میلاد جلیلزاده: با اینکه جنگ ایران و آمریکا از حدود ۵ ماه پیش آغاز شده، اما پس از افت و خیزهای مربوط به شدت نبرد و آتشبسی که در میان آن به وجود آمد، مجدداً در جنوب کشور شاهد حملات آمریکاییها شدیم. در همین ایام عدهای صحبت از این کردند که چرا باید جنوب درگیر جنگ باشد؛ طوری که انگار آنها این قسمت از ایران را سوای بخشهای دیگر حساب میکردند. آنها به طور تلویحی میگفتند عدهای از مرکزنشینان جنگطلبی میکنند و مردم جنوب باید بهای آن را بپردازند، ولی جنوبیها که سابقهای طولانی در مبارزه با استعمار داشتند، اصلاً از این حرف خوششان نیامد. به نظر این قضیه رویارویی دو نوع نگرش و تلقی نسبت به بخشهای دور از مرکز ایران باشد؛ یک رویکرد که سعی میکند مردم آن مناطق را همانطور که هستند ببیند با باورهای بومی و اصیلشان و یک نگاه و رویکرد دیگر از منظر توریستی و شبهلیبرال به آن مناطق نگاه میکند. در نگاه دوم، مردم جنوب کسانی هستند که مرتب اهل زدن و رقصیدن و مهمانی گرفتن و چنین مسائلی هستند. نه اینکه این مسائل در آنجا وجود نداشته باشد اما آنها یک تصویر فانتزی از جنوب نشان میدهند. این مساله را بهطور خلاصه میشود چنین صورتبندی کرد؛ تقابل نگاه «کالایییافته و توریستی» با «هویت زیسته و تاریخی مناطق پیرامونی». البته این مساله منحصراً مربوط به زمان جنگ یا بحرانهای نظامی نیست، بلکه بحران فقط مثل یک نورافکن، نارساییها و برداشتهای نادرست زیر پوست جامعه را عیان میکند. به عنوان یک مثال شاخص و معروف، فستیوال موسیقی کوچه که در مناطق جنوبی کشور برگزار شد، بابت برهم خوردن مناسبات سنتی بوشهر، بعضی بوشهریها را ناراضی کرده بود، اما از این رویداد با یک قلدری مرکزگرا که اتفاقا پشت نقابهایی مثل آزادیهای اجتماعی مخفی شده بود، حمایت شد. حالا و پس از رخ نمودن رویداد بزرگی مثل جنگ، این دوگانگیهای فرهنگی که در ایام عادی سال موضوع بحثهای مقطعی میشد، به شکلی جدیتر و تعیینکنندهتر خود را نشان میدهند.
در ادامه ابتدا به تقابل دو نگاه توریستی و واقعگرا از جنوب یا هر نقطه دیگری از ایران که منشأ اصلی این نزاعهاست پرداخته میشود. سپس به نوع استفادهای که از این نوع نگاه میتوان در ایام جنگ داشت اشاره شده است و تکنیکها و تاکتیکهای آن مورد بررسی قرار میگیرند و در انتها تلاشی هر چند ناکافی صورت گرفته تا به لایههای اصیل فرهنگ جنوب، چیزی که نگاه توریستی و شبهلیبرال به آن مناطق سعی در نفی آن دارد، اشاره شده است.
جنوب، فقط موزیک بندری نیست
در جامعهشناسی فرهنگی به این نوع نگاه گاهی «شرقشناسی داخلی» میگویند. در این رویکرد، مرکزنشینان یا طبقه رفاهزده شهری، مناطق دور از مرکز را نه بهعنوان یک جامعه کامل با پیچیدگیها، رنجها، باورها و تاریخ خود، بلکه بهعنوان «سوژهای برای لذت و فراغت» میبینند. جنوب در این تصویر فقط یعنی خیامخوانی، رقص، فلافل، دریا و شادی مدام.
