
گروه سیاسی: رسانههای آمریکا و رسانههای رژیم صهیونیستی به طور ویژه در روزهای اخیر از قریبالوقوع بودن حمله مجدد آمریکا و رژیم به ایران خبر دادهاند. ترامپ و نتانیاهو روز یکشنبه تلفنی با یکدیگر گفتوگو کردند. نتانیاهو در اظهاراتی گفت ارتش صهیونیستی برای از سرگیری جنگ علیه ایران آماده است. ترامپ نیز شامگاه یکشنبه با انتشار پستهایی، تهدیدهای نظامی همیشگیاش علیه ایران را تکرار کرد. رئیس جمهور آمریکا البته گفت منتظر یک پیشنهاد جدید از سوی ایران است و در صورتی که این پیشنهاد جدید مورد تاییدش نباشد، به ایران حمله خواهد شد.
از سوی دیگر، بررسیهای میدانی حاکی از آمادگی نظامیان آمریکایی و ارتش صهیونیستی برای از سرگیری جنگ علیه ایران است. بر همین اساس، با اینکه موضوع از سرگیری جنگ، از همان ابتدای آتشبس میان ایران و آمریکا مطرح و محتمل بود اما ظاهراً این بار، بسیار جدی است. مقامات سیاسی و فرماندهان نظامی ایران در روزهای اخیر هشدار دادهاند در صورت از سرگیری جنگ و تجاوز به خاک ایران، پاسخی سخت و گسترده در انتظار متجاوزان خواهد بود. ایران همچنین با استناد به شواهد و قرائن سیاسی و میدانی، به رژیم حاکم بر امارات هشدار داده در صورت مشارکت در هرگونه تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، مجازات سختی خواهد شد. مقامات سیاسی و فرماندهان نظامی ایران تصریح کردهاند جمهوری اسلامی ایران تاکنون نسبت به سیاستها و اقدامات ضدایرانی امارات، بویژه در جنگ ۴۰ روزه صبوری و خویشتنداری کرده اما در صورت تداوم این سیاستها و اقدامات، صبر ایران لبریز و امارات به صورت جدی تنبیه خواهد شد.
مجموعه این تحولات نشان میدهد از سرگیری جنگ و حمله مجدد به ایران، جدی و محتمل است. بر همین اساس، اکنون مساله و سوال اصلی، سناریو یا سناریوهای احتمالی آمریکا و رژیم صهیونیستی و احیانا امارات علیه ایران است. در این بین یک نکته مهم وجود دارد و آن این است که بر اساس محاسبات و ارزیابیها پیشبینی میشود حمله جدید به ایران، به لحاظ زمانی، یک حمله محدود خواهد بود. ترامپ پس از سفر به چین، درباره حمله احتمالی به ایران گفت این حمله یک اقدام «سبک» خواهد بود. سنتکام نیز چندی پیش در بیانیهای تصریح کرد یک سناریو «ضربتی و محدود» علیه ایران روی میز است. بنابراین بیشتر پیشبینیها درباره جنگ احتمالی آتی، بر اساس یک جنگ کوتاه شکل گرفته است.
بر اساس گزارشهای منتشرشده در رسانههای آمریکا و رژیم صهیونیستی، همچنین برآوردهای کارشناسان و صاحبنظران بینالمللی، درباره جنگ جدید علیه ایران چند سناریو محتمل است.
