
ثمانه اکوان: حمله نظامی آمریکا به ونزوئلا و ربایش رئیسجمهور مستقر این کشور در نگاه نخست شاید به عنوان یکی از اقدامات غافلگیرانه و نظامی و غیرقانونی ترامپ تحلیل شود که ویژگیهای رفتاری او به عنوان رئیسجمهور پیرو نظریه «مرد دیوانه» را به نمایش میگذارد اما آنچه در ونزوئلا رخ داد، صرفاً تغییر یک معادله سیاسی داخلی یا حتی منطقهای نیست، بلکه نشانهای آشکار از تحول در شیوه اعمال قدرت در نظام بینالملل است که امکان دارد تنها به ترامپ محدود نشود و به امری رایج در روابط بینالملل تبدیل شود.
نظم جهانی پس از جنگ دوم جهانی که اتفاقاً خود آمریکاییها بنای آن را با تأسیس سازمان ملل و ایجاد قواعد و قوانین بینالمللی گذاشتند، بر مجموعهای از اصول هنجاری و حقوقی بنا شد که هدف اصلی آنها مهار استفاده خودسرانه از زور و جلوگیری از بازتولید منطق «قدرت عریان» بود. اصل حاکمیت دولتها، منع توسل به زور، حلوفصل مسالمتآمیز اختلافات و نقش نهادهای چندجانبه، ستونهای این نظم را تشکیل میداد. هر چند این اصول همواره به طور کامل رعایت نشده اما دستکم به عنوان چارچوبی مشروعیتبخش یا محدودکننده برای رفتار دولتها عمل میکرد و دنیا را به این نتیجه رسانده بود که شاید این قوانین و سازمانها نتوانند جلوی جنگ و خونریزی و اعمال نامحدود قدرت را بگیرند اما میتوانند دستکم از ابعاد و میزان آن به مرور زمان کم کند. با این حال این امید در طول چند سال گذشته با حملات بیرحمانه و حشیانه صهیونیستها به غزه و 6 کشور دیگر منطقه و حملات آمریکا به ایران و کمک این کشور به تروریستها برای در دست گرفتن قدرت در سوریه، در حال تبدیل شدن به یأس است. چراغ هشدار برای از بین رفتن کارآمدی نهادهای بینالمللی و قوانین حقوقی بینالمللی مدت زیادی است که روشن شده اما اقدامات اخیر ایالات متحده و رژیم صهیونیستی عملاً به سخره گرفتن نظم بینالملل و نهادهای مرتبط با ایجاد این نظم است.
اقدام آمریکا در ونزوئلا بویژه به دلیل ماهیت آن یعنی اقدام شگفت ربایش یک رئیسجمهور با عملیات نظامی مستقیم، این چارچوب را این بار به طور بیسابقهای به چالش کشیده است. این رویداد، پرسشی بنیادین را پیش روی جامعه جهانی قرار میدهد: آیا نظم بینالملل وارد مرحلهای شده که در آن قواعد همچنان وجود دارد اما الزامآور نیست یا آمریکا سعی دارد نظم جدیدی برای دنیا بسازد که در آن خودش از همه قواعد و قوانین مستثنا باشد؟
اهمیت این پرسش زمانی دوچندان میشود که به شرایط کنونی جهان نگاه کنیم؛ جهانی که همزمان با جنگ اوکراین، تنشهای فزاینده در شرق آسیا، بحرانهای مزمن در خاورمیانه و رقابت فزاینده قدرتهای بزرگ دستوپنجه نرم میکند. در چنین فضایی، هر اقدام یکجانبه از سوی یک ابرقدرت، فراتر از هدف اعلامی خود معنا مییابد و به سیگنالی برای دیگر بازیگران تبدیل میشود. از این منظر، ونزوئلا نه یک استثنا بلکه آزمایشگاهی برای سنجش تحمل نظم جهانی در برابر نقض قواعد بنیادین است.
* ضربه به بنیانهای نظم بینالملل؛ تضعیف حاکمیت و اصل منع توسل به زور
در قلب نظم بینالملل مدرن، ۲ اصل به هم پیوسته قرار دارد: حاکمیت دولتها و منع توسل به زور. این ۲ اصل نهتنها مبنای حقوقی منشور سازمان ملل متحد را تشکیل میدهد، بلکه نقش روانی و سیاسی مهمی در ایجاد نوعی پیشبینیپذیری در روابط بینالملل ایفا میکند. حتی زمانی که این اصول نقض شده، دولتها معمولاً کوشیدهاند با ارائه توجیهات حقوقی یا اخلاقی، خود را در چارچوب آنها تعریف کنند.
