مهدی حسنی: جنگ ۲ رژیم آمریکا و صهیونی علیه جمهوری اسلامی ایران، بدل به یکی از برترین و بزرگترین کلاسهای درس نظامی در قرن جدید شد؛ جایی که نهتنها جمهوری اسلامی مشغول به روزرسانی دادههای خود است، بلکه رقبای دیگر آمریکا، یعنی چین و روسیه نیز از کلاس درسی که ایران بر پا کرده، میآموزند. «الیزا اورز» پژوهشگر ارشد مطالعات غرب آسیا در «شورای روابط خارجی» در آخرین یادداشت خود در این موسسه، به بررسی درسهایی پرداخته که چین از هنر جنگ ایران آموخت.
متن از این نقطه آغاز میشود که چین با چشمانی باز مشغول رصد درگیری ایران و آمریکاست: «استراتژیستهای چینی اکنون در مقیاسی گسترده، نمایشی از توانمندیهای نظامی ایالات متحده و شیوه جنگاوری این کشور را به چشم دیدهاند. آنها که همواره در حال ارزیابی میزان پایداری بازدارندگی آمریکا در تنگه تایوان بودهاند، اکنون میتوانند شکاف میان دستاوردهای نظامی و پیامدهای راهبردی را به روشنی مشاهده کنند».
به باور نویسنده، ایران با تضمین بقای خود و بالا بردن هزینه برای آمریکا، سطح جدیدی از نبردهای چندمیدانی را به نمایش گذاشت: «برای طراحان و برنامهریزان چینی، جنگ ایران یک مطالعه موردی بینظیر برای درک ماهیت واقعی نبردهای چنددامنهای است».
به باور نویسنده، نخستین درس ایران در جنگهای جدید بویژه به چین آن است که ایران بخوبی نقطه ضعف اقتصاد جهان را مورد اصابت قرار داد: «ایران بخش حیاتی تولید نفت و گاز کشورهای همپیمان آمریکا را از مدار خارج کرد و موجب جهش ناگهانی قیمت هر دو شد. ایران با مسدود کردن مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز به روی همه - به استثنای کشتیهایی که خود اجازه عبورشان را میدهد - دست به اقدامی زد که در دهههای اخیر در کمتر سناریویی پیشبینی شده بود؛ اجازه داد محمولههای نفتی خودش به مقصد چین و سایر نقاط ترانزیت شود، در حالی که جریان خروج سایر محمولهها از هرمز را متوقف کرد. این کشور با خفه کردن یک شریان اقتصادی، موجب انقباض بازارهای بیمه و تزلزل زنجیرههای تأمین شد و در نتیجه، یک درگیری منطقهای را به یک بحران بزرگ اقتصادی تبدیل کرد. ایران نشان داد اهرم فشارش نه در میدان نبرد نظامی، بلکه در تواناییاش برای اثرگذاری بر اقتصاد جهان نهفته است».
به باور نویسنده، اگر چین تصمیم بگیرد سناریوی پیروزی ایران را اجرا کند، حتی نیازی به آن جنگ تمامعیار که آمریکاییها تصور میکنند با چین خواهند داشت، نخواهد بود: «اکنون بیایید این درسآموختههای تأملبرانگیز را به منطقه «هند/ اقیانوس آرام» تعمیم دهیم. برنامهریزان نظامی آمریکا، تقابل احتمالی بر سر تایوان را از دیرباز به مثابه رقابتی میان تهاجم و دفاع صورتبندی کردهاند؛ سناریویی که در نهایت به این مساله ختم میشود که آیا تایوان میتواند با سلب امکان یک پیروزی نظامی برقآسا از چین، زمان لازم را برای آمریکا فراهم کند تا بر بعد مسافت غلبه کرده و نیروهایش را به غرب اقیانوس آرام گسیل دارد یا خیر؟ اما این نگاه، دکترین اختصاصی خود چین را نادیده میگیرد؛ دکترینی که بسیار بیش از آنکه بر شکست دادن مستقیم و قطعی ارتش دشمن متمرکز باشد، بر ایجاد اختلال در سیستم اقتصادی و عملیاتی آن تأکید دارد. استنتاجاتی که پکن میتواند از جنگ تهران داشته باشد کاملاً روشن است؛ اگر این کشور بتواند فشار اقتصادی و سیاسی کافی برای محدود کردن قدرت تصمیمگیری آمریکا ایجاد کند، دیگر هیچ نیازی به یک پیروزی قاطع و راهبردی نخواهد داشت. چین میتواند کارزاری چندلایه از اعمال فشار و اجبار را در پیش گیرد؛ قرنطینه دریایی، اختلال سایبری، فشارهای مالی و اقدامات نظامی گزینشی. در چنین سناریویی، هدف نهایی فتح فوری تایوان نخواهد بود، بلکه اعمال فشاری فزاینده و انباشته بر این جزیره، متحدان منطقهای آن و در نهایت آمریکا مد نظر است».