وقتی هویت یک مردم به «شادی دائمی» تقلیل داده شود، تاریخ مبارزاتی، روحیه مقاومتی و هویت دینی- بومی آنها نادیده گرفته میشود و این یعنی سلب عاملیت تاریخی. نتیجه این امر در زمان بحران، بیشتر خود را نشان میدهد. وقتی جنگ یا تهدیدی رخ میدهد، صاحبان این نگاه از رفتار جنوبیها تعجب میکنند یا برچسب میزنند؛ چون در ذهن آنها «جنوبی فانتزی» اصلاً برایش مفاهیمی مثل حفظ خاک، پایداری یا باورهای ملی و مذهبی نباید جدی باشد. این روایت غیرواقعی را چنین جا انداختهاند که «آنها فقط میخواهند ساز بزنند و خوش باشند، چرا باید تاوان تصمیمات مرکز را بدهند؟» این جمله در ظاهر دلسوزانه است، اما در عمق خود نوعی تحقیر پنهان دارد، چراکه پایداری و هویت تاریخساز مردم جنوب را ناپدید میکند.
در مقابل، خود مردم جنوب و کسانی که با هویت واقعی آن دیار آشنایی دارند، تصویر متفاوتی را زیست میکنند. آنها عقبه عمیق ضد استعماری دارند. جنوب ایران (از بوشهر تا هرمزگان و خوزستان) سابقه خط مقدم بودن در برابر استعمار بریتانیا، پرتغالیها و متجاوزان را دارد. نمادهایی مثل رئیسعلی دلواری یا شهدای خلیج فارس، بخشی از حافظه جمعی زیستهشان است، نه شعر و شعار انتزاعی. در آن دیار پیوند پیچیده غم و شادی وجود دارد. موسیقی بوشهر یا جنوب فقط خیامخوانی و رقص نیست؛ موسیقی سنج و دمام، شروهخوانی و نغمههای دریانوردی، پر از رنج، صلابت و نجواهای عمیق انسانی و مذهبی است. تقلیل این فرهنگ غنی به یک «فستیوال شادِ توریستی»، نادیده گرفتن روح اصلی این آیینهاست.
نارضایتی بخشی از اهالی بوشهر از رویدادهایی مانند فستیوال کوچه دقیقاً از همین نقطه سرچشمه میگرفت. مساله نفی شادی یا موسیقی نبود؛ مساله «تغییر مناسک و تبدیل آیینهای بومی به کالای مصرفی توریستها» بود. وقتی یک آیین سنتی که متکی بر روابط همسایگی، احترام و حرمتهای بومی است، تبدیل به یک شوی چندروزه برای عکسهای اینستاگرامی مسافران میشود، ساختار اجتماعی منطقه احساس ناشناخته شدن و نادیده گرفته شدن میکند. کسانی که جنوب را فقط یک «پاتوق تعطیلات» میبینند، طبیعی است که در زمان بحران هم تحلیلهای کاریکاتوری ارائه دهند. جنوب اما همواره سنگر و مرزدار ایران بوده و هویتش را خودش تعریف میکند، نه نگاههای زودگذر توریستی.
جنگ نرم علیه مقاومت
تحلیلی که درباره فانتزیسازی از زیستبوم جنوب ارائه شد، ابزارشناسی «جنگ روایتها» در زمان بحران را بهخوبی روشن میکند. در علوم سیاسی و روانشناسی اجتماعی، استفاده از تصاویر سادهشده و عواطفِ معطوف به رنج، یکی از کارآمدترین روشها برای شکلدهی به افکار عمومی و تغییر محاسبات سیاسی است. وقتی جریان یا نگاهی تصمیم میگیرد تصویر «جنوبِ صورتی و صرفاً در حال خوشگذرانی» را پررنگ کند، در زمان بحران دقیقاً از همان تصویر برای اهداف تحلیل سیاسی استفاده میکند. این فرآیند معمولاً چند مرحله دارد:
۱. ابزارسازی از «رنج انسانی» و عواطف عمومی
در ادبیات رسانهای، پررنگ کردن گرما، بمباران، قطعی آب و برق و رنج مردم مناطق جنگی ـ در حالی که به عقاید و انتخابهای خود آن مردم اشارهای نمیشودـ نوعی «دلسوزی تقلیلگرایانه» ایجاد میکند.