حمله به ونزوئلا اما یک گام فراتر میرود. در این مورد، نهتنها از زور نظامی استفاده شد، بلکه هدف آن مستقیماً ساختار حاکمیتی یک دولت مستقل بود. ربودن رئیسجمهور مستقر بدون مجوز شورای امنیت و خارج از چارچوب دفاع مشروع، عملاً این پیام را منتقل میکند که حاکمیت دولتها دیگر یک اصل غیرقابل تعرض نیست، بلکه متغیری وابسته به توازن قدرت و اراده بازیگران مسلط است. اگر تا به حال آمریکا و دیگر متحدانش با توسل به اصل «دفاع مشروع» و حتی «دفاع پیشدستانه» سعی در پیشبرد اهداف خود در دنیا داشتند و با استفاده بیجا و غیرضروری و حتی دروغین از این اصول، اصل حاکمیت ملی کشورها را نقض کردند، حالا این بار حتی «اصل» جدیدی برای توجیه اقدام غیرقانونی خود نمیآورند و آن را در قالب قوانین داخلی خود چارچوببندی میکنند؛ گویی تمام دنیا باید به دستور دادگاههای داخلی آمریکا آماده تغییر نظام سیاسی خود باشند تا آمریکا نیز در این راه به نان و نوایی رسیده و بیش از پیش به چنگاندازی به منابع و اموال کشورهای دیگر بپردازد. این تحول از آن جهت خطرناک است که حاکمیت، صرفاً یک مفهوم حقوقی انتزاعی نیست، بلکه زیربنای ثبات سیاسی در نظام بینالملل محسوب میشود. اگر دولتها اطمینان نداشته باشند مرزهای سیاسی و ساختار قدرتشان از مداخله خارجی مصون است، منطق امنیت به طور بنیادین تغییر میکند. در چنین شرایطی، بقای سیاسی نه از مسیر دیپلماسی و قواعد، بلکه از مسیر قدرت بازدارنده تعریف میشود.
اصل منع توسل به زور نیز در این چارچوب بشدت تضعیف شده است. این اصل قرار بود استفاده از نیروی نظامی را به مواردی کاملاً استثنایی محدود کند اما زمانی که ربایش یک رهبر سیاسی با عملیات نظامی توجیه میشود، مرز میان جنگ، اجرای قانون و مداخله سیاسی از میان میرود. نتیجه این وضعیت، سیال شدن مفهوم «تهدید» و گسترش دامنه اقدام نظامی تحت عناوین مختلف است؛ اقدامی که میتواند به سایر رهبران دنیا نیز سرایت یابد و شاهد انجام حملات نظامی هدفمند و گسترده برخی کشورها علیه افراد و مناصب سیاسی دیگر کشورهای ضعیفتر باشیم.
از منظر نظم جهانی، خطر اصلی در عادیسازی این الگو نهفته است. اگر استفاده از زور برای تغییر واقعیت سیاسی یک کشور به یک گزینه مشروع تبدیل شود، آنگاه کل نظام بازدارندگی حقوقی فرومیریزد و دیگر نیازی به نقض آشکار قواعد هم نخواهد بود؛ کافی است یک قدرت بزرگ روایت خود را از تهدید، امنیت یا عدالت ارائه دهد.
در چنین شرایطی، نظم بینالملل از یک ساختار قاعدهمند به مجموعهای از تصمیمات موردی تبدیل میشود؛ تصمیماتی که بیش از آنکه تابع اصول مشترک باشد، بازتابدهنده موازنه قدرت است. این گذار، شاید برای برخی بازیگران قدرتمند جذاب باشد اما برای ثبات بلندمدت جهان، هزینهای سنگین به همراه دارد. آنچه در ونزوئلا رخ داد، از این منظر نه صرفاً نقض یک قاعده، بلکه تضعیف بنیان هنجاری نظم جهانی است؛ بنیانی که بدون آن، روابط بینالملل به سرعت به منطق بیثبات و پرهزینه رقابت عریان بازمیگردد. در چنین جهانی، امنیت دیگر یک حق جمعی نیست، بلکه امتیازی است که تنها «قدرت» میتواند آن را تضمین کند.
* از قاعدهمحوری به استثنامحوری؛ خطر شکلگیری سابقههای مشروعساز
یکی از خطرناکترین پیامدهای اقدام آمریکا در ونزوئلا نه خود عملیات، بلکه الگویی است که این اقدام میسازد. در سیاست بینالملل، رفتار قدرتهای بزرگ بیش از اسناد رسمی و بیانیهها قاعدهساز است. هنگامی که یک ابرقدرت، بدون مجوز نهادی و خارج از چارچوبهای پذیرفتهشده، دست به اقدام نظامی علیه ساختار حاکمیتی یک دولت میزند، عملاً یک «سابقه قابل استناد» ایجاد میکند؛ سابقهای که دیگر بازیگران میتوانند به آن رجوع کنند (البته غیر از اینکه خود آن قدرت نیز در آینده بارها و بارها از آن استفاده خواهد کرد و به امر رایج در سیاست خارجیاش تبدیل میشود).
