ایلیا داوودی: یکی از ضعفهای مزمن فضای فکری ـ رسانهای ایران، ناتوانی در شناخت چین به همان صورتی است که واقعا وجود دارد. چین در بخش مهمی از ادبیات سیاسی ما، یا به عنوان یک ناجی شرقی تصویر میشود که باید بدون توجه به منافع خود در همه بحرانها به یاری ایران بشتابد یا در نقطه مقابل، قدرتی فرصتطلب معرفی میشود که گویا در نخستین بزنگاه ایران را رها کرده است. هر 2 تصویر از یک خطای مشترک رنج میبرند؛ سنجش چین با معیارهایی که متعلق به سیاست خارجی، فرهنگ سیاسی و الگوی ائتلافسازی غرب است.
این سوءبرداشت از جریان جنگ 12 روزه و بهویژه در تحولات جنگ جاری آمریکا و رژیم صهیونی علیه ایران آشکارتر شده است. بخشی از رسانهها و تحلیلگران با استفاده از تعابیری مانند «انفعال چین»، «تنهایی تهران»، «افسانه شراکت راهبردی» و «بیعملی پکن»، تلاش کردهاند نبود مداخله مستقیم نظامی چین را به معنای بیارزش بودن کل روابط تهران ـ پکن بازنمایی کنند. در برخی از این روایتها چنین القا میشود که چون جنگنده، سامانه پدافندی یا نیروی نظامی چین مستقیما وارد میدان نشده، پس رابطه راهبردی ایران و چین از اساس پوچ است. این چارچوب در ماههای اخیر در شماری از رسانههای فارسیزبان به طور گسترده تکرار شده و در داخل نیز برخی فعالان رسانهای چون حسین مرعشی با دادن اطلاعات نادرست به آن دامن میزنند.
کجای رابطه ایران و چین اشتباه فهمیده شده؟
اشکال اصلی این تحلیلها آن است که میان شراکت راهبردی و اتحاد نظامی تفاوتی قائل نمیشوند. ایران و چین دارای پیمان دفاع مشترک نیستند و سند همکاری بلندمدت 2 کشور نیز هیچیک از طرفین را موظف نمیکند در صورت وقوع جنگ، مستقیما وارد درگیری نظامی شود. چین حتی در قبال بسیاری از نزدیکترین شرکای خود نیز از پذیرش تعهدات نظامی شبیه ناتو پرهیز میکند. سیاست خارجی چین بر حفظ استقلال تصمیمگیری، خودداری از ورود مستقیم به جنگهای دیگران، توسعه روابط اقتصادی و تغییر تدریجی موازنه قدرت استوار است. بنابراین انتظار اینکه چین مانند آمریکا و در قالب یک ائتلاف نظامی وارد جنگ ایران شود، از ابتدا مبتنی بر شناخت نادرست از رفتار پکن است. البته این سخن به معنای نادیده گرفتن کاستیهای روابط 2 کشور نیست.
میزان اجرای توافقها، حجم سرمایهگذاری چین، انتقال فناوری، همکاری بانکی و سرعت پیشرفت طرحهای مشترک قابل بحث است. ضمن آنکه چین نیز همزمان با ایران، روابط گستردهای با سعودی، امارات، دیگر کشورهای خلیج فارس و حتی تلآویو دارد. پکن در سیاست منطقهای خود صرفا از زاویه تهران به غرب آسیا نگاه نمیکند اما منتقدان روابط ایران و چین به نادرستی چنین انتظاری دارند و از این زاویه تحلیلهای خود را ارائه میکنند.
در جریان جنگ جاری نیز مقامات رسمی چین پس از آغاز حملات آمریکا و رژیم اشغالگر قدس، این اقدامات را محکوم و بر ضرورت احترام به حاکمیت، امنیت و تمامیت ارضی ایران تأکید کردهاند. نماینده چین در شورای امنیت نیز استفاده از زور علیه ایران، هدف قرار گرفتن غیرنظامیان و تعرض به حاکمیت کشورها را مغایر منشور ملل متحد دانسته است. وانگ یی، وزیر خارجه چین بارها اعلام کرده پکن از تهران در دفاع از حاکمیت، امنیت، تمامیت ارضی، عزت ملی و حقوق مشروع خود حمایت میکند و دولت چین در عمل هم سطوح همکاری سازندهای را از خود نشان داده است.
نخبگان غربزده ایرانی، پکن را با متر واشنگتن اندازه میگیرند
این حمایت بسیار فراتر از سطوح متعارف سیاسی و دیپلماتیک بوده و هنوز هم ادامه دارد. حمایت فقط به معنای ورود به جنگ نیست. جلوگیری از شکلگیری اجماع بینالمللی علیه ایران، مخالفت با مشروعیتبخشی به حملات نظامی، همکاریهای کلان راهبردی، مقابله با تحریمهای یکجانبه، حفظ مسیرهای تجاری و انرژی و کمک به میانجیگری، همگی بخشی از قدرت ملی و مقاومت یک کشور در جنگ ترکیبی محسوب میشود. گفتنی است چین همین مرداد امسال در برابر درخواست آمریکا برای پیوستن به فشار اقتصادی علیه ایران، تحریمهای یکجانبه را فاقد مبنای حقوقی دانست و اعلام کرد همکاری مشروع خود با ایران را تابع خواستههای واشنگتن نخواهد کرد.
نباید فراموش کرد در سالهای تحریم، چین مهمترین خریدار نفت ایران باقی ماند. برآوردها نشان میدهد سال گذشته میلادی بیش از ۸۰ درصد نفت صادراتی ایران به چین رفت. این همکاری بسیار فراتر از یک معامله عادی اقتصادی است، زیرا شرکتها و پالایشگاههای چینی برای ادامه آن در معرض تحریم، جریمه و فشار مستقیم آمریکا قرار دارند.
