رضا رحمتی: مجلس سنای آمریکا برای نخستینبار پس از ۷ بار تلاش ناموفق، طرح محدود کردن اختیارات جنگی ترامپ درباره ایران را پیش برد. به نوشته شبکه خبری سیبیاس آمریکا، سنا با رای ۵۰ به ۴۷، اکنون به طور رسمی «قطعنامه اختیارات جنگ علیه ایران» را پیش میبرد. وقتی سنای آمریکا با رأی ۵۰ به ۴۷ طرحی را برای محدود کردن اختیارات جنگی ترامپ علیه ایران پیش میبرد، در واقع با یک پارادوکس تاریخی روبهرو هستیم. ترامپ، رئیس جمهوری که خود را نماد قدرت مطلق و «اول آمریکا» معرفی میکند، حالا با مقاومت از سوی نهادهای داخلی درون اردوگاه سیاسی خود مواجه شده است. این رویداد، نقطه عطفی در بازتعریف توازن قوا در واشنگتن است. برای درک عمق این موضوع، باید فراتر از اعداد و ارقام رأیگیری رفت و به ریشههای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی این رای نگریست.
1- ساختار سنتی قدرت در آمریکا
اولین لایه این تحلیل، به ساختار سنتی قدرت در آمریکا بازمیگردد. بر اساس قانون اساسی ایالات متحده، حق اعلان جنگ متعلق به کنگره است، نه رئیس جمهور، هر چند در دهههای اخیر، بویژه پس از حملات ۱۱ سپتامبر، اختیارات اجرایی روسای جمهور بهشدت گسترش یافت و کنگره عملاً از این حق خود دست کشیده بود. طرح «تیم کین» سناتور دموکرات ویرجینیا تلاش میکند این تعادل را بازگرداند اما نکته جالب آن است که این طرح تنها توسط دموکراتها حمایت نشده، بلکه نشاندهنده نارضایتی بخشی از جمهوریخواهان نیز هست. این شکاف درون حزب حاکم، سیگنالی واضح است: حتی پایگاه سنتی ترامپ نیز از ادامه سیاستهای تهاجمی وی که منتهی به انقباضهای مستقیم اقتصادی در داخل آمریکا شده، خسته شده است. جمهوریخواهان که همواره مدافع قدرت اجرایی قوی بودند، حالا نگرانند یک جنگ جدید در غرب آسیا، نهتنها منافع استراتژیک آمریکا را به خطر بیندازد، بلکه اعتبار سیاسی آنها را نیز نابود کند.
2- فشارهای اقتصادی بر شهروندان
دومین -و شاید مهمترین- عامل، فشارهای اقتصادی بر شهروندان آمریکایی است. اقتصاد آمریکا به رغم تمام ادعاهای دولت ترامپ، با چالشهای جدی روبهرو است. تورم، گرانی مسکن و نوسانات بازارهای مالی، کمر مردم عادی را شکسته است. در چنین شرایطی، هرگونه اقدام نظامی که منجر به افزایش بیشتر قیمت نفت و تشدید تورم خصوصا در حاملهای انرژی مثل بنزین که هماینک به مرز 5 دلار در هر گالن رسیده شود، به معنای ضربه مستقیم به جیب رایدهندگان است. ترامپ و تیم مشاورانش بهخوبی میدانند در موضوع جنگ، اقتصاد همیشه پاشنه آشیل است و اگر مجددا جنگی با ایران آغاز شود، قطعاً با شوک نفتی همراه خواهد بود. این شوک میتواند نارضایتی عمومی را به سطحی برساند که حتی وفادارترین هواداران ترامپ نیز از او روی برگردانند، همانطور که تاکنون نیز این اتفاق رخ داده و سطح نارضایتی و عدم محبوبیت نسبت به ترامپ در اوج تنفر از یک رئیس جمهور آمریکا رسیده است. بنابراین مخالفت با جنگ، نه لزوماً به معنای دوستی با ایران، بلکه به معنای محافظت از اقتصاد داخلی و حفظ جایگاه سیاسی رئیس جمهور است.