در اینجا مساله فقط نقض یک قاعده نیست، بلکه تغییر منطق نظم بینالملل است. نظم قاعدهمحور بر این فرض استوار است که حتی قدرتمندترین دولتها نیز ناگزیرند خود را در چارچوب قواعد توجیه کنند اما در نظم استثنامحور، هر بحران میتواند بهانهای برای تعلیق قواعد شود. تهدید امنیتی، ضرورت اخلاقی، اجرای عدالت یا حتی پیشگیری از بیثباتی، همگی میتواند به استدلالهایی انعطافپذیر برای توجیه اقدام نظامی تبدیل شود. اهمیت «سابقه قاعدهساز» یا precedent از آنجا ناشی میشود که در نظامی فاقد «پلیس جهانی»، مشروعیت بیش از آنکه حقوقی باشد، روایی و سیاسی است. اگر آمریکا میتواند ربایش یک رئیسجمهور را اقدامی مشروع جلوه دهد، دیگر کشورها نیز خواهند آموخت مساله نه پایبندی به قواعد، بلکه توانایی ساختن روایت قانعکننده است. در چنین فضایی، حقوق بینالملل از یک چارچوب الزامآور به یک جعبه ابزار تفسیری تنزل مییابد.
این وضعیت بویژه برای دولتهایی که با قدرتهای بزرگ اختلاف راهبردی دارند، نگرانکننده است، زیرا اکنون میتوان هرگونه اقدام را ذیل مفاهیمی چون «تهدید بالقوه»، «اقدام پیشدستانه» یا «حفاظت از امنیت منطقهای» بازتعریف کرد. به بیان دیگر، آنچه در ونزوئلا رخ داد، مرزهای مشروعیت را جابهجا کرده است؛ نه با لغو رسمی قواعد، بلکه با بیاثر کردن عملی آنها. در چنین شرایطی، خطر اصلی نه یک جنگ بزرگ فوری، بلکه فرسایش تدریجی خطوط قرمز است. هر اقدام بعدی، اندکی آسانتر از اقدام پیشین توجیه میشود. نظم جهانی به جای آنکه بر قواعد مشترک استوار باشد، به مجموعهای از استثناهای انباشتهشده تبدیل میشود. این همان مسیری است که تاریخ نشان داده میتواند به بیثباتیهای گسترده و غیرقابل کنترل منجر شود.
* پیامدهای ژئوپلیتیک؛ باز شدن دست قدرتها در بحرانهای فعال جهانی
شاید مهمترین نگرانی تحلیلگران بینالمللی پس از حمله به ونزوئلا اثر سرریز این اقدام بر بحرانهای حلنشده و فعال جهان باشد. جهان امروز در وضعیتی شکننده قرار دارد؛ جایی که چندین منازعه بزرگ به طور همزمان جریان دارد و هر تغییر در رفتار قدرتهای بزرگ میتواند توازن موجود را بر هم بزند. در چنین فضایی، اقدام آمریکا نهتنها یک تصمیم موردی، بلکه پیامی ژئوپلیتیک برای سایر بازیگران است.
در مورد تایوان، این پیام بویژه حساس است. چین سالهاست تأکید میکند مساله تایوان یک موضوع داخلی است و هرگونه اقدام برای «یکپارچگی سرزمینی» را در همین چارچوب تعریف میکند. اکنون این استدلال میتواند با استناد به رفتار آمریکا تقویت شود: اگر یک ابرقدرت میتواند با توجیه امنیتی یا قضایی وارد خاک کشور دیگری شود و رهبر آن را برباید، چرا اقدام مشابه در قالب «امر داخلی» یا «حفظ ثبات ملی» غیرقابل قبول باشد؟ حتی اگر چین در کوتاهمدت دست به اقدام نظامی نزند، این سابقه قاعدهساز فضای تفسیری خطرناکی ایجاد میکند که هزینه سیاسی چنین اقدامی را کاهش میدهد.
در اوکراین نیز پیامدهای این تحول قابل توجه است. روسیه از ابتدای جنگ، روایت خود را بر مفاهیمی چون تهدید امنیتی، پیشگیری از گسترش ناتو و دفاع از منافع حیاتی بنا کرده است. اکنون اقدام آمریکا میتواند به عنوان شاهدی بر «استانداردهای دوگانه» غرب مورد استفاده قرار گیرد. در چنین شرایطی، تلاش برای حفظ اجماع جهانی علیه تجاوز نظامی دشوارتر میشود و شکافهای سیاسی در نظام بینالملل تعمیق مییابد. از طرف دیگر نخستین نمونههای تأثیر بسیار منفی این طرز تفکر را میتوان در صحبتهای اخیر ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین دید که گفته بود سرنوشت مادورو باید برای پوتین تکرار شود. این صحبتها به نوعی در حال آمادهسازی افکار عمومی برای دوران پس از شکست طرحهای صلح آمریکا برای جنگ اوکراین - روسیه است؛ جایی که یا زلنسکی باید از گود با شیوههای اینچنینی خارج شود یا پوتین.