1- حمله به زیرساختهای اقتصادی: در حال حاضر بیشتر ارزیابیها حول این سناریو شکل گرفته و میگیرد. برخی رسانههای وابسته به رژیم صهیونیستی مدعیاند بر اساس تقسیم کار میان ترامپ و نتانیاهو، قرار است رژیم صهیونیستی برخی زیرساختهای حوزه انرژی ایران را هدف قرار دهد. همچنین ترامپ روز شنبه در اظهار نظری تهدیدآمیز علیه ایران، یک بار دیگر به نیروگاههای برق اشاره کرد. بر این اساس، پیشبینی میشود در جنگ احتمالی پیش رو، آمریکا و رژیم صهیونیستی برخی زیرساختهای حوزه انرژی ایران را هدف قرار دهند. طبق ارزیابی کارشناسان، هدف ترامپ و نتانیاهو از این اقدام، تشدید فشار بر ایران برای عقبنشینی در مذاکرات و تحقق خواستههای آمریکا بویژه در حوزه غنیسازی و ذخایر اورانیوم غنیشده است.
۲- پروژه آزادی پلاس در تنگه هرمز: اگرچه سناریوی ترامپ برای بازگشایی تنگه هرمز که به پروژه آزادی معروف شد، در همان یکی دو روز اول با شکست مواجه شد و ترامپ با ادعای فرصت دادن به مذاکرات، آن را متوقف کرد اما به نظر میرسد آمریکاییها در حال کار بر این پروژه هستند. ترامپ قبل از سفر به چین، در اظهار نظری مدعی شد در صورت شکست مذاکرات با ایران، دوباره پروژه آزادی را از سر خواهد گرفت. او البته ادعا کرد این بار این پروژه را گسترش خواهد داد. بر همین اساس، او از اصطلاح پروژه «آزادی پلاس» استفاده کرد. بر همین اساس، یکی از پیشبینیها درباره سناریوهای احتمالی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، تمرکز بر پروژه آزادی پلاس است. بر اساس این پیشبینی، آمریکا این بار از ناوچههای بیشتری برای بازگشایی تنگه هرمز استفاده خواهد کرد. همزمان برخی مراکز نظامی ایران در جنوب کشور و در مجاورت خلیج فارس و تنگه هرمز مورد هدف قرار خواهد گرفت؛ مراکزی که بر اساس اطلاعات سنتکام، از آنجا برای مقابله با ناوچههای آمریکایی در تنگه هرمز استفاده خواهد شد.
در کنار این ۲ اقدام، موضوع حمله به جزایر ایرانی خلیج فارس یا اشغال آنها نیز مطرح است. در همان روزهای ابتدایی جنگ ۴۰ روزه و پس از انسداد تنگه هرمز توسط ایران، یکی از سناریوهای آمریکاییها برای بازگشایی تنگه، اشغال برخی جزایر ایرانی در خلیج فارس بود. به صورت مشخص، جزایر هرمز، خارک، تنب کوچک، تنب بزرگ و بوموسی به عنوان جزایر هدف مطرح شدند. با وجود سر و صدای آمریکاییها در نهایت ترامپ از اجرایی کردن این سناریو خودداری کرد. دلیل امتناع وی از اجرای این نقشه، پیشبینی تلفات فراوان سربازان آمریکایی بود. با این حال، پس از آغاز آتشبس و توقف جنگ، آمریکاییها تجهیزات و نظامیان بیشتری را وارد منطقه کردند. این اتفاق باعث شد یک بار دیگر سناریوی اشغال جزایر مطرح شود. بر همین اساس، اکنون که احتمال از سرگیری جنگ افزایش یافته، برخی کارشناسان پیشبینی میکنند یکی از سناریوهای محتمل ارتش آمریکا علیه ایران، اشغال جزایر ایرانی، بویژه جزیره خارک است. اهمیت جزیره خارک به واسطه ذخایر نفتی آن است؛ موضوعی که میتواند در حوزه ذخایر نفتی، امتیازاتی برای ترامپ داشته باشد. بنابراین یکی از سناریوهای احتمالی از سرگیری جنگ علیه ایران، پروژه آزادی پلاس است؛ پروژهای که شامل حضور پرتعداد ناوچههای آمریکایی در تنگه هرمز، حمله به مراکز و تاسیسات نظامی که نقش پشتیبانی نیروی دریایی ایران در جنوب کشور را ایفا میکنند و در نهایت، حمله گسترده به جزایر ایرانی در خلیج فارس یا اشغال آنهاست.