خوانش نادرست دیگر از رابطه ایران ـ چین، ذیل انگاره وابستگی است؛ حتما این رابطه نباید به معنای جایگزین کردن وابستگی به غرب با وابستگی به شرق باشد و تاکنون نیز این چنین نبوده است. شعار «نه شرقی، نه غربی» در شرایط تاریخی انقلاب، نفی سلطهپذیری و دفاع از استقلال تصمیمگیری ایران بود، نه فرمان انزوا یا منع همکاری با قدرتهای غیرغربی. جمهوری اسلامی ثابت کرده در عمل میتواند مستقل باشد و در همان حال با کشورهایی که با یکجانبهگرایی آمریکا، تحریمهای فراسرزمینی و نظم ناعادلانه جهانی مخالفت میکنند، همکاری راهبردی داشته باشد. استقلال به معنای فاصله مساوی و مکانیکی از همه قدرتها نیست؛ استقلال یعنی تهران بر اساس منافع ملی و ارزشهای خود تصمیم بگیرد و اجازه ندهد واشنگتن حدود روابط خارجی ایران را تعیین کند.
بخشی از بدفهمی موجود درباره چین ناشی از غربمحوری پنهان در میان برخی نخبگان ایرانی است. این گروه حتی هنگامی که از سیاستهای آمریکا انتقاد میکند، همچنان رفتار همه کشورها را با الگوی غربی میسنجد. اگر چین حمایت نظامی آشکار نکند، ائتلاف جنگی نسازد و وارد منازعه مستقیم نشود، آن را منفعل میخواند اما حضور نظامی گسترده آمریکا، تحمیل قراردادهای امنیتی و مداخله در امور داخلی کشورها را نشانه تعهد راهبردی تلقی میکند. در این نگاه، استعمار نظامی به عنوان حمایت و استقلال عمل به عنوان بیعملی بازنمایی میشود.
نوع دیگری از خطا نیز در میان برخی حامیان رابطه با چین وجود دارد؛ تبدیل چین به کشوری آرمانی و بیخطا. چین نه متحد ایدئولوژیک جمهوری اسلامی است و نه قرار است هزینه تصمیمهای ایران را بدون دریافت منفعت بپردازد. پکن منافع اقتصادی، امنیت انرژی، رقابت با آمریکا و روابط خود با کشورهای عرب را همزمان در نظر میگیرد. اگر مقامات دولتی ایران، ضعیف، فاقد برنامه و گرفتار ناهماهنگی نهادی باشند، روشن است چین نیز به اولویتهای خود فکر خواهد کرد.
چه کسانی از پروژه «تنهایی راهبردی ایران» سود میبرند؟
انگیزه همه کسانی که در میانه جنگ به تضعیف روابط ایران و چین کمک میکنند، یکسان نیست. در سطح خارجی، هدف اصلی را میتوان تشدید انزوای راهبردی ایران دانست. آمریکا و اسرائیل میکوشند ایران را از مهمترین مسیرهای تنفس اقتصادی، فروش انرژی، همکاری فناورانه و حمایت سیاسی در نهادهای بینالمللی محروم کنند. القای گزارههایی مانند «چین ایران را تنها گذاشت» یا «شراکت راهبردی با پکن افسانه بود»، بخشی از جنگ ادراکی برای بیاعتبار کردن سیاست نگاه به شرق، ایجاد بدبینی متقابل میان تهران و پکن و محدود کردن گزینههای ایران در برابر فشار حداکثری است.
در سطح داخلی، بخشی از این رویکرد از غربمحوری برخی جریانهای فکری و سیاسی و تلاش آنان برای اثبات ناکارآمدی سیاست نگاه به شرق ناشی میشود. این جریانها نبود مداخله مستقیم نظامی چین را به معنای بیارزش بودن تمام همکاریهای اقتصادی، دیپلماتیک و راهبردی 2 کشور معرفی میکنند، زیرا رابطه راهبردی را با معیار اتحادهای نظامی غرب میسنجند. در مواردی نیز جنگ به فرصتی برای تسویهحساب سیاسی با دولتها، نهادها یا جریانهای حامی توسعه روابط با چین تبدیل میشود. برخی انتقادها حاصل انتظارات غیرواقعبینانه از چین، اطلاع ناکافی از ماهیت سیاست خارجی پکن یا نارضایتی موجه از کندی اجرای توافقها و نامتوازن بودن روابط 2 کشور است.
در سطح جنگ شناختی نیز برجسته کردن «تنهایی ایران» با هدف تضعیف اعتماد عمومی، تشدید شکافهای داخلی و القای بیفایده بودن مقاومت دنبال میشود. اگر جامعه باور کند ایران هیچ شریک مؤثری ندارد، فشار روانی برای عقبنشینی سیاسی افزایش و قدرت چانهزنی کشور کاهش مییابد.
آنچه روشن است این است که تقویت رابطه با چین، ظرفیت ایران را برای مقاومت در برابر تحریم، حفظ استقلال، توسعه اقتصادی و مقابله با نظم یکجانبهگرایانه آمریکا افزایش میدهد. تخریب این رابطه در میانه جنگ و فشار حداکثری، خواسته یا ناخواسته، به محدود شدن گزینههای راهبردی ایران و تقویت همان نظمی کمک میکند که جمهوری اسلامی بیش از 4 دهه در برابر آن ایستاده است.
روایتی از خطاهای رایج در تحلیل روابط تهران و پکن در میانه جنگ
پکن در قاب واقعیت
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها
لینکدونی