در مورد ایران، نگرانیها ابعاد متفاوتی مییابد. ایران سالهاست در وضعیت تقابل ساختاری با آمریکا قرار دارد و همواره نسبت به گسترش دامنه اقدامات فراتر از تحریم هشدار داده است. حمله به ونزوئلا این پیام را تقویت میکند که خطوط قرمز پیشین میان فشار سیاسی، اقدام محدود و مداخله مستقیم دیگر آنچنان صلب نیست. حتی اگر سناریوی اقدام نظامی مستقیم محتمل نباشد، همین تغییر در محاسبات میتواند رفتار بازیگران را رادیکالتر و فضای امنیتی را پرتنشتر کند. ایران مدتهاست با توجه به صحبتهای تند و تهدیدآمیز نتانیاهو و ترامپ در فکر ایده «اقدامات پیشدستانه» است و ادامه این تهدیدات با رنگ و بوی «سرنوشت ونزوئلا در انتظار ایران» - که بسیار بعید است و قابلیت اجرایی شدن ندارد- میتواند باعث تدارک اقدامات قاطعتر از سوی ایران و رفتن به سمت خودیاری در نظام بینالملل و تغییر دکترین دفاعی کشورمان باشد.
فراتر از این پروندهها، مساله اصلی این است که قدرتهای بزرگ احساس محدودیت کمتری خواهند کرد. وقتی قواعد به طور انتخابی اجرا میشود، منطق بازدارندگی جای خود را به منطق فرصت میدهد. هر بحران میتواند به نقطهای برای آزمون مرزهای جدید تبدیل شود. نتیجه این وضعیت، افزایش ریسک سوءمحاسبه و تشدید بحرانهایی است که پیشتر نیز به سختی مهار میشد.
از این منظر، حمله به ونزوئلا نهفقط یک رویداد ژئوپلیتیک، بلکه کاتالیزوری برای بیثباتیهای آینده است؛ اقدامی که شاید در کوتاهمدت برای برخی بازیگران سودمند به نظر برسد اما در بلندمدت، هزینههای آن به صورت نااطمینانی گسترده و کاهش پیشبینیپذیری، دامان کل نظام بینالملل را خواهد گرفت.
* تضعیف چندجانبهگرایی و نهادهای بینالمللی
یکی از عمیقترین تبعات اقدام آمریکا در ونزوئلا ضربهای است که به چندجانبهگرایی و نقش نهادهای بینالمللی وارد میکند. نظم جهانی پس از سال ۱۹۴۵ هرچند ناعادلانه و نامتوازن، بر این فرض استوار بود که بحرانهای بزرگ باید از مسیر نهادهایی مانند سازمان ملل، شورای امنیت و سازوکارهای حقوقی بینالمللی مدیریت شود. حتی زمانی که این نهادها ناکارآمد عمل میکردند، نفس رجوع به آنها نوعی تعهد نمادین به نظم قاعدهمحور ایجاد میکرد.
حمله به ونزوئلا اما این پیام را منتقل میکند که نهادهای بینالمللی دیگر مرجع نهایی تصمیمگیری نیستند. زمانی که یک ابرقدرت بدون مجوز شورای امنیت و خارج از هرگونه فرآیند چندجانبه اقدام میکند، این تصور تقویت میشود که سازمانهای بینالمللی صرفاً نقش تزئینی دارند؛ نهادهایی که در بهترین حالت پس از وقوع بحران واکنش نشان میدهند، نه اینکه مانع آن شوند. این وضعیت به طور مستقیم اعتبار حقوق بینالملل را نیز تضعیف میکند. حقوق بینالملل بر خلاف حقوق داخلی، فاقد ابزار اجرایی قوی است و بیش از هر چیز بر پذیرش داوطلبانه و هنجاری استوار است. زمانی که قدرتهای بزرگ آشکارا این چارچوب را دور میزنند، انگیزه دیگر کشورها برای پایبندی به آن کاهش مییابد. چرا دولتی متوسط یا کوچک باید به قواعدی پایبند بماند که تضمینی برای حمایت از آن فراهم نمیکنند؟
* پیامدهای جهانی؛ از مسابقه تسلیحاتی تا بحران اعتماد در روابط بینالملل
تأثیر نهایی اقدام آمریکا در ونزوئلا را باید در سطحی فراتر از کشورها و مناطق مشخص جستوجو کرد؛ در سطحی که به الگوهای رفتاری کل نظام بینالملل مربوط میشود. یکی از نخستین پیامدهای چنین تحولاتی، تشدید منطق خودیاری امنیتی است. در جهانی که قواعد قابل اتکا نیست، هر دولت ناچار است امنیت خود را تا حد امکان به توان داخلی و البته تسلیحات مدرن گره بزند.