3- تغییر نسل آمریکا
سومین عامل، تغییر نسل و افکار عمومی آمریکاست. نسل جدید آمریکاییها بر خلاف نسلهای قبل، تمایل کمتری به مداخلات نظامی در خارج از مرزها دارند. آنها جنگهای عراق و افغانستان را به چشم شکستهای پرهزینه و بینتیجه میبینند و نمیخواهند تکرار این اشتباهات را در ایران ببینند. افکار عمومی بینالمللی و داخلی، رسانهها و سازمانهای مردمنهاد، همگی در حال هشدار درباره ویرانیهای احتمالی یک جنگ جدید هستند. این موج افکار عمومی، دست سناتورها را باز گذاشته تا بدون ترس از واکنش افکار عمومی، با طرحهای جنگی مخالفت کنند. ترامپ که با روشهای پوپولیستی همواره بر حمایت تودههای مردم تکیه میکرد، حالا با بدنهای از نسل جوان و آگاه روبهرو است که دیگر با شعارهای ملیگرایانه خالی، قانع نمیشود.
4- محاسبات دقیق انتخابات میاندورهای آمریکا
نکته کلیدی دیگر، تأثیر این رویداد بر انتخابات میاندورهای آبانماه است. در سیستم سیاسی آمریکا انتخابات میاندورهای سنجش مهمی برای عملکرد رئیس جمهور محسوب میشود. اگر جمهوریخواهان در این انتخابات شکست بخورند و کنترل کنگره را از دست بدهند، قدرت ترامپ بهشدت محدود خواهد شد و دوران ریاستجمهوری او به یک دوره مشهور به اردک لنگ(Lame Duck) تبدیل میشود. دموکراتها میدانند از سرگیری جنگ علیه ایران میتواند کاتالیزوری برای شکست جمهوریخواهان باشد. بنابراین مخالفت با جنگ، یک تاکتیک انتخاباتی هوشمندانه است. آنها میخواهند نشان دهند جمهوریخواهان مسؤول بیثباتی و هزینههای سنگین هستند. از سوی دیگر، حتی برخی جمهوریخواهان نیز نگرانند اگر ترامپ دست به اقدامی بزند که منجر به جنگ شود، در انتخابات نوامبر تنبیه شوند. از این رو، این شکاف داخلی، ریشه در محاسبات دقیق انتخاباتی دارد.
5- ماهیت پیچیده ایران به عنوان بازیگری قدرتمند
پنجمین لایه تحلیل، درباره ماهیت استراتژیک ایران و هزینههای بالای جنگ است. بر خلاف عراق یا افغانستان، ایران کشوری با جمعیت زیاد، جغرافیای کوهستانی و پیچیده و نیروهای مقاومت وفادار به خود در منطقه است. همانطور که در جنگ 40 روزه نیز مشهود بود، هرگونه حمله نظامی به ایران، نهتنها یک عملیات سریع و پیروزمندانه نخواهد بود، بلکه میتواند به یک باتلاق طولانیمدت تبدیل شود. سناتورها و استراتژیستهای نظامی آمریکا بهخوبی میدانند هزینه انسانی و مالی چنین جنگی، فراتر از تواناییهای فعلی آمریکاست. حتی اگر ترامپ بخواهد با رویکرد «قدرت آتش» عمل کند، بازدارندگی ایران و توانایی پاسخگوییاش در حمله به مراکز حساس آمریکا و متحدانش در غرب آسیا محاسبات را پیچیده میکند. این واقعیت نظامی، بهانهای عالی برای مخالفان جنگ در کنگره فراهم میکند تا با استدلالهای امنیتی و نظامی، از ورود به جنگ جلوگیری کنند. اما چرا ترامپ همچنان اصرار بر شکستن خطوط قرمز دارد؟ پاسخ در ماهیت سیاسی او و نیاز به ایجاد دشمن خارجی برای همبستگی داخلی نهفته است. وی همواره از سیاست «فشار حداکثری» به عنوان ابزاری برای نمایش قدرت استفاده کرده است. وقتی فشارهای اقتصادی داخلی و از طرفی فشارها برای موضوعات شخصی شبیه پرونده اپستین افزایش مییابد، او نیاز دارد توجهها را به بیرون از مرزها معطوف کند. ایران به عنوان رقیب اصلی منطقهای یا به بیان بهتر مانع اصلی قدرت هژمونیک آمریکا در غرب آسیا بهترین گزینه برای این کار است اما حالا جنگطلبی وی با دیواری از مقاومت در سنا روبهرو شده است. این مقاومت نشان میدهد بازی ترامپ دیگر بهسادگی گذشته نیست. او دیگر نمیتواند به تنهایی سرنوشت میلیونها نفر را رقم بزند.
