غلامحسین ابراهیمیدینانی بدون شک یکی از برجستهترین و تأثیرگذارترین چهرههای معاصر در حوزه مطالعات حکمت و فلسفه اسلامی در ایران است که با دههها سخنرانی، تألیفات پرشمار و حضور مداوم در رسانهها، نسلهای متعددی را با مفاهیم عمیق فلسفی آشنا کرده و علاقه به این حوزه را احیا کرده است. با این وجود، وقتی آثار و رویکرد او را از منظر دقیق فلسفه به عنوان یک رشته مستقل، روشمند و نوآور بررسی میکنیم، روشن میشود او بیش از آنکه فیلسوف به معنای اصیل و کلاسیک باشد - یعنی کسی که دستگاه فکری شخصی، منسجم و خلاقانهای بنا کند - در جایگاه یک شارح برجسته، مفسر دقیق و احیاگر سنتهای فلسفی پیشین عمل میکند. فیلسوف واقعی، مانند دکارت که با تردید روشمند همه چیز را از نو میسازد یا کانت که انقلاب کوپرنیکی در معرفتشناسی ایجاد میکند، نظامی فکری نو میآفریند که پرسشهای بنیادین را بدون تکیه انحصاری بر آرای گذشتگان مطرح و حل میکند اما در کارهای دینانی، تمرکز اصلی بر بازخوانی، توضیح و گسترش آرای حکمای کلاسیک اسلامی است، بدون آنکه به خلق یک سیستم فلسفی مستقل و اصیل منجر شود.
این ویژگی در روششناسی او ریشه دارد. او استادانه متون دشوار ابنسینا، سهروردی، ملاصدرا و ابنعربی را تفسیر میکند اما این تفسیرها غالباً به تکرار، تبیین و گاهی ترکیب آرای پیشینیان محدود میماند و کمتر به نقد ساختاری، بازسازی یا ارائه پارادایمهای نوین میپردازد. برای مثال، در آثار متعددش درباره فلسفه اشراق - مانند کتاب «شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی» - او با دقت و ظرافت مفاهیم نورالانوار، مراتب نور و شهود را شرح میدهد اما این شرح بیشتر به زنده کردن و قابل فهم ساختن اندیشه سهروردی برای مخاطب امروز میپردازد تا آنکه به چالش کشیدن بنیادهای آن نظریه یا پیشنهاد جایگزینهای خلاقانه منجر شود، آنگونه که یک فیلسوف معاصر مانند دلوز با مفاهیم اسپینوزا رفتار میکند و از آنها نظامی کاملاً جدید میسازد. همین الگو در پژوهشهایش درباره حکمت متعالیه ملاصدرا یا فلسفه مشاء ابنسینا نیز دیده میشود؛ او متون را با مهارت بینظیری احیا میکند اما دستگاه فکری خودش فاقد آن نوآوری و استقلال است که مرز میان شارح ماهر و فیلسوف خالق را ترسیم میکند.
البته این ویژگی هیچگاه از ارزش والای کارهای دینانی نمیکاهد. او با زبانی روان، گرم و گفتوگوگونه - که در برنامههای تلویزیونی مانند «معرفت» و کتابهایی چون «دفتر عقل و آیت عشق» به اوج میرسد - مفاهیم پیچیده و گاهی دور از دسترس فلسفه اسلامی را برای مخاطبان عام و متخصص به طور یکسان جذاب و قابل درک و نقش بیبدیلی در حفظ و انتقال میراث فلسفی ایران و اسلام ایفا کرده است. در تحلیلهایش نکات درخشان، استدلالهای دقیق و بینشهای عمیقی وجود دارد که حتی از منظر فلسفی محض نیز قابل توجه و دفاعپذیر هستند؛ مثلاً بررسی رابطه میان عقل نظری و شهود یا تحلیل مراتب معرفت، گاه به سطحی از دقت و ظرافت میرسد که با بهترین تفسیرهای معاصر رقابت میکند. با این حال، فقدان یک دستگاه فلسفی شخصی و نوآورانه - که در آن پرسشهای زمانه با ابزارها و پاسخهای کاملاً تازه مواجه شود - باعث میشود نتوان او را در شمار فیلسوفان اصیل و نظامساز قرار داد. این ویژگی نهتنها از شأن او کم نمیکند، بلکه دقیقاً جایگاه ممتازش را به عنوان یکی از بهترین شارحان و احیاگران فلسفه اسلامی در عصر حاضر تثبیت میکند؛ جایی که نیاز به واسطهای ماهر میان متون کهن و ذهنیت مدرن بیش از هر زمان دیگری احساس میشود.