این روند به طور طبیعی به افزایش مسابقه تسلیحاتی منجر میشود. کشورها بویژه در مناطق پرتنش، تلاش خواهند کرد توان بازدارندگی خود را ارتقا دهند؛ خواه از طریق خرید تسلیحات پیشرفته، خواه از طریق توسعه قابلیتهای سایبری، موشکی یا نامتقارن یا حتی تلاش برای رسیدن به سلاح هستهای. چنین رقابتی نهتنها منابع اقتصادی را میبلعد، بلکه احتمال سوءمحاسبه و درگیری ناخواسته را نیز افزایش میدهد.
در چنین فضایی، حتی به ابتکارات دیپلماتیک نیز با تردید نگریسته میشود. توافقها شکنندهتر میشود و تعهدات بلندمدت اعتبار خود را از دست میدهد. این امر بویژه در حوزههایی مانند کنترل تسلیحات، امنیت جمعی و مدیریت بحرانهای فراملی - از انرژی و اقلیم گرفته تا مهاجرت - اثرات مخرب دارد.
در نهایت، پیامد کلان این روند را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: جهان به سمت پیشبینیناپذیری بیشتر حرکت میکند. نظمی که در آن خطوط قرمز روشن نیست و قواعد به صورت انتخابی اجرا میشود، مستعد شوکهای ناگهانی و بحرانهای زنجیرهای است. شاید حمله به ونزوئلا در کوتاهمدت به عنوان اقدامی موفق یا کمهزینه ارزیابی شود اما در بلندمدت، چنین اقداماتی ساختار شکنندهای ایجاد میکند که هر بحران جدید میتواند آن را به لرزه درآورد.
با وجود تجاوز نظامی و ربایش مادورو، ترامپ درباره آینده ونزوئلا نمیداند چه کند
سردرگم پس از تجاوز!
رضا عمویی: چند روز پس از ربایش رئیسجمهور قانونی ونزوئلا از سوی نظامیان آمریکایی، آشفتگی در کاخ سفید بر سر نقشه راه آینده ونزوئلا موج میزند. «دلسی رودریگز» معاون رئیسجمهور ونزوئلا که از حلقه نزدیکان مادورو است، طی ۲ روز گذشته پس از ادای سوگند در دیوان عالی ونزوئلا، اکنون رئیسجمهور موقت است. او خواستار آزادی مادورو شده و گفته در حال حاضر وظایف رئیسجمهور را انجام میدهد.
از سوی دیگر بهرغم ادعاهای ترامپ مبنی بر اینکه آمریکا تا زمان «گذار امن و مناسب» ونزوئلا را اداره خواهد کرد، متحدان مادورو همچنان در این کشور در قدرتند. دقیقاً مشخص نیست آمریکا چگونه قصد دارد ونزوئلا را اداره کند یا چه کسانی در آن دخیل خواهند بود. در حالی که رئیسجمهور آمریکا گفته اداره ونزوئلا یک تلاش گروهی خواهد بود اما مشخص نیست چه گروهی و به چه صورت قرار است ونزوئلا را اداره کنند.
اظهارات مقامات آمریکایی درباره همکاری با معاون مادورو به عنوان رئیسجمهور موقت ونزوئلا نیز در تضاد با اظهارات علنی رودریگز است، چون وی به صراحت در سخنان خود گفته است ونزوئلا به «مستعمره یک امپراتوری» تبدیل نخواهد شد.
مشکل دولت ترامپ درباره ونزوئلا آنجاست که کاخ سفید حتی نتوانسته ارتباط نزدیک و مشخصی با مخالفان مادورو ایجاد کند، تا آنجا که ترامپ روز شنبه گفت ماریا ماچادو، رهبر مخالفان ونزوئلا از حمایت و احترام لازم برای رهبری در ونزوئلا برخوردار نیست.
در حال حاضر وضعیت ونزوئلا به دلیل سردرگمی و بیبرنامگی کاخ سفید درباره تحولات کاراکاس با نوعی ابهام روبهرو است. به نظر میرسد دستور ترامپ برای ربایش و محاکمه مادورو انجام شده اما مرحله پس از مادورو حتی برای خود آمریکاییها نیز روشن و معنادار نیست و این وضعیت بیش از هر چیز آشفتگی در واشنگتن بر سر آینده ونزوئلا را نشان میدهد.
* بازآرایی قدرت سیاسی، نه فروپاشی
به گفته کارشناسان، تحولات اخیر ونزوئلا نه به معنای فروپاشی نظم حاکم، بلکه نشانه بازآرایی قدرت درون سیستم قدرت قبلی است. با دستگیری نیکلاس مادورو و قرار گرفتن دلسی رودریگز در مقام رهبر بالفعل كشور، هسته اصلی دولت سوسیالیستی ونزوئلا همچنان دستنخورده باقی مانده و نشانهای از تغییر این سیستم نیز دیده نمیشود.
والاستریت ژورنال گزارش داده است رودریگز بیش از یک دهه از نزدیکترین معتمدان مادورو بوده و اکنون در موقعیتی قرار گرفته که همزمان باید میان بقای حاکمیت فعلی و فشار مستقیم آمریکا توازن برقرار کند. رودریگز تنها چند ساعت پس از دستگیری مادورو با درخواست برای آزادی رئیسجمهور ونزوئلا نشان داد همکاری با آمریکا نه ساده و نه تضمینشده است. او با محکوم کردن عملیات نظامی آمریکا و دفاع صریح از مادورو به عنوان رئیسجمهور قانونی بار دیگر بر گفتمان ضدامپریالیستی و استقلالطلبانه دولت ونزوئلا تأکید کرد.
گزارشها نیز حاکی از آن است رودریگز در یک خانواده با گرایشات عمیق و ریشهدار ضدآمریکایی رشد و نمو یافته است. پدرش چریکی مارکسیست بود که در زندان زیر شکنجه کشته شد.
پدر او نقشی تعیینکننده در شکلگیری نگاه رودریگز به سیاست و دشمنی ریشهدارش با نظم پیشین ونزوئلا و نفوذ آمریکا داشت. همین میراث همراه با تجربه طولانی در وزارت خارجه، اقتصاد و نفت، رودریگز را به سیاستمداری سختگیر، عملگرا و در عین حال بشدت ایدئولوژیک تبدیل کرده است.
بنابراین با توجه به مواضع اخیر رودریگز و پیشینه او، بعید است این سیاستمدار ونزوئلایی همان کسی باشد که آمریکاییها برای مطیع کردن ونزوئلا در نظر داشتهاند و شاید ونزوئلا همچنان آبستن تغییرات عمیق دیگری باشد.
وزیر اطلاعرسانی ونزوئلا هم روز دوشنبه اعلام کرد دلسی رودریگز در نشست هیات دولت، یک کمیته عالی رتبه برای آزادی پرزیدنت مادورو و همسرش تشکیل داده است؛ اقدامی که به مذاق آمریکاییها خوش نمیآید!
همزمان «ایوان خیل» وزیر خارجه ونزوئلا نیز از «جامعه کشورهای آمریکای لاتین و کارائیب» (CELAC) خواست برابر «تجاوز» آمریکا علیه این کشور، موضعگیری کرده و «خروج فوری» همه نیروهای نظامی آمریکا از کارائیب را خواستار شوند.
* ناامیدی مخالفان مادورو
برای اپوزیسیون ونزوئلا بویژه ماریا ماچادو که سالها با نزدیک شدن به واشنگتن چشمانتظار سقوط دولتهای ضدآمریکایی در کاراکاس بود، تحولات فعلی و تداوم حاکمیت همپیمانان مادورو ناامیدکننده است و به نظر میرسد امیدها به انتقال قدرت از حزب حاکم به مخالفان کم شده است.
واشنگتن نیز نشان داده ترجیح میدهد با یکی از چهرههای اصلی دولت فعلی کنار بیاید و در این چارچوب آینده ونزوئلا بیش از هر زمان دیگری برای مخالفان ناامیدکننده است.
کارشناسان و ناظران تحولات ونزوئلا معتقدند به قدرت رسیدن رهبران مخالف در ونزوئلا منوط به حمایت نظامی آمریکا در کنار فروپاشی ساختار سیاسی-نظامی کنونی کاراکاس است، حال آنکه نشانهای دال بر وجود این شرایط در ونزوئلا دیده نمیشود و دولت فعلی در کاراکاس بر ادامه راه مادورو تاکید دارد.
در این شرایط به نظر میرسد اظهارات اخیر ترامپ علیه ماچادو به عنوان فردی فاقد احترام در ونزوئلا در کنار اجتناب واشنگتن از یک جنگ گسترده، شانس اندکی را برای اپوزیسیون ونزوئلا برای به دستگیری قدرت باقی گذاشته است.
* بلاتکلیفی ترامپ
حتی ترامپ نیز درباره آینده ونزوئلا دچار سردرگمی است. او در گفتوگو با نیویورکپست با حمله به مخالفان مادورو، بار دیگر گفته است: ماچادو حمایتی را که لازم است از سوی مردم ندارد و فقط در صورتی من از او حمایت میکردم که در انتخابات پیروز شود، با این حال، من او را خیلی دوست دارم!
ترامپ با نوعی سردرگمی درباره آینده ونزوئلا گفت: شاید [ماچادو] باید نامزد شود؛ شاید هم شخص دیگری.
۲ نفر از نزدیکان کاخ سفید به روزنامه واشنگتنپست گفتند دلیل عدم علاقه دونالد ترامپ به تقویت رهبر اپوزیسیون ونزوئلا (مارینا ماچادو)، گرفتن جایزه صلح نوبل توسط ماچادو است، در حالی که ترامپ این جایزه را حق خود میداند!
رئیسجمهور آمریکا البته طمع خود به نفت ونزوئلا را پنهان نکرده و گفته است: باید کشوری را اداره کنیم که بتوانیم از ظرفیتهای اقتصادی آن استفاده کنیم؛ ظرفیتی که شامل نفت بسیار ارزشمند و چیزهای ارزشمند دیگر است. وقتی نیویورکپست از ترامپ درباره گزارشهایی مبنی بر اینکه رئیسجمهور موقت ونزوئلا در حال مسلح کردن نیروهای وفادار به خود و مادورو و مقابله با اوست پرسید، ترامپ با بیاعتنایی و نوعی آشفتگی پاسخ داد: «من نگران چنین چیزهایی نمیشوم».
* نفت ونزوئلا، وعده سر خرمن!
دونالد ترامپ روز گذشته در گفتوگو با خبرنگاران وعده داد غولهای نفتی آمریکا با سرمایهگذاری میلیاردی، زیرساختهای فرسوده ونزوئلا را احیا کرده و تولید را به 3.5 میلیون بشکه در روز بازگردانند.
جالب آنجاست که ترامپ اشتهای خود به نفت ونزوئلا را به هیچ عنوان پنهان نمیکند و روز دوشنبه بار دیگر در هواپیما در کنار خبرنگاران به نفت ونزوئلا اشاره کرد. ترامپ در پاسخ خبرنگاری که از او پرسید از دلسی رودریگز چه میخواهید؟ پاسخ داد: دسترسی کامل، ما به دسترسی به نفت نیاز داریم. در حال حاضر کاری که میخواهیم انجام دهیم این است که وضعیت نفت را سامان بدهیم.
با وجود طمع ترامپ به نفت ونزوئلا اما تحلیلهای استراتژیک نشان میدهد بازگشت ونزوئلا به بازار جهانی نه «عملیات ضربتی»، بلکه پروژهای ۱۰ ساله و پرهزینه است.
گزارش اندیشکده دیپلماسی مدرن نشان میدهد ونزوئلا با ۳۰۳ میلیارد بشکه ذخایر اثباتشده، بزرگترین دارنده نفت جهان است اما تولید آن به 1.1 میلیون بشکه در روز سقوط کرده و برای رسیدن به ۲ میلیون بشکه نیازمند ۱۱۰ میلیارد دلار سرمایه است. بر اساس این گزارش، اگرچه ترامپ از بازگشت شرکتهای آمریکایی اکسونموبیل و کونوکوفیلیپس به میادین نفت ونزوئلا سخن میگوید اما این شرکتها خواهان تضمینهای حقوقی و امنیت پایدارند و در شرایط ناپایدار فعلی ونزوئلا کسی حاضر به ریسک سرمایهگذاری در این کشور نیست!
* ۳ سناریو درباره سکوت ارتش ونزوئلا
درباره نحوه واکنش ارتش ونزوئلا به ربایش رئیسجمهور این کشور تحلیلها و مواضع گوناگونی وجود دارد و در همین ارتباط نیز المیادین در گزارشی ۳ سناریو درباره سکوت نهاد نظامی ونزوئلا مطرح کرده و پرسیده چرا ارتش ونزوئلا هیچ موضع صریح و مستقیمی برای توضیح آنچه رخ داد نگرفته است؟ به نوشته المیادین، این ابهام، زمینه را برای طرح ۳ فرضیه اصلی فراهم کرده است:
1- فرضیه فروپاشی و فلجشدگی: بر اساس این فرضیه، ارتش ممکن است از عملیات غافلگیر شده باشد یا به دلیل نفوذ امنیتی یا فروپاشی در سازوکار تصمیمگیری، توان واکنش را از دست داده باشد.
2- فرضیه بیطرفی حسابشده: در این سناریو، فرماندهی نظامی عمداً از مقابله پرهیز کرده تا از ورود به یک جنگ تمامعیار با آمریکا جلوگیری کند، بویژه در شرایط محاصره اقتصادی شدید و شکافهای داخلی.
3- فرضیه تفاهم اعلامنشده؛ خطرناکترین سناریوی سیاسی: این احتمال مطرح شده است که چشمپوشی عامدانهای از بازداشت مادورو در ازای دریافت تضمینهایی از سوی آمریکا انجام شده باشد؛ تضمینهایی درباره عدم فروپاشی ساختار نظام، حفظ بدنه دولت، کاهش تحریمها یا بازگشایی پرونده نفت ونزوئلا با شرایطی که واشنگتن را راضی کند. این سناریو در حالی مطرح شده که هنوز هیچ سند یا مدرک قطعی برای اثبات فرضیه سوم ارائه نشده است.
* بدعتگذاری امپریالیسم جدید
انتقادات از عملیات نظامی و مداخله دولت آمریکا در ونزوئلا همچنان ادامه دارد. گوستاوو ویگا، نویسنده و کارشناس آرژانتینی در یادداشتی نوشت: اقدام ایالات متحده در ونزوئلا نهتنها پایان دولت مادورو را رقم زد، بلکه فصل جدیدی از امپریالیسم مستقیم را گشود که ترامپ معمار آن است.