3- حمله به زیرساختهای اقتصادی و پروژه آزادی پلاس: بر اساس این فرضیه، آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ احتمالی آینده علیه ایران، هم برخی زیرساختهای اقتصادی، خاصه در حوزه انرژی ایران را هدف قرار خواهند داد و هم پروژه آزادی پلاس را پیگیری خواهند کرد. در چنین حالتی، میتوان گفت جنگ احتمالی آینده، از برخی جهات، مهمتر و حساستر از جنگ ۴۰ روزه خواهد بود. در صورت وقوع این فرضیه، برخلاف ادعاهای ترامپ و سنتکام، جنگ احتمالی آینده مطلقا یک جنگ محدود و چند روزه نخواهد بود، چرا که اهداف در نظر گرفته شده از سوی متجاوزان، همچنین پاسخ احتمالی ایران باعث میشود این جنگ دستکم چند هفته به طول انجامد.
درباره این سناریوهای نظامی محتمل، چند نکته را نیز باید در نظر گرفت.
یکی از این نکات، مساله ترور است. آمریکا و رژیم صهیونیستی هر سناریویی را علیه ایران اجرا کنند، در کنار آن، همانند جنگهای ۱۲ و ۴۰ روزه، ترور مقامات سیاسی و فرماندهان نظامی ایران را نیز پیگیری خواهند کرد. یکی از عواملی که در انتخاب زمان حمله مجدد به ایران بسیار موثر و تعیینکننده است، وضعیت اهداف ترور است. به اعتقاد بیشتر کارشناسان، اگر بانک اهداف ترور موساد و سیا در دسترس قرار گیرد، آنها در شروع حمله به ایران درنگ نخواهند کرد.
نکته دیگر، اقدامات نمایشی و هالیوودی است. شخصیتشناسی ترامپ نشان میدهد او نسبت به اقدامات نمایشی در جنگ مایل است. کما اینکه این موضوع در ماجرای دستگیری نیکلاس مادورو نیز نمود یافت. در جنگ ۴۰ روزه نیز ماجرای اصفهان همین موضوع را نشان داد. از سوی دیگر، با توجه به ناکامی ترامپ در تحقق اهداف جنگ علیه ایران، کاملا مشخص است بهشدت به یک اقدام نمایشی و هالیوودی برای اعلام پیروزی نیاز دارد. بنابراین در برآورد سناریوهای احتمالی جنگ، باید این نکته را در نظر گرفت.
نکته سوم احتمال پیگیری جنگ داخلی و آشوب خیابانی است. در جنگ ۴۰ روزه، ترامپ و نتانیاهو با وجود سرمایهگذاری ویژه روی این موضوع و انجام برخی اقدامات زمینهساز اما با شکست سنگینی مواجه شدند، ضمن اینکه پروژه ورود گروهکهای تروریست تجزیهطلب به جنگ نیز شکست خورد. انتقادات اخیر ترامپ از گروهکهای تروریست تجزیهطلب مستقر در اقلیم کردستان عراق هم به همین خاطر مطرح شد. با این وجود، برآوردهای اطلاعاتی و امنیتی و رصد اقدامات این گروهکها و دیگر گروهکهای تروریست ضدانقلاب در روزها و هفتههای اخیر نشان میدهد موساد و سیا همچنان روی این موضوع تمرکز کردهاند و بعید نیست در اقدام نظامی احتمالی، یک بار دیگر شانس خود را برای اجرای این پروژه امتحان کنند.