ادعای فقدان دستگاه فلسفی مستقل در اندیشه دینانی، به معنای نفی وجود ایدههای درست، عمیق و قابل قبول در آثار او نیست؛ این دو را نباید با هم خلط کرد، زیرا چنین اشتباهی به سوءتفاهم منجر میشود. همانطور که یک عارف یا شاعر بزرگ - مانند مولانا یا حافظ - چون در چارچوب فلسفی سیستماتیک عمل نمیکند، فاقد سخنان ارزشمند و منطقی نیست (و تاریخ عرفان و ادب پر از نمونههای درخشان از استدلالهای عقلی پنهان در کلام آنهاست)، درباره دینانی نیز باید تمایز قائل شد. او ایدههای درستی درباره مراتب وجود، رابطه عقل و شهود یا نقد برخی آرای غربی ارائه میدهد اما مساله اصلی این است که فیلسوف بودن نیازمند تعهد کامل به اصول فلسفی است؛ یعنی وفاداری مطلق به استدلال عقلانی، منطقی و برهانمحور، همراه با خلق نظامی فکری نو و مستقل که پرسشها را از پایه مطرح کند.
با تأمل در آثار گفتاری و نوشتاری دینانی، این تمایز آشکارتر میشود. برای مثال، در کتاب «دفتر عقل و آیت عشق»، او به زیبایی رابطه عقل و عشق را بررسی و استدلال میکند عشق مرتبه عالی عقل است اما این تحلیل بیشتر بر پایه آرای عرفا و حکمای پیشین بنا شده و کمتر به ساخت یک نظریه نوین فلسفی میپردازد. در آثارش درباره سهروردی یا ابنعربی نیز تمرکز بر توضیح و احیای متون است، نه نقد بنیادین یا بازسازی خلاقانه که به یک دستگاه جدید منجر شود. در سخنرانیهایش - که اغلب در برنامه «معرفت» بازتاب یافته - مسائل فلسفی مطرح میشود اما پاسخها غالباً به تبیین سنت اسلامی محدود میماند، بدون آنکه پرسشهای رادیکال مدرن (مانند چالشهای پوزیتیویستی یا اگزیستانسیالیستی) را به طور مستقل و نوآورانه حل کند. مثلاً در کتاب «فراز و فرود فکر فلسفی در جهان اسلام»، تاریخ فلسفه را روایت میکند اما کمتر به خلق یک متافیزیک جدید میپردازد.
به منظور مستند کردن این ادعا، نمونههای بیشتری قابل بررسی است. در کتاب «نیایش فیلسوف» یا تحلیلهایش درباره زمان و حدوث جهان «معمای زمان و حدوث جهان»، استدلالها غنی و دقیق هستند اما جهتگیری اصلی به سوی توضیح آرای کلاسیک است، نه ایجاد پارادایم جدید. این رویکرد، هرچند پربار و الهامبخش، بیشتر ویژگی یک شارح حکیم را دارد تا فیلسوفی که دستگاه فکری مستقل بنا میکند. چنین بررسیهایی نهتنها بر عدم فیلسوف بودن اصیل او تأکید دارد، بلکه به غنای نقش او به عنوان مفسر و پلزن میان گذشته و حال کمک میکند، بدون آنکه ارزش عظیم کارهایش را انکار کند.
بررسی فکر غلامحسین ابراهیمیدینانی به بهانه بزرگداشت او در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
فیلسوف یا شارح؟
ارسال نظر
تازه ها