۳۰/خرداد/۱۴۰۵
|
۱۹:۰۳
تئاتر قدرت و تحقیر نمادین ترامپ در پکن

سفر بدون فتح

ماشاءالله ذراتی: سفر ترامپ به چین، بیش از آنکه یک سفر دیپلماتیک برای گشودن گره‌های واقعی رابطه ۲ کشور باشد، به صحنه‌ای از نمایش قدرت، رمزگذاری سیاسی و کنایه‌پردازی حساب‌شده بدل شد؛ نمایشی که در آن ترامپ کوشید خود را در قامت یک معامله‌گر موفق و رئیس جمهور مقتدر نشان دهد اما شی جین‌‌پینگ با خونسردی، صبر تاریخی و طراحی دقیق صحنه، او را در موقعیتی قرار داد که بیش از هر چیز، بی‌دستاوردی این سفر را آشکار می‌کرد. در این میان، آنچه در ظاهر به‌ عنوان احترام، استقبال و میزبانی عرضه شد، در لایه‌های پنهان‌تر به مجموعه‌ای از نشانه‌ها تبدیل شد که هر کدام پیامی روشن داشت: چین نه‌تنها عقب ننشسته، بلکه توانسته میهمان آمریکایی را در زمین خود، با زبان و قواعد خود مهار کند.
از همان آغاز روشن بود پکن این سفر را صرفاً به عنوان یک دیدار سیاسی نمی‌بیند، بلکه آن را به صحنه‌ای برای روایت‌سازی بدل خواهد کرد. حضور هیأت بزرگ آمریکایی، از مقامات سیاسی تا چهره‌های اقتصادی و فناوری، قرار بود تصویری از اقتدار آمریکا را القا کند اما چین پاسخ را با چیزی داد که از آن هم مؤثرتر بود: مهندسی نمادها. شی، ترامپ را به فضاهایی برد که در آنها تاریخ، تداوم، نظم کیهانی و اقتدار امپراتوری با هم درآمیخته‌اند؛ از معبد آسمان گرفته تا باغ‌های کهن و درختان چندصد ساله‌ جونگ‌نان‌های. در چنین فضاهایی، پیام پکن این بود: قدرت واقعی فقط در اعداد و قراردادها نیست، بلکه در «زمان» و «تداوم» نیز ریشه دارد و چین برخلاف آمریکا، خود را صاحب چنین عمقی می‌داند.
یکی از مهم‌ترین این نمادها، باغ امپراتوری و آن ۲ درختی بود که در روایت‌های این سفر به عنوان  درختانی دیده شدند که به هم پیوسته و به یک تنه‌ واحد بدل شده‌اند. این صحنه، در سطحی استعاری، به‌روشنی به ایده‌ «چین واحد» اشاره می‌کرد؛ ۲ موجودیت که در نگاه پکن نهایتاً باید به یگانگی برسند، بی‌آنکه شکاف تاریخی یا سیاسی بتواند این فرجام را برای همیشه متوقف کند. درخت‌های به‌هم‌پیوسته، تنها یک پدیده‌ طبیعی نبود، بلکه تمثیلی از سرنوشت مطلوبی بود که پکن برای مساله تایوان ترسیم می‌کند؛ ۲ شاخه که به‌ ظاهر جدا افتاده‌اند اما باید در نهایت در تنه‌ای واحد حل شوند. این تصویر، بویژه در حضور ترامپ، یک پیام سیاسی صریح داشت: تایوان نه یک موضوع برای مذاکره‌ آزاد، بلکه بخشی از روایت تاریخی چین است و پکن آن را در نهایت در قالب وحدت تفسیر می‌کند.