چشمانداز جنگ جدید
جنگ ۴۰ روزه در حالی متوقف شد که ترامپ و نتانیاهو به هیچکدام از اهداف خود نرسیدند. نظام جمهوری اسلامی نهتنها تغییر نکرد، بلکه به اعتقاد صاحبنظران پایههای اجتماعیاش مستحکمتر هم شد. ایران نهتنها تسلیم نشد و برنامه هستهای، موشکی و سیاستهای منطقهای خود را تعطیل نکرد، بلکه حالا با کنترل تنگه هرمز، به دنبال ایجاد و تثبیت یک نظم منطقهای جدید است. حالا باراک اوباما و جان کری و هیلاری کلینتون، پس از یک سال سکوت در برابر ادعاهای ترامپ، نطقشان باز شده و با استناد به پیامدهای جنگ علیه ایران، بر درستی سیاست خود در قبال ایران تاکید میکنند.
شروع یک جنگ جدید، به شرطی منطقی خواهد بود که ترامپ و نتانیاهو بتوانند تغییری در این شرایط ایجاد کنند. یعنی جنگ جدید منجر به تغییر نظام سیاسی ایران شده یا باعث شود جمهوری اسلامی ایران در مذاکرات از خطوط قرمز فعلی خود عقبنشینی و خواستههای ترامپ را برآورده کند اما واقعیتهای میدانی و سیاسی نشان میدهد این موضوع محال است؛ چرا؟ توان دفاعی ایران نسبت به زمان آغاز جنگ ۴۰ روزه تغییر چندانی نداشته و بخش عمدهای از توان موشکی و پهپادی ایران همچنان پابرجاست. واشنگتنپست و نیویورکتایمز هفته گذشته در مطالبی جداگانه، بخشی از گزارشات محرمانه دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی آمریکا درباره قدرت دفاعی ایران پس از جنگ ۴۰ روزه را فاش کردند.
این ۲ روزنامه نوشتند دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی آمریکا اخیرا یک گزارش جامع تهیه کردند که در آن اعتراف شده با وجود ۴۰ روز حملات گسترده و مستمر آمریکا و رژیم صهیونیستی اما ایران همچنان ۷۰ درصد توان موشکی و ۷۵ درصد پرتابگرهای خود را حفظ کرده است. آژانسهای اطلاعاتی و امنیتی آمریکا همچنین اذعان کردند ایران اکنون به حدود ۹۰ درصد پایگاهها و شهرهای موشکی خود در مناطق ساحلی جنوب کشور، دسترسی کامل دارد و در صورت وقوع یک درگیری مجدد میتواند از این مراکز موشکی بهره ببرد.
اگرچه بر اساس گزارشات موثق از منابع مطلع، قدرت موشکی و پهپادی ایران بیش از آن چیزی است که دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی آمریکا مانند سیا ادعا کردهاند اما همین اعتراف نهادهای اطلاعاتی و امنیتی آمریکا نشان میدهد جمهوری اسلامی ایران همچنان توانایی دفاع و مقابله موثر با هر نوع حمله نظامی مجدد را داراست. بنابراین آمادگی دفاعی، مهمترین عاملی است که اهداف جنگی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران را ناکام میگذارد. در کنار توانایی دفاعی ایران، وضعیت اجتماعی جمهوری اسلامی ایران نیز به گواه و اذعان کارشناسان و جامعهشناسان داخلی و بینالمللی، بسیار بهتر از ۹ اسفند است. استمرار تجمعات خیابانی مردم در سراسر کشور، از مواردی است که این موضوع را ثابت میکند. همچنین نتایج نظرسنجیهای مراکز معتبر افکارسنجی نشان میدهد اکثریت مردم ایران با آنکه نسبت به خسارات کشور در جنگ ۴۰ روزه مطلع هستند اما در نهایت، ایران را پیروز قطعی