از عمده مشکلات ما در قرنی که با مدرنیته روبهرو شدهایم، این بود که گمان کردهایم استقلال فکری به معنای بازسازی نسخه ایرانی همه چیز است. مثلاً فکر کردهایم میتوانیم روانشناسی بومی یا حتی علم انسانی بومی داشته باشیم. البته مجموعه کوششهایی که در این راه شده، حتماً نیات خیری داشتهاند اما نیت خیر لزوماً به غایت خیر منتهی نمیشود یا دستکم دستاندرکار امور نمیتواند با تمسک به نیت خیر از زیر بار کیفیت غایات مترتب بر ایدهها و برنامه شانه خالی کند. استقلال فکری یعنی چه؟ استقلال فکری آنطور که من میفهمم اگر درباره عمل جمعی باشد اساساً یک مساله سیاسی است. یعنی اینکه استقلال فکری از شئون استقلال سیاسی ملتهاست. اگر وابسته نبودن حاکمان و تدبیر امور بر اساس منافع ملی و آرای عمومی، نشانه استقلال سیاسی یک ملت است، خودانگیختگی و درونزایی کنش ملی هم حتماً از نمودهای استقلال ملی خواهد بود. در واقع اگر به خیال خام تفکیک دولت از ملت نباشیم، باید بدانیم که کنشهای جمعی ما در هر معنایی لزوماً شایسته اتصاف به صفت وزین ملی نیستند. یعنی صرف تکرار انبوه یک کنش، آن را ملی نمیکند. البته برخی این ملی بودن را معادل عمل وفق خواست دستگاه حکومتی معنا میکنند اما واقعیت این است که هر دانشجوی ترم چندم علوم سیاسی میداند که ملت نه از دولت قابل تفکیک است و نه قابل تقلیل بدان. شرح این معما باشد وقتی بعد. مساله الان این است که ملت چگونه میتواند تشخیص دهد کنش جمعی او ملی است؟ پاسخ در استقلال سیاسی است و استقلال سیاسی یعنی نه فقط خودانگیختگی و درونزایی دولت، بلکه به معنای اراده خودآیین ملی نیز است. اراده ملی پیش از آنکه سر مشارکت در کنش جمعی را داشته باشد یا حتی پیش از آنکه مجال مطرح شدن آن را بدهد، درباره خودآیینی اراده خود مطمئن میشود. اراده خودآیین، در معنای سیاسی کلمه یعنی آیا ممکن است غایت عمل جمعی من صرفاً متوجه ما در مقام یک ملت نشده و دیگران یعنی دیگر دولتها را نیز منتفع کند؟
جنگ رمضان با تمام خسارتها، عصر جدیدی را گشود که یکی از مظاهر آن خنثیسازی روان و اراده جمعی از تسلیحاتی شدن است. تسلیحاتی کردن که یک اصلاح رایج است به معنای تبدیل امور عادی به شمشیری بُران علیه منافع یک کشور است. وقتی حوادث چند روز اخیر در تنگه هرمز نمیتواند روان جمعی و کنش برآمده از آن را مختل کند و وقتی خبر دیگر بدل به یک امر تسلیحاتی نمیشود، یعنی اراده در حال خودآیین شدن است. اراده خودآیین ملی، یعنی روان خود را به میدان جنگ روایت قدرتهای رقیب بزرگ بدل نمیکند. خودآیینی ملی یعنی ذهنیت عمومی جامعه نسبت به طرح و ایده یک کنش جمعی همواره مظنون باشد. این ظن میتواند از واکنش به خبر آغاز شود. چرا این خبر و آن هم به این شکل در حال تکرار است و چه کسانی از تکرار آن نفع میبرند؟ البته میتوان برای خودآیینی اراده ملی، راهکارهایی هم داد. مثلاً عدهای پیشنهاد میکنند باید نهاد رسانه در کشور نیرومند و مستقل باشد یا عدهای دیگر از یک نظام آموزشی ملی سخن میگویند اما واقعیت این است که خودآیینی اراده ملی نیز از لوله توپ و تفنگ بیرون میآید. ملت خودآیین یک ملت نیرومند است و ملت نیرومند مستحضر به قدرت ملی است. قدرت ملی همان ایستادگی جنگ رمضان بود. همان ایستادگیای که نه فقط ناو که حتی درگیری با آن ناو نیز خبر دست اولی نیست. تا پیش از این آمریکا با عملیات روانی ارسال ناو یا حتی روی میز بودن تهدید معتبر نظامی، میتوانست از خبر و تحلیل، یک ابزار تسلیحاتی برای تحمیل اراده خود کند. گاه این سلاح روی نخبگان نشانه میرفت تا استقلال سیاسی آنها را از کار بیندازد و گاهی روی روان جمعی کار میکرد. در هر 2 حال استقلال سیاسی با تهدید روبهرو شده است. مقاومت ملی در جنگ رمضان لحظه بازتنظیم اراده ملی ما بود؛ لحظهای که گفتیم حکومت مساله اراده درونی ما است اما آیا این استقلال محصول عوامل مادی نبود؟ اگرچه ایده «قدرت اصلی مردم هستند» همواره درست مینماید اما بدون پاسخ به این سوال که قدرت مردم تحت چه شرایط مادیای و با کدامین ادوات اعمال میشود، آن ایده بیش از حد ایدئال مینماید. قدرت اصلی در مردم است اما اراده ملی باید از مجرای عوامل مادی خودآیین شود تا این قدرت بر ضد خود، یعنی علیه کیان ملی عمل نکند. به عبارت دیگر، جنگ رمضان طلیعه درخشان ظهور اراده ملی بود؛ جایی که به واسطه قدرت سخت، قدرت نرم ملی امکان خودآیینی یافت. حتی اگر ایدئالیست هم باشید یا دموکراسیخواه تمامعیار، باید در کنار جنگ رمضان بایستید. چرا جنگ رمضان، لازمه آزادی یعنی استقلال سیاسی را در مقام یک واقعیت موثر احراز کرد. آیا این غیر از خودآگاهی است؟ آیا آزادی را نسبتی عمیق با خودآگاهی نیست؟
عصر جدید - 3
خودآیینی ملی
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها