17/دی/1404
|
14:13
یادداشت

بازخوانی بُعد مغفول شخصیت سیاسی سردار سلیمانی

رضا رحمتی: در میان انبوه روایت‌هایی که از سردار شهید حاج‌قاسم سلیمانی ارائه شده، تصویر غالب، چهره‌ یک فرمانده میدانی است؛ مردی برخاسته از متن جنگ، آشنا با سختی‌ها، شجاع در میدان و صادق در سلوک شخصی. این تصویر، اگرچه واقعی و ریشه‌دار است اما به‌تنهایی برای فهم جایگاه تاریخی او کفایت نمی‌کند. در پس این چهره‌ نظامی، بعدی عمیق‌تر و کمتر واکاوی‌شده وجود دارد: سیاست‌ورزی خاص، غیرجناحی و ملی که سردار سلیمانی را به شخصیتی «مرضی‌الطرفین» در سپهر سیاسی - اجتماعی ایران تبدیل کرد. این یادداشت بر آن است نشان دهد چرا و چگونه سردار سلیمانی، بی‌آنکه سیاستمدار به معنای متعارف کلمه باشد، یکی از مؤثرترین کنشگران سیاسی جمهوری اسلامی ایران در ۴ دهه‌ اخیر بود؛ کنشگری که سیاست را نه در رقابت‌های داخلی، بلکه در خدمت منافع ملی، امنیت پایدار و انسجام اجتماعی معنا می‌کرد.
* سیاست، فراتر از جناح‌بندی
در ادبیات رایج، سیاست اغلب با حزب، جناح، انتخابات و منازعه‌ قدرت تعریف می‌شود. در چنین چارچوبی، طبیعی است که شخصیتی مانند سردار سلیمانی «غیرسیاسی» تلقی شود، چرا که نه نامزد انتخاباتی بود...
نه عضو حزب، نه سخنگوی جناحی خاص اما این تعریف تقلیل‌گرایانه از سیاست، ما را از فهم نوع دیگری از سیاست‌ورزی محروم می‌کند: سیاست راهبردی و ملی.
سردار سلیمانی سیاست را در سطح «حفظ موجودیت، امنیت و منافع بلندمدت کشور» می‌فهمید. او نه در پی سهم‌خواهی بود و نه در دام قطب‌بندی‌های داخلی می‌افتاد. همین فاصله‌ آگاهانه از جناح‌بندی‌ها، به او سرمایه‌ای اجتماعی بخشید که کمتر شخصیت سیاسی‌ای در ایران از آن برخوردار بوده است. محبوبیت فراگیر او، نه محصول تبلیغات، بلکه نتیجه‌ اعتماد عمومی به صداقت، بی‌طرفی جناحی و اولویت‌دادن به ایران بود.
* «مرضی‌الطرفین»؛ مفهومی فراتر از اجماع صوری
در فضای سیاست‌زده‌ امروز، «مرضی‌الطرفین بودن» اغلب یا ناممکن تلقی می‌شود یا نشانه‌ای از محافظه‌کاری اما تجربه‌ سردار سلیمانی نشان داد می‌توان بدون سازشکاری و عدول از اصول، مورد احترام طیف‌های مختلف فکری و سیاسی قرار گرفت. او نه اصولگرای جناحی بود و نه اصلاح‌طلب جناحی، بلکه به معنای واقعی کلمه، انقلابی ملی بود. 
بسیاری از چهره‌هایی که در عرصه‌ سیاست داخلی با یکدیگر اختلافات عمیق داشتند، در احترام به شخصیت، صداقت و کارآمدی او مشترک بودند. این وضعیت تصادفی نبود؛ حاصل سال‌ها کنش آگاهانه برای حفظ فاصله از نزاع‌های فرسایشی داخلی و تمرکز بر تهدیدهای واقعی علیه کشور بود.
* پیوند میدان و سیاست
یکی از مهم‌ترین وجوه سیاست‌ورزی سردار سلیمانی، درک همزمان میدان و سیاست بود. او بخوبی می‌دانست کنش نظامی بدون فهم سیاسی به بن‌بست می‌رسد و سیاست بدون پشتوانه‌ میدانی به توهم قدرت تبدیل می‌شود. به همین دلیل، نقش او را نمی‌توان صرفاً در قالب یک فرمانده نظامی تعریف کرد. حضور مؤثر او در تحولات منطقه، از عراق و سوریه تا لبنان و افغانستان نشان می‌دهد تصمیم‌هایش واجد پیامدهای مستقیم سیاسی و دیپلماتیک بود. با این حال، تفاوت اساسی او با بسیاری از کنشگران قدرت در این بود که میدان را ابزار سیاست می‌دانست، نه سیاست را توجیه‌گر میدان. این تمایز ظریف، همان نقطه‌ای است که سیاست‌ورزی ملی از ماجراجویی یا قدرت‌طلبی جدا می‌شود.
* عقلانیت سیاسی همراه اخلاق
سیاست‌ورزی سردار سلیمانی، ترکیبی کم‌نظیر از عقلانیت، اخلاق و معنویت بود. او اهل محاسبه بود اما نه محاسبه‌ صرف سود و زیان شخصی یا سازمانی. محاسبه او، معطوف به آینده‌ کشور و منطقه بود. در عین حال، اخلاق را قربانی مصلحت نمی‌کرد و همین امر، به سیاست او مشروعیت می‌بخشید. در جهانی که سیاست اغلب با فریب، خشونت بی‌مهار و بی‌اخلاقی شناخته می‌شود، این سبک از کنش سیاسی، سرمایه‌ای نرم و ماندگار ایجاد کرد. بسیاری از ارتباطات منطقه‌ای او، نه صرفاً بر پایه‌ قدرت سخت، بلکه بر اعتماد، احترام و شناخت عمیق از بافت‌های اجتماعی و فرهنگی جوامع مختلف شکل گرفت.
* پرهیز آگاهانه از سیاست داخلی
یکی از هوشمندانه‌ترین انتخاب‌های سردار سلیمانی، پرهیز آگاهانه از ورود مستقیم به سیاست داخلی و رقابت‌های جناحی بود. این پرهیز، نه از سر بی‌تفاوتی، بلکه ناشی از درک دقیق پیامدهای چنین ورودهایی بود. او می‌دانست سرمایه‌ اجتماعی‌اش، اگر وارد نزاع‌های داخلی شود، به‌سرعت فرسوده خواهد شد و نقش ملی‌اش تضعیف می‌شود. در بزنگاه‌هایی که می‌توانست با یک موضع‌گیری، به نفع یک جناح یا علیه جناحی دیگر وزن ایجاد کند، سکوت یا موضع‌گیری کلی و وحدت‌بخش را ترجیح می‌داد. این رفتار، در بلندمدت او را به نقطه‌ اتصال جامعه با مفهوم «منافع ملی» تبدیل کرد.
* الگوی مغفول سیاست‌ورزی برای آینده ایران
بازخوانی بعد سیاسی شخصیت سردار سلیمانی، صرفاً یک کار تاریخی یا تحلیلی نیست، بلکه ضرورتی برای آینده‌ سیاست در ایران است. در شرایطی که جامعه با شکاف‌های سیاسی، بی‌اعتمادی عمومی و فرسایش سرمایه اجتماعی مواجه است، الگوی سیاست‌ورزی ملی و غیرجناحی او می‌تواند الهامبخش باشد. این الگو نشان می‌دهد می‌توان قدرتمند بود، بدون آنکه جناحی شد؛ می‌توان اثرگذار بود، بدون آنکه منازعه‌آفرین بود و می‌توان سیاسی بود، بدون آنکه سیاست‌زده شد. سردار شهید حاج‌قاسم سلیمانی اگرچه لباس سیاستمداران را بر تن نداشت اما سیاست را در عمیق‌ترین و اصیل‌ترین معنای آن زیست. سیاست‌ورزی او، نه برای فتح قدرت، بلکه برای حفظ ایران، امنیت منطقه و کرامت انسان‌ها بود. شاید به همین دلیل است که پس از شهادتش، خلأ او نه فقط در میدان، بلکه در عرصه‌ سیاست ملی نیز احساس می‌شود. بازخوانی این بعد مغفول می‌تواند ما را به درکی بالغ‌تر از سیاست و نسبت آن با اخلاق، امنیت و منافع ملی برساند؛ درکی که امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیازمندیم.
* نمونه‌ای عینی از سیاست‌ورزی غیرجناحی؛ نسبت سردار سلیمانی با دولت‌ها
یکی از روشن‌ترین نمودهای سیاست‌ورزی ملی و غیرجناحی سردار شهید حاج‌قاسم سلیمانی را می‌توان در نحوه‌ تعامل او با دولت‌های مختلف، با گرایش‌های سیاسی گوناگون مشاهده کرد. او در طول دوران فرماندهی‌اش، همزمان با دولت‌هایی کار کرد که از نظر گفتمانی، رویکردهای متفاوت و گاه متعارضی در سیاست داخلی و خارجی داشتند؛ از دولت‌های موسوم به اصلاح‌طلب تا اصولگرا و اعتدال‌گرا. با این حال، در هیچ‌یک از این دوره‌ها، نام او به ‌عنوان کنشگری جناحی یا ابزار فشار سیاسی علیه دولت وقت مطرح نشد. سردار سلیمانی، فارغ از اینکه چه دولتی بر سر کار است، خود را سرباز نظام و ملت می‌دانست، نه نماینده‌ یک جریان سیاسی خاص. این رویکرد باعث شد در حساس‌ترین مقاطع منطقه‌ای، امکان هماهنگی میان نهادهای مختلف حاکمیتی حفظ شود و اختلافات داخلی به حوزه‌ امنیت ملی تسری نیابد. او نه در مقام منتقد علنی دولت‌ها ظاهر می‌شد و نه اجازه می‌داد نقش و جایگاهش برای تضعیف یا تقویت یک جناح سیاسی مصرف شود. حتی در مقاطعی که سیاست‌های رسمی دولت با نگاه میدانی و امنیتی او فاصله داشت، ترجیح می‌داد اختلاف‌نظرها در سطوح کارشناسی و درون‌ساختاری حل‌وفصل شود، نه در فضای رسانه‌ای و سیاسی. همین رفتار او را به شخصیتی تبدیل کرد که هم در ساختار رسمی قدرت مورد اعتماد بود و هم در افکار عمومی به ‌عنوان نماد عقلانیت، ثبات و فراتر رفتن از دعواهای جناحی شناخته می‌شد. این نسبت حرفه‌ای و ملی با دولت‌ها نشان می‌دهد سیاست‌ورزی سردار سلیمانی نه مبتنی بر حذف رقیب، بلکه معطوف به حفظ انسجام تصمیم‌گیری در سطح کلان کشور بود؛ الگویی که امروز نیز می‌تواند برای بسیاری از کنشگران سیاسی الهامبخش باشد.

ارسال نظر