جنگ میدانند. نتایج نظرسنجیها همچنین نشان میدهد اکثریت مردم ایران خواستار ادامه مقاومت و عدم تسلیم در برابر زیادهخواهیهای آمریکا هستند. طبق نتایج این نظرسنجیها، بیش از نیمی از ایرانیان، حداقل یک بار در تجمعات خیابانی حمایت از نظام شرکت کردهاند. آماری قابل توجه که به وضوح نشاندهنده سرمایه اجتماعی مطلوب جمهوری اسلامی در میانه جنگ است. این نظرسنجیها همچنین نشان میدهد درصد قابل ملاحظهای از مردم ایران معتقدند ادامه مقاومت در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی، یک آینده امیدوارکننده را برای ایران در پی خواهد داشت. شواهد و قرائن میدانی نیز همین را نشان میدهد. بنابراین وضعیت اجتماعی جمهوری اسلامی به مراتب بهتر از بازه زمانی قبل از جنگ ۴۰ روزه است. علاوه بر این، اکنون زمینه اجتماعی برای سناریوهای آشوب و جنگ خیابانی، مطلقا فراهم نیست. ضمن اینکه واکنش خودجوش مردم در ماجرای عملیات جستوجو و نجات خلبانان جنگنده ساقطشده F15 و تیراندازی آنها به سمت هواگردهای آمریکایی، به وضوح نشان داد جامعه ایرانی در چنین مواقعی چه رفتاری از خود نشان میدهد و در کدام سمت و سو ایستاده است. بنابراین تکلیف سناریوی آشوب و جنگ داخلی مشخص است.
در کنار این موارد، میزان تسلط ایران بر تنگه هرمز نیز یکی دیگر از مواردی است که نشان میدهد جنگ مجدد احتمالی نمیتواند منجر به تحقق اهداف ترامپ شود. همانطور که در جنگ ۴۰ روزه ارتش آمریکا نتوانست اقدامی برای بازگشایی تنگه هرمز انجام دهد، در زمان توقف جنگ نیز «پروژه آزادی» ترامپ با یک شکست مفتضحانه مواجه شد. پروژه آزادی یک تجربه بسیار مهم در پی داشت. میزان احاطه و تسلط ایران بر تنگه هرمز به گونهای است که ارتش آمریکا نمیتواند مسیری برای عبور و مرور امن کشتیها از این تنگه باز کند. ارتش آمریکا نیز به وضوح این واقعیت را فهمید که حتی اگر از طریق پوشش گسترده پدافندی بتواند یک یا ۲ ناوچه را از تنگه هرمز عبور دهد اما مطلقا نمیتواند این تنگه را بازگشایی کند. به تعبیر دقیقتر، تا زمانی که ایران قابلیت آتش دارد، عبور و مرور امن کشتیها از تنگه هرمز جز با اجازه ایران، محقق نخواهد شد.
از سوی دیگر، تجربه شکست ارتش آمریکا در ماجرای اصفهان نشان داد اساسا در ایران امکان انجام این قبیل اقدامات نمایشی و هالیوودی بسیار کم است.
درباره سناریوی حمله به زیرساختهای اقتصادی و انرژی ایران نیز ۲ نکته مهم وجود دارد.
نخست- ایران در جنگ ۴۰ روزه نشان داد در چنین مواردی، هم توانایی مقابله به مثل و هم عزم و جسارت اجرای آن را داراست. حملات گسترده و دقیق ایران به برخی زیرساختهای رژیم صهیونیستی و کشورهای منطقه که در جنگ علیه ایران به هر نوعی مشارکت داشتند، نشان داد حمله به زیرساختهای ایران، تبعات و پیامدهای گسترده منطقهای و جهانی خواهد داشت. در واکنش به هدف قرار گرفتن زیرساختهای حوزه فولاد، نفت و پتروشیمی، ایران واکنشی نشان داد که جدا از خساراتی که به اقتصاد کشورهای هدف وارد کرد، اقتصاد و بازارهای جهانی را نیز تحتالشعاع قرار داد.
به عنوان نمونه، در حمله تلافیجویانه ایران، ۲ کارخانه تولید آلومینیوم در امارات و بحرین در مجموع با ظرفیت بیش از ۳ میلیون تن در سال آسیب دیدند و بازار آلومینیوم جهان بهسرعت با افزایش قیمت مواجه شد. با توجه به وابستگی بازار آلومینیوم آمریکا به این ۲ کارخانه، حمله ایران خسارات قابل توجهی به این بازار وارد کرد.
حمله تلافیجویانه ایران به تاسیسات رأس لفان قطر نیز باعث مختل شدن بازار LNG دنیا شد، به گونهای که در کنار افزایش قیمت LNG، تولید این محصول نیز تا چندین ماه مختل شد. از سوی دیگر حملات تلافیجویانه ایران به تاسیسات نفتی امارات و عربستان، طبق اعلام منابع رسمی در بازار انرژی دنیا، باعث شد ظرفیت تولید نفت در این ۲ کشور دستکم تا ۲ سال بین ۲ تا ۳ میلیون بشکه کاهش یابد.
خسارات حملات تلافیجویانه ایران به رژیم صهیونیستی نیز قابل تامل است. آنالیز تصاویر ماهوارهای نشان میدهد در نتیجه حملات ایران، واحدهای کراکینگ کاتالیستی و واحد الفین پالایشگاه حیفا آسیب جدی دیده است. برخی کارشناسان با استناد به گزارشات منابع غیررسمی، از توقف کامل فعالیت آنها به مدت حداقل 6 ماه خبر میدهند. این خسارتها شامل از دست رفتن حدود 5 میلیون لیتر بنزین و 3 میلیون لیتر گازوئیل در روز است. همچنین طبق گزارشات، حملات ایران به خلیج حیفا باعث شد ۴ کارخانه تولید آمونیاک و کودهای شیمیایی رژیم از مدار تولید خارج شود که این اقدام باعث شد ۶۰ درصد درآمد 2.1 میلیارد دلاری صادرات کودهای شیمیایی رژیم صهیونیستی از بین برود. از سوی دیگر حملات تلافیجویانه ایران به پایگاه هوایی رامون در صحرای نقب باعث انهدام ۸ مخزن سوخت و از بین رفتن ۱۵ میلیون لیتر سوخت استراتژیک شد. این گزارش مطرح میکند طبق برآوردها حملات تلافیجویانه ایران به زیرساختهای حوزه نفت و شیمیایی رژیم بین 2.5 تا ۴ میلیارد دلار تخمین زده میشود. این موارد تنها بخشی از خساراتی است که ایران در پاسخ به هدف قرار گرفتن زیرساختهای اقتصادی و انرژی خود، به طرفهای مقابل وارد کرد. بنابراین حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به زیرساختهای اقتصادی و انرژی ایران، با پاسخ فوری جمهوری اسلامی و حمله به زیرساختهای طرفهای مقابل مواجه خواهد شد. در این بین یک نکته مهم نیز وجود دارد. طبق برنامهریزیهای انجامشده، ایران در صدد است در صورت هدف قرار گرفتن زیرساختهایش، حملات تلافیجویانه خود را به گونهای مدیریت کند که تبعات اقتصادی آن برای مدتی طولانی اقتصاد جهانی را تحت تاثیر قرار دهد. در صورت هدف قرار گرفتن زیرساختهای نفتی ایران، ایران به گونهای پاسخ خواهد داد که تولید نفت در منطقه تا مدتها کاهش چشمگیر یابد. در واقع، خسارات حمله به زیرساختهای ایران باید بین همه کشورها تقسیم شود.
بر همین اساس، خسارات حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به زیرساختهای ایران تنها محدود به اقتصاد ایران نخواهد بود، بویژه اینکه آن دسته از کشورهای منطقه که در این جنگ با آمریکا و رژیم صهیونیستی همکاری میکنند، قطعا آسیب جدی خواهند دید. ایران یک استراتژی امنیتی کاملا منطقی را در غرب آسیا دنبال میکند. طبق این استراتژی، امنیت یک مقوله همگانی است؛ یا همه از این امنیت بهرهمند خواهند شد یا همه در خسارات ناامنی شریک خواهند بود.