بعد دیگری از جنگ ایران که درسهای آموختنی بسیاری برای جهان از جمله پکن داشت، محدودیت بسیار شدید واشنگتن در تسلیحات، به رغم تبلیغات و ادعاهای بسیار در رابطه با توانایی دفاعی و نظامی است: «جنگ با ایران همچنین از دومین نقطه ضعف ایالات متحده پرده برداشت؛ نقطه ضعفی که در سناریوهای مرتبط با تایوان نیز صدق میکند و سالهاست از منظر تئوریک کاملاً بدیهی به نظر میرسد؛ محدودیت توانمندیها و هزینههای آمادگی رزمی. واشنگتن در حال مصرف مهمات نقطهزن، سامانههای پدافند هوایی و داراییهای دریایی خود است یا دستکم، آنها را در خاورمیانه زمینگیر کرده است. زمان طولانی تولید، بودجههای ثابت و برنامههای زمانبندی تعمیر و نگهداری، همگی بدین معناست که جایگزینی این تسلیحات و کسب آمادگی مجدد، زمانبر خواهد بود. حتی اگر پنتاگون اصرار داشته باشد تعهداتش در قبال تایوان همچنان پابرجا و دستنخورده باقی مانده، واقعیت عیان فرسودگی ناشی از درگیری همزمان در چند جبهه، مسالهای حائز اهمیت است. اگر پکن در ارزیابیهای عملکرد پس از جنگ خود به این نتیجه برسد که ایالات متحده برای تداوم و مدیریت همزمان ۲ بحران پرفشار، یا بازیابی سریع ظرفیتهای مصرفشدهاش با دشواری روبهرو است، اعتبار تعهدات آمریکا در آسیا مخدوش خواهد شد».
در نهایت نویسنده بر آن است ایران دریافت زمان به نفع خودش و ضرر آمریکا میگذرد و از همین اهرم نیز بخوبی استفاده کرد و چین نیز ممکن است چنین کند. در نهایت در این تحلیل، ایران خالق یک معادله جدید شده است؛ بالا رفتن از نردبان تنش اقتصادی، در برابر نردبان تنش نظامی: «پکن به این نکته نیز توجه خواهد کرد؛ زمان به بُعدی از جنگ ایران تبدیل شده که دولت ترامپ آمادگی چندانی برای مدیریت آن نداشت. جنگ ۴۰ روزه نشان داد پیامدهای اقتصادی با چه سرعتی تکثیر میشود و مهار آنها تا چه حد دشوار است. تیم ترامپ پیش از دستیابی به یک آتشبس موقت، راهکارهای متعددی را برای اطمینانبخشی و بازگرداندن آرامش به بازارها آزمود؛ از جمله طرح اسکورت کشتیها در تنگه هرمز و این ادعا که جنگ تنها ۳ روز(!) به طول خواهد انجامید اما تمام این تلاشها با شکست مواجه شد. ایران توانست به طور مؤثری یک «نردبان تشدید تنش اقتصادی» را در برابر نردبان تشدید تنش نظامی آمریکا به کار گیرد. این امر برای چین، جذابیت آن دسته از راهبردهایی را دوچندان میکند که موجب خلق اهرم فشار شده و هزینههای اقتصادی ساختاری و فوری را به دشمن تحمیل میکند».
گزارش شورای روابط خارجی آمریکا درباره درسهایی که چین از جنگ ایران آموخت
هنر جنگیدن ایرانی
ارسال نظر
پربیننده