نگرانی از فرصت طلایی به رقبای آمریکا
نکته ظریف دیگر، نقش چین و روسیه در این معادله است. هرگونه جنگ آمریکا با ایران میتواند فرصتی طلایی برای رقبای ژئوپلیتیک واشنگتن باشد. چین که بزرگترین خریدار نفت ایران است و روسیه که در سوریه و سایر نقاط غرب آسیا حضور دارد، از بیثباتی آمریکا سود میبرند. سناتورها میدانند از سرگیری جنگ علیه ایران میتواند توازن قوا در جهان را به نفع رقبای آمریکا تغییر دهد. این نگرانی استراتژیک، حتی جمهوریخواهان واقعگرا را نیز به مخالفت با جنگ واداشته است. آنها میخواهند از ایجاد خلأ قدرت که میتواند به نفع پکن و مسکو تمام شود، جلوگیری کنند. در نهایت، این طرح در سنای آمریکا اگرچه احتمالاً با وتوی ترامپ مواجه خواهد شد اما پیامی فراتر از یک لایحه قانونی دارد. این پیام، هشدار به کاخ سفید است که زمانه تغییر کرده و دیگر دوران تسلیم محض کنگره در برابر تصمیمات اجرایی تمام شده است. افکار عمومی، فشارهای اقتصادی، محاسبات انتخاباتی و واقعیتهای نظامی، همگی دست به دست هم دادهاند تا یک سد محکم در برابر جنگ ایجاد کنند.
این شکاف درون دستگاه سیاسی آمریکا فرصتی است برای فشار به ترامپ. اگرچه این موضوع به تنهایی نمیتواند مانع وی برای تداوم سیاستهای تهاجمی علیه ایران باشد، با این حال ایران میتواند با هوشمندی از این شکاف استفاده کند و با تقویت توان دفاعی، دیپلماسی عمومی و نشان دادن راهحلهای غیرآمریکایی و البته صلحآمیز، هزینه جنگ را برای واشنگتن بهشدت افزایش دهد.
اما نباید فراموش کرد ترامپ فردی کاملا غیرقابل پیشبینی است. او ممکن است با دور زدن سنا یا حتی کنگره یا استفاده از اختیارات اضطراری، دست به اقداماتی بزند که از چارچوبهای قانونی خارج باشد. بنابراین شکست اولیه وی در سنای آمریکا پایان راه نیست، بلکه آغاز نبردی جدید در عرصه افکار عمومی آمریکاست. به همین دلیل است که ترامپ در خصوص آغاز مجدد جنگ علیه ایران میگوید «مساله محبوبیت یا عدم محبوبیت جنگ با ایران نیست؛ این جنگ باید ادامه یابد حتی اگر نامحبوب باشد». با این حال به نظر میرسد جامعه مدنی آمریکا، رسانهها و نهادهای بینالمللی به سطحی از هوشیاری رسیدهاند و در حال استفاده از این شکاف داخلی برای کاهش تنشها هستند؛ تنشهایی که ستونهای به اصطلاح امنیت ملی آمریکا را هدف گرفته است.
به طور کلی طرح محدود کردن اختیارات جنگی ترامپ، تنها یک حرکت سیاسی نیست، بلکه بازتابی از خستگی اقتصادی مردم آمریکا از جنگ، نگرانی از آینده معیشتشان و درک واقعبینانه هزینههای بالای درگیری با ایران است. برای ایران، این فرصتی است تا با اعتماد به نفس و در عین حال با احتیاط، مسیر قدرت نظامی و فعالسازی دیپلماسی مقاومت خود را ادامه و نشان دهد قدرت و تثبیت جایگاه منطقهای، نه تنها ممکن، بلکه اجتنابناپذیر است.
شکافهای داخلی آمریکا اوج گرفت
زلزله سیاسی در واشنگتن؟
ارسال نظر
پربیننده