به گفته ویگا، مداخله نظامی آمریکا در ونزوئلا با پیامدهای گسترده برای آمریکای لاتین و حقوق بینالملل، یک زنگ خطر است و هشدار میدهد سیاست «اول آمریکا» میتواند به تجاوز آشکار به حاکمیت کشورها منجر شود، پس جامعه بینالملل باید در برابر این ایده خطرناک واکنش نشان دهد تا از تکرار آن در سایر نقاط جهان جلوگیری شود.
روزنامه الاهرام مصر هم در مطلبی نوشت: جهان شاهد خطرناکترین عملیات قلدرمآبانه و فراقانونی بینالمللی در جریان تجاوز آمریکا به ونزوئلا بود. «طارق جویده» نویسنده گزارش الاهرام درباره عملیات نظامی آمریکا در ونزوئلا نوشت: نمیدانم نام این عملیات چیست و سرانجام آن چه خواهد بود. چگونه یک قدرت بزرگ میتواند با چنین شیوه وحشیانه و غیرانسانیای، علیه کشوری دارای حاکمیت، دست به اعمال ربایش بزند؟ این اقدام در قاموس روابط بینالملل و احترام به مقدرات ملتها چه نام دارد؟ و چه چیزی مانع تکرار چنین تجاوزی علیه دولتهای دیگر میشود؟
وبسایت قطری عربیالجدید نیز در مقالهای با عنوان «ترامپ، جهان را به عصر استعمار برمیگرداند»، این اقدام را مغایر همه قوانین بینالمللی دانست.
سیما پینگ بانگ، تحلیلگر سیاسی چینی هم به اسپوتنیک گفت: ربودن نیکولاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا و همسرش توسط نیروهای آمریکایی یک اقدام جنایتکارانه است که باید توسط جامعه جهانی بشدت محکوم شود.
* صدای متحدان آمریکا هم درآمد!
تجاوز نظامی آمریکا به ونزوئلا حتی صدای برخی متحدان غربی آمریکا را نیز درآورده است، تا آنجا که دولت آلمان با اشاره به تجاوز آمریکا به ونزوئلا تاکید کرد آمریکا باید برای جهان توضیح دهد اقداماتش در ونزوئلا بر اساس کدام قواعد و قوانین انجام شده است.
وزیر خارجه اسپانیا هم درباره تحولات ونزوئلا تاکید کرد مداخله نظامی آمریکا در ونزوئلا نقض آشکار قوانین بینالملل و اقدامی خطرناک است. در بیانیه «خوزه مانوئل آلوارز» آمده است: ما در اتحادیه اروپایی در تلاش برای مخالفت شدیدتر با اقدامات دولت ترامپ در ونزوئلا هستیم.
امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه نیز روز دوشنبه اعلام کرد روش مورد استفاده [ایالات متحده] برای سرنگونی نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا نه مورد تایید پاریس است و نه مورد حمایت آن. به گزارش تارنمای روزنامه فیگارو، سخنگوی دولت فرانسه اعلام کرد مکرون این موضع را در نشست شورای وزیران فرانسه مطرح کرد.
* ادامه اعتراضات جهانی علیه آمریکا
پس از حمله آمریکا به ونزوئلا، اعتراضاتی علیه این تهاجم در ونزوئلا و برخی دیگر از کشورهای اروپایی برگزار شد.
روز دوشنبه مردم ونزوئلا در سراسر این کشور از جمله کاراکاس به خیابانها آمدند و خواستار آزادی نیکلاس مادورو شدند. تظاهراتکنندگان ونزوئلایی که عکسهای نیکلاس مادورو، رئیسجمهور این کشور را که اخیراً در حمله آمریکا ربوده شد در دست داشتند، خواستار آزادی وی شدند. تظاهراتکنندگان همچنین آرامش و صلابت مادورو در هنگام بازداشت وی توسط نیروهای آمریکایی را الهامبخش تداوم مقاومت و مبارزه با امپریالسم آمریکا اعلام کردند.
اعتراضاتی نیز در چند شهر آلمان علیه حمله آمریکا به ونزوئلا برگزار شد. به گفته سخنگوی پلیس آلمان، در مونیخ حدود 400 نفر علیه تجاوز نظامی آمریکا به ونزوئلا تجمع کردند. همچنین در سایر شهرهای آلمان از جمله هامبورگ اعتراضاتی برگزار شد.
روز گذشته همچنین هزاران معترض مقابل کنسولگری آمریکا در آمستردام و مقابل سفارت واشنگتن در بروکسل علیه عملیات نظامی واشنگتن در ونزوئلا تظاهرات کردند و شعار «یانکی برو خانه» و «نفت ونزوئلا متعلق به ونزوئلا است» سر دادند.
طی ۲ روز گذشته همچنین اعتراضات دیگری در ایتالیا، یونان، فرانسه و اسپانیا علیه تجاوز نظامی آمریکا و ربایش مادورو برگزار شده است.