کارکرد چنین گفتمانی هم مشخص است؛ این پیام را به بدنه جامعه مخابره میکند که «ادامه این وضعیت غیرانسانی است». هدف این است که با تحریم یا تسلیم بهعنوان «تنها راه پایان دادن به رنج مردم» بازی شود، بدون اینکه تبعات بلندمدت یا هزینههای هویتی و ملی آن محاسبه شود.
۲. سلب عاملیت از مردم بومی
بزرگترین بیاحترامی در این نوع نگاه، سلب حق تصمیمگیری و عقیده از مردم جنوب است. در این ساختار روایی، مردم جنوب «فاعلهای آگاه و تاریخسازی» نیستند که خود مسیر یا هویتشان را انتخاب کرده باشند، بلکه «قربانیان منفعل»ی تصویر میشوند که مرکزنشینان برای آنها تصمیم میگیرند و آنها فقط تاوانش را میدهند. وقتی حافظه تاریخی یک مردم (از دفاع در برابر بریتانیا و پرتغال تا جنگ تحمیلی) سانسور شود، بازتعریف آنها به شکل موجوداتی که صرفاً خواهان «آرامش به هر قیمت» هستند سادهتر میشود.
۳. دوگانهسازی جعلی: «زندگی» در برابر «مقاومت»
یکی دیگر از تکنیکها، قرار دادن مفهوم «زندگی عادی» در برابر «پایداری و حفظ خاک» است. روایت فانتزی از جنوب در این گفتمان این است؛ شادی، موسیقی و رفاه را معادل «تسلیم و نبود جنگ» میداند. واقعیت زیسته جنوب اما چیز دیگری است. مردم جنوب نشان دادهاند که اتفاقاً بیش از هر کس ارزش زندگی، شادی و زیستبوم خود را میدانند، اما این شادی را در تعارض با عزت و دفاع از سرزمین نمیبینند. آنها شادی را در متن فرهنگ و پایمردی خود زیست میکنند، نه در فرار از واقعیتهای تاریخی.
بنابراین این نوع تصویرسازی صورتی، در وقت آرامش ابزاری برای «مصرف توریستی» و در وقت بحران، ابزاری برای «فشار روانی جهت عقبنشینی» میشود، در حالی که در هر دو حالت، حقیقتِ هویت جنوب نادیده گرفته شده است.
پوچی کادوپیچ شده
پیش از جنگ دیده میشد که آیینهای مذهبی مردم جنوب مثل نوحهخوانی هم به عنوان انواعی از موسیقی نوستالژیک توسط کسانی که نگاه توریستی و غیراصیل به این مناطق را ترویج میدادند، بازتاب مییافت. این در حالی است که همه میدانند فرهنگ عاشورا یک نوع نگاه و جهانبینی خاص سیاسی به افراد میبخشد که با این منطق شبهلیبرال همخوانی ندارد. حالا و در زمانه جنگ به نظر میرسد نتایج این نوع بازتابهای رسانهای بیشتر خود را نشان میدهد. این پدیده در جامعهشناسی رسانه و فرهنگ با عنوان «فولکلوریزه کردن» و «زیباشناختیسازی مناسک» شناخته میشود. وقتی یک فرهنگ آگاهانه، سیاسی و باورمحور از محتوای خودش خالی میشود، به یک «فرم کادوشده و زیبا» برای مصرف رسانهای تبدیل میشود. دقیقاً همین فرآیند درباره نوحهخوانی و آیینهای عاشورایی جنوب رخ داد.
۱. چگونه یک جهانبینی سیاسی به «نوستالژی» تقلیل یافت؟
موسیقی عزاداری جنوب، بویژه بوشهر و هرمزگان، به دلیل ریتم خاص، هارمونی پیچیده در سنج و دمام و ملودیهای حماسی- محزون، پتانسیل شنیداری بالایی دارد. نگاه شبهلیبرال و رسانههای توریستی، با این پدیده مواجههای دو مرحلهای داشتند:
تفکیک فرم از محتوا: ضربآهنگ، فرمِ سینهزنی (بَر) و ملودی نوحه جدا شد، اما پیامِ عاشورا، یعنی عدم تسلیم، تکلیفگرایی، ایستادگی در برابر ظالم و شهادتطلبی، سانسور یا کمرنگ شد.