 کنایه‌ دیگر، استقبال از ترامپ با حضور کودکان و نوجوانان بود؛ تصویری که در سطح رسمی می‌توانست نشانه‌ استقبال گرم و مردمی جلوه کند اما در سطح خوانش انتقادی، می‌توانست حامل طعنه‌ای عمیق‌تر باشد. در جهانی که نام ترامپ سال‌ها با اتهامات و حواشی اخلاقی سنگین گره خورده، قرار گرفتن او در برابر کودکان و نوجوانان، به‌ خودی‌ خود صحنه‌ای بود که می‌توانست به عنوان کنایه‌ای نمادین به «کودک‌آزاری» یا دست‌کم به «سایه‌ اخلاقی» پیرامون او تعبیر شود. پکن به‌ جای آنکه مستقیماً وارد جدال لفظی شود، از تصویر بهره گرفت و تصویر، گاهی از هر حمله‌ سیاسی تندتر عمل می‌کند. اینجا کودکان فقط بخشی از مراسم نبودند، بلکه به نشانه‌ای تبدیل شدند که می‌توانست نگاه ناظر را به تناقض میان شخصیت پرحاشیه‌ ترامپ و نمادهای پاکی، معصومیت و نظم اجتماعی جلب کند. چنین صحنه‌ای نشان می‌دهد در دیپلماسی نمادین، حتی انتخاب بازیگران فرعی هم می‌تواند حامل پیام باشد.
ترامپ البته کوشید این فضای نمادین را با زبان آشنای خود پاسخ دهد؛ با ادعای «توافق‌های بزرگ»، «رابطه‌ قوی» و «دستاوردهای فوق‌العاده» اما درست در همین نقطه است که سفر او به عنوان  سفری کم‌دستاورد عیان می‌شود. آنچه او به عنوان  موفقیت معرفی کرد، بیشتر کلی‌گویی بود تا نتیجه‌ ملموس. نه مساله‌ تایوان حل شد، نه فشارهای تجاری به امتیازهای بزرگ انجامید، نه موضوع ایران و تنگه هرمز روشن شد و نه نشانه‌ای از عقب‌نشینی واقعی چین از خطوط قرمز خود دیده شد. بنابراین ترامپ با روایت بازگشت، نه با واقعیت دستاورد.
در مقابل، شی از این سفر برای تقویت یک تصویر بزرگ‌تر بهره برد؛ تصویر چین به عنوان  قدرتی که هم صبور است و هم مقتدر، هم باستانی است و هم مدرن، هم میهمان‌نواز است و هم سخت‌گیر. او با بردن ترامپ به معبد آسمان، او را در مکانی قرار داد که در آن، مفهوم «حکمرانی» نه با غوغا، بلکه با پیوند میان آسمان، زمین و مردم معنا می‌یابد. این خود یک کنایه‌ مهم است؛ ترامپ که سیاست را به‌ صورت دائم به دعوا، نمایش و معامله تقلیل می‌دهد، در فضایی قرار گرفت که به او یادآوری می‌کرد قدرت در تمدن چینی، چیزی فراتر از منطق بازار و رسانه است. چین در این نمایش، خود را نه صرفاً یک دولت، بلکه یک تمدن نشان داد و این تفاوت، اساساً همان چیزی است که به سفر ترامپ بُعدی تحقیرآمیز و در عین حال معنادار می‌بخشد.
همز‌مان اشاره‌ شی به درختان کهنسال در باغ‌های حکومتی نیز حامل کنایه‌ای دیگر بود؛ چین چیزی نیست که با فشارهای زودگذر، تحریم، تهدید یا تغییرات انتخاباتی آمریکا دچار تزلزل شود. درختی که صدها سال عمر کرده و از عمر 250 ساله آمریکا بسیار بیشتر است، به‌سادگی با یک باد سیاسی فرونمی‌ریزد. این پیام هم برای ترامپ بود و هم برای افکار عمومی داخلی چین و جهان. شی می‌خواست نشان دهد در حالی‌ که آمریکا گرفتار نوسان، شتاب و بحران‌های مقطعی است، چین ریشه در خاکی عمیق و تاریخی دارد. در همین معنا، حتی قدم‌ زدن ترامپ در کنار شی، بیشتر شبیه ورود یک تاجر پرصدا به باغی بود که قواعدش را باغبان دیگری نوشته است.