دوم- ترامپ تصور میکند حمله به زیرساختها باعث عقبنشینی ایران از خطوط قرمزش در مذاکرات خواهد شد؛ تصوری که قطعا اشتباه است. کما اینکه جنگ ۴۰ روزه نیز منجر به عقبنشینی ایران از حقوق ملی ایرانیان نشد. بنابراین در کل میتوان گفت جنگ جدید احتمالی – همانگونه که آژانسهای اطلاعاتی آمریکایی گزارش دادهاند - اقدامی بیفایده خواهد بود.
در موضوع ترورها نیز هم تجربه جنگ ۱۲ روزه و هم تجربه جنگ ۴۰ روزه نشان داد فقدان شخصیتها اگرچه خسارتی مهم است اما در اصل منجر به تغییر سیاستهای اصولی جمهوری اسلامی ایران نخواهد شد. جنگ ۴۰ روزه دستکم این واقعیت را نمودار کرد در جمهوری اسلامی ایران، مبانی فکری و گفتمانی و ساختار، تصمیمگیرنده اصلی هستند. کما اینکه نه ترور رهبر شهید انقلاب و نه ترور فرماندهان نظامی و مقامات سیاسی، تغییری در مواضع اصولی جمهوری اسلامی ایران ایجاد نکرده است.
جنگ برای خروج از جنگ
ترامپ به وضوح جنگ را باخته است. تقریبا همه صاحبنظران مستقل در آمریکا و دنیا، حتی مقامات کشورهای قدرتمندی مثل چین و پایتختهای اروپایی، تاکید میکنند جنگ گزینهای اشتباه در مواجهه با ایران بود و ادامه آن نیز یک انتخاب اشتباه با پیامدهایی فاجعهبار برای اقتصاد جهان است.
ادامه جنگ علیه ایران را باید در چنین شرایطی تحلیل کرد. ترامپ با از سرگیری جنگ علیه ایران میخواهد به کدامیک از اهداف محققنشدهاش برسد؟ از سرگیری جنگ، هیچکدام از اهداف محققنشده جنگ ۴۰ روزه را برآورده نمیکند. پس هدف ترامپ از شروع دوباره جنگ چیست؟
صاحبنظران معتقدند ترامپ با از سرگیری جنگ، به دنبال ۲ هدف است:
الف- شانس خود را برای عقبنشینی ایران در مذاکرات بیازماید که از همین حالا ایدهای شکستخورده است.
ب- آسیب رساندن به ایران و خروج از جنگ به بهانه وارد کردن ضربات جدید به ایران. بر این اساس، کارشناسان معتقدند ترامپ در برابر ایران، در یک بنبست راهبردی گرفتار شده است. او به این نتیجه رسیده که برای خروج از جنگ باید ضرباتی به زیرساختهای ایران وارد کند و سپس با استناد به این ضربات، از جنگ خارج شود. اگرچه این جنگ میتواند خساراتی به ایران وارد کند اما به لحاظ راهبردی، هیچ دستاوردی برای ترامپ نخواهد داشت و تغییری در وضعیت فعلی ایجاد نخواهد کرد. با این حال، احتمالا هدف اصلی ترامپ از به راه انداختن یک جنگ جدید علیه ایران همین است؛ یعنی وارد کردن خساراتی به ایران و ادعای پیروزی در جنگ با استناد به وارد کردن این خسارات؛ همین! کارشناسان پیشبینی میکنند پس از این جنگ، ترامپ با ادعای پیروزی، خروج آمریکا از جنگ را اعلام میکند، در حالی که همه میدانند نتیجه اصلی و قطعی جنگ علیه ایران، شکست راهبردی آمریکا خواهد بود.