تبدیل مکتب به نوستالژی: نوحه بوشهری از یک «فریاد زنده علیه ظلم» به یک «قطعه موزیکال قدیمی و حسانگیز برای پلیلیستهای شخصی» تغییر ماهیت داد. تفاوت بنیان این دو نگاه را به سادگی میتوان دریافت؛ فرهنگ عاشورا یک «مکتب کنشگر و آیندهساز» است که به فرد مسوولیت تاریخی میدهد، اما نوستالژی یک «حس حسرتبار نسبت به گذشته» است که هیچ تکلیفی برای زمان حال ایجاد نمیکند.
۲. نتایج این بازتاب رسانهای در زمان بحران و جنگ
حالا که کشور در شرایط دشوار و مواجهه نظامی قرار گرفته، پیامدهای آن «بازتابهای تزئینی و موزهای» خود را عیان کرده است. نگاه رسانهای توریستی، یعنی تقلیل نوحه به موزیک، خلع سلاح ایدئولوژیک و نهایتا جا انداختن چنین نکتهای که «این مردم اهل سوگ و هنر دستجمعیاند، نه جنگ». واقعیت زیسته بومی اما میگوید نوحه بهعنوان فرمِ مقاومت و استمرار راه عاشورا در آن مناطق کار میکند؛ به عبارتی «این عزاداری، تمرین پایداری و مرزداری است».
مخاطبی که سالها نوحه بوشهری را صرفاً بهعنوان یک «اثر هنریِ دلنشین و بومی» مصرف کرده، وقتی امروز مواضع مقاومتی یا روحیه ضد استعماری همان مردم را میبیند، دچار تناقض میشود. وقتی رسانه بگوید «جنوبیها فقط عاشق آواها و ریتمهای نوستالژیکشان هستند»، عملاً ابزار اصلی مقاومت آنها را که همان ایمان و جهانبینی عاشورایی است نادیده گرفته و آنها را در برابر تهاجم، بیدفاع و صرفاً «قربانی» تصویر میکند.
هنر جنوب، فرم مقاومت است نه ویترین توریستی. چیزی که در آن تحلیلهای سطحی مغفول میماند این است که در جنوب، هنر و دین از زندگی و مبارزه جدا نیستند. سنج و دمام یا نوحهخوانی بوشهری، سرگرمی عصرگاهی نبوده، بلکه مناسکی برای جمع کردن مردم، ایجاد همبستگی اجتماعی و آمادهسازی روحیه برای مواجهه با سختیها و متجاوزان بوده است. کسانی که آن روزها این آیینها را به «موسیقی نوستالژیک» تقلیل دادند، امروز هم تعجب میکنند که چرا منطق مردم جنوب با تحلیلهای تسلیمطلبانه آنها جور درنمیآید.
حذف کلام و حفظ ریتم
به نظر میرسد آن نگاه توریستی و شبهلیبرال وقتی سراغ نوحهخوانیهای جنوب میرود هم عمداً فقط به ملودیها و ریتمها توجه میکند و متن نوحهها را که اشعاری سوزناک و در عین حال حماسی هستند فاکتور میگیرد. آنها این کار را به این دلیل میکنند که میتوانند از ملودی و ریتم به عنوان یک قالب بدون سوگیری استفاده کنند اما وقتی پای شعر به میان بیاید، معلوم میشود که محتوای این مناسک در واقع چیست. این به نوعی یعنی سیاستزدایی از طریق خلع سلاح متنی.
در تحلیل رسانه و فرهنگ، «متن» یا «کلام» دقیقاً همان نقطهای است که تکلیف، آگاهی و جهتگیری ایجاد میکند. ریتم و ملودی را میتوان به حس، فرم و زیباییشناسی تقلیل داد، اما شعر را نمیشود بدون موضعگیری شنید.