در سطحی دیگر، ضیافت و خوراک نیز به عرصه‌ کنایه بدل شد. منو طوری طراحی شده بود که هم ذائقه‌ چینی را نمایندگی کند و هم به علایق ترامپ نزدیک باشد؛ اردک پکن، گوشت، غذاهای آشنا، دسر و نوشیدنی‌های محبوب اما این نزدیکی ظاهری، خود بخشی از صحنه‌پردازی بود. چین با این میزبانی می‌گفت: ما تو را می‌شناسیم، سلیقه‌ات را می‌دانیم و حتی برای رضایت تو غذا را تنظیم می‌کنیم اما این شناخت، به معنای تسلیم نیست. در واقع، میهمان‌نوازی به ابزار تسلط بدل شده بود. ترامپ در جایی نشسته بود که همه‌ چیز برای او آشنا و دلپذیر به نظر می‌رسید اما همین آشنایی، او را به دام اعتمادبه‌نفس کاذب می‌کشاند؛ در حالی‌ که میزبان، نقشه‌ اصلی را در دست داشت.
از سوی دیگر، رهبر چین نه‌تنها از سیاست قدرت، بلکه از پیوندهای مردم با مردم نیز صحبت کرد؛ کارگران چینی که به ساخت راه‌آهن آمریکا کمک کردند، اشتیاق چینی‌ها به بسکتبال و شلوار جین آبی و حضور گسترده رستوران‌های چینی در سراسر ایالات متحده. این مثال‌های ساده، واضح و قابل فهم اما به نکته‌ مهمی اشاره داشتند؛ روابط ایالات متحده و چین هرگز فقط توسط روسای جمهور، دیپلمات‌ها و بیانیه‌های رسمی ساخته نشده است، بلکه ورزشکاران، نوازندگان، صاحبان رستوران‌ها، دانشجویان و گردشگران هم در شکل‌گیری آن نقش داشته‌اند. اشاره به بسکتبال و فرهنگ عامه فقط یک نرمش دیپلماتیک نبود. اینها در زبان پکن، بخشی از ترفند کنترل فضا بود. وقتی ترامپ از علاقه‌ چینی‌ها به بسکتبال یا از پیوندهای مردمی سخن گفت، در واقع ناخواسته وارد زمینی شد که چین هم می‌خواست آن را مدیریت کند؛ زمینی که در آن روابط انسانی، فرهنگی و ورزشی به عنوان  سپری برای پوشاندن سختی‌های سیاسی عمل می‌کند اما در نهایت، خطوط قرمز واقعی همچنان برقرار می‌ماند. بنابراین هر لبخند، هر اشاره به فرهنگ و هر یادآوری از پیوندهای مردمی، در کنار لبخندهای رسمی، در خدمت این بود که نشان دهد روابط ۲ کشور می‌تواند «مودبانه» باشد اما «همراستا» نیست.
مهم‌تر از همه، شی در این سفر نشان داد فهم او از دیپلماسی، فهمی آیینی و نمادین است. او ترامپ را نه به عنوان یک شریک برابر، بلکه به عنوان بازیگری وارد کرد که باید در صحنه‌ چینی معنا شود. به همین دلیل، آنچه از این سفر در حافظه می‌ماند، نه یک توافق بزرگ، بلکه مجموعه‌ای از قاب‌های تصویری است؛ ۲ رئیس جمهور در میان درختان کهنسال، معبدی که از نظم آسمانی و قدمت و تاریخ سخن می‌گوید، کودکان و نوجوانانی که در استقبالند، ۲ درختی که به هم پیوسته‌اند و لبخندهایی که بیشتر شبیه کنترلند تا صمیمیت. در همه‌ اینها، شی جین‌پینگ کنایه را بر تقابل مستقیم ترجیح داد و همین، او را برنده‌ صحنه کرد.
در نهایت باید گفت سفر ترامپ به چین، از منظر سیاسی، سفری بود که در آن دستاورد واقعی به چشم نمی‌آمد اما از منظر نمادشناسی، سفری بسیار پُرمعنا بود. این سفر نشان داد چین چگونه می‌تواند با بهره‌گیری از تاریخ، معماری، طبیعت، خوراک، کنایه به حواشی اخلاقی ترامپ، درختان کهن و زبان آیینی قدرت، میهمان مغرور و متکبر آمریکایی را در فضایی قرار دهد که در آن چین نه‌فقط برتر، بلکه مسلط به نظر برسد. ترامپ شاید خواست با شعار و معامله از پکن بیرون بیاید اما شی او را با تصویری از نظم، تداوم و کنایه بدرقه کرد و همین کافی بود تا این سفر، به‌ جای یک فتح سیاسی، به نشانه‌ای از شکست در میدان معنا تبدیل شود.

ارسال نظر
captcha