۱. چرا «ریتم» برای نگاه توریستی امن است؟
ریتم و ضربآهنگ (مانند صدای حماسی و افتوخیز سنج و دمام یا دستزدنها و ضربات منظم در سینهزنی بوشهری) بر احساسات اولیه و حس شنیداری اثر میگذارد.
قابلیت بستهبندی بهعنوان «موسیقی قومی»: رسانه یا نگاه توریستی میتواند ریتم را داخل یک ویدئوی کوتاهمدت یا پادکست ببرد و آن را بهعنوان یک «آوای خلسهآور بومی» یا «موسیقی فولکلوریک و نوستالژیک» جا بزند.
عدم ایجاد تعهد اخلاقی: شنیدن یک ریتم خوشآهنگ از مخاطب هیچ «انتخاب اخلاقی» یا «کنش سیاسی» نمیخواهد. او میتواند در حال نوشیدن قهوه یا رانندگی از آن ضربآهنگ لذت ببرد، بدون اینکه مجبور باشد درباره مفهوم «ایستادگی در برابر ظالم» فکر کند.
۲. چرا «شعر» این معادله را برهم میزند؟
نوحهخوانیهای اصیل جنوب، بویژه در بوشهر، هرمزگان و خوزستان، متکی بر اشعار فوقالعاده قوی، حماسی و ذوعاقبت هستند. نوحههای قدیمیتر (از شاعرانی مانند ناظر، محمودی، اصلاحپذیر و...) و نوحهخوانیهای ماندگاری مثل نوحههای جهانبخش کردیزاده (بخشو)، پر از مفاهیمی هستند که اصلاً با منطق «منفعل بودن» یا «صرفاً به فکر آرامش فردی بودن» جمع نمیشوند.
اما وقتی شعر وارد میشود، چه اتفاقی میافتد؟ به محض اینکه صدای نوحهخوان شنیده میشود که از عدم تسلیم، رسوا کردن ستمگر، بیداری آگاهانه و دادن جان برای حفظ عزت میخواند، فرم خنثی فرو میریزد. شعر، مخاطب را مستقیم متصل میکند به مکتب عاشورا؛ مکتبی که خطکشی واضحی میان «حقیقت و باطل» و «عزت و ذلت» دارد.
۳. سازوکار سانسور متنی در رسانههای سطحی
نگاه توریستی و شبهلیبرال معمولاً از چند روش برای خنثیسازی متن استفاده میکند:
در نوحه اصیل جنوب، ریتم و ملودی حماسی به عنوان آوای دلنشین بومی برجسته و مصرف میشود، متن و شعر عاشورایی حذف، کمرنگ یا سانسور میشود تا خلع سلاح ایدئولوژیک شکل بگیرد.
در ویدئوهای توریستی، اغلب صدای نوحهخوان به یک صدای مبهم در پسزمینه (BGM) تبدیل میشود و روی آن، صدای گزارشگر یا موزیک تلفیقی قرار میگیرد.
انتخاب گزینشی ابیات هم یک ترفند دیگر است. فقط ابیاتی برجسته میشوند که جنبههای محض سوز، رنج یا غربت را نشان میدهند و ابیاتی که حامل پیامِ پایداری، موضعگیری سیاسی و روحیه حماسی هستند، کنار گذاشته میشوند.
در نهایت، حذف آگاهانه یا ناآگاهانه شعر از مناسک جنوب، راهی است برای تبدیل یک «مانفیست زنده و بیداربخش» به یک «اثر موزهای و تزئینی». به همین دلیل است که وقتی شرایط بحرانی پیش میآید، کسانی که فقط آن ریتم خنثی را مصرف کردهاند، از روحیه واقعی و ایستادگی مردم جنوب شگفتزده یا حتی ناراحت میشوند.
نگاهی به 2 روایت از هویت جنوب در روزهای جنگ؛ چرا روایتهای توریستی، هویت تاریخی جنوب را نشان نمیدهد
جنوب، سنگر گرم ایران
ارسال نظر
تازه ها